نسخه پی دی اف

رضا عابدین‌زاده شاعر و مترجم جوان مشهدی : رسالت شاعر تلطیف روح انسان است


فاطمه خلخالی استاد- رضا عابدین‌زاده، شاعر و مترجم جوان مشهدی است که تا به اینجا چاپ یک‌مجموعه از سروده‌های او و شش اثر ترجمه را در کارنامه ادبی‌‌اش می‌توان دید.
می‌گوید سرودن شعر و نیز ترجمه، برایش پرداختن به لذتی شخصی است، نه تصاحب گوشه‌ای از دنیای ادبیات و اینکه برای حرف زدن با خودش و آدم‌های اطرافش که دغدغه‌های مشترکی با او دارند، می‌سراید و ترجمه می‌کند، به همین خاطر است که بیان می‌کند: هیچ‌وقت یقه ادبیات را برای اینکه بگویم من از تو چیزی می‌خواهم، نچسبیده‌ام.
«روزهاى بى‌حواس» نام مجموعه شعر منتشرشده عابدین‌زاده است و یک‌مجموعه از شعرهای آزاد نیز در نوبت چاپ دارد. نمایشنامه‌های «اون آقا و اون خانم» و «آبی نارنجی» و مجموعه هایکوی «تصمیمت را بگیر حلزون» و همچنین رمان «هرگز نیفت» از آثار ترجمه‌شده اوست که آن‌ها را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده و چاپ کرده است. افزون بر این باید به انتظار شش‌اثر ترجمه دیگر از او ماند که در‌دست انتشار است.
با رضا عابدین‌زاده، متولد ١٣۶١ و کارشناس ارشد مطالعات ترجمه، درباره دنیای شعر و ترجمه گفت وگو کردیم.

حرف شاعر مهم‌تر از قالب شعری اوست
عابدین‌زاده تا به امروز، بیشتر در قالب غزل و شعر آزاد سروده است، گرچه به گفته خودش هیچ‌گاه در هنگام سرودن، به قالب شعری خاصی محدود نبوده است. برایش مهم این بوده که حرفش را در کدام قالب می‌تواند بهتر به بیان آورد: مثلا در سال‌های ٨٠ تا ٨۵ حس می‌کردم حرف‌هایی می‌خواهم بزنم که در قالب مسمط -با اینکه کهن است- بهتر به بیان می‌آید. گاهی غزل گفته‌ام، گاهی چهارپاره و گاهی هم شعر آزاد. بستگی به حال و هوایم داشته‌است. قالب‌ها چندان مهم نیستند، آن حرفی که قرار است گفته شود، مهم است. فقط باید این نکته را درنظر داشت که حرف تو در چه قالبی بهتر جواب می‌دهد. ذهن شاعر است که این را تشخیص
می‌دهد.او معتقد است شاعر رسالتی در جهان ندارد جز تلطیف روح انسان و این لطیف‌ساختن چیزی است که شاعر در وهله نخست، آن را برای روح و وجود خود و سپس برای روح آدم‌هایی انجام می‌دهد که در شعاع کم و زیاد از وی قرار گرفته‌اند و دیگر اینکه: امروزه شاعر واعظ نیست که بخواهد نصیحت کند. فکرمی‌کنم بیان مسائل انسانی مهم‌تر و اثربخش‌تر از بیان مسائل شعارزده و سیاست‌زده است.

اعتقادی به مرزبندی جغرافیایی در شعر ندارم
با اینکه شعر خراسان را معتبر می‌داند، در ارزیابی کلی شعر فارسی، چندان در بند جغرافیا و مرزبندی‌های آن نیست. می‌گوید هیچ‌وقت تعصبات جغرافیایی نداشته و اعتقادی به این ندارد که شعر فلان شهر بهتر از بقیه شهرهاست: حرف اول و آخر را خود فرد می‌زند، حالا اهل هرکجا که باشد. البته طبیعی است که جغرافیا در نوع شعر تأثیر می‌گذارد و چون شاعران هر منطقه‌ با ارزش‌های مشترک بزرگ می‌شوند، سلیقه‌های ادبی شبیه به هم نیز پیدا می‌کنند. برای نمونه ما خراسانی‌ها گونه خاص و فخیمی از زبان را می‌پسندیم که ممکن است شاعران دیگر شهرها این‌طور نباشند. شما اگر شاعران دهه چهل را که اخوان ثالث نیز جزو آن‌هاست درنظر بگیرید، می‌بینید هر یک متعلق به یک منطقه جغرافیایی هستند و درواقع در همه جای ایران، ما شاعران
خوب داریم.

با کلمات دست و پنجه نرم می‌کنم
عابدین‌زاده که با وجود جوانی در حوزه ترجمه نیز تعداد آثار قابل توجهی دارد، معیارش برای انتخاب اثر ترجمه، در درجه نخست این است که خودش از خواندن آن لذت ببرد.

با کلمات دست‌‎‌وپنجه نرم می‌کنم
می‌گوید در زمانی که مطالعه و ترجمه کتاب انگلیسی زبان را در دست می‌گیرد، هدفش تنها سرگرمی و لذت بردن شخصی است و به این موضوع فکرنمی‌کند که قرار است آن را به ناشر بسپارد و یا اینکه آیا این کتاب مخاطب
خواهد داشت یا نه.
درحقیقت حس او هنگام مشغول‌شدن به کار ترجمه چنین است: من با کلمات دست‌‎‌وپنجه نرم می‌کنم و از این کار لذت می‌برم. بعد هم به این دلیل آن را به ناشر می‌سپارم که اگر دیگران نیز تمایل داشتند، همراه با من در لذت خواندن اثر، سهیم شوند. گرچه مثل بقیه مترجمان، بابت این‌کار از ناشر حق‌الزحمه دریافت می‌کنم، هدفم حتی به دست آوردن پول هم نیست.
او که از ترجمه آثار نمایشنامه به سمت برگردان هایکو رفته است، دراین‌باره می‌گوید: هایکو جهان بی‌قضاوتی را به ما ارائه می‌کند که درک آن واقعا برایم لذت‌بخش بوده و حس می‌کنم جامعه امروز نیز به درک هایکو نیاز دارد.

زمان بهترین قاضی است
معتقد است نظرات بسیار متفاوتی درباره شیوه صحیح ترجمه بیان شده است و برای هر یک از آن‌ها نیز، نظریه نقضی معمولا وجود دارد. به همین خاطر است که در نگاهی کلی ابراز می‌‌کند: ترجمه‌ای ماندگار است که روح کلی اثر و سبک و سیاق نوشتن نویسنده را بتواند به مخاطب منتقل کند. اگر اثر را طوری ترجمه کنید که مخاطب نتواند لذت ببرد، در نهایت آن کتاب، ماندگار نمی‌شود. مثلا ببینید شاملو با ترجمه‌ اشعار لورکا و دکلمه‌ای که با صدای جادویی‌اش از آن انجام داد، همه نظرات ترجمه را زیر سؤال برد. درواقع زمان بهترین قاضی است برای اینکه به ما بگوید چه ترجمه‎ای خوب و چه ترجمه‌ای بد است، مثل خود ادبیات.

فقط از مترجمان یاد نگرفته ام
عابدین‌زاده که به گفته خودش از دوران نوجوانی رمان و نمایشنامه می‌خوانده است، ناخودآگاه از بسیاری از استادان ترجمه، واژه‌های فارسی را به تدریج آموخته است، به همین دلیل به طور مشخص سرمشقی در کار ترجمه ندارد.
از عبدا... کوثری به عنوان مترجم زبردست مشهدی نام می‌برد و می‌گوید افتخار آشنایی با قاسم صنعوی، دیگر مترجم مطرح مشهدی، را نیز داشته که حدود ١۵٠‌کتاب از زبان فرانسوی به فارسی برگردانده است.
این را هم اضافه می‌کند که: به هرحال آنچه یادگرفته‌ام فقط از مترجمان نبوده است و به نظرم یک مترجم، بیشتر می‌تواند از نویسندگان زبان مادری‌اش در کارش بهره بگیرد و بیاموزد،برای نمونه وقتی شما تذکره الاولیا و تاریخ بیهقی را می‌خوانید، به زبان فارسی و استفاده از واژگان بیشتر
مسلط می‌شوید.

کار هر شاعری معرف اوست
عابدین‌زاده که به دور از هر هیاهو و جنجالی برای اثبات خودش، به کارش ادامه می‌دهد، معتقد است که کار هر شاعری، بهترین شاهد برای معرفی او و نظراتش است: فکرمی‌کنم شهرت توهمی است که ذهن برای ما می‌سازد، مانند خیلی از امور هستی که فقط توهم و فریب ذهن است. درنهایت حتی اگر شما جایزه نوبل را ببرید، دوستان حقیقی‌تان به همین تعدادی است که دارید و هیچ چیز باشکوه و هیچ فخری در شعر وجود ندارد. به همین خاطر تلاش برای رسیدن به آن نیز، کاری
بیهوده است.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس