نسخه پی دی اف

چامه سرا




روزنامه
به دست
مرا ندید
کتی و روزنامه‌ای به دست
ندید آتشی که در دلم فکند
دو حبه قند
درون قهوه حل نمود
و حل شدم درون او دو بار
و لحظه‌ای گذشت
بدون آن که بیندم دمی
و ذره‌ای ز آتشی که می‌کشد درون من لهیب
حس کند
کتش به دست
در شلوغی غروب
رفت و رفت و رفت و رفت
جا گذاشت
روزنامه را بجا
و تنهایی مرا
نزار قبانی/برگردانِ حسین برهمت





هر بیت چشم تو
ساده که نه ... بلکه پر از استعاره است
هر بیت چشم تو ، پرِ ایما اشاره است
مثل کویر ، ساکت و بی ادعا ولی
چون آسمانِ شب، نگهت پر ستاره است
تا دیدم آن هلالِ دو ابرویِ دلکشت
پژواکِ ربنایِ دلم بر مناره است
می‌ترسم از هجومِ شهابِ خیالِ تو
چون آینه که وحشتش از سنگ خاره است
یوسف اگر که پیرهنش پاره شد ز پشت
در عشق تو تمام تنم پاره پاره است
تقصیر تو نبود اگر دست دل برید
نارنج عشق و وسوسه‌های دوباره است
چشم انتظارِ منجیِ عشقت نشسته‌ام
موعودِ من اسیرِ کدامین هزاره است؟
جواد مهربان

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس