کد خبر : 81937
/ 15:54
بازسازی صحنه سرقت از ٢ بانک در مشهد که در فاصله ١٧ روز مورد دستبرد واقع شدند

متهم: من سارق نبودم!؛

جرمش سرقت مسلحانه با اسلحه اسباب‌بازی از دو بانک تجارت و رسالت مشهد بود و حالا برای بازسازی صحنه سرقت‌ها به محل وقوع جرم منتقل شده بود.

متهم: من سارق نبودم!؛

محمد جواد ابوعطا- شهرآرا آنلاین جرمش سرقت مسلحانه با اسلحه اسباب‌بازی از دو بانک تجارت و رسالت مشهد بود و حالا برای بازسازی صحنه سرقت‌ها به محل وقوع جرم منتقل شده بود. چشم بندش را که باز کردند، نگاهش سرشار از پشیمانی بود و با اولین سؤال اشک‌هایش جاری شد. در تمام مدت بازسازی چشمانش از دوربین‌ها و سایر چشم‌ها گریزان بود و تا مفری پیدا می‌کرد به زمین چشم می‌دوخت و پشیمانی همچون اشک‌هایش از وجودش متصاعد می‌شد و این حال زارش را جمله پایانی‌اش می‌تواند بفهماند: «آدم نان خشک بخورد، اما کنار زن و بچه‌اش باشد.»
به گزارش شهرآرا، طی سال‌های گذشته با وجود تدابیر سخت امنیتی حاکم بر بانک‌ها، سرقت از بانک‌های مشهد و استان به صفر درصد کاهش یافته بود. این شرایط در سراسر استان حاکم بود تا اینکه ناگهان در صبح بیست و هشتم بهمن‌ماه طوفانی به‌پاخاست و دیوار امنیت در بانکداری فروریخت. در این روز سارقی مسلح با نفوذ به بانک تجارت شعبه میدان بسیج مشهد در چشم برهم زدنی یک میلیون و ٣٨٨ هزار تومان را می‌رباید.
چراغ‌گردان‌های پلیس برای روشن شدن جزئیات تاریک این پرونده روشن و تحقیقات گسترده‌ای زیر نظر قاضی حسن حیدری، بازپرس جرایم ویژه و امنیتی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، آغاز شد. این پرونده هنوز تکمیل نشده این گردباد در احمدآباد می‌پیچد و این‌بار سارقی در پانزدهم اسفند به بانک رسالت شبیخون می‌زند و بیش از ١۴ میلیون تومان می‌رباید. این‌بار هم متهم می‌گریزد، اما سرنخ‌های زیادی از خود به‌جا می‌گذارد و فیلم‌های ضبط شده به همراه اطلاعات کارکنان وحشت‌زده بانک، جزئیات خوبی به کارآگاهان پلیس آگاهی می‌دهد.
پرونده‌ای بر روی میز کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان‌رضوی پهن می‌شود و قاضی حیدری نیز به صورت شبانه‌روزی با تمرکز بر روی کوچک‌ترین داده‌ها و سرنخ‌ها به کارآگاهان دستورات تخصصی را می‌دهد تا آنجا که در نهایت پس از چندی فرار، مشت سارق برای مأموران گشوده می‌شود و او در منزلش واقع در گلبهار در عملیاتی پوششی دستگیر می‌شود و این پرونده چند‌روز مانده به فصل گل به سرانجام می‌رسد.
﷯ 
بازسازی صحنه جرم در تجارت
تعطیلات نوروزی برای متهم که تازه فرزنددار شده نه تنها هیچ حال‌و‌هوایی ندارد، بلکه فضای بسته زندان حال‌و‌هوایش را عوض می‌کند و به او می‌فهماند چه کرده است. دیروز به دستور قاضی حیدری، معاون دادستان مشهد، سارق به محل جرم بازگردانده می‌شود تا ضمن بازسازی صحنه جرم، جزئیاتی از این پرونده ناگفته نماند. سارق در خصوص نحوه اجرای نقشه‌اش در بانک تجارت می‌گوید: «این نقشه از چند وقت پیش در سرم بود، در سرقت بانک تجارت یک روز قبل آمدم و موقعیت را شناسایی کردم، می‌دانستم که بانک نگهبان مسلح ندارد. بعد با موتورسیکلتی که برای همین نقشه تهیه کرده و رنگ بدنه‌اش را هم عوض کرده بودم، ساعت ١١ صبح روز سرقت با موتورسیکلت مقابل بانک متوقف شدم. کمی ایستادم تا مطمئن شوم که پلیسی در کار نباشد یا خودروی حمل پول نیاید، بعد که مطمئن شدم، هدبند را از روی پیشانیم پایین کشیدم و با بیرون کشیدن اسلحه تقلبی، وارد بانک شدم. پشت به در ورودی و رو به باجه ایستادم و خطاب به کارمند مقابلم در حالی که اسلحه را مقابلش گرفته بودم، داد کشیدم و از او خواستم تا پول‌ها را روی پیشخوان بریزد، اما او تعلل کرد. ترسیده بودم و می‌خواستم فرار کنم که چشمم به رئیس بانک در سمت راستم افتاد، اسلحه را به سمتش گرفتم و گفتم بگو پول‌ها را روی پیشخوان بریزد و بعد با دستور رئیس بانک، کارمند این کار را کرد. من پس از بغل زدن پول‌ها از بانک فرار کردم و سوار موتور سیکلتم شدم و به سمت نخریسی به صورت خلاف حرکت خودروها فرار کردم. یک موتور و عابر هم دنبالم کردند، اما به من نرسیدند. با پول‌ها جواب یکی از طلبکارهایم را دادم.»
﷯ 
بازسازی در رسالت
پس از پایان صحنه‌‌آرایی این سارق در بانک تجارت، او به خیابان احمدآباد منتقل می‌شود، جایی که قبل از ساعت ١٠ صبح پانزدهم اسفند به آن دستبرد زده است. متهم با یادآوری اتفاقات رخ داده در این بانک نیز گفت: «از خیابان کوهسنگی با همان موتور که شماره پلاکش را هم مثل سرقت قبلی مخدوش کرده بودم، به میدان شریعتی رفتم و مقابل بانک نگه داشتم، موتور را کمی جلوتر متوقف کردم و یک کوله‌پشتی را که با خود آورده بودم برداشتم و در حالی که صورتم را با چفیه بسته بودم وارد بانک شدم. به یکی از مشتری‌ها گفتم برود کنار و بعد سراغ باجه دو رفتم و با تهدید اسلحه خواستم که پول‌ها را روی پیشخوان بگذارند، بعد هم به سراغ باجه آخر رفتم و پول‌ها را توی کوله‌پشتی ریختم و هنگام بیرون رفتن کوله را پشتم انداختم و سپس با موتورسیکلت از کوچه‌ها فرار کردم. به خانه خودم در گلبهار رفتم. بین راه دو قوطی شیرخشک خریدم و با ١۴ میلیون و ١٠٠ هزار تومان به خانه رسیدم.»
﷯ 
من سارق نبودم ولی... 
بازسازی تمام می‌شود، اما هنوز سارق جوان در خصوص انگیزه‌اش چیزی نگفته و با اولین سؤال در خصوص اینکه چرا سرقت کرده است، همچون کوهی که اسیر زلزله شده، بغضش شکسته می‌شود و در حالی که شانه‌هایش تکان می‌خورد، با گریه می‌گوید: «من بدهکار بودم و از دست طلبکارها روز و شب نداشتم. هر روز زنگ می‌زدند و پولشان را می‌خواستند، اما با مسافرکشی نمی‌توانستم بدهی‌هایم را بدهم. من تلویزیون ال‌ای‌دی که جزو خریدهای عقدمان بود را پس از باردار شدن همسرم برای گرفتن یک میلیون و ٢٠٠ هزار تومان گرو گذاشته بودم و با مایکروفر جهیزیه خانمم نیز ٩٠٠ هزار تومان قرض کرده بودم. دایی همسرم هم جزو طلبکارها بود با این وضعیت به دلیل عفونت همسرم پزشکان اعلام کردند که باید سزارین کند. چهار میلیون و ۵٠٠ هزار تومان هزینه آن شد، اما نداشتم. من سارق نبودم اما چاره دیگری هم نداشتم و مجبور بودم، باید پول نقد تهیه می‌کردم. با پول‌های دزدی، تلویزیون و مایکروفر را از گرویی درآوردم و تمام قرض‌هایم را صاف کردم و پیش قسط خرید یک خودروی پی‌کی را هم پرداخت کردم. بعد که طلبکارها دیگر زنگ نزدند، همسر و پدرم به موضوع مشکوک شدند و در نهایت متوجه شدند که چه کرده‌ام. اصلا فکر نمی‌کردم که دستگیر شوم اما خیلی زود دستگیر شدم. خودم هم باورم نمی‌شد، اما حالا حاضرم نان خشک بخورم اما پیش زن و بچه‌ام باشم. تو را به خدا دیگر سؤال نکنید.»  
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی