• خانه
  • یادداشت
  • تخلف مسری است
کد خبر : 81655
/ 09:25
شبنم کرمی

تخلف مسری است

چندی پیش با دوستی گفت‌وگویی در باب فرهنگ و منش اجتماعی داشتم و تلاش می‌کردم او را متقاعد کنم که پرهیز از تخلف، موضوعی شخصی است و هرکسی می‌تواند تنها با تهذیب نفس و عمل به نیکی، دامنش را از آلودگی جامعه بگیرد و پاک بماند.

تخلف مسری است

چندی پیش با دوستی گفت‌وگویی در باب فرهنگ و منش اجتماعی داشتم و تلاش می‌کردم او را متقاعد کنم که پرهیز از تخلف، موضوعی شخصی است و هرکسی می‌تواند تنها با تهذیب نفس و عمل به نیکی، دامنش را از آلودگی جامعه بگیرد و پاک بماند. دوست گران‌قدرم توصیه کرد که فقط در باب یک موضوع، مثلا رانندگی، نیم‌روزی بدون تخلف داشته باشم. مدعی شدم که راننده‌ای بسیار قانونمندم و خواهید دید که در این زمینه رعایت قانون اصلا دور از دسترس و سخت نیست. به هر روی، روز بعد با همین دیدگاه و با اطمینان از اینکه من و تخلف رانندگی، کیلومترها با هم فاصله داریم، قصد خروج از منزل کردم. درِ پارکینگ را که باز کردم همسایه‌ای عزیز خودرو خود را درست پشت در، پارک کرده بود. پس از اندکی انتظار بی‌فایده، با شرمندگی در ساعات ابتدایی صبح از تک‌تک همسایه‌ها که با صدایی خواب‌آلود پاسخ می‌دادند درباره صاحب بی‌ملاحظه خودرو سؤال کردم، اما ظاهرا کسی درباره آن اطلاعی نداشت. می‌خواستم دستم را روی بوق بگذارم که به‌خاطر آوردم این کار، به ویژه در پارکینگ یک مجموعه مسکونی، جزو تخلفات است. بالاخره پس از نیم‌ساعت، صاحب خودرو آمد و با رفتاری طلبکارانه و غرولندکنان راه را برایم باز کرد! به خیابان که وارد شدم هنوز مسیر درخور توجهی را طی نکرده بودم که یک تاکسی زرد رنگ سمند را درست در وسط خیابان متوقف یافتم، کمی پشت سرش صبر کردم وقتی حرکتی ندیدم دو سه مرتبه چراغ دادم و بالاخره مجبور شدم بوق بزنم، اما انگار وجود نداشتم و راننده محترم تاکسی هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌داد.
سرانجام وقتی کار به زدن بوقی ممتد رسید این راننده با عصبانیت علامت داد که از کنار تاکسی رد شوم. به دنبال تخلف سرسختانه راننده تاکسی، من هم با ورود ناگزیر به لاین مقابل و با وجود تلألو چراغ‌ها و بوق‌های اعتراض‌آمیز رانندگان روبه‌رویی بالاخره تاکسی را رد کردم و به مسیر خود برگشتم که یک‌باره چشمم به موتورسیکلتی افتاد که برخلاف جهت و رخ‌به‌رخم با خونسردی و سرعت پیش می‌آمد. بدون توجه به چپ و راست، فرمان را با سرعت پیچاندم که با وی برخورد نکنم که باز هم صدای بوق‌های اعتراضی سایر رانندگان برخاست. سعی می‌کردم فقط در بین خطوط و با سرعت مجاز رانندگی کنم اما بوق‌ها و چراغ‌های خودروهای پشت سر امانم را بریده بود، رانندگان عجول یا با حرکاتی تهدیدآمیز از سمت راستم سبقت می‌گرفتند یا با نزدیکی بیش از حد به خودرو مجبورم می‌کردند که از خط خارج شوم تا راهشان به این ترتیب باز شود. از پارک متعدد خودروها روی خطوط عابرپیاده و پارک‌های دوبل و سوبل که باز هم باعث خروج من از بین خطوط و نیز عبور رانندگان از چراغ زرد و حتی ابتدای چراغ قرمز چهارراه‌ها که عامل ترافیک شده بود می‌گذرم. احساس غبن می‌کردم، شکست خورده بودم، با همین امتحان ساده باورم تغییر کرده بود.
واقعیت این است که هر عضو کشتی جامعه ما به تناسب توان و جایگاه خود میخی را در جای خود می‌کوبد که قطعا با ادامه این روند، همه مسافران آن از ایجاد این روزنه‌های بزرگ و کوچک آسیب می‌بینند و جامعه به قهقرا خواهد رفت. گویا تخلف خاصیتی تسری‌پذیر دارد و هیچ‌کس از عواقب هر عمل ناصواب ما هرچند کوچک در امان نمی‌ماند. جامعه یک سیستم متصل و پیچیده است که اگر هر چرخ‌دنده‌ای خلاف جهت بچرخد، کل سیستم را متلاشی خواهد کرد. مباد آنکه جامعه را با بی توجهی هایمان به دست خود غرق کنیم.
شبنم کرمی 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی