کد خبر : 81369
/ 01:05
خاطرات ‌همسایه‌های قدیمی ‌امام‌رضا(ع) ازپیرایش خانه‌ها در آستانه نوروز

باغ یک‌ریالی؛ سهم مردان از خانه‌تکانی

در آستانه بهار و ‌عید نوروز‌ به‌ محلات مختلف منطقه رفتیم و پای صحبت قدیمی‌ترهای منطقه نشستیم‌؛ آن‌هایی که در کلامشان افسوسی از نوروز‌ دیروز بود و حسرتِ صفا و صمیمیت رنگ‌باخته امروز.

باغ یک‌ریالی؛ سهم مردان از خانه‌تکانی

سیرجانی/منشادی-شهرآراآنلاین، «قدیم‌تر‌ها نوروز حال‌وهوای دیگری داشت. حس خوبِ همدلی و مهربانی، بوی خوش عید و دیدوبازدید‌های از سرِ مهر و صفا.» روزهای آخر سال که می‌شود، این جملات را زیاد از زبان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و آدم‌های دیروزی می‌شنویم؛ حرف‌هایی که پر است از حسرت عیدهای رفته و نوروزهای نمادین امروزی. در آستانه بهار و ‌عید نوروز‌ به‌ محلات مختلف منطقه رفتیم و پای صحبت قدیمی‌ترهای منطقه نشستیم‌؛ آن‌هایی که در کلامشان افسوسی از نوروز‌ دیروز بود و حسرتِ صفا و صمیمیت رنگ‌باخته امروز.

پایان خوش زمستان برای مسگرها

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند، به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه سال نو، گردگیری، شست‌وشو و تمیز می‌شود.‌ ماهرخ، پیرزن خوش‌صحبت محله چهارباغ، را در حال خر‌ید از میوه‌فروشی سر محله می‌بینم. او اولین کسی است که سر صحبت بهارانه‌ را با او باز می‌کنم. حرف‌های خوبی از‌ رسم‌ورسوم نوروزهای سال‌های دور دارد؛ آن زمانی که با آمدن بهار به معنای واقعی روزهایشان نو می‌شد: «‌خانه‌تکانی‌های امروز که خانه‌تکانی نیست. بیشتر، تجملات است و سِت‌ کردن این با آن و نو کردن اسباب و وسایل خانه. زمان‌های قدیم که مثل الان کاسه و بشقاب چینی نبود. ظرف چینی و بلوری مال اعیان و اشراف بود. در خانه بیشتر مردم آن زمان همه ظرف و ظروف مسی یافت می‌شد. دم‌‌دم‌های عید که می‌شد، نان مسگرها‌ در روغن بود و کاروبارشان برقرار. بیشتر مردم سالی یک‌بار قابلمه، بشقاب، پارچ‌ و آفتابه و لگن‌ مسی‌شان را به مسگرها می‌دادند تا‌ حسابی آن‌ها را سفید کند‌. می‌خواستند وقتی میهمان عید به خانه‌شان‌ می‌آید، ‌ظرف و ظروف سفید‌شده جلویش بگذارند.»

گویا از یادآوری نوروزهای قدیم و حال‌وهوای آن روزها، حال خوشی به ماهرخ‌خانم دست می‌دهد که با لبخندی شیرین ادامه می‌دهد: «‌‌آن روزهای خوش و باصفای گذشته، دیگر برای ما‌هایی که آن حال‌وهوا را درک کرده‌ایم، برنمی‌گردد. سفره چند متری با انواع شیرینی و میوه و نقل و آجیل که از چند ساعت قبل از سال تحویل در پذیرایی خانه بزرگ‌ترها پهن می‌شد و تا 13نوروز همان‌طور پهن می‌ماند. امروز‌ اگر سفره‌ای هم پهن باشد،‌ دریغ از آمدوشدهای قدیم و آن مهربانی‌ها!»

خانه‌تکانی‌های شاد

مینا روامینی، ساکن سی‌ساله محله پایین‌خیابان ‌را درحال گفت‌وگو با همسایه قدیمی‌اش می‌بینم. از او درباره خانه‌تکانی‌های‌ قدیم می‌پرسم‌ که در پاسخ می‌گوید: «‌این روزها خانه‌تکانی‌های قبل سال نو، دیگر آن صفای سال‌های قدیم را ندارد. همه‌اش خستگی است و خستگی. من خیلی بچه بودم، اما خوب به خاطر دارم که مادرم با چند تا از زنان همسایه‌ قرار می‌گذاشتند که کارهای سخت را با هم انجام دهند. از 10-12روز مانده به عید‌، پیر و جوان به خانه‌ هم می‌رفتند و کارهای سخت منزلشان را با کمک هم انجام می‌دادند اما الان این‌ چیزها کمتر به چشم می‌خورد.»

ستاره هم‌صحبت میناخانم در تایید گفته‌های همسایه‌اش می‌گوید: «آن روزها ما سرگرمی و شادی‌ای غیر از این دورهمی‌ها نداشتیم. بزرگ‌تر هم که شدیم، به رسم بزرگ‌ترهایمان به هر بهانه‌ای دورهم جمع می‌شدیم. می‌گفتیم، می‌خندیدیم و کار می‌کردیم. این‌طوری هم خسته نمی‌شدیم و هم کارهایمان زودتر انجام می‌شد. همه همسایه‌ها به‌هم کمک می‌کردند. کسی در محله نبود که در ماه آخر سال به کمک همسایه کناری‌اش نرود. اصلا این کار یک ‌رسم بود؛ یک رسم خوب.»

خانه‌تکانی‌های مردانه

مردان قدیم هم در خانه‌تکانی سهمی داشتند و معمولا بخش سخت کار، برعهده آنان بود. این‌ها را حاج‌‌هادی بهنامیان، یکی از اهالی محله عیدگاه، می‌گوید و می‌افزاید: «‌آن زمان‌ها که مثل الان بخاری و شوفاژ و پکیجی در کار نبود. یک بخاری کُنده‌ای بود و دود زغالی که سقف چوبی اتاق را مثل شب، سیاه می‌کرد. تمیز کردن سقف‌های چوبی و گرفتن تارعنکبوت از گوشه‌وکنار سقف، بخشی از کار مردانه بود که ما انجام می‌دادیم.»

او همچنین از کرسی‌هایی با لحاف چهل‌تکه می‌گوید که از چند روز مانده به عید جمع می‌شد. کرسی که یک چهارپایه چوبی بود، با منقل زغال به انباری می‌رفت و لحاف می‌رفت به پستوی خانه تا زمستان بعد، اما به‌گفته این قدیمی محله عیدگاه، موضوع برای سال‌خوردگان و سن‌بالاها فرق می‌کرد. بعضی از آن‌ها از ترس برگشتِ سرمای زمستان، تا نیمه فروردین، کرسی‌شان به‌پا بود. هر کسی هم که به دیدنشان می‌رفت، دور‌ همان کرسی می‌نشست و همان‌جا از او پذیرایی می‌شد.

حاج‌هادی که‌ مغازه‌ای خشک‌شویی در ‌‌محله عیدگاه دارد، ادامه می‌دهد: «‌الان همه‌چیز آسان شده است. فرش می‌رود قالی‌شویی، پرده،‌ پتو و... می‌رود خشک‌شویی و درودیوار خانه هم که با کاغذدیواری و سپردن کار به یک اوستای نقاش نونوار می‌شود، در‌حالی‌که ما حتی برای شستن و خشک کردن فرش‌ها و قالی‌ها هم دغدغه داشتیم، اما با همه سختی‌های خانه‌تکانی چه برای خانم‌ها و چه برای ما مردان، آن دورهمی بعد از کار و نوشیدن یک استکان چای داغ، حسرت این روزهای ما شده است.»

عمر دوباره با جوانه‌ها

زیرورو کردن باغچه و ‌کاشت نهال و پاشیدن بذر گل و سبزی در‌ باغچه حیاط خانه، از دیگر کارهای لذت‌بخشِ نزدیک عید بود که این بخش را به جبران آن سختی قالی‌شویی، مردِ خانه عهد‌ه‌دار بود: «معمولا قدیم‌ها، خانه‌ها بزرگ و حیاط‌دار با باغچه‌هایی بزرگ بود. نزدیک عید که می‌شد، با بیل به جان باغچه می‌افتادم تا جای نفس‌کشی برای خاک باز شود. اصلا در خانه ما نوروز و عید و دیدوبازدیدهایش یک‌ طرف، سبز شدن باغچه و جوانه‌ زدن درختان و‌ بوته‌های رُز و گل‌محمدی طرف‌ دیگر. این بخش، لذت‌بخش‌ترین قسمت کار بود که هیچ‌وقت ‌مرا خسته نمی‌کرد. گویی با هر جوانه و سرسبزی‌، خدا عمری دوباره به من داده است.»

حمل قالی‌ با گاری‌‌

این روزها با وجود فراوانی کارخانه‌ها و کارگاه‌های قالی‌شویی و تبلیغات شبانه‌روزی بازهم با نزدیک شدن به سال نو، قالی‌های‌ رنگ‌به‌رنگ بر لبه پشت‌بام کوچه‌ها و محلات خودنمایی می‌کند. وقتی از ‌‌فاطمه‌خانم، قدیمی‌ محله عیدگاه که سن‌وسالی از او گذشته است، ‌درباره رسم‌ورسوم‌ خانه‌تکانی ‌‌و شستن قالی در گذشته‌ می‌پرسم، می‌گوید: «آن زمان‌ها قالی‌شویی در محله ما راه و رسم خودش را داشت. خاطرم هست مردهای محله چندنفری قالی‌ها را روی گاری‌دستی یا اسبی می‌گذاشتند و می‌بردند لب جوی آب نهر خیابان‌ و آنجا می‌شستند. معمولا چندنفری با هم می‌رفتند تا وقتی قالی‌ها آب می‌خورد و سنگین می‌شود، در جابه‌جایی آن‌ به‌هم کمک کنند. هر کسی کارش زودتر تمام می‌شد، حتما به همسایه‌اش‌‌ کمک می‌کرد. غیر از آب نهر خیابان، نزدیک محله عیدگاه باغی بود به نام «باغ یک‌ریالی». یک ریال پول که می‌دادیم، می‌توانستیم از آب این باغ استفاده کنیم. به یاد دارم نزدیک‌های عید که می‌شد، مردهای محله همه در یک روز با هم قرار می‌گذاشتند و قالی‌های خانه را به این باغ می‌بردند. یک ریال می‌دادند و قالی‌های خود را آنجا می‌شستند.» 

خانواده بزرگی از همسایه‌ها

بانوی سال‌خورده محله عیدگاه ادامه می‌دهد: «آن سال‌ها همسایگی معنا نداشت، همه با هم خانواده بودیم؛ مثل خواهر و برادری دلسوز و باهم‌ندار. از اول کوچه تا آخر کوچه همه هم‌ را می‌شناختند و با هم رفت‌وآمد داشتند. مثل الان نبود که همسایه‌های دیوار‌به‌دیوار حتی اسم هم را ندانند. یک حیاط بود با 10-12اتاق که در هر اتاق، یک خانواده زندگی می‌کرد. آشپزخانه یکی بود و محوطه حیاط محفل دورهمی‌ها بود. این نزدیکی و از حال هم خبر داشتن، یک نوع مهربانی و حس هم‌ذات‌پنداری در آدم‌های آن زمان به‌وجود آورده بود که بیشتر حس یک خانواده را به‌هم داشتند.»

سمنوپزان محلی

پخت سمنو، یکی از سنت‌های عید نوروز ‌است و سفره هفت‌سین کامل نمی‌شود مگر با ظرفی از سمنوی خوشمزه. یکی از قدیمی‌های کوچه نخود‌بریزها در این‌باره می‌گوید: «قدیمی‌ها به سفره هفت‌سین و اجزای آن مقید‌تر بودند؛ به‌خصوص سمنو با آن ظرف سفالی که از چند هفته قبل از نوروز باید‌ به فکر تهیه‌اش بود و کارهای آن را انجام داد؛ کار سختی که به دست همه هم نمی‌افتاد و تهیه‌اش، قلق خاصی داشت. وقتی هم که دیگ سمنو را بار می‌گذاشتند، تمام محله را بوی سمنو برمی‌داشت.»

مرد دیروز محله پایین‌خیابان، درباره این کار که آن زمان بر دوش بانوان بود، توضیح می‌‌دهد: «سمنوپزان حوصله زیادی می‌خواهد؛ از تهیه گندم و خیس کردن‌‌ آن تا زمان جوانه زدنش و مرحله‌ کوبیدن در هاون و گرفتن شیره آن، صبر و حوصله زیادی می‌خواست که مختص زنان بود. این را هم بگویم که چون سنجد یکی دیگر از اجزای سفره هفت‌سین است و آن زمان‌ها میوه‌ای سردرختی بود و همه‌جا پیدا نمی‌شد، همسایه‌ها سنجد‌ سفره هفت‌سین را نیز بین هم تقسیم می‌کردند تا سفره‌ای بی‌سنجد نماند.»

تبریک سال نو به آقا(ع)

‌ یکی دیگر از رسوم مردم منطقه ما به‌دلیل همسایگی با امام‌رضا(ع)، رفتن روز اول عید به حرم ‌بود‌. این را مرادی، از اهالی محله نوغان، می‌گوید و ادامه می‌دهد: «‌سال نو هر ساعتی بود‌، ‌صبح اولین روز عید، قبل رفتن به خانه ‌هر دوست و آشنایی، اول از همه به خانه مولایمان علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) می‌رفتیم و عرض ادب می‌کردیم. معمولا هم مردهای محله دسته‌جمعی راهی حرم می‌شدند؛ البته نه با هماهنگی. یکی که راهی حرم بود، در بین راه هرکه را می‌دید، بعد از گفتن سال نو مبارک و دیده‌بوسی با هم همراه می‌شدند. گاه پیش می‌آمد که وقتی به‌‌ صحن اسمال‌طلا‌(اسماعیل‌طلا) می‌رسیدیم، 10-12نفر از هم‌محله‌ای‌ها با هم بودیم. در این روز با رفتن به نزد امام‌رئوف(ع) برای خود سالی خوب و پربرکت از حضرت، طلب می‌کردیم و اگرچه امروز خیلی از قدیمی‌ها از اینجا رفته‌اند، همان‌هایی که مانده‌اند، اگر پایی برای رفتن داشته باشند، قرار روز اول عیدشان با امام‌رضا(ع) سر جایش هست.»

سکه ده شاهی، ذوق روز اول عید

«این روزها رسم‌ورسوم دید‌وبازدیدهای عید هم رنگ‌وبوی قدیم‌ را ندارد. آن زمان‌ها که مردم کمتر اهل سفر بودند و تعطیلات نوروز به دید‌وبازدید و از این خانه به آن خانه شدن می‌گذشت، اهالی محله بعد از تحویل سال، قبل هر جایی به دیدن بزرگ‌تر و معتمد محله می‌رفتند. این دیدوبازدیدهای نوروزی هم معمولا گروهی و دسته‌جمعی انجام می‌شد. وقتی بچه بودیم، تمام دلخوشی‌مان همان نخود و کشمش و یک قران، ده شاهی‌ای بود که از پدر و پدربزرگ و بعضی بزرگ‌ترها‌ عیدی می‌گرفتیم.»

این‌ها را احمد شاه‌محمودی، از قدیمی‌های محله نوغان، که مقابل مغاز‌ه‌ یکی از کسبه کهنه‌کار ایستاده است، می‌گوید و اضافه می‌کند: «قدیم‌ها، همسایه‌ها خیلی به‌هم نزدیک‌تر از مردم امروز بودند. الان کسی، کسی را نمی‌شناسد. آن سال‌ها صبح روز عید، همه اهالی محله بدون استثنا از قوم‌وخویش بگیرید تا بیگانه‌ها ابتدا به خانه بزرگ محله، بعد به خانه معتمد کوچه و بعد از آن به دیدار ملای محله که از سادات بود و برای خوبی و خوشی در سال جدیدمان دعا می‌کرد، می‌رفتیم؛ البته بعضی‌ها ازجمله پدر و مادر خودم در روز اول عید به دیدن همسایه‌های عزادار و داغ‌دیده می‌رفتند تا هم تسلایی باشند برای دل دردمند آن‌ها و هم عید را به خانه آن‌ها ببرند و ابراز همدردی کنند.»

کوزه سبز جای ماهی قرمز

حتما شنیده‌اید که سبزه انداختن راه و روش خاصی دارد و ‌دراصطلاح عامیانه سبزه هم مثل سمنو «به دست هر کسی نمی‌افتد.» قدیم‌ها که مثل امروز سبزه آماده برای خرید وجود نداشت، یکی از خانم‌های محله که دستش به سبزه می‌گرفت، برای بقیه سبزه می‌انداخت؛ البته این کار نه به رسم درآمدزایی، بلکه به رسم همسایه‌داری انجام می‌شد.

ماهوان، یکی از قدیمی‌های محله پایین‌خیابان، در این‌باره می‌گوید: «‌آن زمان هر کسی دوست داشت، در خانه با گندم، ماش‌ یا عدس، سبزۀ سفره هفت‌سینش را آماده می‌کرد، اما کسانی هم بودند که روی کوزه‌های کوچکی، پارچه چلوار نخی می‌کشیدند تا بعد از خیس کردن آن‌ها ترتیزک یا شاهی به آن‌ها بچسبد. وقتی این کوزه‌ها سبز می‌شد، ‌خیلی زیبا بود. ازآنجاکه سبز کردن این نوع تخم کار هر کسی نبود، کوزه سبزه را از دست‌فروش‌ها می‌خریدند. آن سال‌ها که مثل الان خبری از ماهی قرمز و تنگ ماهی نبود، کوزه سبزه ‌از الزامات و تزیینات سفره هفت‌سین به‌شمار می‌رفت.»

غیبت حاجی‌فیروزها

این قدیمی کوچه نخود‌بریزها در ادامه صحبتش یادی می‌کند از ‌کسانی که در ایام عید با همه غم نداری‌‌، شادی‌آور کوچه و محله‌شان بودند: «‌‌در هر محله‌ای آدم‌های محتاجی بودند که با کمک این و آن روزگار می‌گذراندند. چند روز مانده به عید نوروز این‌ها لباس‌هایی از جنس ساتن قرمز می‌پوشیدند که تشکیل شده بود از یک پیراهن جلوبسته بلند و ‌شلواری قرمز با کلاهی به همان رنگ. صورت سیاه و لباس قرمز حاجی‌فیروز، نشان از یک رسم دیرینه دارد؛ رسمی که نوید بهار و تولد طبیعت را می‌دهد.‌ این شخص یک دایره زنگی دستش‌ می‌گرفت و با خواندن شعرهایی چون «حاجی‌فیروزه، سالی یه روزه، همه می‌‌دونن، منم می‌‌دونم، عید نوروزه. ارباب خودم سلام‌علیکم، ارباب خودم سرتو بالا کن، ارباب خودم منو نیگا کن، ارباب خودم لطفی به ما کن، ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی» آمدن بهار را به همه نوید می‌داد. اهل‌ محل هم به فراخور توانشان، کمکی به حاجی‌فیروز می‌کردند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی