کد خبر : 80304
/ 11:07
گفت‌وگو با جواد چشمه‌نور، فعال سیاسی و چهره انقلابی؛

مشهد محل نزاع فکری گروه‌های مختلف است

جواد چشمه‌نور از افرادی است که می‌توان برای ساعت‌ها پای صحبتش نشست و به تاریخ شفاهی انقلاب در مشهد گوش فرا داد.

مشهد محل نزاع فکری گروه‌های مختلف است

علی قدیری-شهرآراآنلاین، جواد چشمه‌نور از افرادی است که می‌توان برای ساعت‌ها پای صحبتش نشست و به تاریخ شفاهی انقلاب در مشهد گوش فرا داد. او متولد ١٣٣١ در مشهد است و بسیاری از حوادث منجر به انقلاب را در مشهد به چشم خود دیده‌است. از ابتدا با محافل مذهبی مشهد در ارتباط بوده‌است و در سال ۵٢ با گروه «ستاره‌اسلام» شهید فرودی وارد مبارزات انقلابی می‌شود. به سبب دستگیری یکی از اعضای گروه و مشخص شدن ارتباط وی، مدتی در شهرهای مختلف متواری بوده است.
پس از پیروزی انقلاب، ضمن عضویت در شورای دفتر فعالیت‌های انقلاب اسلامی خراسان، مدتی در کمیته و بعد در سپاه مشغول به فعالیت می‌شود. سپس به جهاد سازندگی می‌رود و در نهایت به کسوت معلمی درمی‌آید. وی در این گفت‌وگو، ابتدا شاخصه‌های هویتی مشهد را بازشمرد تا به ویژگی‌های این شهر که آن را بدل به یکی از ارکان انقلاب می‌کند، بیشتر آشنایی پیدا کنیم، سپس به سابقه فعالیت انقلابی در مشهد و ریشه‌های فکری و تاریخی آن اشاره کرد و در نهایت نیز به افراد و محل‌هایی پرداخت که در بررسی تاریخ انقلاب در مشهد، کمتر مورد توجه بوده ‌است.

اگر بخواهیم هویت انقلاب در مشهد را به مداقه بنشینیم، چه ویژگی‌های خاصی بر این شهر حاکم است که آن را در مقایسه با شهرهای دیگر متفاوت می‌کند؟
در رابطه با مشهد، وقتی می‌خواهیم هویت انقلاب را بررسی کنیم، باید همه چیز را ببینیم. یعنی در واقع ببینیم مشهد چه شاخص‌هایی دارد که همه می‌گویند این شهر به عنوان رکن انقلاب در کشور مطرح است و چرا همیشه باید مشهد با این نگاه مورد ارزیابی قرار بگیرد. شاخصه‌های مشهد مشخص است، یکی ساحت مقدس علی‌ابن موسی‌الرضا(ع) است و دیگری مسئله بافت مذهبی مشهد است که شامل حوزه‌های علمیه قوی است. حوزه‌‌های علمیه مشهد داستان مفصلی دارد. مبانی فکری و جهت‌های حرکتی، علمی و مذهبی حوزه‌های علمیه ضمن این که به مسائل اسلام و مبانی اسلام می‌پرداختند، هم راستای انقلاب هم بودند، ولی متأسفانه عده‌ای معتقدند تفکر حاکم بر حوزه‌های علمیه مشهد، نه تنها در راستای اسلام ناب مترقی نبود، بلکه جو فکری حاکم در حوزه‌های مشهد ضد فلسفه بود. یکی دیگر از شاخصه‌های مشهد، شخصیت‌های برجسته انقلابی آن است. مثلا افراد متفکری مثل شهید مطهری و دکتر علی شریعتی که همیشه تولیدات، طرح‌ها، پروژه‌ها و مبانی اسلامی‌شان گسترده بود، شخصیت‌های سیاسی مثل آیت‌ا... طبسی که از افراد قدیمی بودند و مبارز پیشکسوت‌تر از انقلابیان مشهد بودند و با حضرت امام خمینی از سال‌های ۴٢ ارتباط و نقش به‌سزایی در انقلاب مشهد داشتند. بحث دیگر در مورد مشهد، گروه‌های سیاسی و چریکی آن است که در این شهر شکل می‌گرفتند. مثل سازمان مجاهدین خلق یا منافقین فعلی که بیشتر کادر آن‌ها مشهدی بودند.
مسعود رجوی به عنوان نمونه، اهل خیابان سردادور بود. بیشتر کادر چریک‌های فدائی خلق مشهدی بودند. مثلا مجید و مسعود، پسران طاهر احمدزاده که در جریان سیاهکل حضور داشتند و در زمان شاه اعدام شدند، مشهدی بودند. در سوی دیگر در مشهد نهادها و انجمن‌هایی داشتیم که فرهنگی، مذهبی و سیاسی بودند. مثل انجمن پیروان قرآن مرحوم عابد‌زاده، کانون نشر حقایق اسلامی استاد محمدتقی شریعتی و کانون‌های مختلف دیگر. بحث دیگر در خصوص خود مردم مشهد است.
در مشهد در سال ١٣١۴ که مسئله کشف حجاب رضاخانی مطرح شد، مردم مشهد حرکت کردند و به مسجد گوهرشاد آمدند و آن غائله به راه افتاد. دقیقا حضور ذهن ندارم، ولی تعداد زیادی کشته و مجروح شدند. در نتیجه مردم مشهد، مردمی فهیم هستند که در مواقع این‌چنینی اقدام انقلابی می‌کنند. بُعد فرهنگی، سیاسی مشهد هم الحمدا... خیلی غنی است. در این زمینه شخصیت‌های برجسته‌ای داشته‌ایم. به طور مثال، استاد محمدرضا حکیمی یکی از نابغه‌های زمان است که کسی به ایشان چندان نپرداخته است.
اشاره کردید که مشهد شاخصه‌های خاصی دارد و غنای فکری و فرهنگی این شهر، باعث شده‌ که در جریان انقلاب، بسیار فراگیر و تأثیرگذار باشد. لطفا این مسئله را بیشتر بشکافید.
برای پاسخ به این سوال باید به عقب‌تر بازگردم و در بستری تاریخی به این مسئله بپردازم. در شهریور ١٣٢٠ که جنگ جهانی دوم رخ داد، متفقین ایران را اشغال کردند و مشهد هم یکی از شهرهایی بود که به واسطه حضور روس‌ها با مشکلات بسیاری مانند قحطی مواجه شد. مردم مشهد سبقه‌ای مذهبی داشتند. اشاره کردم که در ماجرای مسجد گوهرشاد و کشف حجاب اجباری، چگونه بر اعتقادات مذهبی خود ایستادگی کردند. پس از سقوط رضاشاه، مردم به سبب کنار رفتن فردی که اقداماتش در تقابل و تضاد اعتقادات مردم بود، خشنود بودند. مثلا مردم می‌گفتند که حال می‌توانیم مراسم روضه‌خوانی و سینه‌زنی داشته ‌باشیم یا به حمام‌های خزینه‌دار که تا قبل از این بسته بود، برویم و غسل کنیم. در همین شرایط یکی از عوامل انگلیس گفته‌ بود که ما تعجب می‌کنیم که بحران سیاسی وارد این کشور شده ‌است، اما این مردم به خاطر رفتن رضاشاه شادمانی کودکانه می‌کنند و متوجه نیستند چه بر سر آن‌ها خواهد آمد. طبیعتا این اوضاع ناشی از شرایط عوام در آن زمان بود. اما پس از مدتی در واکنش به حضور متفقین، به تدریج در مشهد نهضت‌هایی مانند کانون نشر حقایق که در سال ١٣٢٣ شکل گرفت، به وجود آمدند. در همین حین حزب توده نیز تشکیل شد و در مدت کمی در تمام کشور نفوذ پیدا کرد.
حزب توده و کسروی‌گری، در همین سال‌ها در مشهد نفوذ و وسعت پیدا کرد. حزب توده فقط در مشهد دو هزار عضو داشت و دفتر مرکزی آن‌ها در نبش چهارطبقه به طرف میدان ده دی در مکانی بالای سینما فردوسی واقع بود. انجمن پیروان قرآن مرحوم عابدزاده که آن هم در همین سال‌ها تأسیس شد، در کنار کانون نشر حقایق اسلامی استاد محمدتقی شریعتی، به سبب خطری که از جانب حضور متفقین و البته نفوذ مارکسیسم احساس می‌شد، شروع به فعالیت گسترده کردند.
کانون نشر حقایق اسلام، پس از اندک‌مدتی فعالیت، به مرکز مهم فرهنگی در مشهد بدل شد که مرجع پاسخ‌گویی به تمام سوالات دانشجویان در زمینه‌های فکری و فلسفی بود. پاسخ‌گویی پخته، مستند و حکیمانه استاد محمدتقی شریعتی به مسائل مختلف باعث شده‌بود که ایشان به «سقراط خراسان» معروف شوند. پس از مدتی این کانون به مسائل سیاسی کشیده شد و استاد کتاب‌های زیادی تألیف ‌کردند و سخنرانی‌های زیادی انجام دادند که جان‌مایه همه آن‌ها، شناساندن و معرفی اسلام انقلابی به عموم مردم بود. در این زمان اسلام مسلط، اسلام سنتی بود. خلاصه بحث آنکه مشهد محل نزاع فکری گروه‌های مختلفی بود که همه این‌ها در بستر زمانی طولانی، باعث رشد فکری و فرهنگی مردم این شهر شد.

اشاره کردید که آموزه‌های استاد محمدتقی شریعتی رفته رفته سیاسی شد و به سمت تفسیری انقلابی از اسلام رفت. این تفسیر انقلابی برگرفته از درون فقه سیاسی تشیع بود یا آن که واکنشی بود به حضور گروه‌های چپ؟
گاهی عواملی دست به دست هم می‌دهد و یا موانعی وجود دارد که افراد در انجام وظیفه خود کوتاهی می‌کنند. فرهیختگان، دانشمندان و اسلام‌شناسان ما در واقع می‌توانند همیشه مبانی اسلام را بیان کنند، اما گاهی در این زمینه مقداری تعلل می‌شود که نتیجه آن ورود جدی جبهه‌های فکری مقابل به کشور و یارگیری از مردم است. در نتیجه انگیزه‌هایی که در آن مقطع برای مقابله با جریانات مارکسیستی به وجود آمد، باعث شد که اسلام‌شناسان ما از رخوت خارج شوند و به متون اسلامی بیشتر توجه کنند که حاصل آن تبیین اسلام انقلابی یا به تعبیری اسلام ناب محمدی بود. استاد محمدتقی شریعتی در آن زمان کتاب‌های زیادی تألیف کردند. به خاطر دارم با خانواده به مسجد گوهرشاد رفته بودم، لا‌به‌لای مفاتیح و قرآن، کتاب کوچکی از استاد محمدتقی شریعتی در قطع جیبی زردرنگی مخفیانه گذاشته بودند که روی جلد آن نوشته شده بود «چرا امام حسین قیام کرد». در آن زمان مردم از امام حسین(ع)، فقط سینه‌زنی و قمه‌زنی و... را درک کرده بودند و کسی از هدف امام حسین(ع) سخن نمی‌گفت. جا دارد در همین‌جا از طاهر احمدزاده سخن بگویم. چندی پیش ایشان فوت کردند و تأسف خوردم که نسل جدید نمی‌دانست که او چه انسان فرهیخته و انقلابی‌ای بود. طاهر احمدزاده بازوی اجرایی محمدتقی شریعتی در کانون نشر حقایق اسلام بود. تا جایی که منزل خود را در کوچه چهارباغ در اختیار کانون قرار داده بود.

اشاره کردید که در مشهد گروه‌های مختلف فکری فعالیت می‌کردند. چه شد که از دل این مبارزات فکری و قلمی گروه‌های مسلح ایجاد شد؟ در چه مقطع زمانی تعدادی از افراد تصمیم گرفتند که وارد شاخه نظامی شوند و مبارزات چریکی داشته باشند؟
برای مبارزات مسلحانه دهه ٣٠ باید به جریان نواب صفوی بازگردیم. نواب صفوی طلبه‌ای بود که بعدها روی گروه‌های موتلفه اسلامی نیز اثر گذاشت. نواب در تهران با علما دچار تضاد شد. علما بر این عقیده بودند که بحث ترور یا حرکت‌های مسلحانه مجاز نیست، ولی امثال آقای نواب صفوی و یا سیدعلی اندرزگو در مشهد بر این نظر بودند که برای رسیدن به هدف، می‌توان از ترور و اقدامات مسلح سود برد. این افراد از بعضی از آقایان فتواهایی هم می‌گرفتند. حسنعلی منصور به همین ترتیب ترور شد. این گروه‌ها بر این نظر بودند که با روش مبارزه ایدئولوژیک نمی‌توان به مقصد رسید. جریان مجاهدین، از گروه‌های پس از نواب صفوی است که به این روش مبارزه باور دارد. به عنوان مثال قبل از انقلاب در مشهد، ناهیدی معاون ساواک که شکنجه‌گر عجیبی بود، توسط چریک‌های فدائی خلق ترور شد.

آیا در آستانه انقلاب بین نیروهای انقلابی در مشهد، مثل گروه‌های سنتی اسلام‌گرا، نیروهای ملی آقای احمدزاده و نهضت آزادی با نیروهای چپی مثل مجاهدین خلق هماهنگی وجود داشت؟
به نظر من هماهنگی میان گروه‌های انقلابی در مشهد وجود نداشت و در واقع به نوعی یکدیگر را تحمل می‌کردند. اختلاف شدیدی میان گروه‌ها حاکم بود، ولی همه یک هدف داشتند و آن سرنگونی رژیم بود. چیزی که در زمان شاه برای همه گروه‌ها مسئله بود، خفقان و تبعیض حکومت پهلوی بود. مردم می‌دیدند که عده‌ای از محاسنی برخوردارند و عده‌ای دیگر نه تنها از این مزایا محروم هستند، بلکه حق اعتراض هم ندارند. در واقع گروه‌های مختلف انقلابی در شرایط آن زمان، یک دشمن مشترک داشتند که آنان را در کنار یکدیگر علیه آن بسیج می‌کرد.

در بررسی گروه‌های فعال اسلام‌گرا در انقلاب مشهد، عمدتا به نقش روحانیان تأثیرگذار مانند مقام معظم رهبری، مرحوم آیت‌ا... طبسی و شهید هاشمی‌نژاد اشاره می‌شود. اما غیر از این بزرگواران چه افرادی در عرصه انقلاب مشهد حضور داشتند؟
در مشهد آیت‌ا... قمی و آیت‌ا... میلانی دو تن از مراجع بزرگی هستند که در کشور مطرح بودند و نفوذ زیادی در مشهد داشتند. هر دو بزرگوار تا مدتی با انقلاب همراهی می‌کردند. آقای قمی و آقای خامنه‌ای ارتباط بسیار زیادی داشتند. در جایی شنیده بودم که آیت‌الله طالقانی پس از زندان به مشهد آمدند و آقای خامنه‌ای با ایشان دیدار کردند و از دستگیری و تبعید آیت‌ا... قمی پرسیدند. آیت‌ا... طالقانی گفته‌ بودند که اگر در ارتباط با مسائل فکری و مشی سیاسی با ایشان هماهنگ نیستید، - چرا که ایشان جریانات تند انقلابی را بر نمی‌تابد- ولی ایشان را حفظ کنید که روزی برای انقلاب به درد خواهد خورد. مرحوم طالقانی درست هم گفته بود. در جریان بازگشت آیت‌ا... قمی به مشهد بعد از کودتای نظامی ١٧ شهریور، تا زمانی که یک‌سری جریان‌ها و تندروی‌ها پیش آمد، ایشان تا حدودی با انقلاب همراه شدند و برای مدتی همکاری کردند. آیت‌ا... قمی سابقه زیادی در مبارزه علیه رژیم داشتند و به گفته حجت‌الاسلام اسدی، ایشان خود را هم‌طراز امام می‌دانستند. آقای میلانی بعد از خرداد ۴٢ از امام خمینی حمایت زیادی می‌کرد و به مبارزان و روشنفکران توجه خاص داشتند و مدتی هم از استاد محمدتقی شریعتی و دکتر علی شریعتی حمایت می‌کردند، اما در ادامه مسائلی پیش آمد که باعث شد آقای میلانی از سال ۴٣ به بعد خود را کنار بکشد.
یکی از این مسائل را علی‌رغم اینکه فرزندشان، محمدعلی میلانی که به دیدار شاه رفته بود، باید در فعالیت‌های فردی به نام نوغانی بررسی کرد. نوغانی فردی خطیب، سخنور و در عین حال یک ساواکی خطرناک بود و مأموریت داشت از طرف ساواک به منزل آیت‌ا... میلانی برود و ذهنیت ایشان را نسبت به کانون نشر حقایق اسلام و شریعتی و جریان فکری او در مقابل جریان متحجر حاکم در مشهد، خراب کند. به طوری که خود من در سال‌ ۵٢ به مدت ١٠ شب در ماه محرم، پای منبر این فرد در تکیه شیخ محمدتقی، نزدیک بست بالا شاهد سخنان وی علیه جریان‌های انقلابی و کتاب‌های دکتر شریعتی بودم نوغانی در دفتر بیت آیت‌ا... میلانی نفوذ کرد و بیت را علیه انقلابیان و شریعتی تحریک کرد و باعث شد که آیت‌ا... میلانی از انقلاب کنار بکشد.
درباره محل‌های استراتژیک مبارزه علیه رژیم شاه در مشهد نیز عمدتا به مسجد کرامت اشاره می‌شود، دیگر چه محل‌های مبارزاتی را می‌توان شناسایی کرد؟
انجمن پیروان قرآن مرحوم علی اصغر چراغچی آستانه، معروف به عابدزاده در آن زمان یکی از فعالان فرهنگی و مذهبی محسوب می‌شد که با تأسیس این انجمن در سال ١٣٣٢ نظر متدینان و بازاریان مشهد را جلب و شروع به احداث ١۴ مدرسه اسلامی تا پنجم ابتدایی به نام چهارده معصوم(ع) نمود.
بنای مهدیه در پشت باغ نادری، اولین مهدیه ایران ثبت شده بود که متأسفانه اخیرا تخریب شد. در مراسم و اعیاد نیمه شعبان در مهدیه و در مراسم متعددی که در فاطمیه پایین خیابان در کوچه حاج ابراهیم(نواب صفوی) برگزار می‌شد، شرکت می‌کردم. مرحوم عابدزاده با وجود فعالیت‌های زیاد دینی و فرهنگی، بینش یا تمایلی در امور سیاسی نداشت. بعدها با تأثیر سفر نواب صفوی به مشهد و اقامت وی در مهدیه در جریان نهضت مصدق، همراه با استاد محمدتقی شریعتی و شیخ محمود حلبی از مصدق حمایت کرد. در کودتای ٢٨ مرداد مشهد نیز مانند تهران با تحریک و اغفال عوام و با اطلاع میرزا احمد کفایی که در حوزه مشهد نفوذ داشت و با رژیم نیز در ارتباط بود و با راه‌اندازی سرهیئت‌های مذهبی و عمومی و افراد جاهل و قلدر آن زمان مثل حسن اردکانی، عباس قصاب و غلامحسین پشمی، فریاد درود بر مصدق و مرگ بر شاه را در یک صبح و عصر عوض کردند.
بعد از مدتی عوامل رژیم از تهران به مشهد آمدند و در سحرگاهی در آذر ١٣٣۶ عابدزاده را دستگیر و استاد محمدتقی شریعتی و دکتر علی شریعتی را که آن زمان دانشجوی دانشکده ادبیات بود، با یک هواپیمای نظامی به زندان قزل قلعه تهران بردند. عابدزاده بعد از سه سال زندان و شش ماه تبعید در تهران، در بازگشت به مشهد روحیه خود را از دست داده بود و از جریان‌های سیاسی کنار رفت که با اعتراض همراهان ایشان مثل آقایان سررشته‌دار، حیدر رحیم‌پور و حاجی غنیان مواجه شد. بعدا این اعضا به طور رسمی و محرمانه در سال ١٣٣٧ از انجمن، انشعاب کرده و به کانون نشر حقایق استاد محمد تقی شریعتی پیوستند. حیدر رحیم‌پور با فخرالدین حجازی مدرسه علوم را برای ادامه تحصیل دانش‌آموزان ابتدایی، در مشهد تأسیس کرد. کم ‌کم فعالیت‌های انجمن کمرنگ و در سال ١٣۵٣ منحل شد.
مسجد فیل: بعد از جریان ١۵ خرداد ۴٢ شهید هاشمی‌نژاد پس از آزادی از زندان به مشهد آمد و بعد از ملاقات با آیت ا... میلانی در ٢٠ مهرماه بعد از نماز مغرب و عشا در این مسجد به منبر رفته و در میان مردم که جمعیتی بالغ بر ٢٠ تا ٢۵ هزار نفر بودند، سخنرانی بسیار کوبنده‌ای علیه رژیم شاه کردند. من به خاطر دارم که کلاس ششم دبستان بودم که همراه مرحوم ابوی به مسجد فیل در نزدیک بست پایین خیابان رفته بودیم و می‌دیدیم پاسبان‌هایی با لباس فرم سورمه‌ای و تفنگ‌های برنو مسجد را محاصره کرده بودند. در این حادثه عده‌ای زخمی و چند نفر کشته شدند. رژیم جنازه‌ها را به مردم نداد و آن‌ها را در قبرستان گلشور دفن کرد که متعاقبا این حرکت از سوی آیت‌ا... میلانی و طاهر احمدزاده و پرویز خرسند در منزل آقای میلانی مورد اعتراض قرار گرفت.
مسجد امام حسن(ع) و مسجد کرامت: در سال ١٣۴۴ عده‌ای از اعضای انجمن پیروان قرآن مرحوم عابدزاده که از انجمن بیرون آمده بودند، مثل عبدالرضا غنیان و ابوالحسن سررشته‌دار، با تشویق محمود کرامت برای اختصاص منزل وی به مسجد که در چهارراه شهدا (نادری سابق) واقع بود، اقدام به برگزاری جلسات و مراسم نوینی مانند کلاس‌های سرود و قرآن و نمایشنامه‌های انقلابی که آن‌ها را شهید هاشمی‌نژاد می‌نوشتند، با مدیریت حسین آستانه‌پرست اجرا می‌نمودند. این افراد از آقای خامنه‌ای در سال ١٣۵٢ به عنوان امام جماعت مسجد دعوت کردند. این محل بعدها به کانون مبارزات ایدئولوژیک مردم مشهد تبدیل شد و سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای عده کثیری از روشنفکران و مبارزان را به خود جلب کرد. این سخنرانی‌ها بعد از مسجد امام حسن (ع) که در خیابان پل فردوس واقع بود و فضای بسیار کوچکی داشت، برگزار می‌شد. بعد از تعطیلی مسجد کرامت توسط ساواک، برنامه سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای مجددا در محل مسجد امام حسن(ع) که توسط مردم بازسازی و وسعت زیادی پیدا کرده بود، ادامه داشت. بسیاری از روحانیان مبارز در این سال‌ها با آقای خامنه‌ای در ارتباط بودند و در منازل مختلف برنامه‌های سخنرانی داشتند. مثل حجت‌الاسلام فرزانه، حبیب‌ا... عاشوری و سایر شخصیت‌های انقلابی مثل حجت‌الاسلام عجم و شهید کامیاب و بسیاری از روشنفکران و دانشجویان.
مسجدالرضا(ع): در خیابان بهار و دیدگاه لشکر واقع است و یکی از پایگاه‌های حساس در مبارزات ایدئولوژیک مشهد در سال دند، برای ‌ایجاد رعب و وحشت خیابان بهار و اطراف مسجد را محاصره کرده بودند و در هنگام خروج از در مسجد، مستمعان را که بیشتر از روشنفکران، دانشجویان و طلبه‌های مبارز بودند، با باتوم مورد ضرب و جرح قرار می‌دادند. مردم مشهد این حرکت را هیچ‌گاه فراموش نخواهندکرد.
مسجد حاج فرهاد: این مسجد در خیابان شاه‌رضا سابق و در کوچه چهارباغ (تلفنخانه) قرار داشت و به امامت آقای محامی بود که در انقلاب نقش داشت. آقای محامی، در سال‌های قبل از انقلاب در مشهد، نماینده وجوهات امام خمینی (ره) بودند. آقای محامی نیز در تمام سال‌های قبل از انقلاب هم‌پای آقای خامنه‌ای و آقای طبسی بودند. ضلع چهارمی که گفته می‌شد در کنار آقای هاشمی‌نژاد و آقای طبسی و آقای خامنه‌ای بودند، همین آقای محامی است. منتها پس از پیروزی انقلاب در جریان اسنادی که از ساواک به دست آمد، گویا در شرایط خاصی که آقای محامی تحت فشار بوده‌، چیزهایی را گفته‌است. هرچند در مطالبی که ایشان گفته بود، اطلاعات تعیین کننده‌ای به دست نیامده بود.


 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی