کد خبر : 80193
/ 09:34
نگاهی به «دارکوب» آخرین ساخته بهروز شعیبی، فیلمساز مشهدی؛

روایت بد از یک داستان خوب

«دارکوب» فیلمی در قالب سینمای اجتماعی است. شکلی از سینما که هر چند در طبقه بندی ژانرها قرار نمی‌گیرد ولی فیلم‌های بسیاری در این گونه ساخته شده و در سینمای ایران نیز می‌توان مثال‌های متعددی برای آن ذکر کرد.

روایت بد از یک داستان خوب

احسان خزاعی - هیچ چیز سخت‌تر از آن نیست که ببینی تنها شدی. عزیزانت رو می‌بینی و دوستشون داری ولی همه تو رو انکار می‌کنن. درها رو به روت بستن و تو تنها شدی. تنهایی باتلاقه…
«دارکوب» فیلمی در قالب سینمای اجتماعی است. شکلی از سینما که هر چند در طبقه بندی ژانرها قرار نمی‌گیرد ولی فیلم‌های بسیاری در این گونه ساخته شده و در سینمای ایران نیز می‌توان مثال‌های متعددی برای آن ذکر کرد.
«دارکوب» با توضیحاتی که در ابتدای این نوشته آمد و بخشی از شرحی است که درباره این فیلم، پیش از جشنواره منتشر شده بود، فیلمی با همین محتواست. داستان زنی که اعتیاد او را از همسر و فرزندش جدا کرده است.

یک روایت تلخ
بهروز شعیبی، کارگردان ٣٨ ساله مشهدی، با تازه‌ترین ساخته‌اش، «دارکوب» در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. او که پیش از این با فیلم دهلیز موفق شده بود در جشنواره سی و یکم فجر، جایزه بهترین فیلم بخش نگاه نو را از آن خود کند، این بار نیز با داستانی آمده که روایتی اجتماعی و تلخ دارد.
داستان همیشگی اعتیاد و از هم پاشیدن خانواده‌ای به خاطر آن، این بار از منظر زن معتادی روایت می‌شود که پس از سال‌ها جدایی از همسر سابقش، دریافته که بر خلاف ادعای او و سایر اطرافیانش، دخترش در بدو تولد از دنیا نرفته و زنده است بدون اینکه بداند او مادر واقعی‌اش است. قصه‌ای پرکشش که داستان حول آن روایت می‌شود و البته می‌توانست روایت استخوان دارتری باشد.

آدم‌های زیادی
«دارکوب» بی‌تردید می‌توانست فیلمی به مراتب بهتر باشد و از کارگردانی مثل شعیبی نیز، با توجه به کارنامه‌ای که از خود به جا گذاشته است، توقع ساخت فیلمی بهتر داشتیم. اما کاری که او با داستان خوب فیلمش کرد و روایت‌های متعدد و پی در پی را وارد داستان کرد باعث شد تا هر چه فیلم به سمت انتها پیش می‌رفت، مخاطب به جای نزدیک شدن به نتیجه نهایی و جمع شدن ماجرا، با گسترده‌تر شدن قصه مواجه شود.
به ویژه حضور تینا، دوست زن معتاد قصه که وارد ماجرا شد تا با گرفتن پولی او را از میان بردارد و ماجرای ادعای حضانت او بدین شکل پایان یابد، با توجه به قصه شخصی او درباره تلاشش برای یافتن همسرش که از او باردار بود، باعث می‌شد تا مخاطب مدام بین قصه شخصی او از سویی و نقشش در ماجرای شخصیت اصلی داستان از سوی دیگر سرگردان بماند و در نهایت هم با این مسئله مواجه شود که کارگردان برای هیچ‌کدام از این دو داستان پایان مناسب و جذابی تدارک ندیده‌است و این طور به نظر می‌رسد که از سر ناچاری، ماجرا را با سقط شدن ناگهانی و تا حدودی بی‌منطق فرزندش خاتمه دهد. پایانی که به نظر بیشتر از سر ناچاری است تا تمهیدی در دل درامی که مخاطب با آن مواجه است و چقدر بد است که این اتفاق را در بسیاری از زمان‌های فیلم شاهدیم.
حضور شخصیت‌هایی که با شناخت دقیق از اوضاع و احوال تاریخی– اجتماعی ایران امروز پرداخته نشده‌ و سبب شده‌اند تا تنها پوسته‌ای از یک معتاد یا یک رئیس فروشگاه شهروند روی پرده نقش ببندد. در حقیقت حرکت شخصیت‌ها در راستای فیلم‌نامه به جای آنکه بر اساس میل درونی و حقیقی خودشان باشد به واسطه آن است که فیلم‌ساز بتواند مجموع معضلات بیشتری در فیلمش بگنجاند و همین تعدد معضلات بدون آنکه راهکار مشخصی برای حلشان وجود داشته باشد و همچنین توانایی نداشتن کاراکترها برای همراه کردن مخاطب، فیلم را تبدیل به رنجی بیهوده کرده است.

پرداخت بد یک قصه خوب
«دارکوب» از همان مشکلی رنج می‌برد که به جرئت می‌توان گفت در بسیاری از فیلم‌های اجتماعی و واقع‌گرای سینمای ایران با آن مواجه هستیم. فیلم‌هایی با قصه‌ها و ایده‌های خوب، که با پرداختی بد تنها پرسش‌های متعددی را در ذهن مخاطب خود ایجاد می‌کنند و بعد بدون به سرانجام رساندن، مخاطب را در فضایی مبهم و سرگردان رها می‌کنند.
البته که اگر سینما به عنوان رسانه‌ای تأثیرگذار بتواند در مخاطب خود ایجاد پرسش کند، می‌توان گفت کارش را به درستی انجام داده است اما آن ایجاد پرسش در مخاطب ، با این اتفاق که فضایی مبهم و سردرگم ساخته و در نهایت مخاطب را به جایی نمی‌رساند، بسیار متفاوت است.
بدتر اینکه این نوع فیلم‌ها گاه به سمت پایان‌بندی کلیشه‌ای، از همان نوعی که در پایان «دارکوب» شاهدش بودیم، می‌روند و دست آخر همه چیز را با خوبی و خوشی به پایان می‌رسانند.
«دارکوب» اما سراسر ایراد نیست. به ویژه بازی سارا بهرامی در نقش مهسا که با گریمی متفاوت در این فیلم ظاهر شد و به خوبی کاراکتر مادر معتادی را به نمایش گذاشت که برای به دست آوردن فرزندش، به هر کاری متوسل می‌شود.
بازی بهرامی در این فیلم آن‌قدر خوب بود که بتوان گفت احتمال حضور او در بین نامزدهای دریافت سیمرغ بلورین جشنواره زیاد است. در کنار بازی خوب او اما، بازی سایر بازیگران فیلم چنگی به دل نمی‌زد و معمولی، کم اثر و در برخی موارد مانند نقش مازیار برادر مهسا با بازی هادی حجازی‌فر، خنثی بود به حدی که می‌توان گفت نبود این شخصیت، اثری جدی بر روال داستان‌گویی فیلم نمی‌گذاشت. 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی