• خانه
  • گفتگو
  • بیان دُگم و یک‌طرفه تاریخ روش مردانگی نیست
کد خبر : 80152
/ 11:04
درگفت‌وگو با مظفر علیزاده مطرح شد؛

بیان دُگم و یک‌طرفه تاریخ روش مردانگی نیست

مظفر علیزاده، جزو آن دسته افرادی است که هنوز اهداف راستین سال‌های انقلاب را پیگیری می‌کنند. او در آن سال‌ها به‌عنوان جوانی تابع فرمایشات امام‌خمینی‌(ره)، با بیشتر نیروهای انقلابی در مشهد همکاری کرده است.

بیان دُگم و یک‌طرفه تاریخ روش مردانگی نیست

علی قدیری - مظفر علیزاده، جزو آن دسته افرادی است که هنوز اهداف راستین سال‌های انقلاب را پیگیری می‌کنند. او در آن سال‌ها به‌عنوان جوانی تابع فرمایشات امام‌خمینی‌(ره)، با بیشتر نیروهای انقلابی در مشهد همکاری کرده است، از همراهی و ارتباط با آیت‌ا... خامنه‌ای گرفته تا پیگیری سخنرانی‌های مرحوم دکترعلی‌شریعتی.
وی همچنین با شهید‌هاشمی‌نژاد، مرحوم طبسی، مرحوم شیخ ابوالحسن‌شیرازی، امام‌جمعه فقید مشهد، شیخ علی تهرانی، سیدهادی خامنه‌ای و موسوی‌خراسانی همکاری داشت. پس‌از انقلاب، ابتدا در جهاد سازندگی بود و پس از آن در وزارت آموزش‌وپرورش مشغول به خدمت شد؛ از کارشناس‌مسئول انجمن اولیا و مربیان استان خراسان تا معاونت امور استان‌های سازمان آموزش از راه دور وزارت آموزش‌و‌پرورش، سابقه ٣١سال خدمت و مسئولیت او در سطوح مختلف این وزارتخانه است.
مسئولیت‌های او در گستره مکانی کردستان تا خراسان پراکنده بوده و اکنون دبیر مجمع نیروهای خط امام‌(ره) خراسان‌رضوی است. در این گفت‌و‌گو به بازگویی تاریخ شفاهی انقلاب در مشهد پرداخته است و به قول خود، کوشیده که نه آینه محدب باشد و نه مقعر و نه مشجر. نه از کاهی، کوهی بسازد و نه یکی را چندتا کند.
به روایت منصفانه از تاریخ باور دارد و معتقد است که در‌جریان انقلاب اسلامی باید تمام افراد و گروه‌هایی را که در آن مشارکت داشته‌اند، دید. شاید به همین دلیل است که به او لقب «بایگانی متحرک» داده‌اند. از رهبران انقلابی و اشخاص برجسته و کانون‌های مبارزه در مشهد برایمان می‌گوید، مهم‌ترین علت موفقیت انقلاب در کشور به‌صورت عام و در مشهد به‌صورت خاص را در مشی آگاهی‌بخشی نیروهای انقلابی ارزیابی می‌کند و در‌این‌میان نقش روحانیان، دانشگاهیان و فرهنگیان را پررنگ‌تر می‌داند.

مشخصا اگر بخواهیم رهبرانی را در‌ جریان انقلابی مشهد علیه رژیم پهلوی شناسایی کنیم، به نام چه کسانی برخورد می‌کنیم؟
از کسانی که واقعا سردمدار بودند، می‌توان بین روحانیون، از مقام معظم رهبری و در‌کنار و هم‌تراز ایشان، از شهید‌هاشمی‌نژاد نام برد. این دو بزرگوار در پرسش و پاسخ‌ها با دانشگاهیان، توده مردم و بازاریان، پیش‌قدم بودند. گروهی که در‌کنار این دو بزرگوار حضور داشتند، عمدتا افراد تحصیل‌کرده و اهل مطالعه بودند. در‌کنار آن‌ها مرحوم طبسی و نماینده مالی امام، مرحوم محامی نیز حضور داشتند. روحانیون جوان‌تری نیز مثل آقایان فرزانه، عجم، مجد، عاشوری، فعالیت‌های گسترده‌ای داشتند. هریک از این افراد، درصدی شعاع تأثیرگذاری داشتند؛ اگر یک نفر در شعاع صد‌متری اثرگذار بود، دیگری در شعاع هزار‌متری تأثیر می‌گذاشت. از میان روشن‌فکران و دانشگاهیان نیز می‌توان به مرحوم دکترعلی شریعتی و به‌ویژه پدر ایشان، استاد محمدتقی شریعتی اشاره کرد. کسانی هم مانند مرحوم جلالی‌ظریف بودند که گروه‌های مخفی را تشکیل دادند. آقای مطهری هم درست است که خراسانی بود، ولی فعالیت ایشان در خراسان بسیار کم و بیشتر در تهران بود. من معتقدم که جامعه مشهد، در دانشگاه بسیار مدیون استاد زنده‌یاد محمدتقی شریعتی و دکتر علی شریعتی است و در محافل مذهبی، جناب آقای خامنه‌ای، شهید‌هاشمی‌نژاد، آقای طبسی و شیخ ابوالحسن‌شیرازی، اثرگذاری فوق‌العاده‌ای داشتند.

کانون‌های مبارزه علیه رژیم پهلوی در مشهد به چه سبک و سیاقی بود؟ فضای آن‌ها چگونه بود؟
از مسجد فیل، مسجد کرامت، مسجد امام‌حسن(ع) و مسجد امام‌رضا(ع) چهارراه لشکر به‌عنوان کانون‌های مبارزه در مشهد می‌توان نام برد. در این مساجد، غالب فعالیت‌ها به‌شکل سخنرانی و در‌راستای آگاهی‌بخشی بود. تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه، تحلیل تاریخ اسلام یا بررسی نهضت‌های صدساله، از برنامه‌های آگاهی‌بخش در این محل‌ها بود. در هیچ‌‌یک از مکان‌های نام‌برده، این‌گونه نبود که افراد بنشینند و ‌مبارزه‌های مخفی و مسلحانه را طراحی کنند. اما از خروجی این جلسات، گروه‌هایی تشکیل شدند و کارهایی انجام گرفت. مرحومان جلالی‌ظریف، برازنده، جواد شفیعیان، عباس فرح‌بخش (که به مجاهدین پیوست)، هریک از افراد، راهی را برگزیدند. آدم‌ها بر محور فهم و درک برآمده از آگاهی‌بخشی‌های صورت‌گرفته در مکان‌های مذکور، اعمال و رفتاری متفاوت انجام می‌دادند.

ارتباطِ فعالان انقلابی در مشهد با سایر شهرهای کشور به چه صورت بود؟ آیا مشهد به‌عنوان یک پایگاه انقلاب، نقش هماهنگی سایر شهرها را بر‌‌عهده داشت یا خود به‌عنوان یکی از شهرهای تابع پایتخت عمل می‌کرد؟
سه‌چهار شهر پیش‌از انقلاب، مرکز آگاهی‌بخشی جامعه بودند که مشهد، یکی از آن‌ها بود. بر آگاهی‌بخشی تأکید می‌کنم، چون این همان روشی است که مرحوم امام‌خمینی(ره) اعلام کردند. قم، مشهد و اصفهان به‌عنوان مراکز آگاهی‌بخشی، در حکم پایگاه‌هایی بودند که از سایر شهرها به این مراکز می‌آمدند. به خاطر دارم بعد‌از سال‌۵٢، هر موقع می‌خواستیم فعالیتی انجام دهیم، به‌جز مشهد که در آن حضور داشتیم، به قم و اصفهان نزد مرحوم طاهری‌اصفهانی می‌رفتیم. البته حضور مرحوم دستغیب در شیراز سبب شد شیراز نیز محل رجوع دوستداران انقلاب باشد. مردم از شهرهای مختلف گروه‌گروه، به مراکز یادشده می‌رفتند و درخواست جلسه می‌کردند. به‌همین‌دلیل، این شهرهای مرکزی بیشتر تحت‌نظر ساواک بود و چون اجازه نمی‌دادند جلسات بزرگ در مراکز عمومی برگزار شود، معمولا در خانه‌ها و مکان‌های متفاوت جلسه تشکیل می‌شد.

روند آگاهی‌بخشی در مشهد به چه ترتیبی بود؟ چه گروه‌هایی در این راستا فعالیت می‌کردند؟
به‌طور‌مثال در جامعه دانشگاهیان، دکتر علی‌شریعتی از دانشگاه مشهد حرکت کرد. طرفداران و جامعه‌ای که با ایشان همراه و همفکر بودند، بعد‌از رفتن دکتر به تهران، فعالیت خود را ادامه دادند و نگذاشتند که این نهضت آگاهی‌بخشی فروکش کند. مهدی اخوان‌ثالث و احمد قدوسی که خدایشان رحمت کند، کسانی بودند که حتی در قهوه‌خانه‌ها نیز مراسم تشکیل می‌دادند. مهدی اخوان‌ثالث در قهوه‌‌خانه‌ای به نام «داش‌آقا» واقع در خیابان امام‌خمینی(ره) (پهلوی سابق) حضور پیدا می‌کرد و اشعارش را می‌خواند و به‌نوعی آگاهی‌بخشی می‌کرد. بدین‌صورت از هر موقعیتی و مکانی برای فعالیت آگاهی‌بخشی در‌راستای انقلاب استفاده می‌شد. کسانی که در حوزه بودند، به همین ترتیب عمل می‌کردند. اگر آقای خامنه‌ای را می‌گرفتند، که بارها این اتفاق افتاد، برادرش سید‌هادی خامنه‌ای در میدان بود. اگر سید‌هادی را می‌گرفتند که فکر کنم دو‌مرتبه اتفاق افتاد و در‌مجموع پنج‌شش‌سال در زندان بود، به همین صورت این حرکت توسط دیگرانی ادامه پیدا می‌کرد. در سطوح بعدی، طلاب جوان‌تر و ما هر‌کدام به‌نوبه خودمان کارهایی انجام می‌دادیم، مقاله‌ای می‌خواندیم یا کارها و جلسات گروهی تشکیل می‌دادیم. این روشنگری‌ها باعث شد احمد کافی نیز که همواره کل سخنرانی‌هایش علیه شراب‌خواری، رقاص‌خوان‌ها و مسئله ظهور امام‌زمان(عج) بود، به میدان آمد و با مضمون سیاسی سخنرانی کرد. ایشان در یکی از صحبت‌های خود که درباره امام بود، امام را دعا و مخالفان ایشان را نفرین کرد. فکر می‌کنم همین سخنرانی منجر به قتل ایشان در یک تصادف ساختگی
نزدیک قوچان شد.

یعنی شما معتقدید انقلاب در مشهد، عمدتا با حضور روشن‌فکران و روحانیون، و آن هم به کمک مشی آگاهی‌بخشی پیش می‌رفت؟
بله، دقیقا. البته عرض کردم درکنار خروجیِ جلسات مرحوم شریعتی و آقای خامنه‌ای، عده‌ای از افراد در این جلسات حضور داشتند که بنا به فهم خود، سازمان‌های مسلحانه تشکیل دادند. اما من حرکت انقلاب در مشهد را از رهگذر آگاهی‌بخشی می‌دانم. در گروه‌های مسلحانه که حضرت امام صددرصد با آن‌ها مخالف بود، افراد مشهدی هم حضور داشتند. از گروه نواب‌صفوی بگیرید تا شهدایی از گروه مؤتلفه که گیر افتادند و شهید شدند، عده زیادی مشهدی بودند،
ولی فعالیت‌هایشان در مرکز بود. از‌ اقدامات مؤثر آقای خامنه‌ای، کادرسازی بود. مثلا کسی مانند عباس فرح‌بخش از‌سوی ایشان برای سخنرانی انتخاب می‌شد. از آقایان عجم، فرزانه، اسدی، شفیعیان نیز می‌خواستند که در جلساتی با مردم صحبت کنند. بنده و بسیاری از جوانانی که در آن دوره تابع احساسات بودیم، مدیون آقای خامنه‌ای و شهید‌هاشمی‌نژاد هستیم، به‌دلیل اینکه ما را در آن زمان از برخی کارها برحذر داشتند. به‌‌یاد دارم از سال‌۵٢ به بعد، جریان این کارهای گروه‌های مخفی را کنار گذاشتیم و درمیان مردم به آگاهی‌بخشی مشغول شدیم. مثلا یکی از کارهایی که در آن زمان انجام می‌دادم، این بود که به مراکز کنکور می‌رفتم و اعلامیه حضرت امام را قبل از اینکه دانش‌آموزان خارج شوند پخش می‌کردم یا مثلا از مشهد به شهرستان‌های اطراف نظیر سبزوار، نیشابور و قوچان می‌بردم.

اگر بخواهیم درباره نقش زنان مشهدی در‌جریان انقلاب اسلامی صحبت کنیم، فعالیت آنان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
حضور زنان در سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای و دکتر شریعتی بسیار پرشور بود. اینکه آیا زنان در گروه‌های زیرزمینی مشارکت داشتند یا خیر، تا‌‌جایی‌که من خبر دارم، چنین نبود و بیشتر فعالیت‌های آنان در‌زمره اقدامات آگاهی‌بخشی بوده‌ است.

یعنی حضور زنان را بیشتر درزمینه آگاهی‌بخشی می‌دانید؟
بله؛ آن زمان گروه‌هایی که من می‌شناختم چندان درگیر این موضوعات نبودند. البته کسانی مثل محبوبه متحدین در گروه‌های دانشجویی فعالیت می‌کردند که بیشتر این فعالیت‌ها نیز در‌راستای همان آگاهی‌بخشی بود. مثلا به حاشیه شهر و روستاها می‌رفتند و با گروه‌های مختلف مردمی و به‌ویژه قشر کارگر صحبت می‌کردند.

درباره سایر گروه‌هایی که در مشهد فعالیت می‌کردند و ایدئولوژی آن‌ها بگویید.
در‌کنار اقدامات آگاهی‌بخش گروه‌هایی که اشاره کردم، گروه‌های چپ هم بودند که فعالیت می‌کردند. در آن زمان، هدف همه گروه‌های مبارز علی‌رغم کنش‌ها و ایدئولوژی‌های متعدد، یکی بود؛ همه گروه‌ها استبداد شاه و سلطه آمریکا را نشانه رفته‌ بودند. مارکسیست‌ها، فداییان اقلیت، فداییان اکثریت، مجاهدان و پیکاریان، از‌ گروه‌های مبارز در عرصه انقلاب بودند. البته اگر همه این گروه‌ها را حساب کنید، در‌برابر گروه مذهبیون که دارای شاید ١٢،١٠‌گروه بودند، به‌جرئت می‌توان گفت که این‌ها فقط ۵درصد بودند. پیرو تأکید بر روش آگاهی‌بخشی باید بگویم فرهنگیان در مدارس بسیار نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. اگر جامعه فرهنگیان در آن زمان آگاهی‌بخشی‌های لازم را در مدارس انجام نمی‌داد، به‌یقین جماعتی که پای سخنرانی‌های آقایان خامنه‌ای، هاشمی‌نژاد و دکتر شریعتی جمع می‌شدند، به آن شکل و ترتیب نمی‌بود. فرهنگیان هم دانش‌آموزان و هم اولیای آنان را آگاه می‌کردند. اگر از من بپرسید چه گروهی از سال‌۵٢ به این طرف، نقش بسیار پررنگی در جامعه دارد، خواهم گفت معلمان نقش بسزایی داشتند. معلمان در مسیر آکاهی‌بخشی، بسیار هزینه دادند، از بازداشت گرفته تا شهادت زیر شکنجه‌.

اقدامات متولیان حکومتی در مشهد، در تشدید فضای انقلابی چه نقشی داشت؟
به نظر من این‌ها نقشی چندانی نداشتند؛ چون انقلاب در مشهد در بستری از آگاهی‌بخشی محقق شد. البته بعضی از رؤسا و استادان دانشگاه و مدیران مدارس به گروه‌های انقلابی پیوستند، اما نمی‌توان به‌طور‌خاص از استاندار، فرماندار و مدیرکلی نام برد که به فرایند انقلاب کمک کرده باشد؛ یا حداقل من نمی‌شناسم. مسئولان وقت مشهد پیش از انقلاب، مثل نیابت تولیت آستان قدس، مستقیم درمقابل انقلابیان می‌ایستادند. مثلا در راهپیمایی‌ای که در صحن انقلاب فعلی یا سقاخانه به راه انداختیم و شعارهای «ا...اکبر»، «درود بر خمینی» و «مرگ بر شاه» سر داده‌ شد، خدام حرم عملا با مردم برخورد کردند. اما نباید از حق گذشت که در همان زمان کسانی هم مثل مرحوم سیدجواد شهرستانی بودند که مسئولیت دولتی داشتند، اما برای مردم کار می‌کردند و در وادی مسائل سیاسی دخالت نمی‌کردند. به همین دلیل بعداز پیروزی انقلاب هم، آقای شهرستانی به‌عنوان شهردار انتخاب شدند. اما متأسفانه عده‌ای از کوته‌نظران به‌خاطر کراوات، ایشان را کتک زدند! ایشان خدمات زیادی در مشهد انجام دادند. پارک‌ملت، بولوار هفت‌تیر، شهرک آب‌وبرق، بهشت‌رضا، جلوگیری از تخریب کوهسنگی، از اقدامات آقای شهرستانی است.

نقش مشهد را در فرایند کلی انقلاب به‌عنوان شهری که مرکزیت مذهبی داشته‌ است، چگونه ارزیابی می‌کنید؟
همان‌طورکه پیش‌تر اشاره کردم، سه‌چهار استان فعال داشتیم. البته این به معنی آن نیست که استان‌های دیگر کاری نمی‌کردند؛ بلکه مشهد در‌کنار قم، اصفهان و شیراز، بعد‌از تهران به‌عنوان پایتخت و مرکز ثقل سیاسی، مراکز برجسته‌تری بودند. تهران مرکزیت داشت و بیشتر عقلای قم به تهران می‌رفتند. مرحوم شریعتی و شهید‌مطهری از مشهد به تهران رفته بودند. سایر اشخاص برجسته نظیر آیت‌ا... طالقانی و شهید‌بهشتی نیز در تهران بودند. اگر تهران را که در رأس هرم قرار داشت کنار بگذاریم، نمود جامعه انقلابی ایران در چهار شهری است که نام بردم. در مواقع مختلف، یکی با درجه کمتر و یکی بیشتر چشمگیر بود. در سایر شهرهای کشور فعالیت انقلابی درجریان بود، ولی شهرهای مذکور نقش راهبری و هدایت را به‌عهده داشتند.
به ‌یاد دارم که از شهرهای مختلفی چون اهواز، بوشهر، خرم‌آباد و... به مشهد مراجعه و درخواست سخنران می‌کردند. مثلا سید‌هادی خامنه‌ای قبل‌از انقلاب چندین‌بار مخفیانه به اهواز و یزد رفت و در این شهرها سخنرانی کرد. یزد هم به‌سبب حضور و فعالیت مرحوم صدوقی در همان محدوده کارهای بسیار بزرگی انجام داد. در‌نتیجه شهرهای مرکزی نظیر مشهد، کار راهبری داشتند و به‌اصطلاح سخنران و مبارز به شهرهای دیگر صادر می‌کردند.

و سخن پایانی.
می‌گویند گذشته را باید چراغ هدایت آینده قرار داد. بنده مطالعه تاریخی دارم، مثلا تاریخ بیژن جزنی را که حدود ٧٠ صفحه و متعلق به مارکسیست‌ها بود، خوانده‌ام؛ متأسفانه درباره حمله به کلانتری منیریه تهران، ٣٠‌صفحه مطلب می‌نویسد و درباره ١۵‌خرداد در حد یکی‌دو خط اشاره می‌کند. این نشان می‌دهد که وی یک‌بعدی به تاریخ می‌نگرد. به‌همین‌ترتیب، آقای حمید روحانی که اسناد انقلاب را در دست دارد و تاریخ انقلاب اسلامی را می‌نویسد، درباره روحانیت مبارزی که سخنرانی کرده‌ به‌تفصیل مطلب نوشته‌ است، اما برای زنده‌یاد دکتر علی شریعتی، نیم‌صفحه می‌نویسد و در آن نیم‌صفحه نیز ١٠‌تهمت به ایشان نسبت می‌دهد. این‌گونه تاریخ را روایت و منعکس‌کردن، جفاست. من می‌گویم که گروه‌های اسلامی در گذشته سهیم بوده‌اند، مجاهدین نیز به‌اندازه خود سهیم بودند. به‌همین‌‌ترتیب فداییان خلق نیز همین فعالیت‌ها را انجام می‌دادند. باید روایت واقعی از تاریخ داشته‌ باشیم. افراد برجسته‌ای در انقلاب حضور داشتند که بی‌نظیر بودند؛ آقایان بهشتی، مطهری، مفتح، طالقانی و زنده‌یاد منتظری که وقتی از اصفهان به قم می‌آمد، قم را به حرکت در‌می‌آورد. از تمام این افراد با‌سابقه‌تر، بازرگان و تعدادی از افراد مثل ابراهیم‌یزدی در خارج از کشور بودند که به امام خیلی اعتقاد داشتند. همه این‌ اشخاص و گروه‌ها را باید در این انقلاب دید. ما نباید مثل صداوسیما عمل کنیم و جبهه را نشان بدهیم، اما هرگز آقای هاشمی‌رفسنجانی را نبینیم! این‌گونه روایت‌کردن تاریخ، اشتباه است. در همین مشهد که مورد‌بحث ماست، درست است که شعاع اثرگذاری شهید هاشمی‌نژاد، آیت‌ا... خامنه‌ای، دکتر علی شریعتی و استاد محمدتقی شریعتی بسیار بیشتر از سایر گروه‌ها بود، اما سایر گروه‌ها هم در‌جریان انقلاب دخیل بودند؛ هر کسی به اندازه توان خودش. همه را باید ببینیم و به نقد بنشینیم، نه اینکه اصلا بگوییم برخی وجود خارجی نداشته‌اند، مثل دو تاریخ‌نویسی که خدمتتان عرض کردم. بیایید مثل تاریخ ویل دورانت همه را ببینیم که چه می‌گویند و از ما چه می‌خواهند.
با این نگاه منصفانه است که بعد می‌توانیم مانند یک مربی تحلیل کنیم و به جامعه و جوان‌ها بگوییم کدام‌یک از گروه‌های درگیر در انقلاب، فعالیت‌هایش در همان مقطع باقی ماند و کدام یکی ادامه پیدا کرد و تفکرساز شد. بیان دگم و یک‌طرفه تاریخ، روش مردانگی نیست. کسی که اهل صداقت و پاکی است مثل آقای مطهری این‌گونه عمل می‌کند که وقتی می‌خواهد از حجاب بگوید، حجاب مسیحیان
را می‌گوید، پوشش بلوچ‌ها و مازندرانی‌ها را می‌گوید، همه مسائل را شرح می‌دهد و نمی‌گوید که الا‌و‌بلا همین است که من می‌فهمم ولاغیر. ما باید در حرکتی که همه با هم بودیم، روند و چگونگی انقلاب اسلامی را مشخص کنیم. هرچند این نهضت با سخنرانی‌های شجاعانه و مدبرانه حضرت امام آغاز شد، اما در زمانی‌که امام در تبعید بود، در نبود ایشان چه کسانی نهضت انقلابی را در کشور هدایت می‌کردند؟ آیت‌ا... طالقانی در رأس قرار داشت. آیت‌ا... منتظری، آیت‌ا... صدوقی، آیت‌ا... روح‌ا... خاتمی در یزد، آیت‌ا... دستغیب در شیراز، آیت‌ا... حائری در اصفهان، همگی مشارکت فعال در انقلاب و هدایت مردم داشتند. آقایان بهشتی، هاشمی‌رفسنجانی، بازرگان و بسیاری دیگر از افراد برجسته مؤثر در پیشرفت انقلاب در این دوران بودند. در این جریان از برادران اهل سنت فراوان داریم؛ مثلا می‌توان از پدر مولوی عبدالحمید که اهل سنت را در مرام انقلاب امام یکپارچه کرد و واقعا با امام و همراه با ایشان بود، یاد کرد. اکنون نیز مولوی عبدالحمید در مسیر انقلاب با دولت همراهی می‌کند. در سالگرد مرحوم علی‌شریعتی حرفی گفته‌ نمی‌شود، اما در سالگرد فلان روحانی مبارز، آن
همه مطلب گفته می‌شود. این‌طور روایت‌کردن تاریخ درست نیست. باید همه را دید، حقایق را بازگو کرد و سپس نتیجه‌گیری کرد و نظر خود را ارائه کرد و در‌نهایت پیشنهاد این‌جانب، این است که اگر بناست ما بعد از ۴٠سال نگذاریم انقلاب از مسیر اصلی‌اش منحرف شود، همچون اوایل انقلاب که امام برای پیشبرد اهداف
انقلاب با تمامی مبارزان حوزه و دانشگاه و آموزش‌وپرورش مشورت می‌کرد و آن‌ها را در انقلاب سهیم می‌کرد تا انقلاب به نتیجه رسید، باید از همه جریانات سیاسی و حضور همه افرادی که در انقلاب سهیم بودند، استفاده کنیم؛ در‌غیر‌این‌صورت مطمئن باشید نمی‌توانیم با یک فرد یا یک تفکر، اهداف انقلاب را به سرمنزل مقصود برسانیم.
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی