کد خبر : 79611
/ 17:32
سید امین کاظم زاده، هنرمند مشهدی که سختی‌های زیادی در کارش متحمل شده است

تراژدی یک کارگردان ناشناخته

جوان‌تر از آن است که انتظارش را داشتم. قدبلند و لاغراندام. صورت لاغر سبزه‌اش که زیر ریش‌های مجعد بلند پنهان شده مرا یاد مرحوم حسین پناهی و آن شور و حال شاعرانه می‌اندازد

تراژدی یک کارگردان ناشناخته

فاطمی نسب - شهرآرا آنلاین - جوان‌تر از آن است که انتظارش را داشتم. قدبلند و لاغراندام. صورت لاغر سبزه‌اش که زیر ریش‌های مجعد بلند پنهان شده مرا یاد مرحوم حسین پناهی و آن شور و حال شاعرانه می‌اندازد؛ به‌ویژه وقتی با چشمان گودرفته‌اش به چشمانت خیره می‌شود و با دست‌هایش موهای مشکی افتاده روی گوشش را شانه می‌زند. سید امین کاظم‌زاده‌آقایی از سال ۸۴ است که وارد عرصه تئاتر شده است. عرصه‌ای که برای او دیگر تمام زندگی‌اش شده و با وجود اصرار خانواده برای پرداختن به شغل درآمدزای دیگر، همچنان شب و روزش را با آن سر می‌کند. با او درباره مشکلات و سختی‌های این راه و همچنین آخرین کارش که در میدان تختی، آن را تصویربرداری کرده است، به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛ گفت‌و‌گویی که به خاطر سختی‌ها و مشکلات فراوان سید‌ امین، بیشتر شبیه تراژدی زندگی هنری یک کارگردان ناشناخته است تا یک گزارش!  
 
111121.jpg
۱۲ سال است که با وجود مخالفت های خانواده و اطرافیان همچنان درگیر تئاتر و کارگردانی است. البته اصرار خانواده حداقل در مورد امین چندان بی مورد نبوده است؛ چرا که ماحصل این همه سال تازه شده است، به اجرا گذاشتن شش میلیون تومان سفته توسط طلبکارش که آن را به‌صورت قسط‌بندی شده، ماهی ۳۰۰ هزار تومان پرداخت می‌کند!
متولد ۱۶ خرداد ۶۹ است و ابتدا کارش را با بازیگری شروع کرده و بعد به سمت نویسندگی و کارگردانی رفته است.  
«اولین نقشم در مدرسه نقش یک زن بود که فقط آشپزی می‌کرد و حتی پشتش هم به مخاطب بود!». بعد از این کار به‌صورت جدی به دنبال بازیگری و تئاتر می‌رود و تا به امروز آن را ادامه می‌دهد.
با او درباره زمینه هنری در خانواده و اطرافیان صحبت می‌کنم که می‌گوید: تقریبا هیچ زمینه‌ای در خانواده برای رفتن به سمت این کار نداشتم؛ اقوام پدرم همه چرم‌فروش هستند و خواهرانم همه دبیر. بیشتر تشویق‌های دامادمان بود که من را وارد این عرصه کرد؛ البته خودم هم از همان دوران راهنمایی به بازیگری و تئاتر علاقه داشتم.
«هدفم این نیست که چهره بشوم. رؤیای من تئاتر است و این کار برای من مقدس است».
این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: آموزش تئاتر حرفه‌ای را در تهران پیش آقای امین تارخ گذراندم و در مشهد نیز استادم مرحوم حسین عطار بود. با کسانی مانند آقای لشکری و آزادنیا هم کار کرده‌ام.

سید در نقش «ابن ملجم»
از کارهای شاخص و متفاوتش می‌پرسم که پس از کمی تأمل سرش را بالا می‌آورد و می‌گوید: سال‌های اول نقش خاصی نداشتم، فقط یکی از کارهایم که خیلی گل کرد و مورد استقبال قرار گرفت، «بیعت شکنان رمضان» بود که در آن نقش ابن ملجم را داشتم و در سالن چناران اکران شد؛ آنجا خودم کارگردان بودم. پس از آن نمایش کودک به نام «شهر سلامت» را در سالن اشراق تقی‌آباد اجرا کردم که خیلی از آن استقبال شد و شاید یک ماه مداوم اجرا داشتیم.

۴۰۰ هزار تومان برای دو ماه کار
پس از آن، نمایش غول آخر را می‌نویسد و به فرهنگ‌سرای رسانه می‌دهد که به دلایل نداشتن سابقه کار و رزومه از آن استقبال نمی‌شود. البته پس از کلی صحبت و تغییرات، آخر کار را قبول می‌کنند اما فقط مبلغی حدود ۴۰۰ هزار تومان آن هم بعد از دو ماه می‌دهند. «من شش بار کار را بازنویسی کردم و در آخر هم گفتند برو دکورت را آماده کن بعد ما حمایت می‌کنیم».
می‌گوید: بعضی وقت‌ها بودجه هست اما مدیران توجه نمی‌کنند، به عنوان مثال فیلمی ۲۰ دقیقه‌ای برای سازمان ترافیک ساختم که با وجود اینکه بودجه بود و کار هم تکمیل بود، اما آن‌ها هیچ اهمیتی به کار ندادند و کار هم دیده نشد.

تو نباید این کار را بکنی
پس از آن نمایش خوابگاه دخترانه را می‌سازد که چنانکه از اسمش برمی‌آید ابتدا مجوز نمی‌گیرد و مدیران استقبال نمی‌کنند. با حالتی تأسف‌برانگیز ادامه می‌دهد: استقبال که نمی‌کردند هیچ، فشار هم می‌آوردند که تو نباید این کار را بکنی. من رفتم اجرا کردم و بعد هم مجبور شدند مجوز بدهند. فقط باید همین کار را بکنیم تا مجوز بدهند. داستان خوابگاه دخترانه داستان سه تا سرباز است که وارد خوابگاه دخترانه می‌شوند و در پایان متوجه می‌شویم که همه این‌ها خواب یکی از سربازها بوده است.

برای شارژ تلفن همراهم مانده بودم
اما داستان کارگردان جوان گزارش ما آنجایی تراژدی می‌شود که از همان ابتدا بی‌پولی با دو دست گلویش را می‌گیرد و تا سرحد ناامیدی می‌فشارد. از نداشتن پول شارژ گرفته تا فروش رایانه و پیاده‌روی از وکیل‌آباد تا سیدی!
بهتر است شرح این وضعیت اسفناک را از زبان خودش بشنوید: تا حالا شده است کارتان آن‌قدر بیخ پیدا کند که به صندوق صدقات رجوع کنید؟! بله، این اتفاق برای من افتاده است. من دزد نیستم و دوباره آن پول را سر جایش برگردانده‌ام، اما واقعا تحت فشار قرار گرفته بودم. بارها و بارها مسیرها را پیاده می‌رفتم. آخرین باری که من خیلی پیاده راه رفتم از وکیل‌آباد تا سیدی بود. شرایط مالی آن‌قدر سخت شده بود که واقعا برای شارژ تلفن همراهم مانده بودم و نتوانستم یک تماس بگیرم که مثلا فردا فلان تمرین را بگذارید. پدرم هم نجار از کار افتاده است و ۷۵ سال سن دارد و نمی‌تواند کمکی به من کند.
کاظم‌زاده که انگار هنوز قصد مقاومت در برابر مشکلات را دارد، ادامه می‌دهد: گاهی اوقات یک گره در زندگی‌ات می‌افتد و مثل رگبار گره‌های دیگر را با خود به همراه می‌آورد. مثلا در میان این همه مشکل، در کار «غول آخر» تهیه کننده پول‌ها را برداشت و با خودش برد.
«اگرچه خانواده‌ام کمکم کردند اما تنها کسی که در تمام این ۱۲ سال من را به این سمت سوق می‌داد و کمک می‌کرد خداوند بود. شاید باورتان نشود اما من پنج بار می‌خواستم این کار را کنار بگذارم. به تازگی به شدت دنبال کار بودم. نصف روز یا تمام وقت اما هر کاری کردم نتوانستم از این کار جدا شوم. خدا را شکر اتفاقات خوبی دارد می‌افتد. امیدوارم که بهتر از این هم بشود.»
وقتی از او درباره نحوه تأمین هزینه نمایش‌هایش می‌پرسم، می‌گوید: کسی که پول نداشته باشد، همه کارهایش را خودش انجام می‌دهد. من هم بیشتر کارها را خودم انجام می‌دهم تا هزینه‌ها را کم کنم. در همین کار بیعت‌شکنان رمضان که اشاره کردم به خاطر اینکه پول برگشت از چناران به مشهد را نداشتم، شب کنار در مسجد چناران خوابیدم. بارها دوستان به من گفتند که اگر تو تهران بروی خیلی موفق می‌شوی اما مسائل مالی اجازه این کار را هم نمی‌دهد.
 
111123.jpg
سید امین معتقد است که دلیل دیده‌ نشدن نمایشنامه‌هایش در مشهد مخاطب خاص این شهر است که با تهران متفاوت است. «من سال ۹۴ کله‌پوک‌ها، اثر نیل سایمون را کار کردم و هشت میلیون تومان هم هزینه‌اش کردم اما استقبال نشد، چراکه مخاطب مشهد با تهران خیلی فرق می‌کند.»
کاظم زاده درباره وضعیت تئاتر مشهد می‌گوید: مشکل اصلی مشهد این است که کارگردانان، بازیگر چهره می‌آورند و کارگردانی که مثل من پول ندارد، نمی‌تواند سالن بگیرد و بفروشد. مهم‌تر از این، سالن‌های اصلی دست تئاتری‌های باتجربه است و سالن را به کارگردانان معروف و بازیگران معروف می‌دهند. برای ما فقط فرهنگ‌سراها جا دارند و سالن اصلی تئاتر را هم که اگر بخواهی، باید بروی زنبیلت را بگذاری تا نوبتت شود.

«من پس از ۱۲ سال کار در عرصه هنر نمایش به این نتیجه رسیده‌ام تا زمانی که چهره نباشی، هیچ‌کس حتی رفتگر سر کوچه هم تحویلت نمی‌گیرد. اما به محض اینکه بازیگر چهره داشته باشی همه نگاهشان به تو تغییر می‌کند؛ مثلا سر همین کار آخرم چون آقای طباطبایی را آوردم استقبال از کار خیلی تعجب برانگیز بود؛ مردم جمع می‌شدند و نگاه می‌کردند. حتی صاحب رستوران به من گفت تا ساعت سه صبح هم که خواستی اینجا بمان و هرچه هم خواستی بخور!».
می‌گوید که فیلم کوتاه «آقای پدر» او پارسال از شبکه استانی هر ساعت پخش می‌شد اما هیچ بودجه‌ای به او ندادند. «هر دفعه هم که می‌روم سیما اولین چیزی که می‌گویند این است که نمی‌خریم؛ فقط پخش می‌کنیم. خب این برای کسی که با جان و دل کار می‌کند، اذیت کننده است.»
تا بحث را می‌کشانم به سمت مخاطب و قضاوت مردم درباره کارهای خوب و بد می‌گوید: شما خودتان را بگذارید جای مخاطب عام، وقتی که حمید لولایی می‌آید، وقتی که بهنوش بختیاری می‌آید شما آن‌ها را می‌روید ببینید یا بازیگران مشهدی را؟
بعد با خنده‌ای ناامیدکننده ادامه می‌دهد: با این وضع من فقط در عرصه فیلم‌سازی می‌توانم فعالیت کنم. چون تئاتر تا به الان برای من تنها ضرر داشته است.
می‌گویم یعنی معتقدی که مدیران هنوز فضا را برای جوانان آماده نکرده‌اند که بلافاصله تأیید می‌کند و می‌گوید: تقریبا بله. البته فضا نسبت به قبل بهتر شده است اما باز هم فضا را برای جوانان باز نمی‌کنند. چون من به عنوان یک کارگردان به هر حال ۱۲ سال است که دارم کار تئاتر می‌کنم، چرا حتی یک سالن تئاتر به من نمی‌دهند. چرا صداوسیما فیلم من را پخش می‌کند اما هیچ مبلغی نمی‌دهد؟ قرار بود به آخرین کارم که برای هلال احمر بود پنج میلیون تومان بدهند، بعد پنج میلیون تومان شد دو میلیون تومان و آخر سر هم همان را چک دادند.

 «ما را نگاهی از تو تمام است»
پسربچه‌ای که فال می‌فروشد. داستان فیلم آخر اوست که در میدان تختی تصویربرداری شده است. داستان از این قرار است که جوانی بیکار با پسرک فال‌فروش مواجه می‌شود و فالی برای خود می‌گیرد. روی فال نوشته شده است که تو موفق می‌شوی. پس از پنج ماه از این ماجرا، فال‌فروش از جلوی شرکت این جوان بیکار که کارش رونق گرفته است، می‌گذرد و او را می‌بیند. سکانس آخر فیلم هم نشان می‌دهد که پسرک فال‌فروش در خانه‌اش نشسته و همه فال‌هایش را با دست خودش می‌نویسد که تو موفق می‌شوی!
در این کار بازیگرانی چون  سید جلال طباطبایی، خانم شاهسپند طاهری و میکائیل طیرانی ایفای نقش کرده‌اند و حامد اوحدی مقدم نیز تصویربرداری آن را بر عهده داشته است. این طور که کاظم‌زاده می‌گوید برای پخش این کار با شبکه نسیم صحبت شده است.
با همه این مشکلات او به آینده امیدوارست و می‌گوید بارقه‌های امیدوارکننده‌ای می‌بینم که امیدم را همچنان زنده نگه می‌دارد.
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی