کد خبر : 79609
/ 16:32
چهره برتر کارآفرینی کشوراز دنیای مجسمه‌های سه‌بعدی می‌گوید

این آدم‌های کوچک

از وقتی گفتند صاحبکارنامی در شهرمان هست که ماکت کوچک آدم‌ها را می‌سازد و این کار را آن‌قدر با مهارت انجام می‌دهد که شهرتی برای خودش به‌هم زده است، پیگیر مصاحبه با او شدیم.

این آدم‌های کوچک

محبوبه فرامرزی- شهرآرا آنلاین - هر بار رابطمان که ازقضا یکی از خبرنگاران حوزه خودمان است، قول برقراری ارتباط و گرفتن مصاحبه را می‌داد و دوباره خودش از برهم خوردن قرار و مصاحبه ندادن صاحبکار گلایه می‌کرد، حتی یک‌بار شال‌وکلاه کردیم و قرارمان حتمی شد. با فیلم‌بردار و بروبچه‌های فضای مجازی، مسیر خیابان شهید فرامرزعباسی را پیش گرفتیم و هنوز به مقصد نرسیده بودیم که باز تماس گرفتند و قرار را برهم زدند اما سرانجام بهزاد صاحبکار زمانی را به ما اختصاص داد. به شرکت خدمات پرینترهای سه‌بعدی‌اش در خیابان فرامرزعباسی رفتیم. تصور اینکه در دو طبقه یک ساختمان، کارهایی انجام می‌گیرد که در دنیا حرف اول را می‌زند، چند ساعت بعد برایمان به حقیقت پیوست. در این گزارش با بهزاد صاحبکار، صاحب بزرگ‌ترین و مجهزترین لابراتوار دندان‌سازی کشور، که حالا به‌عنوان سازنده مجسمه آدم‌های معروف مطرح است، آشنا می‌شوید. از او سال گذشته به‌عنوان کارآفرین برتر کشور با به‌کارگیری بیش از ۱۰۰کارمند در لابراتوار دندان‌پزشکی و چاپ سه‌بعدی تقدیر شد.
بهزاد صاحبکار، مرد جاافتاده و خوش‌رویی است که به‌همراه مهدی حبیبی، مدیر نمایندگی شرکتش در استرالیا، و پسرش آرش برای گفت‌وگو با شهرآرا دور یک میز می‌نشیند. فضای اتاق، محلی است که می‌شود ساعت‌ها در آن دور زد و ریزه‌کاری مجسمه‌های مختلف را دید. از آن میان، مجسمه آرش با کت و شلوار سورمه‌ای که با خودش مو نمی‌زند، در تیررس نگاهمان قرار می‌گیرد.

وقتی بهزاد کوچک بود
بهزاد صاحبکار و برادر دوقلویش، ۵مهر۱۳۴۰ در بیمارستان بنت‌الهدای مشهد به‌دنیا آمدند. پدرش کارمند بانک صادرات و مادرش خانه‌دار بود. کودکی بهزاد در کوی دکتری مشهد گذشت. سپس به‌خاطر کار پدرش به تهران کوچ می‌کنند. او یک برادر بزرگ‌تر از خودش دارد که مقیم کاناداست و خواهری کوچک‌تر که دبیر مدرسه معلولان است. نوجوانی و جوانی بهزاد با روزهای انقلاب گره می‌خورد: «سال۵۷ شلوغی‌ها، تعطیلی مدارس، انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها را تجربه کردم. در جریان انقلاب از اولین افرادی بودم که به پادگان جمشیدیه تهران حمله کردند. من با کلنگ، درِ زاغه مهمات را شکستم. همان شب با بقیه نیروهای مردمی به صداوسیما رفتیم و آنجا را تصرف کردیم. خاطرم هست ۲۰بهمن۵۷ بود که ساعت۲ صبح با یک اسلحه به خانه برگشتم. مادرم تا آن ساعت، جلوی پنجره منتظر برگشتم بود. وقتی امام فرمان داد که مردم اسلحه‌ها را تحویل بدهند، جزو اولین افرادی بودم که اسلحه دستم را تحویل دادم.»
اسفند سال۵۷ بهزاد را برای ادامه تحصیل به خارج از کشور می‌فرستند اما دلتنگی باعث می‌شود تنها شش ماه دوری از آب و خاک را تاب بیاورد: «حواسم اینجا بود. از ۳۱شهریور درگیر انقلاب بودم. می‌‌خواستم ثمره این تلاش را ببینم.»
 
111115.jpg
روزهای عجیب جبهه کردستان
بهزاد صاحبکار پس از بازگشت به کشور، عازم سربازی می‌شود. یک سال از مدت سربازی را هم در جبهه کردستان سر می‌کند: «قرار بود ۳۰سرباز جانشین سربازهای نقده شوند. روزی را که وارد نقده شدیم، هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. آن روز ما با جنازه ۳۰سربازی که بنا بود جایگزینشان بشویم، مواجه شدیم. آن‌طور که می‌گفتند، نامه انتقالی سربازها آمده بود اما وقتی ماموریت اعلام می‌شود، باوجودی‌که مسئولیتی نداشتند، اقدام می‌کنند. آنجا هم به کمین دشمن می‌خورند و همه‌شان کشته می‌شوند. وظیفه ما در نقده، درگیری با نیروهای کومله و دموکرات بود. درواقع با اشرار آن قسمت کشور مقابله می‌کردیم. هم‌زمان با من، برادر دوقلویم هم در پیرانشهر خدمت می‌کرد.»
خاطره دیگری که صاحبکار از آن دوران یاد می‌کند، به ذوق نقاشی‌اش برمی‌گردد: «به هر سختی‌ای بود، مرخصی گرفتم و آمدم مشهد. وسایل نقاشی‌ام را با خودم به سربازی برده بودم. آنجا تابلویی از امام‌‌خمینی کشیدم که هنوز آن را یادگاری نگه داشته‌ام.»

خانواده آرامم را مدیون مادرم هستم
سال۶۸ مادر بهزاد، دختری را برای او درنظر می‌گیرد. او به خواست مادر ازدواج می‌کند: «وقتی ازدواج کردم، همسرم دانشجوی زبان انگلیسی بود. آن‌وقت‌ها پدرم تازه فوت کرده بود و مادرم به‌دقت همسرم را انتخاب کرد؛ چون اصالت و نجابت برایش اهمیت خاصی داشت. ثمره ازدواجمان دو پسر است؛ یکی‌شان آرش است که مدیریت خدمات چاپ سه‌بعدی را به‌عهده دارد و پسر دیگرم، کارشناسی‌ارشد برنامه‌نویسی رایانه دارد و در همان زمینه فعالیت می‌کند. خانواده آرامی دارم و این آرامش را مدیون دقت نظر مادرم هستم.»
 
111116.jpg
علاقه به کار فنی و دندان‌سازی
 سربازی دو برادر که تمام می‌شود، هر دو وارد بازار کار می‌شوند. هر دو به کارهای فنی علاقه دارند و ابتدا به‌عنوان تکنسین لابراتوار دندان‌سازی مشغول کار می‌شوند و در خلال کار، دوره‌های آکادمیک را در ایران و خارج از کشور می‌گذرانند. هم به هنر علاقه دارند و هم دلشان برای کارهای فنی، غنج می‌زند و دندان‌سازی هم هر دوی این‌ها را با هم دارد: «دندان‌سازی، کاری بود که هم ظرافت داشت و هم هنری بود و هم دوز فنی‌اش بالا بود. ازطرفی با آدم‌های تحصیل‌کرده در ارتباط بودیم و مدام دانشمان را به‌روز می‌کردیم.»
۳۱سال پیش دو برادر کار دندان‌سازی را در مشهد استارت می‌زنند؛ چراکه از سال۵۸ خانواده صاحبکار از تهران به مشهد نقل مکان کردند: «از ۳۱سال پیش تا حالا، کارمان را در استان‌های دیگر هم گسترش داده‌ایم و از دندان‌پزشکان متخصص استان‌هایی مانند تهران، فارس و... که کارهای خاص و ویژه می‌خواهند، سفارش می‌گیریم. این موضوع هم به این علت است که هیچ تکنولوژی‌ای نیست که در دنیا باشد و ما آن را در لابراتوارمان دراختیار نداشته باشیم. علاوه‌بر این، نیروهای ما همگی کارشناس و کارشناسی‌‌ارشدند و در حوزه خودشان متخصص هستند.»

دنیای سه‌بعدی
یکی از فرایندهای دانش جدید درزمینه دندان‌سازی، تکنولوژی پرینت سه‌بعدی است. این تکنولوژی در زندگی صاحبکار نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند: «هشت سال پیش در کنگره‌ای که در آلمان بود، با این سبک کار یعنی خدمات چاپ سه‌بعدی درزمینه‌ای غیر از دندان‌سازی آشنا شدم. تا آن زمان از خدمات چاپ سه‌بعدی درزمینه فنی و پزشکی و دندان‌پزشکی استفاده می‌شد.»
این سوال را که آن‌ها چطور از این تکنولوژی درزمینه فنی و پزشکی بهره می‌بردند، صاحبکار این‌طور پاسخ می‌دهد: «درزمینه فنی طراحان صنعتی، طرحشان را به ما می‌دهند. ما با استفاده از تکنولوژی و ابزارهای خاصی که دراختیار داریم، نمونه‌اش را طراحی می‌کنیم. سپس ماکتش را می‌سازیم. صنعتکار اگر بخواهد همان قطعه را به‌صورت واقعی بسازد، هم هزینه و هم زمان زیادی می‌خواهد. ما نمونه‌اش را می‌سازیم تا صنعتگر پس از بازبینی اگر ایرادی نداشت، به‌سراغ ساخت قالب و خط تولید برود. درمورد پزشکی هم این‌طور است که با استفاده از اسکن سه‌بعدی، نواقص استخوانیِ نمونه درست و قالبِ صورت بیمار ساخته می‌شود و کنار دست پزشک قرار می‌گیرد. به این ترتیب دیگر لازم نیست پزشک، صورت بیمار را بشکافد و بعد نمونه درست را بسازد، بلکه پیش از جراحی، بخش معیوب صورت بیمار ساخته می‌شود. این موضوع، موجب کوتاه شدن زمان جراحی و کاهش هزینه‌ها می‌شود.»

هنر و دیگر هیچ
علاقه به هنر نه‌تنها در بهزاد صاحبکار بلکه در پسرش آرش هم نهادینه شده است. این سوال را که چطور از اسکن و چاپ سه‌بعدی به‌سمت ساخت مجسمه‌های نمونه واقعی انسان رفتند، صاحبکار این‌طور پاسخ می‌دهد: «مهم‌ترین انگیزه، علاقه پسرم آرش به دستگاه چاپ سه‌بعدی بود. ازسویی خودم هم علاقه زیادی به هنر داشتم؛ البته باید بگویم که این مجسمه‌ها در خارج از کشور هم ساخته می‌شود اما با مجسمه‌های ساخت ما خیلی متفاوت است.»
آن‌گونه که من از توضیحات او می‌فهمم، در این فناوری با دوربین اسکن سه‌بعدی از فردی که بناست مجسمه‌اش ساخته شود، تصویربرداری می‌شود. تصاویر سه‌بعدی در سیستم‌های پیشرفته‌ای ذخیره می‌شود. پس از اینکه نیروهای متخصص بر روی تصاویر سه‌بعدی کار کردند و با فتوشاپ، ایرادهای احتمالی موجود در تصاویر را رفع  کردند، برنامه ساخت مجسمه تصویر فرد به پرینت سه‌بعدی داده می‌شود. این مجسمه در چند پرینت با موادی که در دندان‌پزشکی استفاده می‌شود، ساخته می‌شود. تا اینجای کار در کشورهای دیگر دنیا هم انجام می‌شود اما آنچه باعث تفاوت کار صاحبکار با نمونه‌های خارجی آن است، ترکیب صنعت و هنر است: «در نمونه‌های خارجی، رنگ مجسمه هم چاپ می‌شود. دوربین‌های قدیمی را به‌خاطر می‌آورید که هم‌زمان با گرفتن عکس، آن را چاپ می‌کرد؟ در نمونه‌های خارجی هم‌زمان با ساخت مجسمه، رنگ هم زده می‌شود اما ما در شرکتمان چند مینیاتوریست داریم که بادقت، جزءبه‌جزء مجسمه را مانند خود تصویر سه‌بعدی  فرد، رنگ می‌زنند.»

بخش هنری و ایجاد شغل برای ۳۰نفر
کار سختی نبود که دستگاهی گران‌قیمت خریداری شود و صفر تا صد کار را مانند کشورهای دیگر به دستگاه بدهند اما چند دستگاه ارزان‌تر خریداری شد و ۳۰هنرمند به‌کار گرفته شدند: «کارمان درزمینه هنری با سه نفر در مشهد شروع شد و حالا ۳۰نفر در این زمینه مشغول کارند؛ البته هرچه کارمان گسترش پیدا کند، می‌توانیم در این زمینه اشتغال‌زایی بیشتری ایجاد کنیم.»
پس از خرید لوازم، اولین ماکتی که ساخته می‌شود، ماکت یکی از نیروهای لابراتوار دندان‌سازی است: «سه سال پیش وقتی ماکتش را دید، واقعا تعجب کرد. از وقتی فرد مدنظر اسکن شد، تا وقتی مجسمه ساخته شد، یک ماه‌ونیم زمان برد؛ چون هنوز نیروی لازم را نداشتیم اما حالا این زمان کاهش چشمگیری پیدا کرده است. ۱۰مینیاتوریست تحصیل‌کرده در مجموعه فعالند. این افراد همگی کارشناس و کارشناس‌ارشد نقاشی هستند. آن‌ها دوره‌های نقاشی روی حجم را گذراندند و در همین زمینه هم سنجش شدند.»
111117.jpg
بنیاد کودک معرف ما به چهره‌ها
شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید که چطور چهره‌های معروف کشورمان قبول می‌کنند که اسکن شوند و مجسمه‌شان ساخته شود؟ صاحبکار به این سوال این‌طور پاسخ می‌دهد: «در این زمینه بنیاد کودک نقش ویژه‌ای داشته است. همان‌طور که می‌دانید، بنیاد کودک، کودکان بی‌بضاعت را برای تحصیل حمایت می‌کند. خیران بسیاری هم با این بنیاد همکاری می‌کنند. وقتی با این بنیاد آشنا شدیم، از آن‌ها خواستیم اجازه بدهند مجسمه خیرانشان را در بزرگداشت‌ها بسازیم و درعوض آن‌ها چهره‌ها را به ما معرفی کنند. این روند با حضور بازیگران و چهر‌ه‌های مطرح کشورمان در برنامه‌ها و بزرگداشت‌های بنیاد ادامه یافت. حالا بنیاد واسطه بین ما و چهره‌های مطرح است. ما از هر چهره اجازه می‌گیریم تا دو مجسمه بسازیم؛ یکی را برای خودش می‌فرستیم و یکی را در موزه خودمان نگهداری می‌کنیم. در این مدت، مجسمه فاطمه معتمدآریا، مهران مدیری، داریوش ارجمند، علیرضا قربانی، مجید اخشابی و خیلی از بازیگران و هنرمندان ایرانی ساخته شده است. بعضی‌هایشان را فرستاده‌ایم برای صاحبانش و بعضی‌ها را هنوز تحویل صاحبش نداده‌ایم.»

نگاه متعجب مهران مدیری
صاحبکار در مواجهه با بازیگران مطرح کشورمان، به خاطره‌ای درمورد مهران مدیری اشاره می‌کند: «وقتی مجسمه مهران مدیری را به دفتر کارش در تهران بردم، پشت میز نشسته بود. مجسمه را از قابش بیرون آورد. ساکت، مدتی به آن خیره شد. فکر کردم خوشش نیامده است. علت سکوتش را که پرسیدم، گفت تا حالا خیلی از من مجسمه ساخته شده است ولی این مجسمه دارد با من حرف می‌زند.»

شناخت استعداد
آنچه باعث محبوبیت بهزاد صاحبکار در عالم کار شده است، کشف استعدادهاست، طوری‌که مهدی حبیبی، مدیرعامل نمایندگی شرکت وی در استرالیا، درموردش می‌گوید: «صاحبکار استعدادهایی را که میدانی برای بروز و ظهور نداشته‌اند، کشف می‌کند. مینیاتوریست‌های این شرکت، نقاشانی هستند که بارها تست شده‌اند. به آن‌ها مجسمه خامی داده شد و از آن‌ها خواسته شد آن را رنگ کنند. رنگ‌آمیزی دقیق و هنرمندانه، خودش را نشان می‌دهد. حالا هنر این افراد به دنیا صادر می‌شود. هنوز هم این مرکز، منتظر استعدادهایی است که برای بروز، نیاز به کمک دارند.»

خانم‌ها را باور دارم
بیشتر نیروهایی که در شرکت‌های صاحبکار به‌خصوص در بخش خدمات چاپ مشغول کارند، خانم هستند. صاحبکار در این مورد می‌گوید: «من خانم‌ها را خیلی باور دارم. شکل کار کردنشان فرق می‌کند. کاری را انجام نمی‌دهند و نمی‌پذیرند اما اگر انجامش دادند، با بیشترین دقت و علاقه است. دقت کار، تعهد، صداقت و امانت‌داری خانم‌ها مثال‌زدنی است؛ برای همین ۹۰درصد کارکنان شرکت‌های من را خانم‌ها تشکیل می‌دهند. من هم برای اینکه محیطی امن و آرام برایشان فراهم کنم، از هیچ‌کاری دریغ نمی‌کنم.»

ایجاد شغل مهم است، ولی...
همه هدف صاحبکار از ساعت‌های متمادی کار کردن، ایجاد اشتغال برای جوانان این سرزمین است، طوری‌که می‌گویند سال گذشته با ایجاد اشتغال برای ۱۰۰نفر، وی کارآفرین برتر کشور شناخته شد، با این وجود صاحبکار معتقد است که‌: «ایجاد اشتغال مهم است ولی باید جوان ایرانی بیشتر از این‌ها کار کند. درواقع تا وقتی جوان ما پنج‌شش‌ ساعت کار می‌کند تا امور زندگی‌اش بگذرد، امیدی به موفقیتش نیست.»

آداب موفقیت
صاحبکار کار کردن را از آداب موفقیت می‌داند و می‌گوید: «خودم ۱۲ تا ۱۴ساعت در روز کار می‌کنم. پسرم آرش هم همین‌طور است. او تمام کارهای این مجموعه را بلد است. درواقع نمی‌توان انتظار داشت فردی از راه برسد و پشت میز مدیریت بنشیند اما کاربلد نباشد. به زبان ساده‌تر باید در آن کار، استخوان خرد کنی یا به قول هنرمندها، خاک صحنه بخوری. صاحبکار به پسرش نگاهی می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «پسرم ۲۶سال دارد. از وقتی فارغ‌التحصیل شده است، باعلاقه در این مجموعه کار می‌کند. در همه زمینه‌ها هم کار را یاد گرفته است و می‌تواند اشکالات بقیه را رفع کند. او از ۸صبح تا ۱۰شب کار می‌کند. گاهی نیاز است با همکارمان در استرالیا هم‌فکری کند و چون ساعتمان با آنجا اختلاف دارد، او مجبور است تا نیمه‌شب بیدار بماند.»

معرفی هنر ایرانی به دنیا
نمونه کاری که صاحبکار تولیدش را با بنیادکودک آغاز کرد، مدتی پیش برای دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد انجام داد: «درقالب تهاتر با این دانشگاه، سردیس پزشکانی که در اولین سمینار پزشکی خاورمیانه در مشهد حضور داشتند، ساخته شد. در نمایشگاهی به‌صورت تهاتر با‌ آن‌ها، ۱۵نمونه کار برایشان بردیم. پزشکان خارجی و حتی ایرانی از دیدن نمونه کارهای ما تعجب کرده بودند. فکر می‌کردند سردیس‌ها اروپایی یا آمریکایی است. پزشکان در غرفه ما اسکن شدند. بعد از یک ماه تا ۴۰روز سردیس پزشکان به کشورهایشان فرستاده شد. رئیس سازمان جهانی غذا هم در بین چهره‌ها بود.»
صاحبکار معتقد است: «فرستادن جعبه‌ای شکیل، حامل سردیس پزشکانی از کشورهای مختلف دنیا، هنر ایرانی‌مشهدی را به جهان معرفی می‌کند.»

ساخت مجسمه‌های یک‌به‌یک
مجسمه یک‌به‌یک اندازه واقعی افراد است. صاحبکار این نوع مجسمه را برای اولین‌بار در موزه مادام توسو در سیدنی استرالیا می‌بیند: «برای اولین‌بار مجسمه یک‌به‌یک را دیدم اما جنس مجسمه‌ها سخت بود. آن‌قدری هم که بچه‌های ما با ظرافت روی مجسمه‌ها کار می‌کنند، دقیق نبودند. بعد از یک ماه، مجسمه یک‌به‌یک «یانی» موسیقی‌دان را ساختیم؛ نمونه‌ای که حالا در مجتمع تجاری آرمیتاژ مشهد قرار دارد. این نمونه آن‌قدر واقعی است که وقتی به نظافت‌چی گفتیم برود درِ اتاقی را که یانی در آن حضور دارد قفل کند، متوجه نشده بود واقعی نیست. ترسیده بود و می‌گفت هرچه به آن آقا گفتم می‌خواهم در را قفل کنم، چیزی نگفت!»
وی درمورد تفاوت کاری که خودش ارائه کرده با کاری که در موزه مادام توسو از چهره‌های معروف ارائه شده است، می‌گوید: «در بزرگ‌ترین موزه دنیا هم از تکنولوژی ما استفاده نشده است؛ چون ما با پروتز، حجم را می‌سازیم. حجمی که ساخته می‌شود، مانند بدن انسان نرم است و مانند مجسمه‌های موزه مادام توسو سخت و شکننده نیست. درواقع ما از مواد پزشکی هم‌رنگ و هم‌جنس بدن انسان در کارمان استفاده می‌کنیم؛ البته کار در این قالب به‌دلیل افزایش چشمگیر هزینه، نیاز به پشتیبانی مالی دارد.»

با خلاقیت، محدودیت‌ها را دور زدیم
تحریم‌ها و دردسرها، دامنگیر صاحبکار و زمینه کاری‌اش هم شده است: «برای تهیه مواد اولیه خیلی اذیت شدیم؛ البته تحریم‌ها باعث نوآوری هم شده است؛ مثلا برای پروتز دندان، فلزی نیاز است که آن را به کشور ما نمی‌دهند، بنابراین مجبور شدم چندین آلیاژ را در دماهای مختلف، ذوب و ترکیب کنم تا به فلز مدنظر برسم، طوری‌که بالاخره به ترکیب دلخواه با کیفیتی که آلمان ارائه می‌کند، رسیدیم. آن‌ها نه فرمول آن آلیاژ را به ما دادند و نه خود آلیاژ را، اما ما به آن رسیدیم. محققان لابراتوار ما نیز با تحقیقات و آزمون‌وخطا بسیاری از مواد موردنیاز را خودشان می‌سازند.»
او سپس به همکاری‌اش با دانشکده دندان‌پزشکی دانشگاه فردوسی اشاره می‌کند و می‌گوید: «با این دانشکده هم درزمینه ساخت مواد اولیه و تجهیزاتی که دنیا به ایران نمی‌داد، همکاری موفقیت‌آمیزی کردیم. همچنین چند سال پیش در حوزه ایمپلنت دندانی، به قطعه‌ای نیاز داشتیم که آن را به ما نمی‌دادند و ما با استفاده از تکنولوژی چاپگر سه‌بعدی، آن قطعه را که داخل‌استخوانی است، برای هر فرد مختص خودش طراحی کردیم. نرم‌افزار این کار را مهندسان ما از میان هزاران نرم‌افزار و با ترکیب نرم‌افزارهای مختلف درست کردند؛ نرم‌افزاری که پایه‌اش نرم‌افزار جواهرسازی بود، درحالی‌که نرم‌افزار خارجی، ۲۰هزار یورو هزینه دارد که به ما نمی‌فروشند.»
        
در پایان گفت‌وگو از بخش‌های مختلف شرکت، بازدید کردیم. بخشی که در آن فرد، اسکن سه‌بعدی می‌شد. بخشی که تصاویر در آن با فتوشاپ تصحیح می‌شد. بخشی که تصاویر را سیستم‌ها به پرینترهای سه‌بعدی می‌فرستادند و بخش رنگ‌آمیزی. در همه این بخش‌ها تنها یکی‌دو مرد حضور داشتند. شرکت پر بود از بانوان هنرمندی که هنرشان از مشهد به دنیا صادر می‌شد.
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی