کد خبر : 79349
/ 08:16
گفتگو با ایرج فاضل‌بخششی، جدی‌ترین نویسنده‌ در حوزه داستان‌های دانش‌بنیاد ایرانی

تخیل پایه هر حرکتی است

ایرج فاضل بخششی، نویسنده‌ای است که با ٩ کتاب، بیشترین آثار را در زمینه ادبیات داستانی دانش‌بنیاد (علمی تخیلی) در ایران نوشته است

تخیل پایه هر حرکتی است

 

فاطمه خلخالی استاد-این نویسنده ژانرنویس، متولد ۳۰ فروردین ۱۳۴۴ در مشهد است و در همین شهر هم بزرگ‌ شده. او پس از پذیرفته‌شدن در دانشگاه تهران در سال ۶٢، ساکن پایتخت شد و مدرک کارشناسی خود را در رشته مهندسی استخراج معدن از دانشکده فنی دانشگاه تهران گرفت.
تازه‌ترین اثر فاضل‌‌بخششی با عنوان «نگاه»، مجموعه‌ای از ۵٢ داستان کوتاه است که یک ماه است از سوی نشر «آهنگ قلم» به بازار کتاب آمده است. با وی که جدی‌ترین نویسنده ایرانی در حوزه داستان‌های دانش‌بنیاد است، درباره جایگاه ادبیات داستانی علمی-تخیلی و ضرورت آن گفت‌وگو کردیم.

کتاب‌های داستانی علمی تخیلی، جایگاهی در میان کتابخوانان ایرانی ندارند و وقتی از آن صحبت می‌شود، بیشتر جنبه سرگرم کننده آن به ذهن متبادر می‌شود، نظر شما چیست؟
تصور رایجی که به آن اشاره کردید اشتباه است. تخیل، پایه هر حرکتی است. ادبیات داستانی علمی-تخیلی، می‌تواند مانند سیستمی آموزشی برای مغز عمل کند. ما می‌دانیم که نیم‌کره‌های سمت چپ و راست مغز، دو وظیفه متفاوت دارند. وقتی قدرت تخیل را تقویت می‌کنیم، این دو بخش با هم ارتباط برقرار می‌کنند. تحقیقات زیادی این موضوع را ثابت می‌کند. یکی از دلایل اینکه ما در برخی زمینه‌های علمی پیشرفت نمی‌کنیم این است که تخیل کودکان و نوجوانان‌مان را پرورش نمی‌دهیم. چه کسی می‌تواند منکر تأثیر آثار ژول‌ورن در توسعه فناوری فرانسه شود؟ من در سخنرانی‌هایی که در چند دانشگاه داشته‌ام و در مقالاتم نیز گفته‌ام که داستان‌های علمی-تخیلی فقط برای سرگرمی نوشته نمی‌شوند.

شما نویسنده ای هستید که ٩ کتاب علمی تخیلی نوشته‌اید.با توجه به اینکه این نوع داستان، هنوز به جریان مستقلی در ادبیات ما تبدیل نشده است؛ چه انگیزه‌ای شما را به ادامه دادن وامی‌دارد؟
دو دلیل و انگیزه دارم. اول اینکه فکر می‌کنم می‌توانم به پرورش خلاقیت در مخاطبانم کمک کنم. پیشرفت‌های شغلی که خودم در زمینه مهندسی داشته‌ام، به این دلیل بوده که از کودکی، داستان‌های تخیلی از نویسندگانی مثل ژول‌ورن و ایزاک آسیموف می‌خواندم. معمولا در حرفه‌ام چند قدم جلوتر از دیگران حرکت می‌کنم و وقتی علتش را جستجوکردم، به این نتیجه رسیدم که همکارانم قدرت تخیل خوبی ندارند. علت دوم نیز این است که ما حتی در زمینه ترجمه کتاب‌های دانش‌بنیاد نیز، آثار خوبی نداریم؛ به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم شروع به نوشتن کنم و تابه امروز ادامه داده‌ام.

روی جلد برخی از کتاب‌های شما عبارت «داستان‌های دانش‌بنیاد» نوشته شده است، درباره این عبارت جایگزینِ «علمی-تخیلی» توضیح می دهید؟
داستان‌های «دانش‌بنیاد»، یعنی اگر دانش و علم را از داستان بگیریم، ساختار آن به‌هم می‌ریزد. چون ما ایرانی‌ها معمولا نه از خواندن کتاب‌های علمی خوشمان می‌آید و نه با تخیل میانه‌ای داریم، تصمیم گرفتم عبارت «دانش‌بنیاد» را جایگزین کنم و بعد از صحبت با ناشر، بر روی جلد کتاب‌ها آن را نوشتیم.

ژانر نویسی در ایران، منتقدان خودش را دارد و برخی صاحب‌نظران، ضرورتی را برای شکل‌گرفتنِ این نوع ادبیات داستانی، قائل نیستند. از این‌گونه نقدها به آثار شما هم وارد شده است؟
درمجموع چون داستان‌های دانش‌بنیاد در ایران جدی گرفته نمی‌شود، روی کارهای من هم نقدهایی جدی نوشته نشده است. اما اخیرا عده‌ای این بحث را مطرح کرده‌اند که ژانرنویسی، کاسب‌کارانه است. مقاله‌ای را هم در این زمینه دیدم. در حالی‌که خود من، نه دنبال جنبه اقتصادی نوشتن هستم و نه جویای نام. از طرفی به نظرم ژانرنویسی اتفاقا به مخاطب کمک می‌کند کتاب موردعلاقه‌اش را راحت‌تر پیدا کند. نمی‌دانم چرا برخی می‌خواهند همیشه ساز مخالف بزنند و برای همه تصمیم بگیرند! همیشه هم گفته‌ام من اصراری ندارم بهترین نویسنده ایران شوم. کاری را شروع کرده‌ام و دوست دارم بقیه ادامه بدهند. این را هم در نظر داشته باشیم که گاهی اطلاق یک ژانر به یک کتاب، کار دشواری است، یعنی اگر از وجوه مختلفی به یک اثر داستانی نگاه کنیم، ممکن است در چند ژانر مختلف عشقی، جنایی و تخیلی قرار
بگیرد.

شخصیت‌های داستان‌های شما نامی ندارند و با اسامی ای همچون «مرد»، «زن»، «جنگجوی سیاه‌پوش»، «گروهبان» و «شکارچی» وارد داستان‌ها می شوند و نقش‌آفرینی می‌کنند. دلیلش چیست؟
عملکرد شخصیت‌هایم برای من خیلی مهم‌تر است تا اسم و ظاهر آن‌ها. گاهی اگر لازم نباشد، سن آن‌ها را نیز نمی‌گویم. من این اطلاعات را عمدا پنهان می‌کنم، چون نمی‌خواهم مخاطب دچار هیچ پیش‌داوری درباره شخصیت‌ها شود. شخصیت‌های داستان‌هایم قهرمان هم نیستند. آن‌ها آدم‌هایی معمولی‌اند که در موقعیت‌های خاص، تصمیم‌های بزرگ می‌گیرند.

چه ویژگی‌های دیگری را برای داستان‌های خود تعریف می‌کنید؟
موجزنویسی برایم خیلی مهم است. سعی می‌کنم حتی یک کلمه اضافه ننویسم، به همین خاطر به سختی می‌شود واژه‌ و جمله‌ای را از داستان‌هایم حذف کرد؛ به‌گونه‌ای که به اثر آسیب نرساند. از توصیفات هم استفاده نمی‌کنم. همیشه فرض می‌کنم خواننده، موجود هوشمندی است و قدرت تصور بالایی دارد. لازم نیست دستش را بگیری و او را با خودت راه ببری.

شما سال‌هاست ساکن تهران شده‌اید، این پایتخت‎نشینی شما رابه محافل ادبی، بیشتر پیوند داده است؟
اهل شرکت در هیچ محفل ادبی نیستم. به‌خاطر مشغله‌های کاری فرصتش را هم ندارم. اوایل آمدنم به تهران، چند بار در نشست‌های داستانی شرکت کردم و فضا را آنطور که باید، ندیدم. درمجموع ادبیات داستانی ما در جامعه‌ای بسته قرارگرفته است. مردم عادی، درگیر آن نیستند. خود نویسنده‌ها برای هم دست می‌زنند. کتاب‌های هم را می‌خوانند و یکدیگر را تشویق می‌کنند. شاگردان‌شان را پرورش می‌دهند و در مسابقات و جشنواره‌ها به همان‌ها جایزه می‌دهند. انگار جامعه جدایی دارد برای خودش زندگی می‌کند. حالا اینکه به کجا می‌رود، معلوم نیست. در حال حاضر فقط در چند کانال و گروه مربوط به داستان‌نویسان مشهدی عضو هستم که گاهی داستان‌های‌مان را در آن به اشتراک می‌گذاریم و درباره‌شان نظر می‌دهیم.

 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی