کد خبر : 79318
/ 11:12
مخاطبان پردیس کتاب از ویژگی‌های منحصربه‌فرد این مکان می‌گویند

لذت مطالعه در فضـای آرام

قدم زدن بر سنگ‌فرش‌های پیاده‌رو خیابان ابن‌سینا در یک هوای به نسبت سرد و خنک ظهر زمستانی، آن هم در راسته خیابان منتهی به چهارراه دکترا و محدوده کتاب‌فروشی انتشارات امام، انسان را ناخودآگاه به سمت گرمی فضای داخل قدیمی‌ترین کتابفروشی چهارراه دکترا می‌کشاند.

لذت مطالعه در فضـای آرام

مصطفی فاطمی‌نسب- شهرآرا آنلاین -  اگر از خلوص و پاکی صاحب آن اطلاع داشته باشی و این پیر خردمند را از نزدیک بشناسی؛ ۳۸ سال است که به فرهنگ این شهر خدمت کرده است و سختی‌ها کشیده تا مشهد تشنه هیچ‌گونه کتاب کمیابی در هیچ‌زمینه‌ای نباشد.   شاید به جرئت بتوان گفت کتابخوان و کتابدوستی در شهر نیست که انتشارات امام را نشناسد. تقریبا همه اهل مطالعه چندباری پایشان به این محل باز شده است و صاحب سالخورده آن را تا حدودی می‌شناسند. اما قرار این هفته ما پردیس کتاب است؛ مکانی که حاج رضای رجب‌زاده، مؤسس و مدیر کتابفروشی «امام» پس از ۱۰ سال پیگیری برای کسب مجوزهای لازم، شامگاه جمعه ۲۲ مردادماه ۹۵، در فضایی معادل یک‌هزار متر مربع و در سه طبقه، در خیابان ابن‌سینای مشهد راه‌اندازی کرد و به همراه فرزند خود علی رجب‌زاده کار اداره آن‌ را بر عهده گرفت. این هفته از حال‌وهوای مخاطبان و نظراتشان درباره این مکان گزارشی تهیه کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

     نبود نگاه درآمدزایی صرف
محسن قیاسی، مخاطب همیشگی پردیس کتاب که از ابتدای تأسیس این مکان همواره مشتری پروپاقرص اینجا بوده است، از ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد این مکان چنین می‌گوید: من تقریبا از همان سال پیش که این مکان شروع به فعالیت کرد به این مکان سر می‌زنم. جای بسیار دنجی است. برای خرید و مطالعه اینجا می‌آیم. ویژگی خاصی که من را از بین همه کتابفروشی‌های سطح شهر به اینجا می‌کشاند، بزرگ بودن این مکان است. همین نحوه چینش کتاب‌ها در این مکان و فاصله‌ای که بین قفسه‌های آن وجود دارد، باعث می‌شود که هر چقدر هم مردم رفت‌وآمد کنند، باز آدم بتواند راحت به مطالعه و تورق کتاب‌های موجود بپردازد. مثلا اگر در همین قفسه اسطوره که من مشغول مطالعه هستم، سه یا چهار نفر دیگر هم بیایند، باز هم می‌شود راحت مطالعه کرد.
او در پاسخ به این سؤال که چه کتاب‌هایی را بیشتر از اینجا می‌خرید و مطالعه می‌کنید، می‌گوید: عموم کتاب‌ها را نگاه می‌کنم. مخصوصا تازه‌های کتاب و قسمت رمان و فلسفه را دنبال می‌کنم. اما حوزه تخصصی من ادبیات فارسی و مولاناپژوهی است که برای این زمینه قسمت ادبیات را دنبال می‌کنم. البته به حوزه اسطوره‌شناسی و دین‌پژوهی هم علاقه دارم. قیاسی از نشست‌های ادبی روز جمعه این مکان هم خبر دارد و می‌گوید: چیزی که به نظر من پردیس کتاب را از سایر کتاب‌فروشی‌های سطح شهر متفاوت کرده است، ارتباط فرهنگی خوب آن با نخبگان و افراد علمی و هنری سرشناس است. این ارتباط فقط مختص مشهد نیست و با تهران هم ارتباطات فرهنگی خوبی دارند. گاهی می‌شنویم که یک نویسنده یا شاعر برای یکی‌دو روز از تهران به مشهد آمده است و بلافاصله می‌بینیم که پردیس کتاب آن شخص را دعوت می‌کند و جلسه‌ای برای بررسی و نقد کتاب با حضور آن شخص برگزار می‌کند.
او یکی دیگر از مزیت‌های دیگر این مکان را نوع نگاه صاحب آن به مقوله کتاب و کتابخوانی می‌داند و می‌گوید: من نمی‌خواهم درباره کتاب‌فروشی‌های دیگر شهر صحبتی بکنم اما به نظرم بیشتر کتاب‌فروشی‌های سطح شهر، درآمدمحور هستند، در حالی که کسانی که اینجا  فعالیت می‌کنند، دغدغه فرهنگی دارند. در واقع نیت این مکان درآمدزایی صرف نیست و پشت آن یک اندیشه فرهنگی نهفته است. این مسئله هم بر می‌گردد به غنای فرهنگی‌ای که خانواده آقای رجب زاده دارند. من پدر ایشان، حاج آقای رجب‌زاده را هم می‌شناسم. سال‌ها پیش با انتشارات امام در ارتباط بودم و از آن طریق با این مکان آشنا شدم.
110757.jpg

    فضای آرام با طراحی زیبا
رضا یاوری، دیگر مخاطب پردیس کتاب است که به همراه کودک هفت‌هشت ساله‌اش در لابه‌لای قفسه کودک و نوجوان در حال گشت زنی است. نظر او را درباره ویژگی منحصربه‌فرد این مکان می‌پرسم؛ می‌گوید: دفعه دوم است که به اینجا می‌آیم. یکی از ویژگی‌های مهم اینجا به نظرم محیط اینجاست؛ فضای بسیار آرام و طراحی بسیار خوبی که دارد، باعث شده است بتوانید خیلی راحت هر چیزی را که می‌خواهید، پیدا کنید. یکی دیگر از ویژگی‌های خوب این مکان تنوع محصولات فرهنگی آن است؛ از بازی‌های فکری گرفته تا کتاب‌هایی در موضوعات مختلف همه در دسترس است.
می گوید: «من خودم برخی کتاب‌های خارجی اینجا را نمی‌پسندم، چون معتقدم همراه با آن یکسری آداب و رسوم خاص که مناسب فرهنگ ما نیست، وارد فرهنگ ما می‌شود. البته خودم بیشتر به کتاب‌های آموزشی علاقه دارم.»

    صنایع دستی خاص
سارا علمی، مراجعه‌کننده دیگری است که در قسمت موسیقی و صنایع دستی با چشمش مدام انواع نمونه‌ها و قفسه‌های صنایع دستی را بالا و پایین می‌کند و دنبال کالای منحصربه‌فرد خود است. جلو می‌روم و سلام می‌کنم، بی‌مقدمه می‌گوید: من نیستم آقا؛ از آن خانم پشت میز بپرسید! می‌گویم خبرنگارم، کمی اخمش باز می‌شود و عذرخواهی می‌کند.
از او می‌پرسم که چقدر با قفسه صنایع دستی آشنایی دارید که در جواب می‌گوید: این قسمت را هدف‌دار می‌آیم؛ چون به کارهای دستی علاقه دارم. دلیل انتخاب این مکان هم صنایع دستی خاص اینجاست. من به خیلی از مغازه‌های صنایع دستی سطح شهر سر می‌زنم. باید بگویم که صنایع دستی اینجا خیلی خاص‌تر از مکان‌های دیگر است. از طرفی محصولات فرهنگی اینجا خیلی گسترده است. البته من به‌خاطر همین گستردگی نمی‌توانم اینجا کتاب انتخاب کنم و بیشتر به‌صورت شخصی سفارش می‌دهم.
 کار گزارش توصیفی از مخاطبان تمام شده اما یک سؤال مثل خوره به جانم افتاده و اگر سؤالم را از مدیر این مکان نپرسم، امشب خوابم نمی‌برد؛ به علی رجب‌زاده می‌گویم، چه دغدغه‌ای دارید که مخاطبان شما احساس می‌کنند نگاه شما درآمدزایی صرف از این مکان نیست، به گوشه‌ای چشم می‌دوزد و می‌گوید: نمی‌شود گفت هدف ما به طور کلی درآمدزایی نیست. به‌هرحال اینجا هزینه‌هایی دارد که اگر درآمدی نباشد، نمی‌تواند به فعالیت‌هایش ادامه دهد. اما به هر حال هر کسی می‌خواهد از درآمدی که دارد به بهترین شیوه استفاده کند تا برایش لذت‌بخش باشد. برای ما همین حضور مردم، همین که کسی می‌آید، اینجا می‌نشیند و نیم‌ساعت کتابی را مطالعه می‌کند و حالش عوض می‌شود، بسیار لذت‌بخش است. می‌خواهیم مردم به هر نحوی که شده بیایند کتاب‌فروشی و کتابخوان‌تر شوند.
او در پاسخ به این سؤال که آیا شما مردم مشهد را کتابخوان می‌دانید، می‌گوید: بله. شاید تاکنون فضاهای مناسبی نبوده است تا مردم حضور پیدا کنند، اما الان با رشد کتابفروشی‌های معتبر اقبال بیشتری نیز به این مقوله شده است. مثل خیلی چیزهای دیگر که وقتی مردم می‌بینندشان، احساس نیاز می‌کنند، کتاب‌ هم به دیده شدن نیاز دارد؛ یعنی هرچه کتاب‌فروشی در سطح شهر بیشتر شود، احساس نیاز مردم نیز درباره آن بیشتر می‌شود. حتما خبر دارید که چند فضا در مشهد به فضاهای حوزه کتاب‌خوانی اضافه شده است. هم آستان‌قدس شعب کتابفروشی خود را به‌روز‌تر کرده است، هم شهر کتاب به تازگی خوب ظاهر شده است.
به عنوان حسن ختام کلامش می‌گوید: ما نه تنها نگران افزایش کتابفروشی در شهر نیستیم بلکه اتفاقا هرچه این فضا بیشتر شود، خوشحال‌تر می‌شویم.
    ..........................................
 
110758.jpg
یـــادداشت وارده

یک مشهد
 یک انتشارات امام
و یک چهارراه دکترا
از نصف مردم مشهد پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد. خیابان جنت را بچسبانید به خیابان دانشگاه و از آنجا بیایید میدان تقی‌آباد و خیابان احمدآباد؛ بله از روزهای اول انقلاب تا چندین سال، این مسیر پاتوق خیلی از جوان‌های مشهدی، به‌ویژه تحصیل کرده‌ترها بود و ما هم هر روز این مسیر را با رفقا چندین بار طی می‌کردیم. می‌آمدیم و می‌رفتیم و با هم بحث و صحبت می‌کردیم و…

    کتاب‌فروشی حاج آقا شد پاتوق روشنفکران مشهد
بد نیست این را هم بدانید که تمام دانشکده‌های مهم مشهد در همین خیابان بودند؛ برای همین نام خیابان دانشگاه را روی آن گذاشتند. با آمدن حاج آقا رضا رجب‌زاده، چهارراه دکترا گل سرسبد مسیر ما شد. روزی که حاج آقا آنجا را برای کتاب‌فروشی افتتاح کرد، من شوکه شدم. چون موقعیت ویژه آن روزهای محل کسب حاج آقا به‌گونه‌ای بود که اگر آنجا را آب‌میوه‌فروشی می‌کردند و یا حتی اجاره می‌دادند، میزان درآمدشان بیشتر از کتاب‌فروشی بود. یک ماشین کتاب آمده بود، آن‌هم پر از کتاب‌های تفسیر قرآن آقای طالقانی که چند جلد بود. دیدم حاج آقا عرق‌ریزان دارد کتاب‌ها را به داخل مغازه می‌برد. من هم که عاشق کتابفروشی‌ها بودم و هستم. آن موقع هم بیشتر کتاب فروشی‌های مشهد، من را می‌شناختند. به‌ویژه به این خاطر که همیشه پول خرید این همه کتابی را که دوست داشتم بخرم، نداشتم و به‌ناچار در همان کتابفروشی‌ها کتاب‌های خوب مورد علاقه‌ام را می‌خواندم. البته شاید هنوز هم برخی از آن دوستان ندانند که کل کتابی را که برداشته‌ام، با سرعتی کمی بیش از حد متعارف خوانده‌ام!  بله. من با خوشحالی به حاج آقا کمک کردم و وقتی کارمان تمام شد و خواستم خداحافظی کنم مرا صدا زد و یک دوره کامل آن کتاب‌ها را به من داد. ارزش آن‌ها خیلی بیشتر از کمک من بود. این شد اول آشنایی من با حاج آقا. آن موقع پسر بزرگ حاج آقا (علی آقا) خیلی کوچک بود و گاهی حاج آقا ایشان را به مغازه می‌آورد و من هم سربه‌سرش می‌گذاشتم و با هم بازی می‌کردیم. حالا ماشاالله دوبرابر من شده است. دیگر فرزندان حاج آقا و همچنین احمد آقا برادرشان که استاد جامعه‌شناسی می‌باشند هم بسیار آقا و دوست‌داشتنی هستند. کتاب‌فروشی حاج آقا با ویژگی‌هایی که داشت، شد پاتوق روشنفکران مشهد و تمام افرادی که از حاج آقا خرید می‌کردند و افتخار پیدا می‌کردند که این مرد نازنین را بشناسند. اینجا بیش از اینکه یک کتابفروشی باشد، یک دانشگاه واقعی با استادان بامطالعه و باانگیزه بود. دانشگاه ادبیات و دانشگاه فردوسی توانایی تأثیرگذاری یک کتابفروشی را هم نداشتند و ندارند. دانشگاه‌های ما نسبت به محیط و فرهنگی که انتشارات امام ایجاد کرده بود، به روزمرگی مشغول بودند. الان هم که هر از چند گاهی به دانشگاه‌ها سر می‌زنم می‌بینم که انگار خاک مرده پاشیده‌اند توی دانشگاه. اگر انتشارات امام و حاج آقا و پسران گلش و همچنین همکار محترمش جناب آقای حسینی که وقتی از محل کار خودشان فارق می‌شدند، برای کمک به کتابفروشی انتشارات امام می‌آمدند‌، نبودند، فرهنگ فرهیختگان مشهد، به‌مراتب پایین‌تر از اکنون می‌بود. حاج آقا با زحمت زیاد این کتابفروشی را حفظ نمود. خیلی چیزهای پشت پرده را تحمل کرد که مشتریان نمی‌دانند. از جمله وقتی حاج آقا مجموعه‌ کامل کتاب‌های دکتر شریعتی را آورده بود، از طرف مقدس‌نماهایی که کارهای دولت را هم در آن دوره‌ها به دست داشتند، بارها مورد اعتراض قرار می‌گرفت و او را به‌شدت ناراحت می‌کردند. این یکی از صدها مشکلی بود که برایشان پیش می‌آمد و با درایت تمام تحمل می‌کردند و این جریان‌ها را مدیریت می‌نمودند.

    راجع به انتشارات امام هرچه بنویسیم کم است!
در مورد انتشارات امام و خانواده  محترم حاج آقا و تلاش‌های بی‌دریغ آن‌ها باید کتاب‌ها نوشت و فیلم‌ها ساخت. بیشتر تأثیرگذاران اجتماع برآمده از چنین محفل‌هایی هستند. تهیه کتاب‌های خوب و مفید کار بسیار دشواری است. بیشتر مردم غافل از این‌اند که این انسان‌های مهربان تا چه اندازه به گردن فرهنگ‌سازی این سرزمین حق دارند. در مناسبت‌های مختلف حاج آقا کمک‌های مادی و معنوی به‌موقعی به نگارنده داشت. محل فروش یکی از طرح‌های علمی من به‌نام مدل دایره مثلثاتی، انتشارات امام بود که لطف می‌کردند و بهترین جای ویترین را به آن اختصاص می‌دادند. تحمل و سعه صدر حاج آقا، مثال زدنی است. با اینکه حاج آقا از یک خانواده مذهبی است و اعتقادات خاص خودش را دارد و حجاب را هم دوست دارد، اما به‌رغم میل باطنی، افرادی را که حجاب را رعایت نمی‌کردند، به گونه‌ای تحمل می‌نمودند که به آن‌ها برنمی‌خورد. آن روزها خودم با موهای بلند و فری که داشتم و تا روی شانه‌ام می‌ریخت، با پیراهن آستین‌کوتاه و شلوار لی به آنجا می‌رفتم و آن‌هم نه یک ساعت و یک روز که هر روز، ولی حاج آقا یک بار نگفت محسن این چه لباسی است که می‌پوشی. راجع به انتشارات امام هرچه بنویسیم کم است. کاش به همت نویسندگان و شاعران و دیگر هنرمندان و فرهیختگان کاری در خور شأن این بزرگواران انجام شود و در بین همه آن کارها به شورای شهر و شهرداری پیشنهاد می‌کنم به خاطر فرهنگ‌سازی و هویت شهری مجسمه‌ای هم از حاج آقای رجب‌زاده ساخته شود و در محل مناسبی در چهار راه کوی دکترا نصب گردد. وگرنه ما به خودمان و به فرهنگمان بد کرده‌ایم و حرمت نگاه نداشته‌ایم. باید اینکارها با همت تمام مردم و همچنین نهادهای دولتی انجام پذیرد.
نگارش : محسن موسوی زاده ، فعال فرهنگی و پژوهشگر مشهــدی
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی