• خانه
  • یادداشت
  • اصلاح الگوی مصرف در سردرگمی سیاست‌گذاری
کد خبر : 79285
/ 09:57
سید‌محسن موسوی‌زاده

اصلاح الگوی مصرف در سردرگمی سیاست‌گذاری

ه الگوی مصرف مردم براساس ساختارهای اجتماعی‌ای که در آن زندگی می‌کنند، شکل می‌گیرد؛ براین‌اساس این ساختارها هستند که می‌توانند الگوی مناسب رفتاری را در مردم نهادینه و همچنین الگوی نامناسب مصرف را به شهروندان القا کنند.

اصلاح الگوی مصرف در سردرگمی سیاست‌گذاری

در چندسال اخیر، موضوع ضرورت اصلاح الگوی مصرف به‌صورت جدی‌تری مطرح شده است. براین‌اساس مسئولان با ارائه آمارهای مختلف، از وضعیت مصرف در حوزه‌های مختلف مانند مصرف حامل‌های انرژی و از‌بین‌رفتن گسترده مواد غذایی و الگوهای نامناسب خرید و مقایسه آن با کشورهای توسعه‌یافته، بر ضرورت تغییر شیوه رفتاری شهروندان تأکید می‌کنند. نگارنده ضمن تأیید این مطلب که الگوی مصرف در کشور ما نامناسب است و مردم باید در شیوه‌های مصرف تجدید‌نظر کنند، بر این نکته تأکید می‌کند که الگوی مصرف مردم براساس ساختارهای اجتماعی‌ای که در آن زندگی می‌کنند، شکل می‌گیرد؛ براین‌اساس این ساختارها هستند که می‌توانند الگوی مناسب رفتاری را در مردم نهادینه و همچنین الگوی نامناسب مصرف را به شهروندان القا کنند. برای تشریح دقیق‌تر این مسئله، به ساختارهای اجتماعی و نقش آن‌ها در ایجاد الگوی مصرف اشاره می‌کنیم.
در همه جوامع، ساختارهای اجتماعی به حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تقسیم‌ می‌شوند. در این حوزه‌ها افراد و گروه‌ها و نهادهای مختلف به کنش می‌پردازند و فعالیت می‌کنند. هریک از میدان‌های ذکر‌شده، دارای قواعد و دستور‌العمل‌های خاص خود است که مردم تلاش می‌کنند برای فعالیت در جامعه، خود را با آن‌ها تطابق دهند. با‌این‌‌حال آنچه برای همه جوامع مهم است، تعامل مناسب سیاست‌گذاری در همه حوزه‌های اجتماعی ذکر‌شده است تا سیاست‌گذاری آن‌ها در یک راستا باشند و یکدیگر را تقویت کنند. براین‌اساس اگر سیاست‌های میدان‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در تضاد با یکدیگر باشند، نه‌تنها یکدیگر را تکمیل نمی‌کنند، بلکه بخشی از انرژی و تمرکز برنامه‌هایشان صرف خنثی‌سازی یکدیگر می‌شود.
اما این مسئله چه ارتباطی با اصلاح الگو مصرف دارد؟ این استدلال می‌گوید اگر سیاست‌های مختلف در میدان‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با یکدیگر در تضاد باشند، خود را به‌صورت ارسال سیگنال‌های نامتضاد به مردم نشان داده و آن‌ها را به‌سوی الگوی‌های نادرست مصرف سوق می‌دهند. به‌عنوان مثال ایران در حال حاضر در میدان اقتصادی، دچار نوعی تضاد در ایجاد الگوی توسعه است، به‌طوری‌که هنوز بعد‌از ده‌ها سال از شروع صنعتی‌شدن، به‌درستی نمی‌دانیم که بر چه الگویی می‌خواهیم به توسعه اقتصاد برسیم و در‌این‌میان اولویت‌های ما سرمایه‌گذاری در کدام صنایع است. این روش سبب شده صدها صنعت مختلف بدون توجه به بهره‌وری و امکان‌سنجی در کشور ما ایجاد شود که در عمل، قابلیت رقابت با تولیدات سایر کشورها را ندارند. در‌این‌میان واحدهای تولیدی بسیاری وجود دارند که به‌دلیل هزینه زیاد، هم محصولات گران تولید می‌کنند و هم بهره‌روی اندک دارند. این مسئله سبب می‌شود محصولات نهایی مانند لوازم گرمایشی، خودرو و بسیاری از وسایل مورد‌نیاز، راندمان مصرفی زیادی داشته باشند و بخش زیادی از انرژی را هم هدر بدهند. از یک طرف، ما می‌خواهیم این صنایع بدون اصلاح حفظ شوند، از‌طرفی پرداخت هزینه مالی آن‌ها هم گران تمام می‌شود. در این راه، گران‌کردن هزینه‌های مردم در برخی مواقع، بهترین راهکار به نظر می‌رسد که این مسئله به‌دلیل اینکه بهره‌وری تولیدات اندک است، کمکی به کاهش اصلاح الگوی مصرف نمی‌کند. به‌جزاین، زمانی‌که ما در میدان فرهنگی، ضرورت رعایت الگوی مصرف را به‌عنوان الگوی مناسب رفتاری ترویج می‌کنیم، این سیاست وقتی با سیاست‌های میدان اجتماعی در تضاد است، جواب‌گو نخواهد بود. اما این تضاد چگونه است؟ ده‌ها سال است که در میدان اجتماعی به‌صورت غیررسمی مصرف زیاد و هزینه‌کرد و حتی خرید لوازم لوکس به‌عنوان نوعی تشخص اجتماعی ترویج می‌شود. این مسئله سبب شده است مردم تصور کنند برای ارتقای منزلت اجتماعی خود باید بیشتر خرید و مصرف کنند. از‌طرفی در میدان فرهنگی، مدام رعایت الگوی مصرف ترویج می‌شود که در عمل با سیاست‌های میدان اجتماعی در تضاد است. این دوگانگی سبب می‌شود مردم احساس کنند ترویج اصلاح الگوی مصرف چندان جدی نیست؛ براین‌اساس روش‌های رفتاری خود را تغییر نمی‌دهند. در پایان نگارنده اعتقاد دارد اگر تاکنون سیاست‌های اصلاح الگوی مصرف جواب‌گو نبوده است، علت را باید در سیاست‌های متضاد میدان‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جست‌و‌جو کرد که باعث سردرگمی شهروندان شده است.
کارشناس مسائل اقتصادی/ سید‌محسن موسوی‌زاده
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی