• خانه
  • یادداشت
  • و او رفیق جانی بود برای من
کد خبر : 79282
/ 09:39
رضا سلیمان نوری

و او رفیق جانی بود برای من

و او رفیق جانی بود برای من

گاهی نوشتن آن‌قدر سخت است که انسان هرکار کند و هرچه بنویسد باز هم نمی‌تواند به‌درستی حق مطلب را ادا کند. از دیروز حدود ساعت ٢ صبح که محسن را به اتفاق سایر دوستان در بیمارستان «جوادالأئمه» برای همیشه تنها گذاشتم، تا لحظاتی که این متن را می‌نویسم، شاید بیش از ٢٠ بار دست به صفحه‌کلید رایانه برده‌ام و چند کلامی نوشته‌ام اما بعد از لحظاتی پاک کرده‌ام.
پاک کردم چون آن نوشتارها نه در حد ادای دینی هرچند کوچک به محسن، مرد همیشه آرام اما دل‌زنده اصلاحات خراسان، بود و نه دل من را به عنوان رفیقی که دیگر نمی‌‌تواند این یار بیست‌ساله را ببیند و با او همکلام شود اندکی تسلا می‌داد. مطمئنم این نوشتار هم ادای دین درستی به او نیست زیرا هرچه از خوبی و صفا و مردانگی و هرچه از بزرگی او بنگارم باز اندکی از دریا نیست. محسن بحرینی برای من به‌واقع مثال بارزی از آنانی است که مولانای بلخی از ایشان با عنوان «رفیقان جانی» یاد می‌کند، رفیقانی که به روایت مولانا آن‌قدر ارزش دارند که اگر همه‌چیزت را برای آنان بدهی، باز هم کم است.
این تعبیر مولانا بی‌دلیل هم نیست چون این رفیقان، خود، پاک‌باختگان رفیق‌اند و از نثار هر‌آنچه دارند در راه رفیق ابا ندارند و این درست همان چیزی بود که در سال‌های طولانی آشنایی من با محسن بحرینی عزیز، بارها و بارها به چشم دیدم و به گوش شنیدم. محسن به‌واقع یک رفیق جانی کامل نه‌تنها برای من بل برای تمام اهل اصلاح خراسان و حتی برای تمام اهل خراسان و مشهد بود.
این را از آن جهت می‌گویم که بارها و بارها مخاطب درد‌دل‌هایش درباره اقشار مختلف مردم این خاک پاک بودم. آری، محسن بحرینی برای من یک رفیق جانی کامل بود که هرچند دیگر کالبدش با من و سایر رفقا همراه نیست، به طور حتمی، روح بلندش همراهمان است تا راهش را که همان صداقت در عین مردم‌داری است به فراموشی نسپاریم. پس یادت گرامی ای رفیق جانی.
رضا سلیمان نوری 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی