کد خبر : 79234
/ 15:36
مسجد و حوض معجردار محله پایین‌خیابان در یک قدمی‌ تخریب قرار دارد

هویتی که از دست می‌رود

چند روزی است که خبر تخریب مسجد قدیمی‌ «حوض‌ معجردار» ‌محله پایین‌خیابان به گوش اهالی رسیده است. مسجدی که زمانی محل اتراق تجار و‌ بازرگانان بوده و خشت‌ِخشت آن با گنجینه‌ای از خاطرات و دلبستگی اهالی آمیخته شده است

هویتی که از دست می‌رود

شهرکی- شهرآرا آنلاین - چند روزی است که خبر تخریب مسجد قدیمی‌ «حوض‌ معجردار» ‌محله پایین‌خیابان به گوش اهالی رسیده است. مسجدی که زمانی محل اتراق تجار و‌ بازرگانان بوده و خشت‌ِخشت آن با گنجینه‌ای از خاطرات و دلبستگی اهالی آمیخته شده است؛ اما همه این ویژگی‌ها باعث نشد تا از اختلاف‌ نظر شهرداری و سازمان میراث‌ فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری پیشگیری کند؛ چراکه شهرداری ادامه‌ مسیر شارستان طبق نقشه را پیش‌ کشید و میراث هم بر وجوه تاریخی و قدمت‌ این بنا انگشت گذاشت. این کش‌وقوس‌ها بین شهرداری و میراث فرهنگی باعث شد تا مسجد حوض معجردار اول اسفند‌ ۹۴ به شماره ۳۱۴۳۵ به ثبت ملی برسد.
این گزارش قرار نیست اختلافات شهرداری منطقه ثامن و ‌سازمان میراث‌ فرهنگی‌، صنایع دستی و گردشگری را واکاوی کند. آنچه باعث شد دوباره گذرمان به این بنای دوره قاجاریه بیفتد، شنیده شدن زمزمه‌ خروج بنای مسجد و حوض معجردار از فهرست آثار تاریخی و به‌دنبال آن تخریب مسجد است. زمزمه‌هایی‌که غم و اندوه بر دل اهالی محله پایین‌خیابان، مسجدی‌ها و بیش از همه «خلیل علیمرادی» نشانده است‌.

 از «رباط» تا «صاحب الزمان»
علیمرادی‌ ۵۸ ساله‌ تا همین دو هفته قبل خادم مسجد و حوض‌معجردار بود‌. او تمایلی ندارد از بلاتکلیفی و بی‌خانمانی این روزهایش‌ برایمان بگوید. شاید به‌علت ترس از محقق ‌نشدن وعده‌هایی که به او داده شده‌ و در یک کلام بدتر شدن اوضاع از آنچه که هست. او ترجیح می‌دهد بیشتر از مسجد و اتفاقات اخیر درباره آن‌ بگوید:‌ «‌این مسجد، تنها مسجد در مشهد‌‌ است که دو محراب دارد. نام‌های قبلی‌اش «رباط» و «حوض معجردار» است. در سال ۱۳۷۴ قمری کتیبه‌ای در مسجد نصب می‌شود و به نام صاحب‌الزمان (ع) تغییر نام پیدا می‌کند. گرچه اهالی محله بیشتر آن را به نام حوض معجردار می‌شناسند».
علیمرادی در ادامه به آب‌انباری اشاره می‌کند که در مجاورت این مسجد قرارگرفته ‌است: «اول آب‌انبار بود، بعد مسجد را ساختند. زنده‌یاد حاج محمدتقی شایسته جوانبخت بانی‌اش بود. فضای بالای آب‌انبار را هم نمازخانه‌ای کوچک ساخت. او خانه‌های اطراف را خرید و آن نمازخانه‌ را بهمرور گسترش داد».
پدر حاج‌‌ علی کارگری بود که در بازسازی مسجد کمک زیادی کرد. خدمت بی‌ریایش هم باعث شد حاج محمدتقی به او اعتماد کند و بعد بازسازی مسجد، کارهای آنجا را به او بسپارد. این‌طور شد که پدرم شد خادم مسجد حوض معجردار.

 آب نهرگناباد در سرداب
«۴۳ پله باریک دارد و طوری طراحی شده که زمستان و تابستان پر از آب بوده و اهالی محله پایین‌خیابان و زائران را سیراب می‌کرده است.» این توصیف علیمرادی از سرداب کنار مسجد است و در ادامه هم درباره گوارا بودن این آب چنین توضیح می‌دهد: «به گمانم قنات نهر گناباد مستقیم به این آب انبار، متصل بود و برای همین شیرین و گوارا بود اما ۴۰ سال پیش با این لوله‌کشی‌های شهری یک‌دفعه آب سرداب هم خشکید».

 بساط خرازی در کنار آب انبار
او وجود این آب انبار را مایه رونق مسجد می‌داند و می‌گوید: «برای اینکه نمازگزاران به وضوخانه دسترسی داشته باشند، معجر یا وضوخانه‌ای جلوی در مسجد ساختند. در ورودی آب‌انبار دکانی است که قبلا پدرم به پیشنهاد واقف در این مکان کاسبی می‌کرد‌. تا همین چند وقت پیش هم من آنجا بساط خرازی داشتم.»

 رضایت کسبه یا ثبت ملی مسجد؟
علیمرادی گرچه مردد است درباره اختلافاتی که این چند سال گذشته بر سر تاریخی‌ بودن یا نبودن بنا درگرفته، سخن بگوید اما محتاطانه‌ حرف‌هایی را عنوان می‌کند‌: «بیش از دو سال از کشمکش‌های شهرداری و میراث می‌گذرد. شهرداری درصدد است برای ادامه مسیر شارستان طبق طرح و نقشه تعریف شده‌‌ اقدام کند و مسجد را تخریب کند. سازمان میراث فرهنگی نیز مدعی است؛ این بنا‌ ثبت ملی شده است و نباید تخریب شود».
این کش‌و‌قوس‌ها باعث می‌شود در آن برهه کفه ترازو به نفع سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سنگین‌تر شود و مسجد به ثبت ملی برسد: «اول اسفند ماه ۹۴ سازمان میراث فرهنگی این مسجد و سرداب کنار آن را  ثبت ملی کرد، اما با اعتراض شهرداری مواجه شد و آن‌ها هم به محکمه شکایت بردند».

 آب انبار بماند، مسجد تخریب شود!
او در ادامه به توافق شهرداری و اداره اوقاف نیز اشاره می‌کند‌‌: «شهرداری منطقه ثامن با اداره اوقاف توافق کردند آب‌انبار ‌حفظ و  مسجد تخریب‌ شود و به جای دیگری در همان نزدیکی منتقل گردد. به ما هم اعلام کردند تا دو سال آینده مسجد جدیدی ‌در بولوار شارستان با همین متراژ ساخته می‌شود و به ما تحویل داده خواهد‌ شد».
علیمرادی با حسرت به قفل بزرگ آهنی نصب شده بر در قدیمی مسجد صاحب‌الزمان(ع) اشاره میکند و می‌گوید: «هفتم دی ماه طبق دستور مکتوب شهرداری و حضور نماینده‌ای از آن‌ها و اوقاف، کلیدهای مسجد و خانه خادم و مغازه و سرداب را به مأمور شهرداری تحویل دادم».

 بلاتکلیف و بی‌خانمان
او در پایان به نمازخانه‌ای موقت در همان حوالی اشاره می‌کند که شهرداری آن را در اختیار نمازگزاران قرار داد‌ه است. جایی که باز هم خود این پیرمرد بلاتکلیف و بی‌خانمان سکان‌دار آن است: «سال ۶۳ که پدرم فوت شد‌، کارمند دانشکده ادبیات بودم. آن زمان احساس درونی‌ام می‌گفت‌ کار پدر را زمین نگذارم. کارمندی را رها کردم تا ادامه دهنده راه پدر باشم. اگرچه ۳۳ سال خادمی نمازگزاران و زائران امام‌رضا (ع) بزرگترین افتخار امروز من است، اما گاه به این فکر می‌کنم که ای‌ کاش این خادمی را در کنار کارم ‌داشتم تا امروز دغدغه خیلی چیزها آزارم نمی‌داد».
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی