کد خبر : 79223
/ 13:12
پهلوان حسین کاشمری، از قهرمانی‌هایش می‌گوید

مرد دوطلایه ایران

ورزشکاران هر شهر، هویت آن شهر هستند و زمانی که به سن پیری و بازنشستگی می‌رسند، ارزش معنوی آن‌ها چند برابر می‌شود و از آن‌ها با عنوان «پیش‌کسوت» یاد می‌کنند.

مرد دوطلایه ایران

محمد سلامی‌استاد- شهرآرا آنلاین - و تقدیر از این ورزشکاران گاهی بسیار ساده است. مگر آن‌ها از مردم چه می‌خواهند؟ اندکی توجه و مقداری یاد کردن. این کار مدتی است که در شهرداری منطقه۱۰ با نصب پلاک یادبود بر سردر منزل این پیش‌کسوتان انجام می‌گیرد. شهرآرامحله به بهانه سالگرد درگذشت جهان‌پهلوان تختی و روز جوانمردی‌وفتوت، به‌سراغ حسین کاشمری، پیش‌کسوت کشتی‌ محله فرهنگیان و قهرمان سه دوره المپیک ناشنوایان کشور، رفته است تا بدین‌گونه ادای دینی کرده باشد.
حسین کاشمری سال۱۳۳۴ در تربت‌حیدریه به دنیا می‌آید. پدرِ حسین، کارمند است و در اداره راه خدمت می‌کند. طولی نمی‌کشد که حسین قد می‌کشد و عزیزدردانه پدر و مادر می‌شود. حالا حسین بزرگ شده است و پدر و مادر باذوق، او را در یکی از مدارس تربت‌حیدریه ثبت‌نام می‌کنند تا در آینده برای خودش کسی شود اما روزگار با حسین خوب تا نمی‌کند و او نمی‌تواند به درس ادامه دهد: «هنوز چهارم دبستان بودم که بیماری حصبه به‌سراغم آمد. یک سال در گیرودار بستری شدن بودم. دکترها وقتی روند بیماری‌ام را دیدند، از من قطع امید کردند اما خدا، همیشه یک جای کار ایستاده است و به همه بنده‌هایش نظر دارد. کم‌کم حالم خوب شد اما حصبه از آن زمان برایم یک یادگاری گذاشت که هنوز همراهم است. به‌دلیل ابتلا به این بیماری، شنوایی‌ام تحت‌تاثیر قرار گرفت و کم‌شنوا شدم.»

همیشه خدا  را شاکرم
بیماری حسین بر زندگی او تاثیر گذاشت ولی درنهایت زندگی‌اش را سروسامان داد. گاهی‌ اوقات مشکلی در زندگی ما بنده‌ها پیش می‌آید و سریع پیش خدا از آن مشکل گله می‌کنیم که چرا کمکمان نمی‌کند ولی نمی‌دانیم که ممکن است همین مشکل امروزی، چند سال بعد باعث پیشرفت در زندگی‌مان شود و به نردبانی برای موفقیت ما تبدیل شود؛ درست مانند آنچه برای آقای کاشمری پیش آمد. کشتی‌گیر محله فرهنگیان بعد از بیماری حصبه و ضعف شنوایی، نتوانست با امکانات آن زمان به درس ادامه دهد و تا ششم ابتدایی بیشتر درس نخواند ولی همین کم‌شنوایی باعث شد که به کشتی روی بیاورد و چهار مدال کشتی المپیک ناشنوایان را برای کشورش به ارمغان بیاورد: «سال۱۳۴۶ به‌همراه خانواده به مشهد آمدیم و من در کارخانه نان رضوی استخدام شدم. پسرعمویی داشتم که اهل ورزش بود و با تعریف‌های او، من هم به ورزش علاقه‌مند شدم. ابتدا از ژیمناستیک خوشم آمد و به‌سمت این رشته رفتم. از این رشته بدم نمی‌آمد و مردانه‌ دو سال درکنار کار در کارخانه، در این رشته نیز فعالیت می‌کردم، تاجایی‌که در مسابقات دار حلقه و حرکات زمینی مشهد، نفر دوم شدم.»

110647.jpg
از ژیمناستیک تا کشتی
پهلوان حسین مدتی به ژیمناستیک ادامه می‌دهد تااینکه با تشویق پسرخاله و یکی از همکاران به کشتی روی می‌آورد. روزی که به ورزشگاه سعدآباد می‌رود، با آقای غفاری، مربی کشتی، آشنا می‌شود. غفاری ابتدا از شکل‌وشمایل کاشمری خوشش نمی‌آید و خیلی به او روی خوش نشان نمی‌دهد ولی بعد از اینکه او را تست می‌کند، به وی علاقه‌مند می‌شود: «وقتی رفتم به سراغ  کشتی، هنوز یک ماهی نشده بود که مسابقات انتخابی و قهرمانی ایران در خرم‌آباد شروع شد. مربی‌ام به من گفت  در این مسابقات شرکت کن و راستش من هم بدم نمی‌آمد که حداقل خودم را محک بزنم. با اعتمادبه‌نفس به خرم‌آباد رفتم و یکی‌یکی حریفان را شکست دادم و شدم نفر اول مسابقه.» مسئولان هیئت کشتی وقتی هنرنمایی‌های پهلوان حسین را می‌بینند، از فنون او خوش‌شان می‌آید و به او دلگرمی‌ می‌دهند و او را تشویق می‌کنند که برای المپیک سال بعد که در رومانی برگزار می‌شده است، آماده شود: «وقتی در این مسابقه شرکت کردم و مقام آوردم و بقیه به من دلگرمی‌ دادند، برای همیشه ژیمناستیک را رها کردم و دغدغه شب و روزم شد کشتی.»

برنده هم‌زمان مدال طلا و نقره المپیک شدم
سال۱۳۵۶ است و یک سال از قهرمانی در خرم‌آباد گذشته است. چند ماهی به مسابقات رومانی نمانده است و پهلوان حسین به تهران و دهکده المپیک اعزام می‌شود تا در مسابقات انتخابی المپیک شرکت کند. آنجا نفر اول شده و به المپیک اعزام می‌شود: «وقتی به رومانی اعزام شدیم، یادم می‌آید که چند روز قبل از برپایی مسابقات، ما را به آنجا فرستادند تا با شرایط جدید آب‌وهوایی و محیط آنجا آشنا شویم. مثل این روزها  نبود که یک شب قبل از مسابقه، ورزشکاران را اعزام کنند. در آنجا در کشتی آزاد شرکت کردم و تک‌به‌تک با حریفانم مسابقه دادم و مدال طلای المپیک ناشنوایان وزن ۵۴کیلوگرم‌ ایران را گرفتم. وقتی فینال به پایان رسید و مدال طلا را گرفتم، مسئول فدراسیون وقت، پیش من آمد و غیرمنتظره گفت که خودت را برای مسابقه آماده کن.»
 بعد از درخشیدن پهلوان حسین در رشته کشتی آزاد، مسئول فدراسیون کشتی ایران تصمیم می‌گیرد به جای فرنگی‌کاری که برای کشتی به رومانی آمده است، پهلوان حسین را معرفی کند و او به‌جای فرنگی‌کار هم به روی تشک کشتی برود: «اولش جا خوردم. گفتم من خسته‌ام و درضمن کمتر از فنون کشتی فرنگی اطلاع دارم، بنابراین احتمال شکستم زیاد است ولی رئیس فدراسیون گفت من به تو و کشتی‌ات ایمان دارم و بس! به‌ناچار و برخلاف میل باطنی در رشته فرنگی هم شرکت کردم و موفق به کسب مدال نقره المپیک در فرنگی شدم.» حالا پهلوان حسین با دست پر به ایران می‌آید و هر دو مدال نقره و طلای المپیک رومانی را به گردن خود آویزان کرده است.

 برایمان سنگ تمام گذاشتند
وقتی قهرمان به تهران می‌آید، یک‌راست او را به‌همراه دیگر ورزشکاران به دربار می‌فرستند تا از آن‌ها قدردانی شود. او آنجا درخواست می‌کند که گوشش را رایگان درمان کنند که اجابت می‌شود ولی درمان‌ها فایده‌ای ندارد: «ما را به اتاق نخست‌وزیر بردند. یادم نمی‌آید نخست‌وزیر که بود ولی بعد از مدتی سخنرانی، در گاوصندوق خود را باز کرد و از لیستی که در پیش رویش بود، تک‌تک اسم‌هایمان را خواند و اسکناس‌های نو و تانخورده‌ای که قبل از المپیک به ما وعده کرده بود، پاداش داد. نخست‌وزیر به من ۲۰هزار تومان پاداش داد. مقداری از این پول را پس‌انداز کردم و با مقدار باقی‌مانده، یک پیکان خریدم.» وقتی از فرودگاه تهران به مشهد می‌آید، نیز برایش سنگ‌تمام می‌گذارند. به‌محض ورود، تیم را بر روی یک جیپ روباز سوار می‌کنند و دورتادور مشهد می‌گردانند. مردم با شادی از آن‌ها استقبال می‌کنند: «استاندار خراسان یک سکه ضرب امام‌رضا(ع)، رئیس تربیت‌بدنی خراسان یک سکه تمام و کارخانه نان رضوی هم یک تخته‌فرش ۱۲متری به من هدیه دادند.»

 فاتح المپیک آلمان غربی
بعد از المپیک رومانی، انقلاب می‌شود و کشتی برای دو سال تعطیل می‌شود. در این مدت، پهلوان حسین تمرین‌هایش را رها نمی‌کند و هم‌زمان به فکر ازدواج هم می‌افتد. بعد از شروع کشتی، پهلوان حسین در مسابقات لیگ شرکت می‌کند و در اکثر آن‌ها مقام می‌آورد. سال۱۳۵۹ المپیک آلمان غربی پیش می‌آید: «این‌بار در مسابقات انتخابی المپیک آلمان غربی در رشته فرنگی مسابقه دادم. نفر اول شدم و ما را به آلمان اعزام کردند. تمرینات خوبی کرده بودم و از هیچ کسی باکی نداشتم. پی‌درپی تمام حریفانم را شکست دادم و توانستم مدال طلای المپیک ناشنوایان رشته فرنگی در وزن ۵۴کیلوگرم را برای کشورم کسب کنم.»
راست می‌گویند که گاهی تاریخ تکرار می‌شود. در این مسابقات، یک کشتی‌گیر تهرانی هم حضور داشت که برای کشتی آزاد انتخاب شده بود. مسئولان فدراسیون از او قطع امید می‌کنند و به پهلوان حسین می‌گویند که در رشته آزاد هم شرکت کند. او باز همان جملات المپیک رومانی را به مسئولان فدراسیون می‌گوید ولی مجبور می‌شود در رشته آزاد ناشنوایان هم بر روی تشک کشتی برود: «به خاطر شرکت در کشتی فرنگی خسته بودم ولی با توکل به خدا در مسابقه شرکت کردم و توانستم تمام حریفانم را ببرم و این بار برخلاف المپیک رومانی که نقره گرفته بودم، توانستم نفر اول بشوم و طلای المپیک را بگیرم.» بعد از گرفتن دو طلای هم‌زمان که به قول پهلوان حسین هنوز این رکورد در کشتی ایران شکسته نشده است، مطبوعات او را «مرد دوطلایه ایران» نامیدند.

در خدمت شهید رجایی
بعد از کسب دو مدال طلا در المپیک، پهلوان حسین به مشهد بازمی‌گردد و با استقبال خانواده و کارکنان شرکت نان رضوی روبه‌رو می‌شود. شرکت نان رضوی به او ارتقای کاری می‌دهد و از کارگری به کارمندی ترفیع می‌یابد: «سه هفته بعد از رسیدن به مشهد به ما اطلاع دادند که برای دیدار با رئیس‌جمهور رجایی به تهران بیایید. به دفتر ریاست‌جمهوری در تهران رفتیم و آنجا آقای رجایی برای ما سخنرانی کرد و نفری یک نیم‌سکه به همه پاداش داد. یادم نمی‌رود که ایشان بسیار ساده‌زیست بود. ناهار را در خدمت ایشان بودیم. زمان ناهار سفره را بر روی زمین پهن کردند و ایشان همراه ما چهارزانو بر روی زمین نشستند و با ما ناهار خوردند.» در این دیدار تیم ملی کشتی یک‌صدا از رجایی می‌خواهند که یک وعده ملاقات با امام‌خمینی داشته باشند و او نیز قول ملاقات حضوری با رهبر را به آن‌ها می‌دهد ولی ترور رجایی و شهادت وی، مانع پیگیری این قول می‌شود.

پیروزی با بینی شکسته
پس از المپیک آلمان غربی، نوبت به المپیک آمریکا در سال۱۳۶۳ می‌رسد که ایران به‌علت دشمنی آمریکا با ایران و کمکش به صدام در میدان جنگ، این المپیک را تحریم می‌کند. در سال بعد نیز مسابقات کشتی جهانی در شوروی سابق برگزار می‌شود که این بار هم دولت ایران، آن را تحریم می‌کند.
عاقبت در سال۶۷ المپیک در کشور نیوزیلند برگزار می‌شود و پهلوان حسین این‌بار در وزن ۵۲کیلوگرم در کشتی فرنگی شرکت می‌کند و باز هم نفر اول می‌شود: «در این مسابقه در فینال با حریفی از شوروی مسابقه دادم و متاسفانه بینی‌ام ضربه خورد و خون آمد. داور، من را از ادامه مسابقه منع کرد ولی من که می‌دیدم چند امتیاز از حریف جلوتر هستم، اصرار کردم و با اقدامات اولیه پزشکی بالاخره کشتی را ادامه دادم و این بار هم مدال طلای المپیک ناشنوایان را کسب کردم.» بعد از قهرمانی در المپیک نیوزیلند این بار تیم ملی به خدمت مقام معظم رهبری که آن زمان رئیس‌جمهور بود، می‌روند و نماز ظهر را به امامت ایشان اقامه می‌کنند.

خداحافظی با کشتی
سال۶۸ پهلوان حسین به‌علت بالا رفتن سن از کشتی خداحافظی می‌کند و تا سال۱۳۸۹ به‌عنوان مربی تیم ملی جوانان، نوجوانان و همچنین تیم کشتی خراسان رضوی مشغول فعالیت می‌شود. بعد از سال۱۳۸۹ به‌علت تغییر مدیریت فدراسیون کشتی ناشنوایان، برای همیشه از مربیگری کناره‌گیری می‌کند. این روزها پهلوان حسین دل خوشی از روزگار ندارد و از مسئولانی که او را فراموش کرده‌اند، ناراحت است: «تنها نهادی که به یاد من بود، تربیت‌بدنی شهرداری بود که در مراسمی، پلاک افتخار بر سردر منزل من نصب کردند. در این مدت که این همه در خدمت تیم ملی بودم و کشتی می‌گرفتم، از پاداش هیچ خبری نبود و الان جز حقوق بازنشستگی‌ای که از کارخانه نان قدس رضوی می‌گیرم، مال و منالی ندارم.»

حقم را خوردند
حوالی سال۹۰ است که ازطرف دولت به او زنگ می‌زنند و می‌خواهند او را به پاس قدردانی به مکه اعزام کنند. به او قول قطعی می‌دهند که نامش برای اعزام به حج، رد شده است: «من همان سال برای تشرف به حج، نام خود و همسرم را در بانک ملت نوشته بودم. آن‌ها گفتند چون شما امسال برای حج ثبت‌نام کرده‌اید، ما نمی‌توانیم نامتان را در لیست خود وارد کنیم. بهتر است از ثبت‌نام خود انصراف دهید تا ما کارهای اعزام شما را پیگیری کنیم.» پهلوان حسین دل به وعده‌های آنان خوش می‌کند و از ثبت‌نام انصراف می‌دهد به امیدی که به‌عنوان تقدیر از پیش‌کسوتان، او را به مکه اعزام کنند، ولی مسئولان به وعده خود عمل نمی‌کنند و به‌جای او کس دیگری را به مکه می‌فرستند. همسر و دختر پهلوان حسین نیز مجبور می‌شوند به‌تنهایی و بدون او به مکه بروند.
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی