کد خبر : 79104
/ 17:31
لحظه‌‌ای با سازنده و نوازنده مقیم مصلی که نگاهش مادی نیست

سلوک روحانی

«موسیقی در جان و وجودم چنان نشسته و بیقرارش هستم که همه دلبستگی‌های دیگر را کنار گذاشته‌ام و سایه‌وار تعقیبش می‌کنم. در هر محفل انسی که صدای سازی بلند می‌شود روحم را بی‌دلیل همراه می‌کند.

سلوک روحانی


معصومه فرمانی کیا -  شهرآرا آنلاین - «موسیقی در جان و وجودم چنان نشسته و بیقرارش هستم که همه دلبستگی‌های دیگر را کنار گذاشته‌ام و سایه‌وار تعقیبش می‌کنم. در هر محفل انسی که صدای سازی بلند می‌شود روحم را بی‌دلیل همراه می‌کند. این اشتیاق طاقت سوز، جمعه و تعطیل و وقت و بی‌وقت هم نمی‌شناسد. لذت مصاحبت و همراهی با آن‌هایی که ذوقی در نوازندگی دارند، همه سال‌های کودکی، جوانی و میانسالی‌ام را سرشار از طروات کرده است. روزهای شتابان جوانی‌ام به نواختن ساز و موسیقی گذشت و من به این باور رسیده‌ام که جهان از آن کسانی است که این دنیای روحانی را درک و لمس کرده‌اند و برایش عزت و حرمت قائلند».
این حرف‌ها فقط از زبان هنرمندانه او بر می‌آید که وقت دیدارمان را بی‌هیچ منت و حرفی قبول می‌کند. استاد محمد یاراحمدی که هم نوازندگی می‌کند و هم سازنده سازهای مختلف است، فارغ‌التحصیل رشته تاریخ و موزهداری و بازنشسته میراث فرهنگی است و این بار میهمان شهرآرا محله ماست.
صدای تار زدن استاد یار احمدی که از قاب اتاق کوچکش در عمارت مصلی بیرون می‌زند، در بدو ورود و در یک صبح ابری و زمستانی حالمان را خوب می‌کند. دلچسبی فضای اتاق استاد ناخودآگاه پیشمان می‌برد، بی هیچ اذن و اجازه و رخصتی. میز وسط اتاق و اطراف آن که پر از آلات موسیقی است، برای لحظه ای نگاهمان را درگیر می‌کند. صدای آواز قناری که فضا را برداشته است، مجالی برای حال و احوال نمیگذارد. اینجا یک جورهایی اتاق کاری او به‌حساب می‌آید.

 مشهد دامن گیرم کرد
خوبی روح هنرمند به این است که جا و مکان برایش اهمیت ندارد. هر وقت دلش تنگ دنیای هنر می‌شود، می‌گوید و می‌خواند و می‌نوازد و می‌سازد. خودش تعبیر جالبی از این موضوع دارد و می‌گوید: «سلوک روحانی» و در باور ما این واژه ها نمی‌گنجد و جا نمی‌گیرد.
دکمه ضبط را که فشار می‌دهیم انگشت‌های او برای لحظه‌ای از نواختن  باز می‌ماند تا کوتاه و خلاصه بگوید؛ از هر آن چیزی که او را به امروز رسانده است. سال‌های سال زندگی در مشهد لحن و کلام مرد لرستانی را تغییری نداده است. همان ابتدای کلام می‌گوید: اهل بروجرد لرستان  هستم و خاک دامن گیر مشهد دیگر رهایم نکرده است. من اینجا ماندگار شده‌ام خانم.
متولد ۱۳۲۷ است. طبیعی‌اش این است که خیلی سن‌و‌سال‌دار و فرتوت تر از این که استاد می‌نماید نشان دهد؛ اما روح هنر، جوان و سرزنده نگاهش داشته است. این را با ماشا ا.. محکمی به استاد می‌گوییم تا برود سراغ سال‌های بعد زندگی‌اش و تعریف کند: «در خانواده مذهبی به دنیا آمدم و بزرگ شدم. نمی‌دانم از بین همه آن‌ها، چرا موسیقی من را به دنبال خود کشاند. کشش و تمایلی که از کودکی در وجودم بود را دوستان اهل هنر تقویت کردند. فرخ پور، دوست دبیرستانی ام این علاقه را تشدید کرد. او ویلون می‌زد و اجراهای زیادی در مدرسه داشت و من هم پابه‌پا و همراه او بودم.»
 
 بدون ساز نفس‌ام تنگی می‌کند
مخالفت‌های خانواده‌ام نتوانست ذره‌ای از علاقه‌ام را در این حوزه کم کند. با این که پدرم دوست داشت به خاطر فن بیانی که دارم، سخنران شوم اما موضوعی که مرا به این وادی کشاند، فراتر از حس‌های زمینی بود. این را با ایمان کامل می‌گویم. از یک مجلس صمیمی و دوستانه متوجه شدم که زمان نواختن موسیقی حال عجیبی پیدا می‌کنم. استاد طبایی شروع به نواختن ویلون کرد. صدای این ساز چنان مدهوشم کرد که چیزی از دنیای اطراف نمی‌فهمیدم. مدتی در آن حال بودم. بعد از آن مجلس فهمیدم من راهم را پیدا کرده‌ام. می‌توانستم گرسنگی و تشنگی و هر سختی را تحمل کنم اما بدون ساز و موسیقی، نفسم تنگی می‌کرد. آن روزها هنوز در بروجرد بودم.
شنیده بودم مشهد شرایط فرهنگی خوبی دارد و در حوزه موسیقی افراد علاقمند را جذب می‌کند. خواهر من در این شهر زندگی می‌کرد و همسرش ارتشی بود و این جریان هم‌زمان شده بود با انتقال شوهرش به خوزستان که زمینه را برای آمدن من به مشهد و همراه بودن با خانواده او زیادتر می‌کرد. آن زمان به خیال موقتی بودن  به مشهد آمدم اما ماندگار شدم.

  موسیقی را در مشهد ادامه دادم
همان روزهای اول رفتم سراغ مرکز فرهنگ و هنر. توفیق آشنایی با استاد ظهیرالدینی را آنجا پیدا کردم. من، یک جوان شهرستانی، این جرئت را به خودم دادم که در حضور استاد با اعتماد به نفس بگویم می‌توانم بنوازم. ویلون را که دستم داد نواختم؛ بی‌درنگ و هر تکه‌ای که تا آن روز آموخته بودم. آن را که زمین گذاشتم. استاد متعجب نگاهم می‌کرد؛ با این پرسش که از کجا یاد گرفته‌ای پسر؟ برای او هم توضیح دادم که هر آهنگی را که گوش می‌دهم، تمرین کرده و اجرا می‌کنم. زمانی که گفت می‌توانی بمانی و استعدادش را داری سر از پا نمی‌شناختم. این دنیا برایم غیر قابل وصف بود. من در مشهد ماندگار شدم. هر قطعه‌ای را گوش می‌دادم، یاد می‌گرفتم. با تار و ویلون خیلی مأنوس بودم اما تجربه  نواختن سازهای دیگر را هم دوست داشتم.

  موسیقی روحوضی در کنار فاخر
آن زمان موسیقی هم دو نوع فاخر و روحوضی را شامل می‌شد که موسیقی روحوضی  معمولاً در مجالس شادی و ختنه‌سوران و در منازل برگزار می‌شد؛ به این شکل که در خانه اعیان و طبقه مرفه، تخته‌ای روی حوض می‌گذاشتند و گروه موسیقی در اطراف آن چادر می‌زدند و معمولاً کسی آن ها را نمی‌دید و آهنگ‌هایی که ریتم خاصی داشت را تقاضا می‌دادند و نواخته می‌شد اما کمکم بساط موسیقی روحوضی برچیده شد.

 نگفتید چرا سراغ سازندگی تار رفتید؟
این پرسش، مکثی بین صحبت‌های استاد می‌اندازد تا دوباره گریزی کوتاهی به روزهای کودکی‌اش بزند.
از همان زمان هر ابزار موسیقی‌ای که می‌دیدم دوست داشتم ببینیم چطور ساخته شده است. هر تخته و چوبی که دستم می‌رسید، چند تکه‌اش می‌کردم. برای من همیشه کنجکاوی وجود داشت که پیکره چوب چگونه صدا تولید می‌کند و به چه شکلی ساخته می‌شود. ساعت‌ها ساختار آن را بررسی می‌کردم و کم کم به ساختن ساز روی آوردم. برای خودم ساز می‌ساختم. بعدها توی این کار مهارت پیدا کردم و یک گوشه از منزل و محل زندگیمان شده بود کارگاه ساخت سازها. البته همیشه به‌دنبال این بودم که بهترین صداها را بسازم؛ نه بهترینِ بازار را. البته این جدا از کار کارمندی‌ام بود. نواختن و ساختن تار را بیشتر به خاطر دلم و بعد از ساعت اداری انجام می‌دادم

110512.jpg

 پس سازهایی که می‌نواختید ساخت خودتان بود؟
 بله اما خوب است یادی کنم از فروشگاه «چنگ» مشهد و علی‌جان متبسم که در کنار اسباب‌بازی فروشی مغازه‌اش محل فروش سازها بود. من اولین بار ویلونی از استاد علی‌جان به ۱۵۰ تومان خریدم که بعدها به سرقت رفت اما  داشتن این ساز برایم خاطره‌انگیز و زیبا بود. چون موسیقی در گوش و وجودم بود، بعدها خیلی راحت ساز می‌ساختم.

 سفارشی کار می‌کنید یا برای بازار ساز می‌سازید؟
 من خیلی به ساختن برای بازار اعتقاد ندارم؛ ولی تقریباً بیشتر آموزشگاه‌های موسیقی مرا می‌شناسند و گاهی هنرجویانشان را به سراغم می‌فرستند تا ساز خوب تهیه کنند و من هم نهایت هم‌کاری را با آنها دارم. حتی ساز را می‌دهم تا به استادشان نشان بدهند. انتظار مشتری را نمی‌کشم و همیشه  برای دل خودم ساز می‌سازم؛ چون لذت می‌برم.

 ساخت چه  سازی را بیشتر دوست دارید؟
همه سازها؛ کمانچه، تنبور و... اما دنیای عرفانی تار و کمانچه بیشتر به وجدم می‌آورد. دنیای عجیب و وصف نشدنی‌ای دارد که قابل تعریف نیست.

 مواد اولیه کارتان را از کجا تهیه می‌کنید؟
معمولاً در مشهد برای تهیه مواد اولیه مشکلی نیست و خیلی راحت به‌دست می‌آیند.

 این طور که من می‌بینم کار شما معمولاً با چوب است. چوبی که ساز می‌شود، باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟
چوب روح دارد و حس را منتقل می‌کند. طبق توصیه اساتید و افراد با تجربه، چوب باید کهنه باشد. معمولاً از درخت گردو و توت و کاج و بلوط استفاده می‌شود. البته درخت توت، کهن است و گاهی حیف است که این درخت به‌خاطر چوبش از بین برود.

 برای اینکه صدای زیبایی از ساز شنیده شود، نوازنده باید حرفه‌ای باشد یا ساز باید خوب باشد؟
هر دو. من بارها گفته‌ام که نوازنده باید حسی ماورایی و از بالا داشته باشد تا بتواند آن را روی تارها بنشاند و امواجش کسی را تکان دهد اما ساز هم باید خوب باشد.

 عده‌ای می‌گویند اگر موسیقی سنتی ما پیشرفتی نمی‌کند به خاطر این است که به‌روز نشده است. شما به نوآوری در ساخت ساز اعتقاد دارید؟
نوآوری خوب است ولی نباید از اصول خارج شد. بعضی‌ها می‌گویند چرا صدای سه‌تار کم است؟ خوب نباید صدایش بلند باشد. اگر غیر از این بود که سه‌تار نبود. یا می‌گویند چرا تار جیغ نمی‌زند؟ تار باید صدای خودش را داشته باشد.  من معتقدم موسیقی خاص خودمان و سازهایمان باید حفظ شود.

 شما خودتان به دنبال ساخت ساز ابداعی هستید؟
بله به فکر آن هستم. تلاش‌هایی هم کردم و عود پشت تخت را ساخته‌ام.

 سازها باید خیلی گران قیمت باشند؟
قیمت‌ها بر اساس نوع چوب و زمانی که برای آن گذاشته شده است فرق می‌کند. از ساز یک میلونی در بازار وجود   دارد تا قیمت‌های بالاتر.

 توی این مجموعه (مصلی) اهل دادن تخفیف هم هستید؟
گفتم به بازار فکر نمی‌کنم. اگر ببینم کسی واقعاً به این حوزه علاقمند است تا جایی که بتوانم کمکش می‌کنم که بتواند بماند و ادامه دهد.

 از اینکه بهترین روزهای زندگی‌تان را پای این کار گذاشته‌اید پشیمان نیستید؟
من  از این دنیا و مراوده با آدم‌های آن خیلی چیزها آموخته‌ام. عرفان و شهود آدم را از این دنیا غافل می‌کند و حس سبکی و راحتی‌ای که داری اصلاً با هیچ‌چیزی که شما فکرش را بکنید، قابل قیاس نیست. ما بزرگانی چون استاد صبا  در این حوزه داریم که ناآشنا و گمنام برای تأمین جهیزیه دختران بی‌بضاعت نواخته‌اند و حظش را برده‌اند. زبان موسیقی و هنر را آن هایی که اهل دل هستند، متوجه می‌شوند و می‌فهمند.

 و توصیه ای برای آن هایی که دوست دارند دنیای موسیقی را تجربه کنند؟
اول و آخر کلام این است که این وادی شیدایی می‌خواهد. بعضی‌ها بهترین سازها را می‌خرند و برای بهترین کلاس‌ها هزینه می‌کنند اما آن حس درونی را ندارند و برخی هم از جاهایی ستاره می‌شوند که گمانش را نمی‌بری.
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی