کد خبر : 79006
/ 12:50
گذری به زندگی سردار شهید جواد جامی، فرمانده گردان فلق، لشکر۲۱ امام‌رضا(ع)

خط‌شکن عملیات بدر

سردار شهید جواد جامی ‌۲۶خرداد۱۳۳۹ در خانواده‌ای انقلابی به‌دنیا آمد. از همان کودکی اخلاق خوشی داشت و در همان روزهایی که در مدرسه دکتر شهرستانی درس می‌خواند، دانش‌آموز نمونه مدرسه دکتر شهرستانی و فرزند درس‌خوان خانواده جامی‌ بود.

خط‌شکن عملیات بدر

منشادی- شهرآرا آنلاین -  از آن دانش‌آموزانی بود که با درس خوب و اخلاق خوش همه اهل مدرسه را مجذوب خود می‌کرد. کودکی و نوجوانی‌اش را در حال‌وهوای درس‌ومدرسه و رقابت‌های درسی گذراند تا به دوره دبیرستان رسید؛ درست وقتی که سرنوشت برایش تقدیر دیگری رقم زده بود. وارد دبیرستان که شد، دیگر هوش‌وحواسش را به درس و مدرسه نمی‌داد. انقلاب در راه بود و تمام حواس نوجوان شانزده، هفده‌ساله محله ما درپی حضور در راهپیمایی‌ها و فعالیت‌های انقلابی‌اش. وقتی از گوشه‌وکنار، زمزمه فعالیت‌های انقلابی‌اش به گوش خانواده رسید، آن‌قدر دیر شده بود که خانواده بدانند او راهش را انتخاب کرده است و برخلاف اینکه جلوی او را بگیرند، تشویقش کنند. شور و انگیزه‌ای که این جوان هفده‌ساله برای حضور در ‌برنامه‌های مبارزاتی‌ شهر داشت و هیجانش برای پخش اعلامیه‌هایی که با هزاران زحمت از اینجا و آنجا به‌دست می‌آورد، آن‌قدر زیاد بود که خانواده هم کم‌کم علاوه‌بر تشویق پسرشان، دیگر خانواده‌ای انقلابی شده بودند.

روزهای پس از انقلاب و یک تصمیم بزرگ
روزها گذشت. انقلاب پیروز شد و جواد جوان سر از پا نمی‌شناخت. طعم خوش پیروزی هنوز به کام خیلی از جوانان و خانواده‌‌ها تازه بود که رفته‌رفته زمزمه‌ جنگ به گوش رسید. جنگی تحمیلی که اگر خیلی از جوانان شجاع و دلاور این مرزوبوم نبودند، انقلاب تازه‌پاگرفته از پا درمی‌آمد. در کوچه و خیابان دیگر بحث انقلاب و پیروزی‌اش نبود. بحث رفتن به جنگ و دفاع از کشور و انقلاب بود تااینکه فرمان حضرت امام رسید و همه جوانان به اطاعت از این دستور، راهی جنگ شدند. جواد هم تصمیمش را گرفته بود و می‌خواست به جنگ برود؛ تصمیمی‌ که باعث شد خانواده‌اش برای نخستین‌بار برایش شرط بگذارند.

شرط خانواده برای رفتن به جنگ
سپاه عضو می‌گرفت اما خانواده با عضو شدن جوادِ جوان مخالفت می‌کرد. این‌بار پدر به او گفته بود تا زمانی که مدرک دیپلمش را نگیرد، نمی‌تواند به جنگ برود. این شرط اما برای او شرط سختی نبود؛ چراکه با هوش فراوانی که داشت، زودتر از موعد مدرکش را گرفت. روزی که مدرکش را گرفت، با خوشحالی به خانه آمد. یک جعبه شیرینی هم دستش بود. دیگر شرط را عملی کرده بود و پدر با خوردن شیرینی، اجازه رفتن به جنگ را داد.
 
110330.jpg
رفتن به جبهه و رسیدن به آرزوی دیرینه
جواد جامی‌خراسانی بعد از گرفتن دیپلم با عضو شدن در سپاه پاسداران، به‌همراه تیپ۲۱ امام‌رضا(ع) راهی جنگ شد. در ذهن خودش بارهاوبارها نقشه جنگیدن با دشمنان غاصب را کشیده بود و ترسی از روبه‌رو شدن با آن‌ها و جنگیدن نداشت.
سردار جامی‌خراسانی در جبهه‌های جنگ در چند عملیات، شایستگی‌های زیادی از خود نشان داد. جنگیدن برای او ترس نداشت و با شجاعت تمام جلوی دشمن می‌ایستاد. هم‌رزمانش را هم به جنگیدن، شجاعت و دلاوری تشویق می‌کرد. همین روحیه خوب و شایستگی‌هایی که داشت، باعث شد فرمانده گردان شود؛ فرمانده گردان فلق که یکی از گردان‌های تیپ۲۱ سپاه امام‌رضا(ع) بود.

ازدواج و همسری هم‌پا
یک‌بار که برای مداوا و دیدار خانواده به مشهد برگشته بود، ازدواج کرد. ۲۳تیر۱۳۶۲. چند هفته‌ای ماند و وقتی معالجه‌اش تمام شد، دوباره آهنگ رفتن به جنگ را سرود. این‌بار اما تنها نبود. همسرش نیز به‌همراه او راهی شد. در تمام مدتی که او در دزفول و اهواز بود، همسرش در پشت جبهه فعالیت می‌کرد. آن‌قدر احترام همسرش را داشت و با او خوب برخورد می‌کرد که به آن‌ها لقب لیلی و مجنون جنگ را داده بودند. دو دلداده که در راه اسلام، جان‌فشانی‌ها کردند. همسرش می‌گوید: «برادرم چهار سال مفقودالاثر بود و من دلم می‌خواست مانند برادرم، دینم را به انقلاب و اسلام ادا کنم. وقتی جواد جامی‌ که از آشنایان قدیم ما بود، به خواستگاری‌ام آمد، در همان اولین جلسه دیدار، پیشنهاد وی را برای ازدواج قبول کردم. به یاد دارم وقتی او از منزل ما رفت، پدرم به من گفت «این جواد هم همانند پسرم شهید می‌شود.» من جواد را به‌خاطر تقوا و ایمانی که داشت، پذیرفتم و مجذوبش شدم. در تمام مدتی که همسرش بودم، منتظر بودم که روزی خداوند این گوهر را از من بگیرد اما همیشه دعا می‌کردم مدتی که کنار او هستم، کم نباشد. جواد همیشه با حرف‌هایش به من امید می‌داد و می‌گفت «می‌دانم که خانواده‌ام به من احتیاج دارد اما اکنون، اسلام و انقلاب بیشتر به من احتیاج دارند و شما هم برای من دعا کنید تا بتوانم دینم را ادا کنم.»»

فرمانده صبور گردان فلق
 هم‌رزمانش سردار جامی‌ را با صبوری‌اش یاد می‌کنند. فرمانده صبور و آرامی‌ که با همه مدارا می‌کرد و در زمانی که ناراحتی و ناامیدی را در یکی از رزمنده‌ها می‌دید، او را دلداری می‌داد. می‌گویند جواد جامی‌ هرگز کاری را بدون مشورت انجام نمی‌داد.
نمازهایش را اول وقت می‌خواند، حتی اگر گلوله و موشک‌باران می‌شد؛ خصیصه‌ای که از نوجوانی و دوران دبیرستان با او همراه بود. آن زمان که کمترکسی به نماز و فرایض آن توجه می‌کرد، جواد مسائل دینی و مذهبی را سختگیرانه پیگیری می‌کرد، چنان‌که نمازجماعتش ترک نمی‌شد. در زمان جنگ هم با توسل و توکل به خدا از پس کارهایی برمی‌آمد که کمترکسی جرئت فکر کردن به آن‌ها را داشت.
همسر سردار شهید درباره خصوصیات اخلاقی وی می‌گوید: «تمام زندگی جواد درس آزادگی و ایستادگی بود. او خودش را برای جنگ ساخته بود و تمام فکرش شهادت بود. حالت‌های عرفانی داشت و در هنگام نماز خواندن نه صدایی را می‌شنید و نه کسی را می‌دید.»
او این‌طور ادامه می‌دهد: «کسی به یاد ندارد که او در مقام فرماندهی به کسی دستور داده باشد یا از کسی، کاری خواسته باشد. همانند سایر رزمنده‌ها به میدان می‌رفت و می‌جنگید. فروتن بود. بسیار زیاد، آن‌قدر که وقتی به محفل یا مجلسی وارد می‌شد، جلوی در می‌نشست تا کسی برای ادای احترام به او، از جایش بلند نشود. کسی از او سخن درشتی به یاد ندارد و در حرف‌ها و رفتارهایش مراعات همه را می‌کرد. با بچه‌ها بچه بود و در هنگام نبرد، دلیرانه می‌جنگید.» این‌ها توصیفات اخلاقی سردار شهید جامی‌خراسانی است که همسرش از او به یاد دارد. به‌گفته همسر شهید سردار جامی، او مسلمان خالی نبود، بلکه تمام دستورهای اسلام را رعایت می‌کرد. صبوری، قناعت و شجاعت از ویژگی‌های اخلاقی وی بود.»

بزرگ‌ترین آرزو
بارها به هم‌رزمانش از آرزویش گفته بود، حتی در خلوت با همسرش از این آرزو می‌گفت. همسر شهید می‌گوید: «بار آخری که برای مداوا به مشهد آمده بود، حال‌وهوای دیگری داشت. به دیدار همه رفت. از همه خداحافظی کرد. کسی را از قلم نینداخت. وقتی از حرم بازگشت تا دوباره عازم جبهه شود، هنگام خداحافظی گفت خداوند قرار است از تو امتحان بزرگی بگیرد. صبور باش و از این امتحان سربلند بیرون بیا. می‌دانستم که این رفتن دیگر بازگشتی ندارد. بعدها شنیدم یکی از هم‌رزمانش را در حرم مطهر دیده و از او خواسته است تا برایش آرزوی شهادت کند. درواقع شهید جامی‌ به هر کسی می‌رسید، از او می‌خواست که برای شهادتش دعا کند.»

دلیر عملیات بدر
عملیات بدر دومین عملیات آبی‌خاکی بود. هدف این عملیات، دستیابی به جاده‌ای به نام «پد خندق» بود که عراقی‌ها روی هور ساخته بودند. جاده خندق ۱۳متر طول و ۷متر عرض داشت. عملیات بدر ساعت ۱۱شب ۱۹اسفند با رمز یا فاطمه‌الزهرا(س) شروع شد. قرار بود که گردان یاسین و الحدید از بالای جاده به‌همراه لشکر۵نصر وارد عمل شوند. از پایین جاده هم گردان فلق به فرماندهی جواد جامی‌ وارد عمل شود. رزمنده‌ها در هور به‌سمت جاده حرکت می‌کنند اما به کمین دشمن می‌خورند.
در این عملیات، موج اول بلم‌سوارها با سه نیرو و یک غواص به‌آرامی‌ به جاده رسیدند. در موج دوم چینکوها  قرار داشتند که بنا بود پاروزنان به بلم‌ها برسند. بعد از آن قایق‌های تندرو(قایق عاشورا) قرار داشت که به بلم‌ها و چینکوها ملحق می‌شد. رزمندگان پس از رسیدن به پد خندق، به کمین دشمن خوردند. عراقی‌ها کنار پد خندق، خورشیدی ایجاد کرده بودند. خورشیدی موانعی بود که عراقی‌ها سر راه رزمندگان ایجاد می‌کردند. پس از موانع خورشیدی، عراقی‌ها با چهارلول که سلاحی خودکار بود و با آن هواپیمای جنگی می‌زدند، به رزمندگان ما شلیک می‌کردند. درمیان آب، جای دفاعی برای رزمندگان نبود. وسط هور تنها بلم و قایق، جا‌‌ن‌پناه رزمندگان بود. رزمندگان توانستند چهارلول‌ها را خاموش کنند. وقتی چهارلول‌ها خاموش شد، گردان فلق به فرماندهی جواد جامی‌ اولین گردانی بود که با کوبیدن قایق‌های تندرو به خورشیدی و پرت کردن خودش به وسط پد خندق، توانست خط دشمن را بشکند. بقیه رزمندگان از راهی که جواد جامی‌ باز کرده بود، وارد پد شدند.

ماجرای بلندگو در بدر
قبل از عملیات بدر، جلسه‌ای برگزار شد. در این جلسه، جانشین لشکر با فرماندهان گردان‌ها و گروهان‌ها به گپ‌وگفت و تبادل‌نظر و مرور نقشه جنگ پرداخت. جواد جامی‌ در این جلسه که فیلمش هم موجود است، نحوه حضور گردان فلق در بدر را توضیح می‌دهد. او در این جلسه پیشنهاد می‌کند در عملیات به فرماندهان گردان‌ها و گروهان‌ها بلندگوی دستی داده شود تا وقتی به مواضع دشمن رسیدند، اول با عراقی‌ها صحبت کنند. شاید عراقی‌های حاضر در جنگ، فریب خورده باشند. در این عملیات، جواد جامی‌ هم یک بلندگوی دستی به‌همراه دارد.

رسیدن به آرزو، قبل از دیدن ثمره ازدواج
آخرهای زمستان، زمانی که زمستان می‌رفت تا بهار دوباره از راه برسد، بهار سردار جامی فرارسید؛ درست زمانی که همسر سردار شهید خانه را برای عید رنگ می‌کرد و برای کاشتن گل در باغچه منزل آماده می‌شد. فرمانده رشید مشهدی بعد از چهاربار مجروح شدن و ترکش‌های زیادی که در بدن داشت، اسفند۱۳۶۳ به آرزویش یعنی شهادت رسید. همسر شهید درباره شهادت او می‌گوید: ۵۰روز بعد از شهادتش، تنها دخترش زینب به‌دنیا آمد؛ دختری ‌که پدر را در عکس‌ها می‌بیند.

چهره خندان بر روی دیوار منطقه
در حاشیه این گزارش، تماسی با نقاش تصاویر شهدا گرفتیم؛ نقاشی که چهره جواد جامی‌ را ترسیم کرده است. شفیعی، نقاش مشهدی، ضمن تشکر از خانواده شهید که در طول اجرای این نقاشی با او همکاری بسیاری کرده‌اند، گفت: ابتدا که این نقاشی را شروع کردم، واکنش خاصی ازسوی اهالی محل و شهروندان احساس نکردم اما بعد از اینکه چهره شهید با لبخند زیبایش ترسیم شد، شاهد بودم که هم اهالی محل و هم همه کسانی که ما را درحین اجرای این نقاشی می‌دیدند، تا چه اندازه با شهید ارتباط گرفته‌اند و به ما خداقوت می‌گویند.

فرازی از وصیت‌نامه شهید جامی‌خراسانی
در فرازهایی از وصیت‌نامه شهید آمده است: «برادران و خواهران! امروز اسلام در لحظه خاصی از تاریخ قرار گرفته است. تمامی‌ اسلام درمقابل تمامی‌ کفر است و خداوند متعال، حجتش را بر ما تمام کرده است و خون شهدا دیگر نقطه ابهام و تردیدی برای ما باقی نگذارده است. اگر خدای‌ناکرده در انجام مسئولیت‌هایتان که ادامه دادن راه شهدا و حفظ اسلام و دادن آن به صاحب اصلی‌اش، امام‌زمان(عج) است، کوتاهی کنیم، در قیامت جلوی ما را خواهند گرفت.»

خاطرات همسر شهید
«در روزهای جبهه و جنگ برنامه «خراسان در جبهه» از رادیو پخش می‌شد. من در اتاقم بودم که صدای جواد را از رادیو شنیدم. حال عجیبی داشتم و خیلی خوشحال شدم. به محض اینکه مصاحبه او تمام شد، خودش تماس گرفت و من با خوشحالی به او گفتم که صدایش را از رادیو شنیدم. جواد خندید و با حالت خاصی گفت: این آخرین‌بار است که می‌توانم تماس بگیرم اما خوب است. اگر نباشم، صدایم هست که به یادگار بماند... آن تماس، آخرین تماسی بود که با جواد داشتم و بعد از آن دیگر، هرگز نتوانستم با جواد صحبت کنم.»

کتاب؛ هدیه سردار به آشنایان
یکی از هم‌رزمان شهید جامی‌ در گوشه‌ای از خاطراتش می‌گوید: «جواد صله‌رحم را به بهترین نحو انجام می‌داد و همه ما را نیز به این امر تشویق می‌کرد. می‌گفتند خدا و پیامبر به این امر بسیار سفارش کرده‌اند و بر شما این کار واجب است. جالب است که جواد هر زمان برای صله‌رحم به منزل دوست و آشنا می‌رفت، برای اهل خانه کتاب هدیه می‌برد. می‌گفتند کتاب هدیه بدهید که بهترین راهنماست.»گذری به زندگی سردار شهید جواد جامی، فرمانده گردان فلق، لشکر۲۱ امام‌رضا(ع)؛ خط‌شکن عملیات بدر



 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی