• خانه
کد خبر : 78404
/ 10:01
علی جعفری

روزی، روزگاری سینما!

قرار است در این ستون، در باره سینما بنویسم. خواستم در ابتدا، یادی از سینماهای قدیمی این شهر کنم تا اگر خواستم درباره سینمای امروز بنویسم، یادم نرود که خاطره‌های خوب ما از سینما وام‌دار خیابانی بود که امروز حس و حال سینما را ندارد. ادای دین؟ شاید!

روزی، روزگاری سینما!

جنرال قنسولگری روس!
با نهایت احترام افزا می شود از قراری که تبعه روس، میر مرتضی به دوستدار معروض داشته، می خواهد در مشهد پرده تیاتر سینماتوگراف دایر نماید. لهذا خواهشمند است بذل مهربانی فرموده، اجازه فرموده، اجازه برای آسایش حال مشارالیه از طرف اولیای دولت حاصل دارند. زیاده زحمتی ندارد».نامه میر مرتضی قراباغی به یکی از وابستگان کنسولگری روس به جهت اجازه تاسیس سینما در مشهد / ١٢٨٩ شمسی
*
سانترال، فردوسی، ایران، هما، کریستال، آسیا، سعدی، شهرزاد، مولن روژ، متروپل، قدس، هویزه، آفریقا و ... این‌ها بخشی از سالن‌های سینمایی است که تاریخ سینمای مشهد را شکل داده اند. خاطره بسیاری از آن‌هایی که امروزه پا به سن گذاشته‌اند، با خاطره سینماهای خیابان ارگ گره خورده است. ردیف طولانی سالن‌های سینما و حواشی همیشه جذاب آن. از بلندگوهای کنار گیشه که صدای فیلم را پخش می‌کرد تا عابران را به تماشای فیلم بکشاند، یا گاری‌های فروش دوغ با لیوان‌های بزرگ شستی و تکه یخ بزرگ داخل آن، یا بساط باقالی و لبو و تخمه و ساندویچ‌های کوکو و کالباس و آپارات‌های دستی کوچکی که یکی دو دقیقه از صحنه‌های بزن بزن فیلم‌های خارجی را می‌توانستی در آن‌ها ببینی. گهگاه صف‌های طویل مقابل گیشه سینما، نشان از جاذبه یک فیلم خاص برای مشتریان پر و پا قرص سینما داشت. فیلم‌های ایرانی یا خارجی که یا به خاطر بازیگرانش معروف بود یا به خاطر مضمونش.سینما رفتن، عادت بسیاری از مردم بود. روزانه یا هفتگی، این راسته خیابان ارگ بود که بسیاری را به قدم زدن و تماشای پرده‌های سر در سینماها و دیدن عکس‌های فیلم می‌کشاند. پرده سردر سینماها، کلکسیونی بود از چهره بازیگرانی که خاطره فیلم‌های قبلی‌شان، تماشاگر را به دیدن فیلم ترغیب می‌کرد. خیابان ارگ، مجموعه‌ای از خاطره‌های سینمایی عشاق سینما بود. خیابانی که بوی سینما می‌داد.
*
روی نقشه مشهد، جای خالی سینماهای قدیمی را علامت زده‌ام. روی نقشه خیابان ارگ، پر است از ضربدرهای قرمز. خیابانی که زمانی قلب تپنده سینماروها بود، الان به خیابانی شبیه بقیه خیابان‌های شهر تبدیل شده است. پر است از صرافی و فروشگاه‌های پوشاک و ساعت فروشی‌های ردیف شده در کنار هم. شلوغ است و پر ترافیک، اما چیزی برای توقف و ایستادن ندارد. سینماهای قدیمی‌اش، همه مرده و فراموش شده‌اند و این روزها کمتر کسی حتی می‌تواند به یاد بیاورد که زمانی این خیابان، به خاطر سینماهایش شناخته می‌شد. ورودی یکی دو سینما، هنوز باقی‌است. دری که پشت آن، جای خالی یک سالن بزرگ سینما را می‌توانی حس کنی. هنوز می‌شود از پشت در بسته‌اش، بوی گازوئیلی که به پارکت‌های چوبی کف سالن می‌مالیدند تا برق بیفتد، یا بوی کالباس پیچیده شده در نان لواش و طعم خیارشورش را حس کنی. قاب‌های روی دیوار سالن انتظار سینما را به یاد بیاوری و دید زدن عکس‌های فیلم‌های قدیمی یا فیلم‌هایی که قرار بود «به زودی» اکران شوند . یخچال ویترینی بزرگ ته سالن را و نوشابه‌های شیشه ای به ردیف چیده شده را و صدای فیلم را که از درز در سالن به گوش می‌رسید و انتظار دیدن فیلم را پررنگ‌تر می کرد.
می‌توانی همان‌طور که در خیابان ارگ امروز قدم می‌زنی، خودت را در خیال فیلم‌های بسیاری که در این سینماها می‌دیدی تصور کنی. از «قلعه عقاب‌ها» و «توپ‌های ناوارون» گرفته تا «تاراس بولبا» و «کمیسر متهم می‌کند». از لذت اینکه وسط یک فیلم وارد سالن شوی و پس از تمام شدن آن، دوباره از اول فیلم را ببینی و هر جا که داستان نصفه نیمه فیلم را متوجه شدی و دلت خواست، از سالن بیرون بیایی. از آنتراکت‌های میان نمایش فیلم و روشن شدن چراغ‌های سالن برای جابه‌جا کردن ریل‌های فیلم و سر برگرداندن تو و با ترس به ردیف صندلی‌های پشت سرت نگاه کردن و چشم گرداندن، که مبادا آشنایی، کسی، تو را انگار حین یک کار ناشایست ببیند! آن روزها، انگار سینما، مزه دیگری داشت. خیابان ارگ امروز، سینما ندارد.
*
قرار است در این ستون، در باره سینما بنویسم. خواستم در ابتدا، یادی از سینماهای قدیمی این شهر کنم تا اگر خواستم درباره سینمای امروز بنویسم، یادم نرود که خاطره‌های خوب ما از سینما وام‌دار خیابانی بود که امروز حس و حال سینما را ندارد. ادای دین؟ شاید!
علی جعفری
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی