• خانه
  • یادداشت
  • در حلقه مریدان ملای روم
کد خبر : 78051
/ 18:38
مجید نظافت

در حلقه مریدان ملای روم

سفر به قونیه و زیارت مولانا البته سفری نیست که فراموش شود، خصوصا اینکه با هشتاد تن از شعرای معاصر این توفیق نصیب شده باشد. سفری با خاطرات زیبا و فراموش‌نشدنی و از همه مهم‌‌‌‌‌‌‌تر حیرتی که به سؤالی بزرگ منجر شد و تا هنوز جوابی برای آن نیافتم.

در حلقه مریدان ملای روم

خاطرات: در قطاری که از استانبول به‌سمت قونیه می‌شتافت، چند تن از بانوان شاعر به سرپرستی همسر جناب پرویز بیگی حبیب‌آبادی جشن یلدایی برگزار کردند دیدنی و مثال‌زدنی همراه هندوانه و آجیل و مخلفات دیگر و البته با چاشنی شعر -جای شما خالی- در مسیر برگشت از قونیه به استانبول با همان قطار نیز حرکت خلق‌الساعه دیگری از مولانا قزوه به انقلاب دیگری در ادبیات معاصر منجر شد! علیرضا از همه خواست تا در سالی که مزین به نام نامی پیامبر بود در فرصت هشت ساعته قطار شاعران حاضر همه رباعی‌ای در نعت پیامبر بگویند که لابد از ترس وی سپیدسرا و غزل‌سرا و قصیده‌سرا همه رباعی گفتند و دُر سفتند. سرانجام هم کتابی بایسته از این رباعیات فراهم آمد. آنات و لحظاتی که گذشت همه خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی بود و گفتنی بسیار دارد، اما مجال این نوشتار لابد بیشتر از این نیست.
حیرت: رسیدن آن همه شور و شوق شاعرانه به درگاه حضرت مولانا، خصوصا در لحظه ورود به باغ آرام‌جای اشعرالعرفای جهان مولوی فارس، افغان و ترک و همه‌ دنیا لحظه‌ شگفتی بود و این قلم از توصیف آن عاجز است، اما بیت «آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر وسع خود باید نوشت» بلیت ورودی تقریبا گران نسبت‌به ورودی‌های مکان‌های مشابه در ایران، اولین تفاوت به‌جیب‌برخورنده بود. وارد که شدیم پاکیزگی و زیبایی محیط به چشم می‌آمد، چنان‌که نا‌خودآگاه مقایسه‌هایی در ذهن صورت می‌گرفت. در محیط نوای اشعار دل‌انگیز فارسی مولانا با لهجه ترکی گوش را می‌نواخت و دز روحانیت فضا را بالا می‌برد. جلوتر که رفتیم می‌بایست روکشی پارچه‌ای روی کفش می‌کشیدیم تا اجازه تردد در فضای بیرونی مقبره را داشته باشیم، کاری که انگار نماد احترامی بود به این فضای روحانی در فضای بزرگ داخلی که سقفی بلند داشت بخورات معطر و نوای موسیقی عرفانی تو را به خلسه می‌برد. قبور برجسته‌ای که با پارچه‌هایی مستور بود و روی آن عمامه و لباس و کلاهی قرار داشت و کنار هر کدام نقاشی و سردیس‌های صاحب آرامگاه و مشخصات وی نصب بود. انگار حلقه‌ مریدان مولانا در سفر آخر نیز او را تنها نگذاشته بودند. هر گوشه کسی یا کسانی چنان سر به جیب تفکر فرو برده بودند که هنگامه رفت‌و‌آمد دیگران و توضیحات راهنمایان تأثیری بر آنان نداشت. در غرفه‌هایی در حیاط آرامگاه نیز اساتیدی صاحب‌نام حضور داشتند و بحث و مجادله‌های ادبی و رازگشایی‌ها درمورد مولانا در جریان بود.
غرفه‌هایی مزین به نسخ خطی سروده‌های مولانا و نسخه‌هایی از چاپ‌های متعدد شعر او چشم را می‌نواخت. روح سرزنده ملای روم سرزندگی و حیاتی شادمانه را به بازدیدکنندگان منتقل می‌کرد. احساسی وصف‌ناشدنی از حضور مردمانی با ملیت‌هایی متفاوت و فارسی‌زبانانی از ملیت‌های مختلف. همه را شوق دیدار مردی که از فرط عظمت چند ملت مدعی اویند، سرمست کرده بود. هم‌زبانی ما با او که افتخاری علاوه‌بر هم‌دلی همگان با اوست، ما را از غرور و افتخار سر به آسمان
می‌سایید.
شوخی: می‌گویند درآمد برادران ترک ما از توریسم و بازدیدکنندگان بی‌شمار مقبره مولانا از فروش نفت ما بیشتر است. سؤال: ما چرا با بزرگان ادب فارسی که مقبره آنان در ایران است مثل برادران ترکمان برخورد نمی‌کنیم؟ «فروختن قاقا‌لی‌لی در سعدیه» و «چلوکباب و دوغ در باغ فردوسی»! این همه‌ هنر ما در بزرگداشت مفاخر است، به‌علاوه برگزاری مراسمی در سالروز آن بزرگان و اجرای نقالی و تئاترگونه‌هایی آب‌گوشتی و عرض‌اندام یکی‌دو نا‌مدیر فرهنگی و دیگر هیچ.
مجید نظافت

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی