کد خبر : 77593
/ 12:08
دکتر محمود اکرامی‌فر، پژوهشگر و مردم‌شناس

زندگی در شهر با تفکر غیرشهری!

اکثر ما با تفکر فردگرا در شهر زندگی می‌کنیم. در جمع هستیم، ولی تنهاییم. این تنها‌بودن صرفا مربوط به احساس تنهایی داشتن و روابط اجتماعی نیست؛ بلکه منظور این است که آدم‌ها بیشتر به خودشان فکر می‌کنند، به سود خودشان، به آینده خودشان.

زندگی در شهر با تفکر غیرشهری!

 اکثر ما با تفکر فردگرا در شهر زندگی می‌کنیم. در جمع هستیم، ولی تنهاییم. این تنها‌بودن صرفا مربوط به احساس تنهایی داشتن و روابط اجتماعی نیست؛ بلکه منظور این است که آدم‌ها بیشتر به خودشان فکر می‌کنند، به سود خودشان، به آینده خودشان. وقتی خود فرد محور فعالیت‌ها باشد، جمع خیلی مورد‌توجه قرار نمی‌گیرد. ما در شهر زندگی می‌کنیم با تفکرات غیر‌شهری و یک نوع «خودی نه‌خودی» در تفکراتمان داریم؛ یعنی فکر می‌کنیم هر چیزی که ما در آن هستیم «خودی» است و هر چیزی که ما نیستیم «نه‌خودی» است. مثلا داخل ماشینمان می‌شود خودی، بیرون ماشینمان می‌شود نه‌خودی. داخل ماشین را تمیز می‌کنیم و زباله را می‌اندازیم بیرون. مجموعه آپارتمانی که ما در آن هستیم می‌شود خودی، کوچه می‌شود نه‌خودی. این فرهنگ باعث می‌شود نتوانیم آن‌طور‌که شایسته و بایسته است، وظیفه شخصی خود را در ارتباط با جمع انجام بدهیم و در چنین فضایی است که می‌بینیم مردم از سر ناچاری مالیات می‌دهند، نه به دلخواه یا مثلا مردم حق شارژ واحد آپارتمان خود در یک مجموعه مسکونی را جوری می‌پردازند که انگار مجبورند؛ تا درِ خانه‌شان را نزنند خبری از شارژ نیست! دلیل این موضوع را می‌‌توان در این دانست که اعتماد اجتماعی کم شده است و مردم دچار کرختی اجتماعی شده‌اند. چرا؟ چون هر روز در رسانه‌ها می‌بینیم که عده‌ای فلان‌قدر پول خوردند و رفتند. درواقع تخلفاتی که اتفاق افتاده، در‌کنار بازتاب‌های درست، نادرست و شانتاژهایی که در این زمینه می‌شود، باعث کم‌شدن اعتماد مردم شده است. وقتی هم که مردم اعتمادشان کم شد، بیشتر به فکر اموال خودشان خواهند بود و درقبال خیلی از مشکلات بی‌اعتنا و کرخت می‌شوند و در‌برابر معضلات می‌گویند: ولش کن؛ به ما چه ربطی دارد، کلاه خودت را دو‌دستی بچسب!
 
برای بهبود اوضاع چه کنیم؟
١. اول باید پالایشی فرهنگی انجام بدهیم. رفتارهای ما اگر‌چه ممکن است جنسش اجتماعی، اقتصادی و ارتباطی باشد، ولی منشأ آن باورها و ارزش‌های ماست که در حوزه فرهنگ قرار می‌گیرد. متأسفانه ما به موضوع فرهنگ در حد نمودار و گزارش کار پرداخته‌ و برای درونی‌کردن فرهنگ و جامعه‌پذیر‌کردن افراد کم کار کرده‌ایم.
٢. بعد‌از پالایش فرهنگی باید به‌سراغ نهادهای آموزشی رفت که جایگاه خود را در ذهن مردم تقریبا از دست داده‌اند. دانشگاه امروز آن دانشگاه ٢٠‌سال پیش در ذهن مردم نیست؛ جایگاه نهادهای تربیتی امروز، با نهادهای ٢٠‌سال پیش در ذهن مردم یکی نیست. این‌ها ابزارهای درونی‌کردن فرهنگ و جامعه‌پذیر‌کردن مردم هستند. باید یک بار دیگر و با یک نگاه جدید آموزش‌و‌پرورش و دانشگاه را ارزیابی و این نهادها را از این بی‌خاصیت‌بودن خارج کنیم.
٣. پیشنهاد سوم هم این است که به مردم بگوییم شهر یک ارگان است، یک جسم می‌ماند و همان‌طور‌که سعدی گفته، چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار؛ اگر مردم ببینند که وقتی شهر را تمیز می‌کنند، خودشان سود می‌برند، آن وقت می‌‌توان انتظار داشت که به کار گروهی و اصلاح و انجام امورشان بی‌توجه نباشند و علاوه‌بر شهر‌نشینی، شهروند هم باشند.

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی