کد خبر : 77482
/ 10:50
زهرا عبدی

زن و ادبیات: فرصتی برای خوانش تازه

زن در تعریفی از خویش زاده می‌شود که او را تا سرحد یک شیء، وسیله‌ای برای تولیدمثل و حفظ بقا و حتی کلفتی خانه تنزل می‌دهد. ایدئولوژی حاکم با او کالاوار و غیرانسانی رفتار می‌کند.

زن و ادبیات: فرصتی برای خوانش تازه

* شاعر و نویسنده / زهرا عبدی*

این حضور پُررنگ در کنج آشپزخانه و ازطرف‌دیگر حضور کم‌رنگ در متن پویا و تأثیرگذار جامعه، خود یکی از عوامل گرایش دختران کوچک ما به پذیرفتن نقش‌های جنسیتی مقرر و ازپیش‌تعیین‌شده است؛ نقش‌هایی که آن‌ها را در جایی که باید باشد نشان می‌دهد و کتاب‌های درسی نیز این سرنوشت محتوم را تأیید می‌کنند. درواقع نقش زن در کلیه موارد ذکرشده به‌نوعی غیرمستقیم او را آموزش می‌دهد که چه رفتاری در چه کلیشه‌ای، هویت جنسی مطلوب جامعه است.
در داستان‌های نویسندگانی چون احمد محمود، جلال آل‌احمد و دیگر نویسندگان حساس به مسائل اجتماعی نگاهی انتقادی به این شیوه بازنمایی را شاهدیم. در داستان «لاک صورتی» از جلال آل‌احمد نهایت آرزوی یک دختر ر‌هایی از صفت «ترشیدگی» و تجربه لاک‌زدن است.
زن در تعریفی از خویش زاده می‌شود که او را تا سرحد یک شیء، وسیله‌ای برای تولیدمثل و حفظ بقا و حتی کلفتی خانه تنزل می‌دهد. ایدئولوژی حاکم با او کالاوار و غیرانسانی رفتار می‌کند و همواره او را به‌عنوان سوژه برای انجام اعمال ازپیش‌تعیین‌شده فرامی‌خواند و این تفکر حاکم چنان فراگیر است که به‌عنوان واقعیت ساختگی ازطرف او پذیرفته می‌شود و او با آن طبیعی، واضح و بدون‌شک برخورد می‌کند؛ او می‌خواهد عضوی مقبول در جامعه باشد، هرچند عضوی منفعل و مفلوک.ایدئولوژی در گوش او زمزمه می‌کند: «این زنانگی توست» و او دربست درون ایدئولوژی قرار می‌گیرد. تصویری که جامعه از او دارد تصویر تابع، خدمتکار، همیشه‌مقصر، دست‌و‌پاچلفتی، نادان، مال‌به‌بادده و ... است، چنان‌که در داستان «لاک صورتی» از زبان نقش‌اول داستان می‌خوانیم: «هرگز به فکرش نمی‌رسید که شوهرش مقصر باشد.» و یا «هرچه باشد یک زن اسیر که بیشتر نیستم. خدا رفتگان ما رو نیامرزه که این‌طور بی‌دست‌وپا بارمون آوردن!» و در جایی دیگر می‌خوانیم: «من که یک زن ناقص‌العقل بیشتر نیستم.»حدود متعلقاتی که جامعه برای زن درنظر گرفته بسیار نازل است و ایدئولوژی حاکم در تقسیم این متعلقات انگشت بر قسمت و جبر می‌گذارد تا صدایی به اعتراض برنخیزد. در داستان «گنج» از جلال آل‌احمد می‌خوانیم: «آره، ننه جون! نمی‌دونین قسمت چیه! اگر چیزی قسمت آدم باشه، سیمرغ هم از کوه نمی‌تونه بیاد ببردش.» و یا «‌هاجر چنگی به دل نمی‌زد، ولی شوهرش به او راضی بود ... .»
این تصاویر به‌گونه‌ای بنیادین طرح‌ریزی شده که ما آثار آن را هنوز در نظام خانواده، آگهی‌های تجاری، سریال‌ها و دیگرابزار‌های ایدئولوژی می‌بینیم. اگر ما می‌خواهیم به تغییری بنیادین در این شیوه‌های بازنمایی شخصیت زنان در متون آفریده‌شده ادبی و هنری برسیم، باید خوانش‌های جدید و قرائت‌های نو از متن‌ها را آغاز کنیم؛ شعر‌ها و داستان‌هایی را تولید کنیم که کلیشه هویت جنسی تعریف‌شده را زیر سؤال ببرند، شعر‌هایی که در آن زلیخا و سودابه و تهمینه و رودابه سفید مطلق و یا سیاه مطلق به‌تصویر کشیده نشوند.
ما علاوه‌بر اینکه باید معادلات نقش‌های جنسیتی را در آثارمان از نو بیافرینیم باید کار مهم‌تری نیز انجام دهیم و آن آموزش قرائت جدید از متن به خواننده‌هایمان است.

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی