کد خبر : 77477
/ 10:37
امیراطهر سهیلی

خوش‌قلب ولی بی‌قیافه

خوش‌قلب ولی بی‌قیافه

امیراطهر سهیلی
زان می‌‌نگرم به چشم سر در «صورت» / زیرا که ز «معنی»‌ست اثر در «صورت» / این عالم «صورت» است و ما در «صُوَر»یم / «معنی» نتوان یافت مگر در «صورت»
می‌گویند آیزنشتاین با مرور چندباره کتاب «سرمایه» مارکس توانست به تئوری تدوین شوروی برسد. من هزار بار سرمایه را زیر و رو کردم تا بفهم کجای این کتاب می‌تواند ذره‌ای ایده بدهد برای خلق بزرگترین اتفاق سینمایی جهان و نکته‌ای در باب هنر نیافتم. نتیجه‌گیری شخص من این بود که بیش از مطالعه یک بستر ایدئولوژیک یا روان‌شناسی یا اجتماعی یا ... مهم نوع تحلیل و نوع برداشت است. آیزنشتاین می‌تواند از «سرمایه» برداشت بزرگی بکند که او را جریان‌ساز بزرگ تاریخ سینما لقب دهند. مشکل جامعه ما کتاب‌خوانی نیست، متأسفانه تحلیلگر نداریم. دوست داریم سطحی به همه قضایا بنگریم. کلا جامعه خاله‌زنکی هستیم. به‌طور‌مثال منتقدان محترم ادبی ما از این رباعی معروف اوحدی -که در پیشانی متن آمد- برداشت‌های متفاوت و جذابی کرده‌اند: از شاهدبازی شاعر تا مخالفت شخصی او با مولوی. اما اگر در همین رباعی معروف اوحدی دقیق می‌شدند و به‌جای تمرکز بر شاهدبازی و مضامین و معانی‌ای که هیچ کارکردی جز شایعه‌سازی ندارد، بر مفاهیم و برداشت‌های ریشه‌ای‌تری تأکید می‌کردند، اکنون خیلی از بحث‌های فرم و محتوا حل شده بود. اگر هم حل نمی‌شد حداقل بحث‌های مفید زیادی در این‌باره با همین دو بیت مطرح، تحلیل و حتی رد می‌شد.
هنردوستان ایرانی مانند اوحدی زیاد در تاریخ خود دارند و مباحثی حول جان و صورت یا فرم و محتوا از قرن پنج و حتی خیلی پیش از آن مطرح بوده است، ولی نقد هنری و ادبی نادرست کار را به جایی رسانده که همین هنردوست عزیز اکنون به سینما می‌رود و فیلمی می‌بیند خالی از محتوا و ده دقیقه هم اواسط فیلم می‌خوابد و با افتخار این را تعریف می‌کند و بازهم می‌گوید این فیلم را باید بارها دید به‌خاطر میزانسن و فرم کلی اثر!
فیلم‌ساز محترم بدون هیچ محتوایی سراغ یک فرم جذاب رفته است، آن هم یک فرم تکنیکی صرف.
یاسوجیرو ازو، فیلم‌سازی که در زمینه فرم سینمایی در فیلم‌هایش تأثیر بسیار بر نسل بعد از خودش داشته، می‌گوید: «من باور ندارم که برای سینما بتوان دستورزبانی یافت؛ باور ندارم که سینما می‌تواند فقط یک شکل داشته باشد. اگر فیلم خوبی ساخته شود، دستور زبان خود را خواهد داشت.»
در مطالعات سینمایی، در مبحث فرم و رابطه‌اش با محتوا از مثال پیش‌پاافتاده ظرف و مظروف استفاده می‌شود. در این برداشت مرسوم اما نه‌چندان درست، فرم، ظرف، و محتوا مظروف قلمداد می‌شوند. فرم سینمایی ظرفی محسوب می‌شود که می‌توان هر محتوایی را در آن جای داد. اشتباه این تعریف در این‌جاست که درواقع هر محتوایی با هر فرمی تطبیق ندارد. یک فرم کامل، فاقد یک دستورزبان از‌پیش‌ساخته‌شده است و بیشتر ازطریق احساس مخاطب قابل‌درک می‌باشد.
انتخاب فرم مناسب برای محتوای موردنظر، یا برگزیدن محتوای ایدئال برای فرم، انتخابی است که هوش، توانایی یا عیار سینماگر را مشخص می‌کند. درک این همخوانی یا ناهمخوانی فرم و محتوا هم نیاز به یک منتقد هنری واقعی یا مخاطب حرفه‌ای مسلط دارد. این‌روزها با اینکه ظهور تلگرام و اینستاگرام مدعی در این زمینه زیاد دارد ولی درعمل هنرمان به‌شدت با کمبود این نوع مخاطب و این نوع منتقد مواجه است.
فرم به هر آن چیزی گفته می‌شود که در جهت چگونگی رساندن محتوای فیلم به مخاطب استفاده می‌شود و هر آن چیزی که خالق هنر قصد دارد از طریق فرم اثر هنری خود به مخاطب ارائه کند، محتوا تلقی می‌شود. محتوا در ساده‌ترین تعریف سوژه یا ایده‌ای است که یک فیلم سینمایی درصدد بیان آن است.
فرم تنها عاملِ متمایز‌کنندۀ هنر از سایر اَشکالِ بیانِ محتوا همچون سخنرانی و وعظ، کتاب و مقاله است. مسلما با تکیه بر این تعاریف تفاوت عمده‌ای هست بین فرم وتکنیک. تکنیک، یک مفهوم فیزیکی و فرم، مفهومی کاملا متافیزیکی است. برخلاف تکنیک که قابل یادگیری و آموزش است، مسئله اجرای فرم یک مسئله کاملا ذاتی است؛ اما همانگونه که محتوا به زیرمتن و داستان‌های فرعی بسط پیدا می‌کند فرم هم می‌تواند از یک فرم غالب روایی یا بصری برخوردار باشد و دیگر ایده‌های فرمال خود را در زیرمجموعه آن تعریف کند.
با این تعاریف مسلما فیلمی که خالی از محتوا باشد و تنها با تکیه بر تکنیکی خاص سعی در مطرح‌کردن خود به‌عنوان اثری فرم‌گراست نه‌تنها فرمال نیست بلکه اصلا نمی‌توان آن را به‌عنوان اثری هنری بررسی کرد.
اما تشریح و تحلیل مبحث فرم و محتوا بیشتر وظیفه نشریات تخصصی است و روزنامه‌ای بومی وظیفه‌ای در تبیین زوایای این مبحث ندارد، مگر با بسط‌دادن آن به هنر بومی.
پیش از همه اشاره کنم که سبک، ژانر و گونه ناظر بر فرم و محتوا هستند؛ پس با اتصال سینمای بومی به نظریه‌های متصل به این سه مبحث هم نمی‌توان از فرم خاص سینمای بومی سرپیچی کرد.
در سینمای داستانی هم متأسفانه فرم‌های همخوان با محتواهای بومی درک و استفاده نشده است. می‌گویند فیلم تخیلی ساختن در سینمای ایران سخت است، ولی در فیلمی چون «تنهای تنهای تنها» سفینه‌ای به روی زمین می‌آید و نه‌تنها باورپذیر و جذاب است که در بستر داستان می‌نشیند و تمامی مفاهیم داستان را ازآن خود می‌کند، چراکه محتوای بومی داستان، فرم صحیح خود را انتخاب کرده بود.
بارها گفته ام که با نشان‌دادن یک حرم فیلمی مشهدی نمی‌شود. خطه خراسان داستان‌گویی خاص خود را دارد. داستان‌ها فرم‌های بومی خود را دارند. عشاق‌ ترکمن داستان‌گویی‌شان با بخشی‌ها فرسنگ‌ها فاصله دارد. این خاک خاک بخشی‌هاست و فرم بخشی‌ها را می‌خواهد، هفت سفر عطار یا فردوسی را می‌خواهد. فرم داستان‌گویی در خراسان شاید کهن‌ترین فرمی است که وجود داشته و هیچ‌گاه ویژگی‌های آن تحلیل نشده و همین است که شاید محتوای سینمایی مناسبی آفریده شده ولی به‌دلیل استفاده‌نکردن از فرم مناسب ابتر مانده و سینمای بومی خراسان هیچ‌گاه شکل نگرفته است. 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی