کد خبر : 77294
/ 16:38
گفت‌وگو با زوج جوانی که ورزش و ورزشکار بودن در خانواده آن‌ها ریشه طول و درازی دارد

خانه ای که خود یک سالن ورزشی است

عشق به ورزش در این خانواده فقط در رگ‌های پدر و مادر جریان ندارد؛ امری که خانم میزبان ما در این گفت‌وگو این‌گونه بر آن مهر تایید می‌زند که: «بچه‌های ما در سالن‌های ورزشی بزرگ شده‌اند.»

خانه ای که خود یک سالن ورزشی است

محبوبه عظیم‌زاده-
 اصلا عجیب نیست وقتی که قرار است برای یک گفت‌وگو قدم به خانه زوج ورزشکاری بگذاری، نخستین تصویری که در بدو ورود با آن مواجه شوی، یک پسربچه پنج‌ساله با لباس کاراته باشد، آن‌هم به انضمام یک خنده انرژی‌بخش بر لب‌هایش. این یعنی عشق به ورزش در این خانواده فقط در رگ‌های پدر و مادر جریان ندارد؛ امری که خانم میزبان ما در این گفت‌وگو این‌گونه بر آن مهر تایید می‌زند که: «بچه‌های ما در سالن‌های ورزشی بزرگ شده‌اند.» و این احتمالا خودش بازتابی است از خانواده ورزش‌دوستی که در آن رشد کرده‌اند؛ همه خواهرها و برادرهای او هم ورزشکار بوده‌اند. در یکی از روزهای اواسط آبان گپ‌وگفتی زدیم با این زوج ورزشکار با چاشنی غلیظ دلبری‌ها و شیطنت‌های مداوم فرزندانشان.
108199.jpg

همه‌چیز از یک 3ماه‌تعطیلی معمولی شروع شد
متولد61 است و همان‌طورکه انتظار می‌رود، سرزنده و شاداب. معصومه باقری حرف‌هایش را درمورد ورود حرفه‌ای‌ به دنیای ورزش این‌گونه آغاز می‌کند: «همه‌چیز از یک سه‌ماه‌تعطیلی در دوران راهنمایی شروع شد. مثل خیلی از بچه‌های دیگر به‌خاطر اینکه مدرسه‌ای در کار نبود و می‌خواستیم اوقات‌فراغتمان را پر کنیم، با خواهرم رفتیم و در یک کانون ورزشی ثبت‌نام کردیم. از آنجایی هم که به ورزش‌های رزمی‌ علاقه داشتیم، با کاراته شروع کردیم. در این رشته مستعد بودیم و پیشرفت خوبی داشتیم. تعطیلات که تمام شد، دیدیم که هم علاقه داریم و هم استعدادش را، پس چرا جدی‌تر دنبالش نکنیم؟ این شد که بعد از آن‌هم کلاس‌ها را ادامه دادیم و فعالیت ورزشی‌مان را کنار نگذاشتیم. حدود دو سال کار کردیم و رسیدیم به کمربند قهوه‌ای و مشکی. من اما یک سال که گذشت، کونگ‌فو را هم شروع کردم. به این مرحله که رسیدیم، به ما گفتند که می‌توانید در کلاس‌های مربیگری و داوری هم شرکت کنید. الان سن مجاز برای ورود به عرصه مربیگری، 22سال است اما زمان ما 18سال بود.»
او سپس از ادامه فعالیت ورزشی خود و ورودش به عرصه مربیگری می‌گوید: «قبل از اینکه علنی بخواهیم وارد حرفه مربیگری بشویم، به‌خاطر اینکه کارمان خوب بود، زیرنظر مربی‌های دیگر، کلاس برمی‌داشتیم و تجربه آموزش به هنرجوها را داشتیم. به‌هرحال دوره‌های تئوری و عملی مربیگری را هم گذراندیم و درنهایت در سال83 به‌طور رسمی‌ کارت‌ مربیگری‌مان را گرفتیم و الان 15سال سابقه مربیگری داریم.»

یک زوج ورزشکار
حکایت آقای محمدی هم برای قدم گذاشتن در این وادی، درست مثل همسرش، همان بحث میل و خواست شخصی بوده است. او هم از سن کم، وارد گود ورزش شده و کم‌کم همه‌چیز برایش رنگ‌وبوی جدی‌تری گرفته است. ورزش و ورزشکار بودن مسبب آشنایی آقای محمدی و خانم باقری نشده اما ادامه مسیر زندگی با توجه به وجود چنین تفاهم بزرگی، برایشان راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر شده است. آقای محمدی می‌گوید: «خدا را شکر می‌کنم و مدیون همسرم هستم. او خیلی زحمت می‌کشد؛ هم برای ورزش و کار و هم در خانه و برای بچه‌ها.»
خانم باقری هم متقابلا همین حس را دارد و می‌گوید: «حضور همسرم در پیشرفت من در مسیر ورزش خیلی مؤثر بود؛ درواقع به جدی‌تر شدن این قضیه برای من خیلی کمک کرد. اولین مرتبه‌ای که توانستم پاره‌ای از وقتم را در یک سالن به آموزش اختصاص بدهم، به‌همت او بود و او بود که وقت و شرایطی فراهم کرد تا بتوانم طعم مربی شدن را به‌طور مستقل بچشم.»

پسر کو ندارد نشان از پدر
بحث به اینجا که می‌رسد، محمدعلی و فاطمه، دو فرزند خانواده محمدی، که کم‌کم یخشان آب شده و شیرین‌زبانی‌هایشان به راه افتاده است، کلی پشتک و بالانس می‌زنند، چرخ‌وفلک می‌روند و بدین‌گونه خنده را دقایقی بر لبانمان می‌نشانند.
آقای محمدی پس از این دقایق، از کسب مقام اول محمدعلی در سال گذشته یعنی در چهارسالگی در رشته کاراته به‌عنوان یکی از خاطرات فوق‌العاده خوبش یاد می‌کند؛ از آن خاطره‌هایی که باعث شده است اشک شوق در چشمانش حلقه بزند. خودش می‌گوید: «پسرم واقعاً خوشحالم کرد. از اینکه می‌دیدم فرزندم می‌تواند جا پای من بگذارد، خیلی خوشحال شدم. از اینکه توانسته‌ام توانایی‌ام را دراختیارش بگذارم، خدا را شکر می‌کردم. راستش فکر نمی‌کردم بتواند مقام بیاورد. تمام تلاشم را می‌کنم تا این مسیر را برایش هموار کنم که بتواند نه‌تنها به قهرمانی جهان که به بالاتر از آن هم برسد.» بعد می‌خندد و اضافه می‌کند: «حالا کلی برنامه برایش دارم. خودش هم علاقه‌مند و مستعد است.»
خانم باقری صحبت‌های همسرش را پی می‌گیرد و می‌گوید: «بچه‌های من در همین سالن‌های ورزشی بزرگ شده‌اند. جفتشان را با خودمان می‌بریم سالن. خانه ما خودش یک‌پا سالن ورزش است اصلا. محمدعلی هم الان واقعاً نسبت‌به سن‌وسالش، حرفه‌ای است و خوب کار می‌کند. یک کلاس را که به دستش بسپاری، قشنگ مدیریت می‌کند. خیلی‌خوب بچه‌ها را به صف می‌کند، نرمش می‌دهد و خلاصه اینکه واقعاً به این کار تسلط دارد.»

عشق به ورزش
از صحبت‌هایشان کاملا متوجه می‌شوی که چقدر به کارشان و ورزش علاقه دارند. خانم باقری می‌گوید: «از زمانی که من به‌دلایل شخصی و رسیدگی بیشتر به امور فرزندانم، کونگ‌فو را گذاشتم کنار، یکی از شاگردانم هم دیگر به کلاس کونگ‌فو نمی‌رود. وقتی علت را از او پرسیدم، گفت که دوست دارد فقط من مربی‌اش باشم و با من کار کند. درحال‌حاضر هم خواهرش را برای آموزش ژیمناستیک می‌آورد پیش من؛ یعنی درست در سنی که خودش برای آموزش پیش من آمد.»
موضوع عشق به ورزش البته به همین‌جا ختم نمی‌شود. خانم باقری از دورانی می‌گوید که هرچند کلیه‌‌اش جراحی شده بود، مصرانه دست از کلاس‌هایش برنداشته بود. او می‌گوید: «حتی در دورانی که سنگ‌کلیه داشتم و به همین دلیل یک عمل باز انجام دادم، از ورزش دست نکشیدم. خاطرم هست مادرم دعوایم می‌کرد و واقعاً برایش سؤال شده بود که من چرا باید با وجود چنین شرایطی و اینکه بخیه روی بدنم هست، رفت‌وآمدم را به سالن قطع نکنم؟ شاید مثل قبل کار نمی‌کردم اما واقعاً برایم مهم بود که سر کلاس‌ها حضور داشته باشم. می‌رفتم و کار نظارتم را انجام می‌دادم و به‌محض اینکه حس می‌کردم دارد به من فشار وارد می‌شود، در اتاقم استراحت می‌کردم. پزشک گفته بود باید یک ماه استراحت مطلق باشم اما من روی‌هم‌رفته 10-12روز بعد از عمل، استراحت کردم. تمام این‌ها فقط و فقط به‌خاطر عشق و علاقه‌ای بود که به ورزش داشتم و چیزی نمی‌تواند در این زمینه مانعم شود.»
108200.jpg

یک سابقه خانوادگی پُروپیمان
این خانم ورزشکار همان‌گونه که از همسر خود با افتخار تعریف می‌کند، از گذشته ورزشی‌اش هم افتخارآمیز صحبت می‌کند و می‌گوید: «در دوران هنرجویی، مقام‌های کشوری داشتم اما انتخاب اصلی‌ام حضور جدی‌تر در دنیای مربیگری و بحث آموزش بود. درحال‌حاضر هم تمرکز ورزشی‌ام بر روی دو رشته ایروبیک و ژیمناستیک است، زیرا قید کونگ‌فو را چند سال قبل به‌خاطر بچه‌ها زدم و البته با کاراته هم از یک سال پیش خداحافظی کرده‌ام. این را هم بگویم که سابقه فعالیت در رشته‌های آمادگی‌جسمانی و دفاع شخصی را هم در کارنامه دارم.»
وی ادامه می‌دهد: «خیلی از هنرجوهایی که زیر دستم آموزش دیده‌اند، الآن خود مربی‌ هستند. علاوه‌بر این‌ها من سه سال آموزش پرسنل بیمارستان امام‌حسین(ع) و دو سال هم آموزش دفاع شخصی بچه‌های گروه بسیج ذوالفقار را برعهده داشتم.»
این خانم ورزشکار سپس به معرفی خواهران ورزشکار خود پرداخته و می‌گوید: «خواهرم، طاهره باقری، تخصصش در رشته کاراته و سبک جهانی وادوکای است اما آن‌قدر مقام و رتبه کسب کرده که به‌قول خودش، خیلی‌ از آن‌ها در خاطرش نمانده است. لوح‌ها و یادبودهایش را که جلویتان بگذارد، قطعا تعجب می‌کنید و با خود می‌گویید این‌همه؟ مگر می‌شود؟ خواهر دیگرم هم دستی بر آتش ورزش دارد و مربی یوگا و پیلاتس است.»
آقای محمدی هم می‌گوید: «حول‌وحوش 30-40مقام قهرمانی در رشته‌های مختلف رزمی‌ و در سطح کشور دارم؛ البته به این‌ها باید حدود 16سال سابقه مربیگری را هم اضافه کرد. درحال‌حاضر هم به‌صورت تخصصی‌تر کاراته و ژیمناستیک آموزش می‌دهم و همکاری‌های زیادی با شهرداری منطقه5 داشته‌ام. همچنین در سال86 مربی پرسنل بیمارستان امام‌حسین(ع) و مسئول ورزش شهرداری منطقه4 بودم.»
  این‌ها تازه کار خودشان است و حساب شاگردانشان، جدا باید محاسبه شود. آخر این زوج ورزشکار کلی شاگرد و قهرمان به دنیای ورزش تحویل داده‌اند. آقای محمدی در این‌باره می‌گوید: «حدود 200-300هنرجو و قهرمان کشور تربیت کرده‌ام و یکی از شاگردانم قهرمان مسابقات جهانی شده است.»
خانم باقری هم از هنرجوهای مستعدش می‌گوید و اینکه شاگردانش امسال، کلی رتبه استانی و کشوری در رشته ژیمناستیک و البته سایر رشته‌ها به‌دست آورده‌اند.

روی پای خودمان ایستاده‌ایم
از این دست ماجراها کم نیست؛ یک عده جوان مستعد که از روی عشق و علاقه دست از کارشان نمی‌کشند و بدون هرگونه پشتوانه مالی و حمایت ارگان و نهادی، قدم‌به‌قدم جلو می‌روند و موفقیت پشت موفقیت کسب می‌کنند. تنها چیزی هم که مسبب این پیشرفت‌ها می‌شود، خودشان هستند و پشتکارشان. این‌گونه است که اکنون سالن شهید عباسعلی باقری که به‌همت و با هزینه خودشان راه افتاده است، پذیرای علاقه‌مندان و هنرجویانشان است.
آقای محمدی می‌گوید: «ما پشتوانه مالی نداشتیم. درواقع هیئت و ارگان خاصی که متعلق به ورزش یا رشته‌های رزمی‌ باشد، از ما حمایت نکرد. شهرداری منطقه5 و بسیج منطقه اسپانسرم شدند و خوب کمک کردند. من حتی برای کار در مناطق دیگر مشهد پیشنهاد داشته‌ام؛ مناطقی که در آن‌ها هزینه‌های دریافتی کلاس‌ها کمتر از 100هزار یا 200هزار تومان نیست، اما ازآنجایی‌که ما بزرگ‌شده همین منطقه هستیم و روی این محل تعصب داریم، ترجیح می‌دهیم با بچه‌های همین منطقه کار کنیم، حتی با همین هزینه‌های 30-40هزار تومانی که از آن‌ها می‌گیریم. به‌علاوه اینکه بچه‌های اینجا واقعاً مستعد هستند و با دل‌وجان کار می‌کنند. آن‌ها به قهرمانی فکر نمی‌کنند، بلکه بالاتر را می‌بینند. واقعاً حیف است روی این استعدادها سرمایه‌گذاری نشود. حاضرم همه‌جوره وقت و انرژی‌ام را بگذارم تا این توانایی و هنری را که خدا به ما داده است، دراختیار بچه‌های مشتاق بگذارم. اگر دوستان و مسئولانی که می‌توانند کمک کنند، دست‌کم فضای مناسبی را دراختیارمان بگذارند، ورزش در این منطقه می‌تواند خیلی جدی‌تر دنبال شود.»
خانم باقری در ادامه حرف همسرش می‌گوید: «کاملا حس‌وحال بچه‌هایی را که مشتاق یادگیری‌اند، درک می‌کنیم. خیلی از آن‌ها به‌خاطر اینکه شرایط مالی خوبی ندارند، نمی‌توانند از پس پرداخت هزینه‌ها بربیایند. ما با آن‌ها کنار می‌آییم و الان خیلی‌هایشان دارند رایگان از کلاس‌ها استفاده می‌کنند.»
او به‌عنوان حسن ختام گفت‌وگو و برای اینکه نشان دهد خود نیز شرایط خاص برخی هنرجویانش را پشت‌سر گذاشته است، از زمانی می‌گوید که به‌دلیل هزینه‌های سنگین و نبود هیچ پشتوانه و حمایتی، از رفتن به مسابقات جهانی مجارستان بازماندند. خانم باقری می‌گوید: «سال85 بود. ما برای مسابقات جهانی‌ای که در مجارستان برگزار می‌شد، انتخاب شده بودیم. گفتند اگر می‌خواهید به این مسابقات بروید، باید خودتان هزینه کنید ولی هزینه‌ها آن‌قدر سنگین بود که قید رفتن را زدیم. همین الان هم اگر پای اسپانسری درمیان نباشد، خبری از حمایت مالی نیست.»
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی