کد خبر : 77115
/ 15:34
کارگاه سفالگری سنتی90ساله در خیابان رسالت همچنان پابرجاست و سفال تولید می‌کند

جادوی آب‌وخاک

پیدا کردن کارگاه سفالگری آقای حیدریان کار چندان سختی نیست. در میانه‌های بلوار رسالت شمالی یا همان جاده‌سیمان معروف، درست وسط آن همه تعمیرگاه و گاراژ و ضایعاتی، یک بنای کوچک با دیوار کاه‌گلی که به سبک‌و‌سیاق شصت‌هفتاد‌سال پیش یک در چوبی دارد، به‌طرز عجیبی خودنمایی می‌کند. اصلا به‌خاطر همین نمای جذاب قدیمی‌ است که عابران و خودروهایی که برای بار اول گذرشان به اینجا می‌افتد، با دیدن بنا و کاشی سنتی سردر که روی آن نوشته است کارگاه سفالگری، حس کنجکاویشان گُل می‌کند و سرکی به درون کارگاه می‌کِشند.

جادوی آب‌وخاک

در روزگاری که همه‌چیز دارد صنعتی می‌شود، حتی هنری مثل سفالگری، احمد حیدریان همچنان کارگاه نود‌و‌چندساله خیابان رسالت را سرپا نگه داشته است و مثل روز اول همچنان ظروف سفالی تولید می‌کند. یک نیم‌روز مهمان حیدریان در کارگاه سنتی‌اش شدیم و او از پیشه آبا‌و‌اجدادی‌اش برایمان صحبت کرد.

به جرم ایرانی بودن از عراق اخراجمان کردند
اکبر حیدریان اصالتا ایرانی و متولد نجف‌اشرف است که در بحبوحه جنگ به‌دلیل ایرانی بودن به دستور صدام از عراق اخراج شده است. او می‌گوید: اگر اشتباه نکنم اخراج ایرانی‌ها را حسن‌البکر قبل از انقلاب‌اسلامی‌ ایران آغاز کرده بود و آن‌هایی را که رگ‌و‌ریشه ایرانی داشتند، به‌زور به لب مرز می‌آوردند و یا دربیابان‌های مرزی ایران به امان خدا رها می‌کردند. ما هم مثل خیلی‌های دیگر اصلیتی ایرانی داشتیم و اجدادمان بنا‌به دلایلی مجاور حضرت‌علی(ع) شده بودند. سال1361 نوبت به اخراج ما رسید. فکر کنم ما گروه سومی‌ بودیم که از عراق بیرون رانده می‌شدیم. آن زمان من پنج‌شش سال بیشتر نداشتم و یادم هست که با یک وضعیت بد و ناجوری به سرپل ذهاب رسیدیم. تقریبا هیچ‌چیز نداشتیم و نمی‌دانستیم که باید چکار بکنیم. چون مشهدی بودیم و در این شهر قوم‌و‌خویش داشتیم، می‌خواستیم بیاییم و در اینجا ساکن شویم. باهزار زحمت و کمک چند تاجر ایرانی خودمان را به مشهد رساندیم و در مهرآباد که آن موقع مهاجرنشین بود، دوباره زندگی‌مان را شروع کردیم.

شغل آباواجدادی‌مان سفالگری است
حیدریان که خیلی دوست ندارد خاطرات آن کوچ اجباری را دوباره مرور کند، خیلی زود سرِاصل مطلب می‌رود و می‌گوید که سفالگری شغل آباواجدادی‌شان است. بعد هم صحبت‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: ما جد‌اندر‌جد سفالگر بوده‌ایم و کارگاه داشتیم. پدربزرگ مرحومم که این شغل را از پدرش به ارث برده بود، در نجف اشرف کارگاه بزرگی داشت و خودش هم جزو معتمدان و سرشناسان شهر بود. خدابیامرز تا نزدیک صدسالگی مثل یک جوان بیست‌و‌چند‌ساله سفالگری می‌کرد. پس از فوتش هم آن کارگاه به پدرم رسید که به زور از عراق بیرونمان کردند و معلوم نشد که چه بر سرآن آمد. زمانی هم که به مشهد مهاجرت کردیم، چون پدرم دوست نداشت کار آباواجدادی‌اش را کنار بگذارد، درهمان مهرآباد یک کارگاه پیدا کرد و کارگر سفالگری شد. من هم که کمی‌بزرگ‌تر شدم در همان‌جا مشغول به کار شدم. شاید چیزی نزدیک به ده‌پانزده سال درکارگاه‌های مردم کار کردیم تا اینکه توانستیم سفالگری خودمان را راه بیندازیم.

سفالگری نود‌ساله‌ای که هنوز پابرجاست
کارگاه سفالگری که امروز خانواده حیدریان از آن نان درمی‌آورند نزدیک به نود‌سال قدمت دارد و از روز اول کاربری‌اش کوزه‌گری بوده است، نه چیز دیگر. او تعریف می‌کند: آن‌زمان من در همین حاشیه جاده‌سیمان به همراه پدرم در کارگاهی در نزدیکی همین بنا کار می‌کردم. صاحب اینجا پیرمردی بود که مثل ما شغل آباواجدادی‌اش سفالگری بود و به رحمت خدا رفت. تا چندسال پس از فوتش شاگرد افغانستانی‌اش کارگاه را می‌چرخاند و بعد اینکه به کشورش برگشت ما اینجا را اجاره کردیم. به‌گمانم سال1375 بود. اهالی می‌گفتند که این کارگاه یکی از کوزه‌گری‌های قدیم منطقه است و درست می‌گفتند. اینجا چیزی در حدود نود‌سال قدمت دارد و از روز اول برای سفالگری ساخته شده است. الآن هم ما تنها‌بازمانده کارگاه‌های سفالگری این محدوده هستیم و بقیه جمع کرده‌اند و رفته‌اند.
حیدریان ادامه می‌دهد: ماهم هیچ تغییری در بنای کارگاه ایجاد نکردیم و هنوز به همان سبک‌و‌سیاق چندین‌سال پیش است. فقط دستی به سر‌و‌روی بیرون ساختمان کشیدیم و دوده‌هایی که از تنور نفتی روی سقف و دیوارها نشسته بود را پاک کردیم.

کارگاه‌های این منطقه همه‌شان تعطیل شده‌اند
کارگاه حیدریان شاید تنها‌بازمانده سفالگری‌های پرتعداد ده‌بیست‌سال گذشته جاده‌سیمان باشد که حالا جایشان را به تعمیرگاه‌های خودرو و ضایعاتی‌ها داده‌اند. «زمانی که ما اینجا کار می‌کردیم، از قُرقی تا همت‌آباد و علی‌آباد، پر از کارگاه‌های ریز‌و‌درشت سفالگری بود. چون خاک این منطقه برای انواع و اقسام سفال بسیار مناسب بود. اما به‌مرور زمان این کارگاه‌ها یکی‌پس‌از‌دیگری تعطیل شدند. وقتی صاحبان اصلی‌شان که جزو استخوان‌خورد‌کرده‌های این کار بودند فوت می‌کردند، فرزندانشان رغبتی به ادامه دادن شغل پدرشان نداشتند و ترجیح می‌دادند که کارگاه را تبدیل به پول کنند و سراغ کار کم‌دردسری بروند. الآن کارگاه ما تنها سفالگری این محدوده است که هنوز سرپامانده است و البته ماهم خیال تعطیل‌کردنش را نداریم.».

مردم روی موج سنت‌گرایی هستند
حرف از بسته شدن کارگاه‌ها که به‌میان می‌آید، ذهنمان به این سمت می‌رود که احتمالا روگردانی مردم از سفال باعث تعطیلی این همه کارگاه شده است. از حیدریان می‌پرسیم که اکنون کسی علاقه به استفاده از سفال دارد یا نه؟ او این‌طور پاسخ می‌دهد: یک دوره تقریبا طولانی‌مدتی کسی سمت اشیای سفالی نمی‌آمد و برای همین اوضاع چندان مناسب نبود. اما از زمانی‌که پزشکان طب سنتی گفتند که ظروف سفالی چه مزایایی دارد و آب در کوزه تصفیه و گوارا می‌شود، مردم دوباره به صرافت خرید کوزه و سفال و این‌جور چیزها افتاده‌اند. مثلا امسال ما تعداد زیادی کلمن سفالی ساختیم و فروختیم که بی‌سابقه بود. جدا از این موضوع، با راه افتادن موج استفاده از اشیای سنتی خیلی‌ها می‌آیند و گلدان سفالی و از این‌جور چیزها می‌خرند. حتی تازگی خیلی‌ها می‌آیند تا ما برای باغشان تنور نانوایی گِلی درست کنیم.
هم‌صحبت ما از مشتاقان یادگیری این هنر هم در ادامه حرف می‌زند و می‌گوید: افرادی هم که دوست دارند این کار را یاد بگیرند، به‌طور عجیبی زیاد شده است. چهار‌پنج سال پیش این‌طور نبود. الآن در هفته چندین نفر اینجا می‌آیند و می‌خواهند که ما به آن‌ها سفالگری یاد بدهیم. بیشتر هم خانم‌ها مراجعه می‌کنند.

متناسب با بافت منطقه کار تولید می‌کنیم
تولیدات کارگاه سفالگری حیدریان کاملا متنوع و از همه‌مهم‌تر اینکه متناسب با بافت منطقه‌ای است که در آن کارگاه دارند و زندگی می‌کنند. «زمانی‌که در عراق بودیم، کارمان فقط تولید خمره‌های بزرگ سفالی بود. آن‌موقع خبری از یخچال نبود و مردم برای اینکه موادغذایی‌شان را نگه دارند از این خمره‌ها استفاده می‌کردند. چون خاک رُس سرد است و تقریبا شبیه یخچال عمل می‌کند. در ایران ولی کارهایمان متنوع است. مثلا اینجا چون بافت روستایی دارد، مردم مشتری کوزه‌های بزرگی هستند که داخلش پنیر و ماست درست و نگه‌داری کنند. هنوز هم خیلی‌ها مشتری همان خمره‌های بزرگ هستند و طبیعی است که ما تولیدش را ادامه می‌دهیم. گلدان سفالی هم که هیچ‌وقت قدیمی‌ نمی‌شود و همیشه مشتری خاص خودش را دارد؛ البته اگر کارگاه ما در کشور یا اصلا در شهر دیگری بود، نوع کارهایی هم که تولید می‌کردیم با الآن کاملا تفاوت داشت.»

همه‌چیز روی اصول
جالب اینجاست که در سفالگری همه چیز اصول خاص خودش را دارد. از شکل کارگاه گرفته که باید چگونه باشد تا اینکه ظرف مخصوص استفاده در هرکار باید چطور تولید شود. اکبرحیدریان توضیح می‌دهد که اگر توجه کرده باشید، کارگاه‌های سفالگری همه در زیرزمین‌هایی هستند که سقف‌های گنبدی شکل، یا به‌قول بناها ضربی دوردار، دارد. می‌دانید دلیلش چیست؟ اگر فضای کارگاه سفال‌گیری در تابستان بیش‌از‌حد گرم و در زمستان بیش‌از‌حد سرد باشد، گِل خراب می‌شود و دیگر نمی‌توان با آن چیزی ساخت و یا اگر هم ظرفی ساخته شده باشد هیچ کیفیتی ندارد. برای همین کارگاه‌های سفالگری را در زیرزمین ایجاد می‌کردند که در تابستان سرما و در زمستان گرمای متعادلی دارد. درست است که الآن خیلی‌ها کارگاه‌هایشان را صنعتی کرده‌اند و در سوله‌های بزرگ کار می‌کنند، اما اصلش این‌گونه است.
او ادامه می‌دهد: جدا از مسئله کارگاه، در سفالگری هرظرفی متناسب با کاری ساخته می‌شود و اصلا شیوه تولیدش فرق می‌کند. مثلا ظرف‌هایی که برای نگهداری ماست، رب، پنیر و این‌جور چیزها درست می‌شود، باید لعاب داشته باشند تا سفال، آب داخل آن‌ها را خشک نکند. چون در غیر‌این‌صورت فاسد می‌شوند. اما برای کوزه آب، این جریان اتفاق نمی‌افتد. به‌همین‌دلیل است که وقتی مشتری می‌آید، اولین سؤالی که از او می‌پرسیم این است که ظرف سفالی را برای چه‌کاری می‌خواهد؟

فناوری به کارگاه سفالگری هم سرک کشیده است
«کار درکارگاه‌های سفالگری خیلی راحت‌تر از قبل شده است.» این را هنرمند منطقه ما می‌گوید و ادامه می‌دهد: قبل از اینکه این دستگاه‌ها بیاید و کار ما را راحت کند، سفالگری کار پرزحمت و سختی بود. یادم هست که یکی‌دو کارگر استخدام می‌کردند که فقط گِل لگد کنند. یعنی از صبح تا بعدازظهر کارشان فقط همین بود. الآن دستگاه‌هایی مثل چرخ‌گوشت درست کرده‌اند که خودش گِل را ورز و از آن طرف بیرون می‌دهد. یا اینکه چرخ‌ها دستی بود و کسی که پای آن می‌نشست پس‌از چند‌سالی مریض می‌شد و دیگر نمی‌توانست کار کند، درحالی‌که شما دیگر چرخ سفالگری دستی پیدا نمی‌کنید؛ همه برقی شده است. قدیم کوره‌ها نفتی بود و موقعی که روشن می‌کردیم، دوده همه‌جای کارگاه را مثل ذغال سیاه می‌کرد، الآن همه کوره‌ها گازی شده و دیگر نمی‌خواهد مدام دنبال نفت باشیم. خداراشکر کارمان راحت‌تر از قبل شده است.

سفالگری عشق است
همه آن چیزی که تا امروز باعث شده است کارگاه سفالگری اکبرحیدریان همچنان سرپا بماند و بالا‌و‌پایین‌های بازار او را مثل بقیه متقاعد نکند که درِ کارگاهش را ببندد، عشق است، نه چیز دیگر. می‌گوید: سفالگری با اینکه کاری سخت و گاهی اوقات طاقت‌فرسا است، اما باور کنید که به ما نشاط هدیه می‌دهد و اصلا خستگی حالی‌مان نمی‌شود. این نه‌فقط در مورد من که در مورد همه هنرمندان این رشته صدق می‌کند و هرسفالگری را که در هرنقطه از ایران پیدا کنید، می‌بینید که آدم سرزنده و بانشاطی است. وقتی که با خاک سر‌و‌کله می‌زنی و از دل آن چیزی را خلق می‌کنی، حس خوبی داری که من تا الآن در جایی غیراز کارگاه سفالگری پیدایش نکرده‌ام.

از صفرتاصد ساخت سفال
1: اولین کاری که انجام می‌دهیم، خیس کردن خاکی است که برایمان آورده‌اند. تقریبا ده‌دوازده روزی همان‌طور نَم کشیده باید بمانند تا یکدست شوند و به‌قول معروف لُکه‌هایش از هم باز شود.
2:بعد 10روز نوبت به لگد کردن گِل‌ها می‌رسد که این کار را تازگی‌ها دستگاه انجام می‌دهد. این گِل باید این‌قدر ورز داده شود که نه‌خیلی شُل باشد و ازهم وابرود و نه‌خیلی سفت که اصلا نشود شکلش داد.
3: برای شکل دادن به گِل و ساخت چیزی که مدنظرمان است، آن را روی چرخ سفالگری می‌گذاریم. چیزهایی مثل قلک یا گلدان‌های کوچک در یک مرحله آماده می‌شوند. ولی گلدان‌ها و خمره‌های بزرگ را باید در چند‌مرحله ساخت. هرقسمتش را باید یک‌بار بسازیم و بعد در آخر، وقتی هنوز خشک نشده است، آن را به‌هم وصل کنیم.
4:کار که مقداری خشک می‌شود، اضافه‌گل‌های روی آن را باید بگیریم تا ظرف سفالی یکدست و زیبا شود و بعد آن‌ها را داخل کوره می‌گذاریم تا پخته شوند. یکی دو روزی سفال‌ها داخل کوره روشن هستند تا پختشان کامل شود. پس از اینکه کوره خاموش می‌شود به‌دلیل حرارت زیادی که دارد پنج‌شش روز طول می‌کشد که مقداری سرد شود و بتوانیم سفال‌ها را از داخل آن خارج کنیم.

محمد کاملان 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی