کد خبر : 76997
/ 11:20

خدمات سلف ‌درمانی

وزیر بهداشت گفتند: «انصاف نیست مردم در برخی از بیمارستان‌ها کارهای خدماتی را خودشان انجام دهند.» اختیار دارید، وظیفه است!

خدمات سلف ‌درمانی

پرکلام- قرار نیست هر روز مسئولان برای ما نوشابه باز کنند و هی سطح توقعات ما را بالا ببرند. در دیزی باز است، حیای ما کجاست؟ این کارها را بکنید، با سابقه‌ای که از خودمان داریم، زود لوس می‌شویم و همین چند دقیقه کار مفیدی را که در طول روز می‌کنیم، هم بی‌خیال می‌شویم؛ نمونه‌اش همین صحبت‌های وزیر بهداشت که گفتند: «انصاف نیست مردم در برخی از بیمارستان‌ها کارهای خدماتی را خودشان انجام دهند.» اختیار دارید، وظیفه است! در همین راستا به نظر ما:
- بیمارستان‌ها یک بخش جدید به نام «سلف‌درمانی» درنظر بگیرند که بیماران، خودشان بیایند، خودشان را خوب کنند و بروند. این‌جوری هم بیمارستان به بقیه کارهایش می‌رسد، هم بیماران، کم‌کم بعد از یکی‌دوتا مریضی و از دست دادن چند عضو، کاربلد می‌شوند و می‌توانند از پس بیماری‌های خودشان بربیایند.
- فقط برای بیمارهایی که نیاز به بیهوشی دارند، حضور همراه ضروری است؛ چون بیمار اگر تنها باشد، خودش از هوش می‌رود، ولی کسی نیست به هوشش بیاورد!
- اگر بیمارستان‌ها تخفیفی در صورت‌حساب بدهند، کارهای خدماتی که هیچ، بیماران حاضرند حتی خودشان را هم جراحی بکنند. قدری دیگر تخفیف بدهند، کار بقیه بیماران را هم راه می‌اندازند. والا!
107818.jpg

عموسانسورچی در اسکار
وقتی صداوسیما می‌خواهد وسط برنامه‌های تکراری و پیام‌های بازرگانی، یک سریال هم پخش کند، نمی‌شود؛ یعنی تا نصفه‌هایش می‌شود ولی بقیه‌اش نمی‌شود. همین سریال «سرزمین کهن» را می‌گوییم که داستان‌ شد و بعد با اصلاحات به «سرزمین مادری» تبدیل شد، ولی بازهم اجازه پخش پیدا نکرد.
به‌نظر ما وقتی صداوسیما عموسانسورچی‌ای دارد که توانایی تبدیل ١٢٠دقیقه فیلم خارجی را به کمتر از ٧۵دقیقه دارد و کلی افکت‌های آباژور و مبل را وارد علم سانسور کرده است، باید از داشته‌هایش استفاده کند. بزند سریال را بترکاند و شبیه فیلم‌های خارجی -که مثل آب خوردن اصلاح می‌شود- با آن برخورد کند تا قابل پخش شود.
چه‌بسا با قیچیِ توانای عموسانسورچی، یک سریال جدید از آن دربیاید که خود کمال تبریزی هم وقتی ببیند، به‌نظرش آشنا نیاید. اگر شانس یار باشد، با مضامین جدیدی که از برش‌ها و چسباندن‌ها به‌دست می‌آید، کلی مفهوم و لایه‌های اضافی وارد سریال شود و با همکاری اصغر فرهادی، یک پایان باز توپ هم برایش ردیف کنند که دیگر ‌برویم برای اسکار!

پیامک اشتباهی
اشتباه پیش می‌آید دیگر. مسئولان سازمان سنجش هم که احتمالا داشته‌اند دکمه‌های مختلف سایت را امتحان و گردگیری می‌کرده‌اند، اشتباهی دکمه ارسال پیامک برای داوطلبان دکتری تخصصی را زده‌اند که چه نشسته‌اید؟ وقتِ بزم شادی است، قبول شده‌اید! آهنگ: ورزشکاران، دلاوران، نام‌آوران... اما ساعاتی بعد و در اواخر شب، پیامک می‌آید که دماغ‌سوخته خریداریم و پیامک قبلی اشتباهی ارسال شده است!
اما این سازمان مشخص نکرده است آن دسته از داوطلبانی که در فاصله بین این دو پیامک، نصف فامیل و دروهمسایه را سور داده‌اند، بلیت سفر دور دنیا در ٨٠روز خریده‌اند، وقت سفارت و ویزا گرفته‌اند، متن پیامک را در صفحه مجازی‌شان به اشتراک گذاشته و چندین K کامنت تبریک گرفته‌اند که «بابا دکتر! بیا پیش ما» و از همه مهم‌تر دختر مدنظرشان را خواستگاری کرده و به خانه بخت رفته‌اند، حالا باید چه گِلی به سرشان بگیرند؟ هزینه این ریخت‌وپاش‌ها را چه کسی می‌دهد؟ اصلا چه کسی جرئت دارد چنین خبری را به پدرخانمش بدهد؟ چرا با احساسات یک جوان بعد از ١٨سال درس خواندن، چنین بازی خطرناکی می‌کنید؟ وارد بازی «نهنگ آبی» شوند و تا غول آخرش بروند، خوب است؟ با پیامکتان، طرف را تا آن بالابالاها برده‌اید و قبل از اینکه موز بردارد، یک پیامک دیگر فرستاده‌اید و با تیپا شوتش کرده‌اید بیرون؟ مگه داریم؟ مگه می‌شه؟ 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی