کد خبر : 76598
/ 10:16
عباس شیخ‌الاسلامی از فراز و فرودهای ریاست ٣ ساله اش بر دانشگاه آزاد می گوید؛

هم تهدید شدم، هم تقدیر

اصول‌گرایان به او می‌گویند: «اصلاح‌طلب معتدل». خودش هم این را قبول دارد.

هم تهدید شدم، هم تقدیر

الهام ظریفیان- اصول‌گرایان به او می‌گویند: «اصلاح‌طلب معتدل». خودش هم این را قبول دارد، ولی برای دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد دکتر عباس شیخ‌الاسلامی بیشتر از همه، یعنی کسی که فضای بستۀ دانشگاه آزاد را به‌ویژه در مشهد، از تک‌صدایی‌بودن خارج کرد و به آن‌ها اجازه داد بدون ترس و تهدید ، حرف بزنند و حتی مناظرات داغ انتخاباتی راه بیندازند. دورۀ مدیریت سه‌سالۀ او در دانشگاه آزاد، یکی از پرچالش‌ترین دوره‌هایی بوده که این دانشگاه در مشهد به خود دیده است. شخصیت‌های سیاسی می‌آمدند و می‌رفتند. گاهی گروه‌های مقابل، جلسات سخنرانی را به هم می‌زدند و خبرش می‌رفت روی تیتر خبرگزاری‌های کشور و حتی خارج از کشور. خودش می‌گوید: «دانشگاه آزاد در این شهر دیده شد.». عاشق زندگی در مشهد است و می‌گوید زندگی در این شهر را با بالاترین پست‌ها در تهران عوض نمی‌کند. گفتگوی ما با او را در ادامه بخوانید.
آقای شیخ‌الاسلامی، کمی از خودتان بگویید. چه شد که سر از دانشگاه آزاد درآوردید؟
من متولد سال‌۴٧ در مشهد هستم. ابتدایی، راهنمایی و متوسطه را در مشهد بودم. دبیرستان را در مدرسۀ غفارزادگان خواندم، مدرسه‌ای که در ابتدای خیابان کوهسنگی بود و الان خراب شده و به بیمارستان قائم ملحق شده‌. برخلاف خیلی‌ها که از آن دبیرستان به‌خوبی یاد نمی‌کنند، به نظرم دبیرستان خوبی بود. هم چهره‌های ورزشی، مثل برادران «خادم‌» از آنجا آمدند و هم چهره‌های متعدد علمی که من کوچک‌ترین آن‌ها هستم. لیسانس را با رتبۀ٨٠ در کنکور سراسری در دانشگاه تهران قبول شدم، فوق‌لیسانس با رتبۀ٣ و دکترا با رتبۀ۵ در دانشگاه تربیت مدرس. از سال‌٧٣ همکاری را به‌عنوان حق‌التدریس در دانشگاه آزاد شروع کردم و بعد هم به‌عنوان هیئت علمی ادامه دادم. بعداز سال‌٨٠ و ٨١‌، در زمان آقای مهندس نوروزی، به سمت مدیر حقوقی و املاک وارد شهرداری شدم. با دو شهردار دیگر، یعنی آقای بنی‌هاشم و آقای پژمان، هم کار کردم. سال‌٨۴ که موضوع ریاست دانشکدۀ حقوق پیش آمد، از شهرداری کامل استعفا دادم. سال‌های٨۴ تا ٩١ ریاست دانشکدۀ حقوق و از ٩٣ تا پایان مرداد ٩۶ هم مدیریت دانشگاه آزاد مشهد و استان را برعهده داشتم.

در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی معمولا تا کجا پیش می‌روید؟
من در همۀ دوره‌های انتخاباتی در ستادها فعال بوده‌ام و در چند دوره در هیئت‌اجرایی انتخابات شرکت کرده‌ام. به احزاب و گروه‌ها در مسائل حقوقی، به‌ویژه وقتی مشکل داشتند، کمک می‌کردم. در‌عین‌حال وکیل دادگستری هستم و در حال حاضر، عضو هیئت‌مدیرۀ کانون وکلای خراسان. در فعالیت‌های سیاسی نیز بوده‌ام، ولی عضو هیچ حزبی نیستم. درعین‌حال به همۀ احزاب احترام می‌گذارم و به همۀ آن‌ها کمک می‌کنم.

ارتباطتان با دستگاه قضایی چطور است؟
با دادگستری ارتباط خوبی دارم. یک بخش از کار من، فعالیت‌های حقوقی است که با معلمی مرتبط می‌شود و فارغ از فعالیت‌های سیاسی است. مثل یک استاد پزشکی که تا به بیمارستان نرود و با مریض سرو‌کار نداشته باشد، یک استاد خوب پزشکی نخواهد بود، یک معلم حقوق هم باید با دستگاه قضا درارتباط باشد. در این بخش، الان که مسئولیت از من گرفته شده، سعی می‌کنم پررنگ‌تر شوم و به دانشجویان حقوق کمک کنم. الان خیلی از دانشجویان حقوق من خوشحال‌اند که دیگر ریاست ندارم و علناً می‌گویند شما اصلا اشتباه کردید که رفتید سمت ریاست دانشگاه، چون دانشجویان برای کار علمی به شما بیشتر احتیاج دارند.

در مدت مدیریت دانشگاه، دفتر وکالت‌تان را هم تعطیل کردید؟
بله، اصلا فرصت آن را پیدا نمی‌کردم. در جلسۀ معارفه هم به رئیس دانشگاه و آقای رهبر این توصیه را کردم و گفتم شما فقط باید بچسبید به دانشگاه. اگر بخواهید مشاور آستان قدس باشید، یا رئیس دانشگاه بخواهد به مطبش یا بیمارستان برود، نمی‌تواند به کار دانشگاه برسد.

آقای دکتر، دربارۀجریان خروجتان از دانشگاه آزاد بگویید. چه شد که تصمیم به کناره‌گیری گرفتید؟ آیا همان‌طور‌که عده‌ای می‌گویند شما در طول دورۀ مدیریت به نیروهای غیر‌همفکر خودتان خیلی اعتماد کردید و به آن‌ها میدان دادید و در‌نهایت با عوض‌شدن فضای سیاسی مدیریت شرایط به گونه‌ای رقم خورد که شما ترجیح دادید در آن فضا نباشید؟
نه، این نبود؛ چون تغییرات در کل دانشگاه آزاد صورت ‌گرفت. دلیل استعفای من دو چیز بود. یکی اینکه اعتقاد دارم مدیریت‌ها باید چرخشی باشد. اینکه فردی خیلی در یک جا بماند، هم برای سیستم ضرر دارد، هم برای خودش. من این را در عمل اثبات کردم. در شهرداری بین سال‌های‌٨١ تا ٨۵ مدیر املاک و حقوقی و مشاور بودم و خودم استعفا کردم. در دورۀ ریاست دانشکدۀ حقوق هم استعفا کردم که موردپذیرش واقع نشد و با آمدن دکتر دانشجو کنار گذاشته شدم؛ بنابراین اگر مرحوم آیت‌ا... هاشمی زنده بود و آقای میرزاده هم رئیس دانشگاه بود، شاید حداکثر یک سال دیگر مدیریت می‌‌کردم. ولی فضا تغییر کرد و گروهی آمدند که تفکراتشان با من به‌عنوان یک اصلاح‌طلب همخوانی نداشت. آن‌ها خواسته‌هایی داشتند که من نمی‌توانستم برآورده کنم.

اولین چالش‌های پیش‌آمده در دورۀ جدید چه بود؟
بحث معاونت فرهنگی پیش آمد. معاونت فرهنگی سازمان مرکزی اصرار داشت که معاونت فرهنگی، که من قبولش داشتم، عوض شود و معاون فرهنگی با شاخص‌هایی که مدنظر خودشان بود، بیاید.

این چالش‌ها را در دورۀ مدیریت آقای میرزاده نداشتید؟
نه، در سیستم قبلی، به من اعتماد می‌کردند. البته بوروکراسی در سیستم قبلی هم بود و هنوز هم هست. مشکلی که ما در سیستم دانشگاه آزاد و در کل کشور داریم، این است که مدیر را یک جا می‌گمارند، ولی به او قدرت نمی‌دهند. با دید بدبینی به مدیرها نگاه می‌شود؛ یعنی همان اول به ذهنشان می‌رسد که نکند دکتر شیخ‌الاسلامی منافعی دارد که می‌خواهد مثلا این ساختمان را بخرد. به آن‌ها هم حق می‌دهم، چون فساد زیاد شده، ولی این کار مدیریت را حداقل برای کسی که سالم است، سخت می‌کند.

نقدی که به شما وارد می‌شد، این بود که توسعۀ فضای سیاسی تشکل‌ها را فقط برای یک طیف ایجاد کردید. هفت‌تشکل از طیف اصلاح‌طلبان در دورۀ شما تشکیل شد. این نقد را چقدر می‌پذیرید؟
طیف قبلی در دانشگاه به‌اندازۀ کافی پایگاه داشتند و می‌توانستند حرفشان را بزنند. طیف دیگر بود که اگر فعالیت می‌کرد، باید هزینه می‌داد. بنابراین باید آن‌ها را حمایت می‌کردیم، ولی هیچ محدودیتی برای طیف‌های اصول‌گرا هم قائل نبودیم.

یک نقد هم این بود که فضا آن‌قدر سیاسی شده بود که دانشگاه آزاد را به خانۀ احزاب تبدیل کرده بود و از نظر علمی رشدی نداشت.
من این را عیب نمی‌دانم و رشد علمی را مقابل رشد سیاسی نمی‌دانم. در دورۀ مدیریت سه‌ساله رشد علمی کمی و کیفی نیز داشتیم. اتفاقاً دانشجو باید بینش سیاسی داشته باشد. دانشگاه یک قسمتش علم است. آن‌هایی که سیاسی هستند، فقط سیاسی‌ها را می‌بینند. آن‌ها هم که علمی‌اند، دوست دارند دانشگاه هیچ کار سیاسی نکند. دانشگاه، هم باید علمی باشد و هم از لحاظ سیاسی زنده باشد. ادعای من، این است که در این سه سال، دانشگاه از لحاظ سیاسی کاملا زنده بود و در شهر دیده شد. درست است که فضای سیاسی در دانشگاه فعال بود و احزاب مختلف فعالیت می‌کردند، ولی دانشگاه سیاست‌زده نبود. رهبری هم بارها گفته‌اند خدا لعنت کند کسانی را که می‌خواهند دانشگاه را از حالت سیاسی خارج کنند و دانشجویان ما بینش سیاسی نداشته باشند. یکی از افتخارات من این است که دانشگاه آزاد در این دوره منفعل نبود.

این فضا در انتخابات هم خیلی مؤثر بود. بعضی‌ها می‌گفتند دانشگاه آزاد ستاد انتخاباتی تشکیل داده برای یکی از کاندیداها. درست است؟
خیر، درست نیست. من این ادعا را دارم که یک برگۀ آچهار از اموال دانشگاه در راه فردی یا کاندیدایی استفاده نشد. خود من، به‌عنوان مسئول دانشگاه، در ساعات اداری در دانشگاه بودم و کارهای دانشگاه را می‌کردم. ولی بعدازظهر متعلق به خودم بود.

در دانشگاه؟
نه، بیرون از دانشگاه. اصلا مگر می‌شود در دانشگاه ستاد زد؟ اگر من این کار را می‌کردم که الان باید پاسخ‌گو می‌بودم! چون بعدش دانشگاه دست اصول‌گراها بود. اینکه دانشجویان و اساتید از پول خودشان بیرون از دانشگاه ستاد زدند و دانشگاه آزاد در انتخابات تأثیرگذار بود را من قبول دارم. باید هم تأثیر‌گذار باشد.

آن فضای سیاسی تبعاتی هم داشت. مثل جلسۀ خانم فائزه هاشمی که به هم خورد و رسانه‌ای هم شد. آن موقع برای شما مشکلی پیش نیامد؟
شاید باور نکنید، ولی همان شب، نزدیک به هزار پیامک برای من آمد که بعضی تهدید بود، بعضی‌ نصیحت بود، بعضی‌ها هم خیلی مؤدبانه استدلال کرده بودند که به مصلحت نیست ایشان به دانشگاه بیاید. ولی من گفتم هیئت نظارت تأیید کرده و شورای تأمین هم منتفی نکرده. اگر شورای تأمین می‌گفت به مصلحت نیست، ما برگزار نمی‌کردیم. ایشان آمد در دانشگاه سخنرانی کند، ولی متأسفانه عده‌ای که مصلحت نظام را در‌نظر نمی‌گیرند و بیشتر مسائل شخصی‌شان را در‌نظر می‌گیرند، آمدند و جلسه را به هم زدند و ایشان نتوانست سخنرانی کند.

آن هزار پیامک، که بخش عمده‌اش تهدید بود، شما را منصرف نکرد؟
نه، من را قاطع‌تر کرد. مدیریت من به نحوی است که اگر ببینم کسی می‌خواهد چیزی را به من تحمیل کند، در تصمیم خودم قاطع‌تر می‌شوم. برای همین با اینکه تصمیم نداشتم به جلسه بیایم، شخصاً آمدم. فشار از جاهای مختلف بود. خیلی‌هایش را نمی‌توان گفت. متأسفانه رؤسای دانشگاه دیده نمی‌‌شوند. خیلی‌ها فکر می‌کنند رئیس دانشگاه‌بودن یک پست راحت و باکلاس است، ولی در ایران، یکی از مشاغل پراسترس‌ است. شما دیدید که حتی در یک دوره‌ای، معاون فرهنگی یکی از دانشگاه‌ها را بازداشت کردند. ولی ما، البته با همت و همکاری مسئولان شهر، موضوعات و جلسات چالشی را مدیریت می‌کردیم. مثلا آقای مطهری رفت شیراز و دیدید که چه اتفاقی افتاد، ولی ماه بعد، به مشهد آمد و سخنرانی کرد و هیچ اتفاقی نیفتاد. با اینکه در ظاهر گفته می‌شود مشهد، شهر بسته‌تری است و کار سیاسی در آن بسیار سخت است، ما اثبات کردیم بر‌خلاف شعاری که می‌دهند، مشهد شهر زنده‌تری است و اگر شجاعتی باشد، می‌توان فعالیت سیاسی انجام داد.

دربارۀ خانم فائزه هاشمی گفته می‌شد که دورۀ محکومیت سخنرانی‌شان را نگذرانده بودند. شما از این موضوع خبر نداشتید؟
نه، وقتی حکمی وجود دارد باید شواری تأمین از آن خبر داشته باشد. این شهر دادگستری دارد، دادستان دارد و باید به ما ابلاغ شود؛ من حکم را ندیدم. به‌علاوه عبارت «ممنوع‌البیان» و «ممنوعیت از سخنرانی» برای جمهوری‌اسلامی که شعار آن آزادی است، منطقی نیست. خیلی بد است که بگوییم کسی حق ندارد صحبت کند. رئیس جمهور دولت های نهم و دهم در دانشگاه آمریکا علیه نظام و رئیس‌جمهور وقت آمریکا صحبت می‌کند، بعد در جمهوری‌اسلامی دختر رئیس، بنیان‌گذار و هیئت مؤسس دانشگاه نباید حرفش را بزند؟! اگر هم محکومیت داشته، حبسش را کشیده. شما اگر واقعاً راست می‌گویید، یک جلسه آن طرف بگذارید و جوابش را بدهید. ولی منطق «به‌هم‌زدن»، آن هم با زور، دور از منطق انقلاب و نظام است. به نظر من کسانی که می‌آیند جلسات را به هم می‌ریزند، چه اصول‌گرا و چه اصلاح‌طلب، و با این حربه نمی‌گذارند حرف‌ها زده شود، بیشترین خدمت را به حرف طرف مقابل می‌کنند. جلسۀ خانم هاشمی، اگر برگزار می‌شد، انعکاسی نداشت. از آن جلسات، ما زیاد داشته‌ایم. آقای مصطفی ملکیان آمد در دانشگاه آزاد صحبت کرد، هیچ‌کس نفهمید. ولی جلسۀ ایشان را عده‌ای می‌خواستند به هم بریزند و بعد رادیو بی‌بی‌سی و صدای آمریکا همه از این جلسه می‌گفتند.

این فضا برای نشست‌هایی که طیف اصول‌گرا برگزار می‌کرد، به وجود نمی‌‌آمد؟ مثلا چرا اجازه ندادید جلسات آقای کوچک‌زاده یا رسایی برگزار شود؟
مصوبۀ جلسات را هیئت نظارت می‌داد و از هر دو جریان گاهی مصلحت‌اندیشی می‌شد و هیئت‌نظارت جلسات را به مصلحت نمی‌دانست؛ منتهی صدای اصول‌گرایان در اعلام مخالفت با جلسات بسیار بلندتر بود.

یعنی یک جور تبعیض مثبت بود؟
بله، به‌هر‌حال این حق هیئت نظارت بود. از آن طرف، شاید ١٠تا برنامه از اصلاح‌طلب‌ها را لغو کردیم، ولی اصلاح‌طلب‌ها خیلی داد نزدند. جلسۀ رسایی که لغو ‌شد، تمام رسانه‌های اصول‌گرا به ما حمله ‌کردند.

برنامۀ آقای کوچک‌زاده هم به همین دلیل لغو شد؟
بله، ایشان در هر شهری که می‌رفت، علیه دانشگاه آزاد و مرحوم هاشمی‌رفسنجانی سخنرانی می‌کرد. حرف‌هایش را هم زده بود. ما هم می‌دانستیم که در اینجا چه می‌خواهد بگوید. تریبون هم به‌اندازۀ کافی داشت. آن موقع نمایندۀ مجلس بود. بنابراین همان‌طور‌که از این سمت نمی‌گذاشتیم افرادی که به‌ظاهر به تندروی در اصلاحات متهم بودند بیایند، در سمت دیگر هم، یک برنامۀ ایشان را لغو کردیم. شما تحقیق کنید؛ همین آقای کوچک‌زاده چند بار دیگر به دانشگاه آمد. هدف اصلی، مصلحت‌سنجی بود. گاهی ما از حراست استعلام می‌کردیم و آن‌ها می‌گفتند ممکن است درگیری شود و به مصلحت نیست. هیئت نظارت هم فقط من نبودم. دفتر نهاد بود و یک نماینده از ریاست عالی دانشگاه و با هم به جمع‌بندی می‌رسیدیم. ولی این را پررنگ کنید که جلسات اصلاح‌طلب‌ها بیشتر برگزار نشد.

شما در این مدت از بیرون از دانشگاه هم خیلی مورد هجمه قرار گرفتید؛ مثل چالش‌هایی که با امام جمعۀ مشهد پیش آمد. کمی از آن فضا بگویید.
اتفاقاً امام جمعۀ مشهد در دورۀ مدیریت من، مواضع خیلی تندی علیه دانشگاه نگرفتند. ایشان چندین‌بار به دانشگاه آمدند و سخنرانی کردند. جلسۀ آخر با تشکل‌ها صحبتی صمیمی داشتند که جلسۀ خیلی خوبی بود. دانشجویان خیلی راحت صحبت می‌کردند. هیچ‌موقع ایشان یا دفتر ایشان فشاری روی من نیاورد. البته شاید بعضی چیزها را نمی‌پسندیدند و روی بحث حجاب و عفاف دانشجو حساسیت داشتند.

ولی در صحبت‌هایشان می‌گفتند که دانشگاه، محل بی‌عفتی شده و باید لفظ «اسلامی» را از روی آن بردارند.
آن‌ها نظراتی بود که قبل از من هم می‌گفتند. ولی اینکه فشاری روی دانشگاه بیاورند را نفی می‌کنم. فشار روی دانشگاه از جاهای دیگر بود؛ مثلا یکی از استادهای ما در کلاس صحبتی کرد که ادبیات خوبی نبود. یکی از سایت‌ها هم بی‌اخلاقی کرد و فایل صوتی آن را منتشر کرد. بالاخره کلاس درس، داخلی است و ممکن است چیزی گفته شود. عده‌ای این را بهانه‌ کردند که دانشگاه آزاد و شخص آقای هاشمی را بکوبند. آنجا از بیرون خیلی فشار وارد شد، حتی تهدید کردند که می‌آییم دانشگاه را به هم می‌زنیم و تجمع می‌کنیم. فضایی درست کردند که انگار دانشگاه با امام جمعه تقابل دارد. اتفاقاً با امام جمعه که صحبت کردیم، گفتند این یک موضوع فرهنگی است. یعنی ایشان کمک کرد که فضا برای دانشگاه چالشی نشود.

گلایه‌ها را شخصاً به خودتان می‌گفتند؟
نه، به‌طور مستقیم گلایه‌ای نداشتند. همین‌جا از ادارۀ کل اطلاعات هم تشکر می‌کنم که خیلی حمایت کردند. کمک کردند موضوعات مطروحه، برای دانشگاه و مدیریت آن به‌صورت چالشی برای دانشگاه درنیاید.

مثلا در ماجرای آن عکسی که از شما منتشر شد و شما را به حمایت از فتنه متهم کردند؟
بله، من پس از جلسۀ پرسش و پاسخ با دانشجویان، که ترمی چند‌بار صورت می‌گرفت، برای بازدید به اتاق یکی از تشکل‌های دانشجویی رفته بودم که عکسی از بعضی شخصیت‌ها روی دیوار بود. روابط عمومی هم متوجه نبود و عکس آن بازدید را روی سایت دانشگاه گذاشته بود. نهایتاً نهادهای مختلف حمایت کردند و نگذاشتند این چالش ادامه یابد.

در مسائل صنفی و مرتبط به دانشگاه یکی از ایده‌هایتان این بود که اقتصاد دانشگاه را از وابستگی به شهریه خارج کنید. حتی در سال‌٩۵ بیلان مالی خوبی ارائه شد، ولی عده‌ای همچنان این اعتقاد را داشتند که برخی هزینه‌ها به دانشگاه تحمیل شده و اشتباه بوده است. ازجمله دربارۀ ایجاد و تغییرات در ساختمان‌ها و گودبرداری زمین چمن دانشگاه برای احداث کتابخانۀ مرکزی. چقدر این مسئله را قبول دارید؟
بزرگ‌ترین اتفاقی که در دانشگاه آزاد رخ داد، این بود که ما ساختمان‌های اجاره‌ای آن را که اجارۀ ماهیانه‌شان حدود ١٠٠‌میلیون‌تومان در ماه بود، سامان‌دهی کردیم و در حال حاضر دانشگاه آزاد مشهد هیچ ساختمان اجاره‌ای ندارد. بعضی‌ها تصمیم‌های بزرگ و مهم دانشگاه آزاد را نمی‌بینند. ما برای اولین‌بار خوابگاه ملکی برای دانشجویان در نزدیک دانشگاه تخصیص دادیم و ساختمانی در میثاق برای امور اداری تدارک دیده شد.

اما در این نقل و انتقال ساختمان‌های دانشگاه آزاد، کارمندان و بعضی دانشجویان ناراضی بودند. حتی می‌گفتند محیط ناامن است و خانم‌ها برای رفت‌و‌آمد مشکل دارند.
بخشی از دانشکدۀ علوم در خیابان جامی، اجاره‌ای بود و مالک تمایل به اجاره‌دادن آن نداشت. من به دانشجویان حق می‌دهم که وقتی بخشی از دانشکده به الهیه می‌رود و راهشان دور می‌شود ناراضی شوند، ولی این را هم قبول کنید که خیانت به شهریۀ یک دانشجوست که در الهیه ساختمان خالی داشته باشیم، اما در جای دیگر شهریه‌ها بابت اجاره هزینه شوند. یک عده‌، به قول دکتر شریعتی، جهان‌بینی‌شان تا نوک بینی‌شان است. در این دوره تحولات بزرگی صورت گرفت؛ پارکینگ بغل دانشگاه خریداری شد، مشکل اجارۀ گلبهار حل شد و حتی یک متر از زمین‌های دانشگاه فروخته نشد و یک‌ریال وام هم نگرفتیم و حقوق هم بیست‌و‌پنجم هر ماه پرداخت شد، اما این تفکر، که انفعالی کار کنیم، هزینه نکنیم و فقط حقوق بدهیم و بقیه را وام بدهیم، تفکر غلطی است، تفکری که اگر در دانشگاه آزاد شکل بگیرد دانشگاه آزاد نابود می‌شود. هم استادها هم کارمندها، بعضاً از این تفکر خوششان می‌آید، ولی تفکر من، توسعۀ دانشگاه آزاد استان بود، نه روزمرگی و استرس از انجام کارهای بزرگ. در عمل هم این تفکر جواب داد، چون در سال قبل ١٢هزار دانشجو گرفتیم و جمعیت دانشگاه از ٢٧هزار به ٣٢هزار نفر رسید. در زمان مدیریت من، رشته‌های دکتری از ١٠رشته به ۵٠رشته و ارشد از ۶٠‌تا به ١٢٠تا رسید. در استان نیز همین رشد وجود داشت. سیاست، اگر انفعالی شود و دانشجو بداند دانشگاه به فکر توسعه و ایجاد امکانات برای آنان نیست، به سمت این دانشگاه نمی‌آید. 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی