کد خبر : 76457
/ 15:40
در نشست «رسالت حسین، هجرت یا جهاد» با حضور محمد تقی فاضل میبدی و دکتر جواد اطاعت مطرح شد

واقعۀ عاشورا، نتیجۀ مطلق گرایی حکومت

مسئلۀ حرکت امام‌حسین‌(ع) در تاریخ اسلام به موضوعی اختلاف‌برانگیز بین اهل سنت و شیعیان تبدیل شده و عدۀ زیادی می‌خواهند در این مورد سکوت پیشه کنند و در مسئلۀ کیفیت حرکت و جهاد امام‌حسین(ع)، «لاادریگری» را گزینش کرده‌اند.

واقعۀ عاشورا، نتیجۀ مطلق گرایی حکومت

سلامی- قیام امام‌حسین(ع) و واقعۀ عاشورا داغ‌ترین و تلخ‌ترین حادثه‌ای بود که در اذهان تشیع باقی ماند. حرکت امام‌حسین(ع) شوری بر جای گذاشت که با گذشت بیش‌از 1400سال، داغ آن فراموش نشده و شیعه هر‌ساله به نام عاشورا و خون امام‌حسین(ع) برای مولای خود عزاداری می‌کند. اما مسئلۀ حرکت امام‌حسین‌(ع) در تاریخ اسلام به موضوعی اختلاف‌برانگیز بین اهل سنت و شیعیان تبدیل شده و عدۀ زیادی می‌خواهند در این مورد سکوت پیشه کنند و در مسئلۀ کیفیت حرکت و جهاد امام‌حسین(ع)، «لاادریگری» را گزینش کرده‌اند. انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، نشستی با عنوان «رسالت حسین؛ هجرت یا جهاد؟» برگزار کرد که دو تن از اندیشمندان مطرح کشور در آن حاضر بودند. دکتر جواد اطاعت، عضو هیئت‌علمی دانشگاه شهید‌بهشتی و نمایندۀ دورۀ ششم مجلس و حجت‌الاسلام محمد‌تقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه، در این نشست حضور یافتند و تحلیل خود را در این مورد بیان کردند.
107010.jpg
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واژۀ انقلاب  تازه متولد شده است
ما به‌دنبال این هستیم که تبیین کنیم حرکتی که امام‌حسین‌(ع) انجام داد «انقلاب» بود یا «اصلاح» نام داشت؟ در این عصر، مشهور است که حرکت امام‌حسین(ع) «انقلاب» بوده است و کسی از «اصلاح» امام‌حسین(ع) اسم نمی‌برد، یا کمتر از آن یاد می‌شود. فرق این دو واژه، این است که «انقلاب» یعنی حرکتی ناگهانی که همه‌چیز جامعه را دگرگون کند و  نتایج جدیدی ایجاد کند، مانند انقلابی که ما در سال‌1357 انجام دادیم، یا انقلاب‌هایی که طی دو‌سه‌سدۀ پیش در کل دنیا اتفاق افتاد، مانند انقلاب چین، فرانسه، روسیه و کوبا. اما «اصلاح» معنای دیگری دارد و به‌دنبال تحول دفعی جامعه نیست؛ بلکه دنبال بررسی بیماری‌های جامعه و راه‌حل پیدا‌کردن تدریجی برای شرایطی است که در آن قرار داریم. من فکر می‌کنم کلمۀ انقلاب چیزی نبوده که در ادبیات سیاسی قدیم وجود داشته باشد و احتمالا از انقلاب فرانسه به این طرف و به‌ویژه در قرن بیست‌و‌یکم، طی انقلاب‌های چپ‌گرایانه‌ای که در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین صورت می‌گرفت، این نام مشهور شد. به این جنبش‌ها انقلاب می‌گفتند، یعنی حرکت توده‌های مردم برای از‌بین‌بردن حاکمیت فعلی جامعه، که دست‌نشاندۀ کشور دیگری هستند.

ابتدا باید بستر و قالب اصلاح‌طلبی را مشخص کرد
باید دید مراد امام‌حسین‌(ع) از اصلاح در اینجا چیست؟ وقتی از کلمۀ «اصلاح» نام می‌بریم، باید ببینیم که در چه بستر و زمینه‌ای باید آن را به کار ببریم. صرف اینکه بگوییم ما اصلاح‌طلب هستیم، معنای روشنی ندارد و باید موضوع اصلاح را مشخص کرد. یک‌وقت شما می‌خواهید در موضوع و بستر اقتصادی، اصلاح ایجاد کنید و با دید اصلاح فساد اقتصادی، تعدیل طبقات اقتصادی، رشد برابر مالی و... صحبت می‌کنید. دراین‌صورت باید بیایید و در بستر اقتصادی جامعه کنکاش کنید و آن را محمل فعالیت خود قرار دهید. یک وقت دیگر هم هست که می‌گویید ما می‌خواهیم از این هم فراتر رویم و آن تلقی‌ای را که امروزه در دین مطرح است، اصلاح کنیم. به‌عبارتی، آن تلقی از دین، که در جامعه و در رسانه‌های مختلف می‌شنویم، در دنیای امروز کارساز نیست و آن‌ها باید اصلاح شوند؛ یعنی کاری که افراد مختلفی همچون اقبال‌لاهوری، مطهری و شریعتی دنبال می‌کردند. این افراد می‌گفتند دین موجود با این قرائتی که وجود دارد، برای بشر امروز کارساز نیست و باید در دین، یک‌سری اصلاحات صورت بگیرد. یک‌وقت دیگر هم هست که می‌گویید اصلاحات باید در قاعدۀ سیاسی صورت بگیرد و حقوق اجتماعی مردم تغییر یابد. آن چیزی که امروزه به نام «سیاست‌ورزی» مشهور است در جامعه استدلال‌ورزی می‌کند و حقوق اجتماعی مردم را تأمین نمی‌کند یا جامعه را تک‌صدایی می‌کند و یا آن آزادی‌هایی را که برای مردم و جامعه مشروع است، تأمین نمی‌کند. در چنین مواقعی باید در‌قالب سیاست، اصلاحات انجام دهیم. در‌کل، وقتی از اصلاحات صحبت می‌کنیم، یا در تمام عرصه‌هایی که دربارۀ آن صحبت شد، سخن می‌گوییم یا  برخی از این عرصه‌ها را مد‌نظر قرار می‌دهیم، باید در نوع اصلاحاتی که مطرح می‌کنیم، قالب اصلاحات را روشن کنیم. حال سؤال این است که امام‌حسین‌(ع) وقتی جملۀ معروف «إِنّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا و َلا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَأَسیر بِسیرَه ِجَدّی وَ أَبی عَلِی بْنِ أَبیطالِب» را می‌گوید، یعنی «من از روی شرارت و مفسده و یا برای فساد و ستمگری قیام نکردم، من فقط برای اصلاح در امت جدم از وطن خروج کردم. قصد دارم به معروف امر کنم و از منکر بازدارم و به سیره و روش جدم و پدرم علی‌بن‌ابی‌طالب عمل نمایم.» باید دید که چه‌چیز از امت جدش معیوب شده است و به چه چیز ضربه وارد شده است. آیا نماز ترک شده، حجاب از بین رفته، حج کم و زیاد شده، در عبارات دینی دست برده شده؟ یا نه؛ همۀ امور از‌جمله نماز، روزه، حج و جهاد محفوظ مانده و در عرصه‌ها و مسائل دیگر بدعت‌گذاری شده است. این نکته باید روشن شود.

دو اتفاق بزرگ در اسلام بعد از رحلت پیامبر
زمانی‌که نبی گرامی اسلام از دنیا می‌رود، دو واقعۀ بزرگ بعد‌از ایشان اتفاق می‌افتد. باید به این موارد دقیق توجه کرد، چرا‌که ریشۀ جریان کربلا به همین حوادث بر‌می‌گردد. یک؛ امت پیغمبر بعد‌از رحلت پیامبر بر سر قدرت، ریاست و سیاست با هم به اختلاف می‌افتند. من فکر می‌کنم سر‌منشأ تاریخ اسلام بر سر همین اختلاف بر سر قدرت است. شما به تاریخ‌هایی که برای اسلام نوشته‌اند، به‌جز سیرۀ ابن‌هشام که موضوع زندگانی پیامبر اکرم‌(ص) است و یا تاریخ‌هایی که به پیامبر(ص) مربوط می‌شوند، نگاه کنید؛ می‌بینید جمیعاً در‌مورد جنگ و خون‌ریزی‌هایی است که بر سر قدرت انجام می‌گرفته است. معمولا هر انقلابی که پیروز می‌شود و هر حرکت اجتماعی که تبدیل به یک نهاد و دولت می‌شود، در‌نهایت صحبت به اینجا ختم می‌شود که چه کسی زمام‌دار این انقلاب شود. هر‌کس بنا به استدلال‌ها و زحمتی که در پیروزی انقلاب کشیده، می‌خواهد سهم خود را از ریاست بر انقلاب کسب کند. باید گفت عین همین استدلال برای امت پیامبر، بعد‌از رحلت ایشان بین مهاجران و انصار، اتفاق افتاد، مهاجرین و انصاری که همواره در‌کنار پیغمبر بودند و جان‌فشانی‌ کردند. بعد‌از رحلت ایشان، مهاجرین می‌گویند که پیامبر از قریش و مکی بوده است و از آن طرف، انصار می‌گویند ما بودیم که پیامبر را به مدینه دعوت کردیم و اگر ما نبودیم شما پیامبر را کشته بودید! هر کدام بنا به استدلال‌های خود می‌خواستند قدرت را به دست بگیرند. تاجایی‌که یکی از افراد انصار، به نام «سعد بن عباده» را که مخالف بود، شبانه کشتند و گفتند او را اجنه به قتل رسانده است. ترورهای کور و نزاع بر سر قدرت از همان اوایل شروع شد و درنهایت قریش و مهاجرین بر انصار پیروز شدند. این اولین اتفاقی بود که رخ داد.
107011.jpg

طبقۀ تازه به دوران رسیده در اسلام!
دومین اتفاقی که روی داد، تشکیل یک طبقۀ جدید بود. بعداز رحلت پیامبر، عده‌ای تازه‌به‌دوران‌رسیده، صاحب حکومت می‌شوند و طبقه‌ای جدید درست می‌کنند. طبقۀ جدید، نه از مهاجرین هستند و نه انصار. آمده‌اند و خواستار سهیم‌شدن در قدرت هستند. به‌عنوان مثال خاندان «حکم بن ابی‌العاص» که در زمان پیامبر تبعیدی پیامبر بودند و دور از اسلام و ضد‌اسلام بودند، بعد از رحلت پیامبر، خود را صاحب و شریک در قدرت می‌دانند. حال چرا این اتفاقات روی می‌دهد و چرا طبقۀ جدید درست می‌شود؟ برای اینکه یک موضوع مطرح می‌شود که ام‌الفساد است. این ام‌الفساد «کشورگشایی» نام دارد. در دهۀ اول بعد‌از رحلت پیامبر، کشورهای بزرگی مانند ایران، شامات و بخشی از آفریقا فتح شد و به‌دست اعراب افتاد. ثروت‌های بسیار کلانی دراختیار اعراب قرار گرفت و وارد حوزۀ اسلام شد. ثروت بی‌کران، جذابیت‌هایی به دنبال می‌آورد و نتیجه، این شد که طبقۀ جدیدی شکل گرفت؛ یعنی اسلام هم از دایرۀ اسلام منحرف شد و هم از دایرۀ معیشت و اقتصاد مردم. پول‌هایی که برای امت و بیت‌المال بود به‌دست طبقۀ خاصی افتاد.

سه طبقۀ تازه‌متولد‌شده در اسلام
اسلام، دینی نیست که فقط برای عبادت آمده باشد. اسلام، دینی است که پیام معیشت و امنیت را به‌همراه خود دارد. ساختار جدید بعد‌از رحلت نبی‌اکرم‌(ص) با خود الزامات و ساختارهایی می‌آورد. اولین نکته  این است که جامعه دو‌شقه می‌شود. یک عده وضعیت موجود را می‌پذیرند و عدۀ دیگر آن را نمی‌پذیرند. جامعه، بعد‌از رحلت پیامبر به سه بخش تقسیم می‌شود. بخش اول طبقۀ جدید است که در حاکمیت نفوذ کرده و به حاکمیت تبدیل شده است. بخش دوم عامۀ مردم هستند و بخش سوم و آخر، گروه اقلیت ناراضی هستند که اپوزیسیون را تشکیل می‌دهند. گروه آخر، وضع موجود را بر‌نمی‌تابند و قبول ندارند که ثروت و قدرت موجود در جامعۀ مسلمین به‌دست عدۀ خاصی بیفتد. عاقبت چه می‌شود؟ در‌نهایت آن عدۀ معدود، که می‌دانند چه اتفاقی افتاده و دین از مسیر خودش خارج شده، ساکت نمی‌مانند و حق‌طلبی می‌کنند. اگر بخواهیم حرکت امام‌حسین‌(ع) را تفسیر کنیم، باید بگوییم که حرکت حضرت اصلاح‌طلبانه بود، اما در بستر پنجاه‌ساله. بستری که بعد‌از رحلت پیامبر‌(ص) اتفاق افتاد و مالامال از اتفاقات تلخی بود که در این دوره روی داد و ثروت‌ها در دست عده‌ای خاص قرار گرفت و از مسیر درست اسلام منحرف شد و درنتیجۀ آن، امنیت و معیشت از جامعۀ مسلمین رخت بر‌بست و فساد همه‌گیر شد. اینجا بود که امام‌حسین(ع) حرکت اصلاح‌طلبانۀ خود را آغاز کرد.

فرازمینی به عاشورا نگاه نکنیم
دکتر جواد اطاعت: دربارۀ موضوع «رسالت امام‌حسین‌(ع)؛ هجرت یا جهاد؟» منابع زیادی نوشته شده است و از منظرهای مختلفی هم می‌توان به موضوع پرداخت؛ مثلا می‌توان از منظر بسترهای تاریخی، قیام امام‌حسین‌(ع) را مورد مطالعه قرار داد و سؤال کرد که چرا بعد‌از گذشت 50‌سال از رحلت نبی‌اکرم، نوۀ ایشان را با این وضع فجیع و لب‌تشنه به قتل رساندند؟ از منظر فرهنگ سیاسی نیز می‌توان موضوع را واکاوی کرد؛ اینکه فرهنگ قبیله‌ای چه تأثیری در این قیام داشت؟
ما به‌عنوان کسانی که خودمان را پیرو امام‌حسین‌(ع) می‌دانیم، قاعدتاً باید قرائت صحیحی از واقعۀ عاشورا داشته باشیم. باید بر سر یک اصل بحث کنیم و آن، اینکه اگر ما می‌خواهیم مباحثی مثل تاریخ اسلام را مورد‌توجه قرار دهیم، باید با نگاه بشری و زمینی به موضوع نگاه کنیم. در نهج‌البلاغه حضرت‌علی‌(ع) جاهایی به مقام آسمانی خود اشاره می‌کند و می‌گوید: «من راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمین می‌شناسم.». همچنین امام‌علی‌(ع) جنگ‌های آینده را پیش‌‌بینی می‌کند، چنان‌که ایشان جنگ بصره را پیش‌بینی می‌کند و می‌گوید: «می‌بینم عده‌ای به بصره حمله می‌کنند و خانه‌های باشکوه شما را تخریب می‌کنند...». اگر ما با نگاه‌های فرازمینی بخواهیم حادثۀ عاشورا را تبیین کنیم، قطعاً به آن فهم دست پیدا نخواهیم کرد. من فکر می‌کنم در عرصه‌های اجتماعی، سیاست و حکومت اصلا این نگاه موضوعیت ندارد؛ کمااینکه وقتی شما به ساختار نهج‌البلاغه نگاه می‌کنید، حضرت‌علی‌(ع) مانند یک بشر معمولی و زمینی به قضایا نگاه کرده است. حتی در برخی موارد، به یکی از فرماندهان خود اشاره می‌کند که «شنیده‌ام شما در مأموریتی که داشته‌ای، خیانت کرده‌ای.» و به فرمانده توضیح می‌دهد که «شایسته‌بودن پدرت مرا در‌مورد قضاوت تو فریب داد.». این‌ها نشان می‌دهد که این افراد مانند ما، یک بشرِ زمینی هستند.
شاید نگاهمان این باشد که پیامبر، چون منتسب به وحی است و امام‌علی‌(ع) هم معصوم است و قاعدتاً این عزیزان به منبع لایزالی وصل هستند، با نگاه فوق‌بشری می‌خواهند به امور نگاه کنند و معضلات را حل کنند، به نظر من، چنین چیزی نه اصلا ممکن است و نه به صلاح است. اصلا چنین چیزی نمی‌تواند باشد. چون در‌مورد پیامبر گفته می‌شود که «من هم بشری مانند شما هستم، با این تفاوت که به من وحی می‌شود و به شما نمی‌شود.». اگر ائمه(ع) بخواهند یک الگوی ما‌فوق‌بشری برای ما باشند، در این حالت، نمی‌توانند الگوی ما حساب شوند؛ چرا‌که ما نمی‌توانیم با نگاه فوق‌بشری آنان به مسائل نگاه کنیم و به چنین الزاماتی دسترسی نداریم. بنابراین یک مشکل، این است که وقتی ما دربارۀ پیامبر و ائمه(ع) صحبت می‌کنیم، باید نگاه زمینی داشته باشیم.

مقصر اصلی واقعۀ کربلا، مطلق‌گرایی حکومت جائر است
 به‌نظر من، حادثۀ عاشورا، بیش‌از اینکه نتیجۀ اقدامات امام‌‌حسین‌(ع) باشد، نتیجۀ مطلق‌گرایی حکومت جائر معاویه و یزید است. برخی از پاسخ‌ها را واقعاً ما نمی‌دانیم. نمی‌دانیم اگر یزید، امام را مجبور به بیعت نمی‌کرد، آیا واقعاً امام‌حسین(ع) قیام می‌کرد یا خیر. حداقل تاریخ در‌این‌باره سکوت کرده است و اجمالا شاید بتوان از منابع اسلامی، سنت، سیره و‌... این برداشت را کرد که اگر امام‌حسین(ع) تحت اجبار قرار نمی‌گرفت، شاید به زندگی خودش در مدینه ادامه می‌داد. ما این را نمی‌دانیم، ولی می‌دانیم که اتفاقاتی رخ داده است و امام‌حسین(ع) مجبور شدند از سر اضطرار در ابتدا مجبور به مهاجرت شوند و در کربلا هم درمقابل دو‌گانۀ «بیعت یا عبرت» قرار گیرند و نهایتاً مجبور می‌شوند که از خود دفاع کنند. یعنی ایشان جنگی را آغاز نمی‌کند، کما‌اینکه وقتی شمر نزدیک خیام می‌شود و به امام‌حسین(ع) و اصحاب وی توهین می‌کند، یکی از اصحاب حضرت به او می‌گوید که «می‌توانم با یک تیر، شمر را به درک واصل کنم.» ولی امام‌حسین(ع) او را منع می‌کند و می‌گوید که «ما آغازکنندۀ جنگ نخواهیم بود.». در قیام امام‌حسین(ع) سه ضلع داریم؛ اول جامعه که در شرایط بدی به سر می‌برده، دوم مخالفان وضع موجود یعنی امام‌حسین(ع) و سوم قدرت حاکم که من بالشخصه نقش را به قدرت حاکم می‌دهم؛ چون با مطلق‌گرایی‌شان می‌خواهند همه را مطیع خود کنند که نتیجۀ آن، فاجعۀ خونین کربلا شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
حجت الاسلام فاضل میبدی:
تاریخ بنی‌امیه را برای مردم بخوانیم
واژۀ «انقلاب» در ادبیات دینی و مفاهیم اسلامی وجود ندارد. در قرآن فقط یک جا کلمۀ «انقلاب» به کار رفته و معنای خوبی هم ندارد؛ آنجایی‌که خداوند به مسلمان‌ها خطاب می‌کند که «محمد(ص) نیست مگر پیغمبری از‌طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و از این جهان درگذشته‌اند.
اگر او نیز به مرگ یا شهادت درگذشت، باز شما به دین جاهلیت خود بازخواهید گشت؛ پس هر که مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید؛ خود را به زیان انداخته و هر کس شکر نعمت دین گزارد و در اسلام پایدار ماند، البته خداوند جزای نیک اعمال به شکرگزاران عطا خواهد کرد.».
«انقلاب» در اینجا به‌معنای «برگشت به جاهلیت» است و نه به‌معنای «تحول رو به جلو». در قرآن کلمۀ انقلاب به‌معنای انفعال نیست، بلکه به‌معنای برگشت به گذشته است؛ لذا حضرت‌‌علی‌(ع) وقتی دربارۀ بعثت پیامبر می‌خواهد صحبت کند، از «انقلاب» نمی‌گویند؛ چون حرکت انبیا در قرآن را «بعثت» می‌گویند؛ یعنی برانگیختن یک انسان از‌طرف خداوند متعال و آن هم معنای انقلاب را ندارد.
کلمۀ «انقلاب» در عربی «ثوره» گفته می‌شود که از ریشۀ «ثار» است و به‌معنای خون‌خواهی به کار می‌رود؛ یعنی خون‌خواهی و خون‌طلبی که باید برای آن قصاص صورت بگیرد. من در اینجا قصد ندارم به معنای این کلمات وارد شوم. کلماتی که در ادبیات امام‌حسین(ع) دیده می‌شود، این است که یک جا بیان می‌کنند: «من برای اصلاح امت جدم قیام می‌کنم.» و در جای دیگر، هدف قیام خود را «امر‌به‌معروف و نهی‌از منکر» می‌دانند. امام‌حسین(ع) سخنرانی‌های زیادی با مخاطبان مختلف در طول مسیر داشتند و واژگان اصلی که حضرت در سخنان خود به کار می‌برند، دو عبارت «اصلاح امت جدم» و «امر به معروف و نهی از منکر» است.

معاویه را بشناس تا بتوانی امام‌حسین(ع) را بشناسی!
وقتی امام‌حسین(ع) از اصلاح امت جدش صحبت می‌کند، بدین‌معنا نیست که کجروی‌های موجود در دین، در زمان خودِ حضرت اتفاق افتاده باشد؛ مثلا بگوییم که در زمان امام‌حسن‌(ع) شرایط بسیار خوب بوده است و زمانی‌که ایشان را به شهادت رساندند، فسادی جامعۀ مسلمین را در‌برگرفت و در این یکی‌دو سال، این فساد به‌گونه‌ای رشد پیدا کرد که امام‌حسین(ع) خواست با خون خود، این فساد را اصلاح کند. تاریخ بر این نکته صحه
نمی‌گذارد.
اگر قصد داریم جریان قیام امام‌حسین(ع) و حرکت اصلاح‌طلبانه حضرت را درست بشناسیم باید برویم و نقطۀ مقابل آن، یعنی رقیبش را بشناسیم. یکی از اشکالاتی که در این ایام محرم و صفر در سخنرانی‌ها و مداحی‌ها وجود دارد، این است که فقط تاریخ سرگذشت امام‌حسین(ع) را می‌خوانیم و آن هم فقط تاریخ یک‌روز از سرنوشت امام‌حسین(ع) را، که عاشورا باشد.
 من فکر می‌کنم ضروری‌تر از قرائت وقایع عاشورا این است که تاریخ بنی‌امیه را برای مردم بخوانیم. اینکه می‌گویند هرچیزی با ضد آن شناخته می‌شود، بیراه نیست. ما اگر تاریخ بنی‌امیه را به‌درستی نشناسیم، نمی‌توانیم درک درستی از تاریخ و حرکت امام‌حسین(ع) داشته باشیم. شما به قرآن نگاهی بیندازید. وقتی خداوند‌متعال از موسی(ع) سخن می‌گوید، قبل‌از آن، از فرعون سخن به میان می‌آورد. فرعون چه بود و چه می‌کرد؟ چه بر سر مردم هم‌عصر خود آورد و چه ظلم‌هایی کرد؟ بعد‌از گفتن این روایت‌ها نوبت به حضرت‌موسی(ع) می‌رسد و در قرآن، از این پیامبر اولوالعزم صحبت به میان می‌آورد. هیچ‌وقت موسی بدون فرعون قابل شناخت نیست. به همین‌ترتیب امام‌حسن(ع) و امام‌علی‌(ع) منهای جریان بنی‌امیه اصلا قابل شناخت نیستند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
دکتر جواد اطاعت:
بیعت زوری، ارزشی ندارد
در موضوع بیعت، چند نکته حائز اهمیت است که باید به آن‌ها توجه شود. اول، امام‌حسین(ع) تحت هیچ‌عنوان بیعت نمی‌کند و جانش را هم پای آرمان خود می‌گذارد. چرا امام‌حسین(ع) بیعت نمی‌کند؟ مسئله این است که یزید بر‌خلاف عهد معهود بر اریکۀ قدرت نشسته است. طبق صلح امام‌حسن‌(ع)، معاویه تعهد داده که بعد‌از خودش، کسی را به‌عنوان خلیفه معرفی نکند. پس اینجا یک خلف‌وعده صورت می‌گیرد.
مسئلۀ دوم، این است که این بدعت خطرناکی در اسلام است که حاکم بخواهد خلافت خود را موروثی کند. از‌همه‌مهم‌تر اینکه می‌خواهند به‌زور از اباعبدا...‌حسین‌(ع) بیعت بگیرند، در‌حالی‌که در اسلام، چیزی به نام بیعت زوری نداریم. آیات و روایات زیادی موجود است که بیعت زوری را منع می‌کند و چیزی به نام «بیعت زوری» ارزشی ندارد.

یا دستی برای بیعت و یا سری برای عبرت!
مبحث بعدی، دعوت مردم کوفه از امام‌حسین(ع) است. آیا حضرت می‌توانسته به آن دعوت بی‌توجه باشد؟ قاعدتاً نمی‌توانسته چنین کند؛ چون امام  بین مرز عربستان و عراق می‌فهمند که اوضاع واقعی در کوفه علیه ایشان است؛ لذا چون نمی‌دانستند، نمی‌توانستند به دعوت کوفیان بی‌تفاوت بمانند.
در میانۀ راه بوده که ایشان از شهادت مسلم آگاهی می‌یابند و اینجا تکلیف از دوش امام برداشته شده است. تا قبل‌از فهمیدن، امام باید به دعوت مردم ستمدیده لبیک گوید. حال که خبر شکست بیعت کوفیان و بی‌وفایی کوفیان به امام رسیده و موضوع منتفی شده است، آیا امام می‌تواند به‌جای کوفه به جایی دیگر برود؟ امام وقتی به کوفه می‌رسند، برگشت را می‌پذیرند و به دشمنان خود می‌گویند که من با دعوت شما به کوفه آمده‌ام و اگر شما مرا نمی‌خواهید، می‌توانم برگردم؛ ولی اینجا دیگر حکومتِ جور، چنین اجازه‌ای را به امام نمی‌دهد. می‌گویند یا دستی برای بیعت و یا سری برای عبرت! غیر از این، دیگر برای امام‌حسین(ع) پیشنهاد و جایگزین دیگری باقی نمی‌ماند.

هدف هجرت امام‌حسین‌(ع)  از مدینه  به کربلا چه بود؟
بعد‌از‌اینکه این موضوع را برای خود حل کردیم، سؤالاتی برای ما پیش می‌آید ازجمله اینکه اگر امام‌حسین(ع) تحت‌‌فشار برای بیعت قرار نمی‌گرفت، آیا در‌مقابل حکومت جائر قیام می‌کرد یا هجرت می‌کرد و مثلا از مدینه خارج می‌شد؟ چرا امام‌حسین(ع) راه مبارزه را انتخاب کرد؟ آیا راه دیگری وجود نداشت که از این فاجعه جلوگیری شود؟ هدف حرکت امام‌حسین(ع) از هجرت از مدینه به کربلا چه بود؟ اگر صرفاً بحث بیعت مطرح بود، آیا ایشان نمی‌توانست در همان مدینه از این درخواست مشروع استنکاف ورزد و در‌برابر آن مقاومت کند؟
وقتی معاویه از دنیا می‌رود، بلافاصله یزید نامه‌ای به حاکم مدینه می‌نویسد و ضمن اینکه از مرگ معاویه اطلاع می‌دهد، از او می‌خواهد که از معاویه و برخی دیگر بیعت بگیرد. حاکم مدینه، شبانه، امام‌حسین(ع) را به دارالحکومه می‌خواند و ایشان به‌فراست در‌می‌یابند که معاویه مرده و این‌ها قصد بیعت‌گرفتن دارند. امام‌حسین(ع) تعدادی از جوانان بنی‌هاشم را مسلح می‌کنند و با خود می‌برند و در اطراف دارالحکومه قرار می‌دهند و وارد دارالحکومه می‌شوند.
حاکم مدینه، همین درخواست را از امام‌حسین(ع) می‌کند و ایشان با فراست می‌گویند که این بیعت احتیاج به مراسمی دارد و اینجا کسی نیست. بگذارید در محفل یا مسجدی باشیم که همگان این بیعت را ببینند. مروان‌بن‌حکم، که مشاور حاکم مدینه است، از حاکم می‌خواهد که همین‌جا کار را تمام کند. یعنی یا بیعت را بگیرد و یا امام‌حسین(ع) را ترور کند. به‌هر‌حال امام‌حسین(ع) از آنجا خارج می‌شود و شبانه تمام اهل بیت(ع) خود را بر‌می‌دارد و از مکه خارج می‌شود. این‌ها همه جای سؤال است که چرا امام‌حسین(ع) در همان مدینه نمی‌ماند و مقاومت را از همان‌جا آغاز نمی‌کند. زمانی که ایشان به مکه مهاجرت می‌کند، هنوز هم خبری از کوفیان و نامه‌های آنان نیست. نامه‌ها زمانی می‌رسد که امام‌حسین(ع) در مکه حضور دارند. مرحوم‌مطهری، هدف امام‌حسین(ع) را «امر به‌معروف» عنوان می‌کند. سؤال این است که آیا امام‌حسین(ع) نمی‌توانست قبل‌از فوت معاویه، امر به معروف را انجام بدهد؟
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی