کد خبر : 76447
/ 10:45
گفتگو با محمدرضا مدبری و پسرش که دوره ای باعث رونق بوستان ملت بودند

خانواده آکروبات باز

عنوان قدیمی‌ترین آکروبات‌باز، پیش‌کسوت حرکات تعادلی و قدرتیِ محیرالعقول را دارد اما این روزها دیگر کسی او را نمی‌شناسد و حتی آن‌ها که زمانی پای نمایش‌هایش، از شجاعت و جسارتش انگشت به دهان می‌ماندند، او را از یاد برده‌اند.

خانواده آکروبات باز

سمیرا منشادی- عنوان قدیمی‌ترین آکروبات‌باز، پیش‌کسوت حرکات تعادلی و قدرتیِ محیرالعقول را دارد اما این روزها دیگر کسی او را نمی‌شناسد و حتی آن‌ها که زمانی پای نمایش‌هایش، از شجاعت و جسارتش انگشت به دهان می‌ماندند، او را از یاد برده‌اند. «محمدرضا مدبری» این روزها دیگر آکروبات را کنار گذاشته است و آنچه بیشتر از بازنشستگی آزارش می‌دهد، بی‌مهری برخی مسئولان و متولیان است که او را از کارش به‌اجبار دور و خانه‌نشین‌ کرده‌اند. مدبری چندین‌بار با اجرای برنامه‌هایش، کشورمان را شهربه‌شهر گشته است و تنها فردی در کشور بوده که هنرهای کلاسیک سیرک را به‌صورت حرفه‌ای اجرا کرده است. او و پسرش، جواد مدبری، را که این روزها کار پدرش را انجام می‌دهد، در دفتر شهرآرامحله ملاقات کردیم.
106994.jpg 
 
زندگی پرهیجان کودکی
محمدرضا مدبری سال1326در شهرستان خاش استان سیستان‌وبلوچستان به‌دنیا آمده است از مادری مشهدی و پدری اهل سیستان‌وبلوچستان. او دورۀ ابتدایی را در همان شهر پشت‌سر گذاشته است. از کودکی شیطنت‌ها و هیجان فراوانش را به یاد دارد و اینکه در دورۀ دبستان هر روز میلۀ بارفیکس حیاط مدرسه  و زمین دو در قرقش بوده: «آن زمان امکانات ورزشی مدارس بسیار کم و محدود بود و به میلۀ بارفیکس و تور فوتبال خلاصه می‌شد. دورۀ دبیرستان، ورزش کمی جدی‌تر می‌شد.». خانواده و محیط مدرسه انعطاف بدنی‌اش را نادیده می‌گرفتند و به پای شیطنت‌هایش می‌گذاشتند. او به یاد دارد که جرقۀ کارهای آکروبات در او با دیدن فیلم‌های چارلی‌چاپلین زده شده: «آن زمان‌ها نمایش فیلم سیار وجود داشت که معمولا این‌فیلم‌ها در شهرهای دورافتاده نمایش داده می‌شد. هر زمان که فیلم‌های چارلی‌چاپلین را می‌دیدم، از او الهام می‌گرفتم و روز بعد آن‌ را بارها تکرار می‌کردم.». او تا ششم ابتدایی درس می‌خواند و برای ادامه تحصیل در حوزۀ علمیه «ابدال‌خان» در پایین‌خیابان، راهی مشهد می‌شود. در آن دوران به باشگاهی که در بالاخیابان ژیمناستیک تعلیم می‌دادند، می‌رود و برخی حرکات را یاد می‌گیرد. یک سال بیشتر در حوزۀ علمیه ابدال‌خان بوده و بنا به‌دلایلی راهی تهران می‌شود. یک سالی در تهران می‌ماند و باز دوباره به شهرش برمی‌گردد. در تهران هم حرکات ژیمناستیک را آموزش می‌بیند و کارش را تکمیل می‌کند.

دور ایران را گشتم
هنگام برگشتنش به خاش و دیدن نمایش پهلوانی «حسن‌پور» و صحبت با او، بیشتر ترغیب می‌شود تا روی پیشنهادش فکر کند: «حسن‌پور در منزل یکی از اقوام‌مان ساکن شده بود. با او صحبت کردم و ی متوجه شد که در کارهای ژیمناستیک تبحر دارم. پیشنهاد کرد همراه او و همسرش به سایر شهرهای کشور مسافرت کنم و کارم را ارائه بدهم. آن زمان که قبول کردم با او همراه شوم، 16سال بیشتر نداشتم و طی دو سال بیش از نیمی از شهرهای ایران را گشتیم و نمایش اجرا کردیم.». در این مدت او حرکات پهلوانی، انتی‌پات و ژانگولر را هم به حرکات آکروباتیکش اضافه می‌کند. استقبال از کارهای نمایشی در آن زمان به‌دلیل نبود سینما و تلویزیون طرفداران پروپاقرصی داشته: «گاهی اتفاق می‌افتاد چندین گروه نمایشی هم‌زمان به شهری می‌رسیدیم که هرکدام‌مان کارمان با دیگری تفاوت داشت، اما مردم بسیار مشتاق بودند و به دیدن همۀ گروه‌ها می‌رفتند.». شور و شوقش برای انجام کارهای جدید سبب شده تا  دست‌به‌کار شود و وسایل موردنیازش مانند تک‌چرخ و قرقره و شمشیر را تهیه کند تا حرکات آکروباتیکش به‌روز باشد و تماشاچی را با حرکات تکراری، خسته و کسل نکند.
106995.jpg

تنهایی کارم را شروع کردم
بعد از دو سال از حسن‌پور جدا می‌شود و به زادگاهش برمی‌گردد و خودش به‌طور مستقل به کار نمایش می‌پردازد و حرکات پهلوانی، آکروباتیـک، انتی‌پات و ژانگولر را به کارش اضافه می‌‌کند و برای اجرای نمایش به تک‌تک‌ شهرهای ایران سفر می‌کند، حتی در برخی شهرها چندین‌بار اجرا داشته است. با از بورس افتادن کارش تصمیم می‌گیرد شغل دیگری را انتخاب کند و به استخدام آموزش‌و‌پرورش درمی‌آید. از سال53 تا 57 در آموزش‌وپرورش خاش فعالیت کرده و در جریانات انقلابی به چهره‌ای شاخص تبدیل می‌شود: «منافقین شبانه به خانه‌ام حمله و تیراندازی کردند. در درگیری، تیری به دستم خورد و مجروح شدم. قصد جانم را داشتند؛ به همین خاطر سال57 حکم انتقالی‌ام را به مشهد گرفتم، زیرا با این شهر غریبه نبودم و زادگاه مادرم محسوب می‌شد. در آن سال‌ها به‌دلیل جنگ و وضعیت کشور، کارم کمی کساد شده بود و از سال59 که جشن‌های انقلاب شروع شد، از من برای اجرای نمایش دعوت کردند، به‌طوری‌که در دهۀ فجر هر سال بیش از 20نمایش اجرا می‌کردم و گاهی صبح و بعدازظهر برنامه داشتم.».

احداث سالن مجهز نمایش
سال60 تصمیم می‌گیرد کارش را در مشهد گسترش دهد؛ به همین خاطر با شهردار وقت صحبت می‌کند تا محلی را برای کارش درنظر بگیرند. در آن زمان گروه‌های دیگری مانند خیمه‌شب‌بازی، سیابازی و شعبده‌بازی در پارک ملت و در سطح شهر فعالیت می‌کردند، اما هیچ‌کدام کار حرفه‌ای آکروبات و سیرک کلاسیک را انجام نمی‌دادند: «در پارک ملت روبه‌روی فانفار زمینی را دادند که با برزنت آن را مسقف کردم و 200صندلی چیدم و پارچه‌ای را نقاشی کردم که کارم را تبلیغ کنم . خیلی زود کارم گرفت و معروف شدم. حتی به‌جرئت می‌توانم بگویم کار من سبب شد که شهربازی پارک ملت رونق بگیرد و شناخته‌تر شود.
سال62 خواستم یک سالن برایم بسازند، اما افرادی کارشکنی کردند و نگذاشتند ساخت سالن به اتمام برسد و فقط یک اسکلت نیمه‌کاره تحویلم دادند که با هزینۀ شخصی‌ام سالن را تکمیل و مجهز کردم. کار ساخت‌وساز سه ماه طول کشید و زمین 500متری‌ای را که دراختیارم گذاشته بودند، با طراحی خودم به مجهزترین سالن آکروبات تبدیل کردم. خیلی‌ها در حین کار می‌گفتند: «موفق نمی‌شود.». «کارت نمی‌گیرد.». «خودت را اذیت می‌کنی.». و... اما برعکس آنچه می‌گفتند، روزبه‌روز کارم رونق گرفت و تشکیل صف‌های طولانی برای دیدن نمایشم نشان می‌داد که آن‌ها شکست خورده‌اند. همین امر زمینه‌ای شد برای کینۀ برخی‌ها و درخواست رشوه کردند ولی من باج ندادم، حتی یادم می‌آید با گروه‌های بسیار ضعیف و مبتدی قرارداد بسته و مبلغی هم از آن‌ها گرفته بودند تا با اسم من در سالنی که ساخته بودم، برنامه اجرا کنند، اما با سماجت من آن‌ها نتوانستند سالن را تصاحب کنند.».
106996.jpg

سیرک کلاسیک خانوادگی
هرچند که خود مدبری در خانواده‌ای بزرگ شده است که حمایتی از کارش نکرده‌اند، او از همان کودکی فرزندانش را با هنر آشنا کرده است: «من خیلی زود ازدواج کردم. همان زمان به سربازی‌ام رفتم و بعد از اتمام دورۀ سربازی، اولین پسرم به‌دنیا آمد. از همان کودکی او را تمرین می‌دادم و حرکات سادۀ ژیمناستیک را با او انجام می‌دادم.». مدبری چهار پسر دارد که در آن‌ سال‌ها به‌ترتیب وارد کار هنر می‌شوند: «اولین پسرم سال63 به‌طور رسمی وارد کار شد. تا قبل از آن، تمام اجراهایم انفرادی بود. با اضافه شدن فرزندانم به اجراها، کار متفاوت و جذابیتش برای مردم بیشتر شد. ما یک گروه پنج‌نفره و کامل بودیم که کار جدی و کمدی را درکنار هم اجرا می‌کردیم. یادم می‌آید در یکی از اجراهایمان، یکی از تماشاچیان آن‌قدر به کارهای کمدی پسرم خندید که غش کرد.». تمام کارهای مربوط به اجرا به‌عهدۀ خود مدبری بوده؛ از نویسندگی، انتخاب لباس، ساخت وسایل، ساخت صحنه، انتخاب آهنگ و گریم پسرها گرفته تا تبلیغات پشت بلند‌گو. خودش می‌گوید: «صبح‌ها سر کار دیگری می‌رفتم و بعدازظهرهای تابستان که ساعت اوج کارمان در پارک ملت بود، از 5بعدازظهر تا 12شب دایم کار می‌کردم اما خسته نمی‌شدم، چون کارم را دوست داشتم.».

کار حرفه‌ای و خطرات آن
کارشان حرفه‌ای بوده است و رقیبی در شهر نداشته‌اند: «گروه‌های دیگری هم بودند اما کار حرفه‌ای انجام نمی‌دادند و بیشتر در مجالس اجرا داشتند. ما زیر نظر ارشاد و ادارۀ اماکن فعالیت می‌کردیم، درحالی‌که گروه‌های دیگر مجوز فعالیت نداشتند.». کار حرفه‌ای خطراتی هم به‌دنبال دارد که جزء جدایی‌ناپذیر کار است: «هنگامی که یک آکروبات‌باز از روی بند به پایین می‌افتد، همه نگران او می‌شوند و این نشان از مبتدی بودنش نیست، زیرا اجرای زنده این مشکلات را هم دارد. خیلی اتفاق افتاده که از بند به پایین بیفتم، شمشیر به بدن فرزندانم اصابت کند، دست و پایمان بشکند و...». به همین خاطر مدبری ترجیح داده که ریسک نکند و تنها از فرزندانش برای اجرای کارش استفاده کند، زیرا قبول مسئولیت در این کار بسیار سخت است.

نامهربانی یاران
گروه آکروباتیک «شاهین» آن‌قدر معروف و سرشناس شده بود که برخی افراد تنگ‌نظر در شهر و ارگان‌ها نتوانند کارشان را ببینند و با حب‌وبغض شخصی مانع ادامه کارشان شوند: «18سال به‌طور مدام در پارک ملت اجرا داشتم تا سال78 اما ناگهان ورق برگشت. سالن را به یک گروه تهرانی اجاره دادند. شنیدم که آن‌ها حق حساب خوبی داده‌اند. با آمدن آن‌ها سابقۀ سالن خراب شد. کارهای بی‌مایه و کم‌ارزشی را ارائه کردند که تماشاچی را از هنرمان زده کردند.». آخرین فروش آن‌ها در سال78 برای شش ماه 6میلیون بوده و این رقم بیشتر از درآمد فانفار بوده، حتی آن‌ها از گروه‌های دیگری که در آن زمان برنامه اجرا می‌کردند، مانند «خیمه‌شب‌بازی اسدی‌نژاد» و «شعبده‌بازی علی مقدسی» که در همسایگی سالنشان بوده، نیز پرفروش‌تر بودند و به‌گفتۀ خود این هنرمندان، «کار مدبری بی‌رقیب و غیرقابل رقابت.» بوده است.
او در سال66 از آموزش‌وپرورش نیز به‌دلیل رونق خوب کارش، استعفا کرده و حالا که دیگر نه سالنی دارد و نه بیمه‌ای، به کار نقاشی ساختمانی که در جوانی آن را امتحان کرده، رو آورده است. او در سال82 تصمیم می‌گیرد یک سالن نمایش در ویلاشهر بسازد اما بازهم مسئولان آن‌قدر سد و مانع برایش ایجاد می‌کنند که عطای این کار را به لقایش می‌بخشد.
106997.jpg

پسر کو ندارد نشان از پدر
بعد از تعطیل شدن و تخریب سالنی که 18سال گروه شاهین در آن برنامه اجرا می‌کردند، هرکدام از اعضای گروه هم به کار آزاد رومی‌آورند اما کوچک‌ترین پسر مدبری، «جواد مدبری»، با نام هنر شاهین هنوز عشق این کار در دلش زنده است؛ به همین خاطر تلاش می‌کند در سال90 دوباره به همراه پدر به روی سن برگردد. جواد مدبری می‌گوید: «آن زمان که سالن را تخریب کردند، اوج کارم و شهرتم بود. بعد از آن ورزش و حرکات را تمرین می‌کردم، تااینکه سال90 با دیدن سیرک ملل تصمیم گرفتم برنامه‌‌ای با پدرم اجرا کنم که عنوان خداحافظی‌اش از این حرفه‌ را هم داشته باشد. بعد از آن به‌علت صدماتی که به پدرم ازجمله چشمش وارد شد، کار را کنار گذاشت و این روزها خودم به‌تنهایی برنامه اجرا می‌کنم؛ البته در شهرهای دیگر و به مراسمی که دعوت می‌شوم.».

جای خالی آکروبات و تماشاخانه
مدبری و پسرش از اینکه کارشان فصلی است، از اینکه این روزها اقبال مردم کم شده، از اینکه نه ادارۀ ارشاد آن‌ها را بیمه می‌کند و نه تربیت‌بدنی شکایت دارند اما آنچه دل این پدر و پسر هنرمند را بیشتر می‌آزارد، این است که پارک ملت فضایی برای کارهای سیرک کلاسیک و حرکات آکروباتیک ندارد و هر بار که آن‌ها به مسئولان درخواست داده‌اند، بعد از این سابقۀ طولانی و درخشان به‌دلایلی درخواستشان رد شده است: «نمی‌دانیم مشکل از کجاست؟ تا حالا هچ مورد منکراتی نداشتیم و شکایتی هم از ما نشده است. کارمان مجوز دارد، اما می‌گویند باید دوباره کارتان بازبینی شود.».
مدبری همان‌طور که از هیاهویی که در سال‌های دور به‌پا کرده بود، صحبت می‌کند، از هم‌نسلانش هم یاد می‌کند؛ از «علی جامعی»، «علی عامون»، «اصغر شکوهی»، «عزت شیرازی»، «گالاگالا» و... خوشحال است که عمری به فرهنگ این مرزوبوم خدمت کرده ولی ناراحتی سیرک‌باز قدیمی کشورمان از این است که چرا امروز کسی به فکر این هنر نیست. این هنرمند بزرگ کشورمـان که فعالیت هنری خود را از میلۀ بارفیکس‌های حیاط مدرسه‌اش آغاز کرده است و امروز کهنه‌کارترین سیرک‌باز ایران و پیش‌کسوت نمایش ایرانی در رشتۀ معرکه و بند‌بازی محسوب می‌شود، حال بدون آن لباس‌هـای زرق‌وبرق‌دار و با وجود تمام ناملایمات و سختی‌هایی که در این راه دیده، امروز در سال‌خوردگی حالش خوب است و لبخند به لب دارد.
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی