کد خبر : 76390
/ 19:03
ساعاتی با روشن‌دلان مرکز «رؤیای سفید نابینایان» در محلۀ صیاد

تکیه کن فقط به چشمان خودت

مؤسسۀ خیریۀ «رؤیای سفید نابینایان»، که تغییر را از خود آغاز کرده، برای این تأسیس شده که نشان دهد یک نابینا توانمندی‌های بسیاری می‌تواند داشته باشد.

تکیه کن فقط به چشمان خودت

آزیتا حسین‌زاده عطار- روز جهانی «عصای سفید» بهانه‌ای شد تا به‌سمت مؤسسه‌ای قدم برداریم که تمام دغدغه‌اش بهبود وضعیت زندگی نابینایان است. مؤسسۀ خیریۀ «رؤیای سفید نابینایان»، که تغییر را از خود آغاز کرده، برای این تأسیس شده که نشان دهد یک نابینا توانمندی‌های بسیاری می‌تواند داشته باشد.
خانم سکینه حیدریان، که نابینای توانمندی است، دوسالی می‌شود که در سمت مدیر‌عامل مؤسسه فعالیت می‌کند. این مؤسسه از بهمن‌ماه سال 88 و به‌دست جمعی از معلمان و خیّران، با هدف حمایت همه‌جانبه از روشن‌دلان تأسیس شده است. اعضای هیئت‌مدیره بارها به‌سراغ مسئولان شهرداری، شورای شهر و فرمانداری رفته‌اند و از آن‌ها خواسته‌اند که وجود نابینایان به رسمیت شناخته شود اما ... . گزارش پیش رو بیان گوشه‌ای از فعالیت‌های این مؤسسه، مشکلات روشن‌دلان از زبان خودشان و معرفی چندچهرۀ روشن‌دلِ موفق و توانایی‌های بی‌شمار آن‌هاست که تعدادشان در این مرکز کم نیست. 
106897.jpg 
حامی روشن‌دلان، از تولد تا سالمندی
مدیرعامل مؤسسۀ خیریۀ «رؤیای سفید نابینایان» در ابتدای کلامش از سال 88 می‌گوید و شکل‌گرفتن این مؤسسه با همکاری جمعی از معلمان و خیّران: «بهمن سال 88 بود که این مؤسسه به‌صورت رسمی کار خود را زیرنظر فرمانداری و باهدف خدمت‌رسانی به دانش‌آموزان نابینای مشهد آغاز کرد.
در ابتدا فعالیت‌ها تنها به تأمین وسایل کمک‌آموزشی‌، تأمین هزینه‌های زندگی، کمک به مسائل مدارس شبانه‌روزی، مناسب‌سازی مدارس و آموزش انواع مهارت‌ها به این دانش‌آموزان خلاصه می‌شد. با گذشت سال‌ها و چندبار تغییر هیئت‌مدیره به این نتیجه رسیدیم که باید اهداف را تغییر داد و به فکر توسعۀ فعالیت‌ها بود. در‌حال‌حاضر هدف این مؤسسه حمایت همه‌جانبه از نابینایان و کیفیت‌بخشی به زندگی آن‌ها از بدو تولد تا سالمندی است.».
خانم سکینه حیدریان چندمورد از فعالیت‌های این مؤسسه را نیز برمی‌شمارد: «کمک به تعاملات اجتماعی نابینایان با افراد جامعه، ارائۀ خدمات درمانی، کمک‌هزینۀ گذران زندگی، ایجاد و تأمین مسائل فرهنگی، مشاورۀ ازدواج، ایجاد اشتغال، آموزش‌هایی مانند گلیم‌بافی، ‌قالی‌بافی و آموزش ماساژ و دیگر مسائلی که مربوط‌به امورات زندگی نابینایان است.».
هیئت‌مدیره و هیئت‌امنای این مرکز معتقدند که هزینه‌های زندگی نابینایان، بسیار بالاتر از یک فرد عادی است، اما، اگر به‌جز افراد تحت‌پوشش افراد دیگری نیز به این مؤسسۀ حمایتی روشن‌دلان، مراجعه کنند، مؤسسه پذیرش آن‌ها را نیز انجام خواهد داد.  
 
30سال دبیر و 7سال کارشناس نابینایان
سکینه حیدریان 30سالی می‌شود که دبیر آموزش‌وپرورش استثنایی است. او در کنار این 7سالی هم در ادارۀ آموزش‌و‌پرورش استثنایی، کارشناس رسیدگی به امور نابینایان استان بوده و از سال 94 به‌عنوان مدیرعامل، امور 300روشن‌دلِ این مرکز و خانواده‌های آن‌ها را به‌عهده دارد.
106898.jpg
او دربارۀ نحوۀ آشنایی‌اش با این مرکز می‌گوید: «همکاری من با این مرکز از سال 92 آغاز شد. در ابتدای ورودم عضو هیئت‌مدیره بودم و پس از مدتی، رئیس هیئت‌مدیره، آقای عرفان، و دیگر اعضاء این مسئولیت را به من دادند. در کشورهای دیگر به یک نابینا اصلا به چشم یک انسان معلول نگاه نمی‌شود. آن‌ها بستر‌ها را با برنامه‌ریزی آماده کرده‌اند تا نابینا بسیار راحت و شبیه به مردمان دیگر در شهر زندگی کند. ما ایدئالی از مسئولان نمی‌خواهیم، فقط همین حداقل‌هایی که برای زندگی یک شهروند نابینا لازم است. چرا یک نابینایی که تحصیلات عالی دارد، باید با برادرش در یک مغازه باشد یا منشی آژانس شود؟ حتی وقتی بچه‌های ما به کارخانه‌ها مراجعه می‌کنند مسئول آن کارخانه‌ها حاضر نیست  آن‌ها را یک‌ماه امتحانی به کار بگیرد. مردم و مسئولان ما اصلا به این فکر می‌کنند که یک نابینا خرج و مخارج خود و خانواده‌اش را باید از کجا بیاورد؟ اگر زیرساخت‌ها درست شود، ما هم می‌توانیم زندگی عادی داشته باشیم.».

 درد دل‌های روشن‌دلی؛ نمرۀ صفر برای استانداردسازی شهر
جواد عباسی از سال 90 تحت‌پوشش مؤسسۀ توان‌یابان قرار دارد. او  4خواهر دارد و تک‌پسر و تنهاروشن‌دل خانواده است. کارشناس‌ارشد ادبیات فارسی دارد و در‌حال‌حاضر اپراتور تلفنی آژانس است. او معتقد است: «نگاه مردم به روشن‌دلان بهتر شده است، ولی هنوز هم جای بهبودی دارد. هنوز هم انسان‌هایی هستند که با حس ترحم به یک معلول، باعث اذیت او می‌شوند؛ در‌حالی‌که نباید این‌گونه باشد، زیرا بسیاری از معلولانی که در جامعه زندگی می‌کنند از نظر توانمندی و تحصیلات بسیار بهتر از افراد عادی جامعه هستند. در شهر ما چیدمان شهری به‌نوعی است که یک نابینا، اگر بخواهد در آن تردد کند، قطعاً دچار سانحه می‌شود. پیاده‌رو با خیابان همخوانی ندارد و همسطح نیست. مسیر‌کشی‌ها و محوطه‌سازی‌ها اصلا مناسب راه‌رفتن با چشم‌های بسته نیست. تنهانقاط پر‌تردد را مقداری مرتب کرده‌اند که آن هم مطلوب یک روشن‌دل نیست. اتوبوس مناسب نیست، ایستگاه مناسب نیست و مترو هم با وجود اینکه مراقبانی دارد، اصلا در راهنمایی و خدمات‌دهی به نابینایان مطلوب عمل نمی‌کند. هنگام خروج از مترو هم بیشترِ پل‌های زیرگذرِ مسیرها دورتر از مترو هستند. اگر قرار باشد به استاندارد‌های رعایت‌شده در تردد نابینایان در شهر نمره بدهم، صفر مناسب‌ترین نمره است. تاکنون بسیاری از هم‌نوعان من به‌دلیل همین مشکلات ساختاری دچار سانحه شده‌اند و آسیب‌های جدی دیده‌اند.».
 بیان این مشکلاتِ ساختاری، فتح‌بابی می‌شود برای مدیرعامل مؤسسه تا سخنش را به‌سمت مشکلات نابینایان ببرد؛ مشکلاتی که هزینۀ درمان، بیکاری و نقص‌های ساختاری شهر برای حضور و تردد روشن‌دلان تنهابخشی از آن‌هاست.
در ادامه فاطمه حیدریان که از اعضای هیئت‌مدیرۀ مؤسسه است، سر حرف را می‌گیرد و از مشکلاتش می‌گوید: «یک‌مرتبه برای درخواست مطالبات به فرمانداری رفتم. جوی مقابل آن بسیار عریض بود و هیچ لبه‌ای نداشت. خیلی دلم می‌خواست فرماندار همراهم شود و لحظه‌ای چشمانش را ببندد و با عصای سفیدی که تنهاابزار من برای راه‌رفتن است، عرض آن جوی را طی کند.». فاطمه و همۀ هم‌نوعانش از وضعیت شهر و مبلمان آن دل پردردی دارند، اما دغدغه‌های یک نابینا فقط به همین خلاصه نمی‌شود.».
 
دیگر نیازهای روشن‌دلان مدرسه
در مشهد تنها دومدرسۀ ابتدایی دخترانه و پسرانه و دو دبیرستان دخترانه و پسرانه برای نابینایان دایر است که ساکنان روستاهای اطراف نیز ناچارند کودکان نابینای خود را به یکی از این مدارس بفرستند.

درمان
 بیشترِ نابینایان دارای فشار چشم و بیماری‌های جسمی دیگری مانند بی‌تحرکی هستند. همین موارد، شرایط آن‌ها را به‌گونه‌ای می‌سازد که ناچارند مدام تحت‌درمان باشند. در کنار این هیچ‌گونه تمهیداتی نیز در زمینۀ درمان نابینایان و تأمین رایگان برخی از موارد درمانی آن‌ها انجام نشده است.

اشتغال
آن‌ها بسیار بااستعداد هستند، اما با اینکه اغلب در دانشگاه پذیرفته می‌شوند و مدارج عالی را با وجود هزینه‌های سنگین، انجام فعالیت‌های تحقیقاتی، تهیۀ جزوه و کتاب کمک‌آموزشی می‌گذرانند، درنهایت مشکل یافتن شغل مناسب گریبان‌گیرشان می‌شود. یک انسان بینا، اگر شغلی مرتبط با رشته و استعدادش پیدا نکند، دست‌آخر می‌تواند سراغ شغلی دیگر برود، اما یک روشن‌دل امکان این را که به دنبال شغل‌های جایگزین برود ندارد. متأسفانه قانون سه‌درصدی مشاغل هنوز در هیچ ارگان یا نهاد دولتی‌ای، به‌جز مدارس استثنایی، اجرا نمی‌شود. باید گفت که مگر این ظرفیت وجود دارد که همۀ روشن‌دلان معلم شوند یا عضو هیئت‌علمی دانشگاه‌‌‌‌‌ها باشند؟! چرا فوق‌لیسانس ما باید بیکار باشد یا منشی آژانس؟!
 
تأمین مسکن
تأمین مسکن نیز از دیگر مشکلات روشن‌دلان است. خانواده‌های آن‌ها اغلب به‌دلیل هزینه‌های بالای تردد، درمان، تحصیل و دیگر هزینه‌ها که بر آن‌ها تحمیل می‌شود،  قادر به خرید مسکن نیستند و در منازل رهنی یا استیجاری زندگی می‌کنند.

تردد
در این مرکز، نابینایان بسیاری هستند که حداقل یک‌بار به‌دلیل مسیرهای ناهموارِ پیاده‌روها و خیابان‌های این شهر آسیب جسمانی دیده‌اند. ما روشن‌دلی که دست و پایش در تردد از پیاده‌روها یا خیابان‌ها شکسته کم نداریم. حتی یکی از روشن‌دلان تحت‌پوشش مرکز درحال‌تردد در پیاده‌رو سرش با مانعی برخورد می‌کند و بعد از آن دچار تشنج می‌‌شود. حالا علم این‌قدر پیشرفت کرده است که بیشترِ اتوبوس‌های شهر به «جی‌پی‌اس» تجهیز شده‌اند، ولی راننده آن را یا خاموش می‌کند، که به قول خودش روی اعصاب نباشد، یا آن‌قدر صدایش را کم می‌‌کند که هیچ مسافری آن را نمی‌شنود. بیرون از اتوبوس نیز یک روشن‌دل باید بارها به مسافران التماس کند تا مقصد اتوبوس را به او بگویند و کمکش کنند تا به این وسیلۀ نقلیۀ به‌ظاهر عمومی سوار یا از آن پیاده شوند. این قصه در ایستگاه‌های مترو با آن همه تکنولوژی تکرار می‌شود و باوجود حضور راهنمایان در ایستگاه‌های مترو آن‌گونه که باید روشن‌دلان راهنمایی نمی‌شوند. روشن‌دلان ناچارند برای ایمنی و دوربودن از آسیب‌های تردد در شهر‌هایی که کل مبلمان آن غیراستاندارد است و مسیر‌هایش کلی چاه و چاله دارد، از آژانس استفاده کنند که این نیز هزینۀ بالایی را بر آن‌ها تحمیل می‌کند.

  خرید
 یک نابینا در فروشگاه باید شخصی را برای راهنمایی داشته باشد یا وقتی وارد نانوایی می‌شود باید صفی ویژه برای او در نظر گرفته شود و تدابیر لازم  برای خرید او  اندیشیده شود، اما مسئولان ما در کجای شهر طرحی برای افراد کم‌توان جسمی اجرا کرده‌اند؟!
_________________________________
 
دوچهرۀ روشن‌دل موفق

آرزویم پیداکردن شغل و جبران زحمات مادرم است
ناهید صباغیان 28ساله کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی دانشگاه فردوسی، 7سالی هست که فعال فرهنگی و قرآنی و حافظ یک‌جزء و‌نیم قرآن است. با تمام این موفقیت‌ها او نابینای مطلق است: «تا کلاس سوم ابتدایی یکی از چشمانم دید بسیارمختصری داشت و چشم دیگرم را از همان ابتدا تخلیه کرده بودند. همان زمان‌ها بود که به‌خاطر فعالیت‌های ورزشی‌ام مانند دو و میدانی، فشار چشمم بسیارزیاد شد و آن را نیز تخلیه کردند.
106899.jpg 
الان با دو چشم مصنوعی سفید می‌بینم و اگر مانعی در مسیر دیدم باشد، سایۀ سیاه آن را نیز با فرمان مغزم متوجه می‌شوم؛ البته درکی از دید نابینایانِ مطلق هم دارم، چون پدرم نابینای مطلق بود و همه‌چیز را سیاه می‌دید، ولی برخی از نابینایان مطلق، سفید می‌بینند، مانند من که دوچشم ندارم، ولی سفید می‌بینم. دنیا به‌نظر من سبز است و آبی‌ است، اما من بیشتر صورتی و بنفش را دوست دارم. بسیار علاقه دارم که لباس‌هایم را با رنگ آبی سِت کنم. دو و میدانی و گل‌بال (ورزش توپی مخصوص نابینایان)، ورزش‌های موردعلاقه‌ام هستند. من در هر دو این‌ رشته‌ها در سطح شهری و استانی مدال‌هایی دارم، اما بعد از دبیرستان دیگر نتوانستم ورزش را ادامه بدهم. الان تنها آرزوی دختری مانند من، که تنها فرزند مادرم هستم، این است که بتوانم شغلی پیدا کنم و زحمات مادرم را که همۀ بار زندگی و تحصیل من را بر دوش کشیده، جبران کنم.».

ورزش را از پدرم به ارث برده‌ام
محمد‌حسین کریمی 22ساله، دانشجو رشتۀ تربیت‌بدنی است. او همچنین عضو تیم ملی و قهرمان پارا المپیک در رشتۀ ورزشی شناست. محمدحسین با مشکل عدم‌دید نسبت‌به جزئیات و مشکل خواندن خطوط ریز روبه‌روست. او خودش را این‌طور معرفی می‌کند: «7سالی می‌شود که رشتۀ ورزشی شنا را دنبال می‌کنم و از کودکی هم ورزش‌های دیگری مانند کشتی، فوتبال، ژیمناستیک، دو و میدانی، والیبال، بسکتبال را تجربه کرده‌ام و در هرکدام از این ورزش‌ها تا سطح استانی یا کشوری پیش رفته‌ام. از مقام‌های جهانی‌ام، می‌توانم به طلای مسابقات 2013 جوانان آسیا در مالزی، 1نقره و 4برنز بازی‌های 2014 آسیایی اینچه‌اون در کرۀجنوبی و 3نقرۀ مسابقات جهانی 2015 لهستان اشاره کنم.
106900.jpg
در‌حال‌حاضر دغدغه‌ام انتخابی تیم ملی برای مسابقات بازی‌های آسیایی «جاکارتا»ست. ما  در خانواده 3فرزند هستیم که یک‌برادرم مشکلی در بینایی ندارد، ولی به این دلیل که پدر و مادرم ازدواج فامیلی داشتند، من و خواهرم در بینایی مشکل داریم؛ البته خواهرم نیز قهرمان رشتۀ ورزشی پرتاب دیسک است و این ورزش را از پدرمان، که کشتی‌گیر بوده است، به ارث برده‌ایم. او و مادرمان برای موفق‌شدن فرزندانشان بسیار تلاش می‌کنند و من معتقدم با قهرمانی، شاید بتوانم گوشه‌ای از زحمات آن‌ها را جبران کنم و فرزند خوبی برای آن‌ها باشم.».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
تکه‌کلام‌های رمزی نابینایان
یکی از بخش‌های جالب گفت‌وگوی ما وقتی رقم می‌خورد که از رفتار و حرکات سکینه و فاطمه حیدریان متوجه زبان پنهانی آن‌ها می‌‌شویم که معنی‌اش را فقط روشن‌دلان می‌دانند. آن‌ها برخی از صحبت‌های رمزی نابینایان را برای ما رمزگشایی و از آن به‌عنوان یک «زبان ویژه» یاد می‌کنند. سطرهای پیش رو اشاره‌ای است به برخی از این رمزها.
جایی که دو نابینا می‌خواهند بدانند، طرفشان بیناست یا نه می‌گویند: «طرف 1و 3 است.»؛ بین دانش‌آموزان وقتی می‌خواهند بگویند فلانی گیج شده می‌گویند: «طرف 790 است.» یا وقتی از کسی چیزی می‌خواهند و او نمی‌دهد و می‌خواهند بگویند طرف گدا یا خسیس است، از عدد 741 استفاده می‌کنند. زمانی که در جمعی هستند و چاله‌ای در مسیر است و نمی‌خواهند بینا‌ها متوجه شوند دوستشان نابیناست می‌گویند: «آنجا 318 است.»؛ وقتی می‌خواهند در یک جلسه بگویند: «مراقب باش دستت به چایی که جلویت گذاشته‌اند، نخورد.» می‌گویند: «319 روی میز است.».
رمزها را که می‌گویند هر دو لبخند می‌زنند و می‌گویند: «شما بیناها چشم ‌و ابرو برای هم می‌آیید و ما این‌گونه با هم ارتباط می‌گیریم.». بعد می‌روند سراغ جهت‌یابی‌های نابینایان با دو روش جغرافیایی و ساعتی: «مثلا سر سفره نشسته‌اند و می‌گویند: «نمکدان 6 است.». فرد نابینا عقربه‌های ساعت را تصور می‌کند و 6می‌شود نقطۀ دور مقابلش، یا خورشت 9 است، یعنی در سمت چپ او قرار دارد. قاشق و چنگال 3 است، یعنی در سمت راست. فلفل 2 است، یعنی کمی آن‌طرف‌تر از چنگال است. روش دیگر که البته کمتر کاربرد دارد با بهره‌گیری از روش‌های جغرافیایی صورت می‌گیرد؛ مثلا می‌گویند فلان‌چیز درشمال شرق است یا جنوب‌غربی و فرد نابینا آن وسیله را می‌تواند برحسب موقعیت مکانیِ خود پیدا کند.

اصول راهنمایی یک نابینا در جهان
فاطمه حیدریان در ادامۀ صحبت‌هایش از اصول راهنماییِ یک نابینا می‌گوید، طوری که نه راهنما اذیت شود، نه توهینی به روشن‌دل باشد. این راهنما به ثبت جهانی نیز رسیده است. راهنما باید آرنج خود را درحالی‌که دستش خم است، در اختیار فرد روشن‌دل قرار دهد و یک‌قدم جلوتر از او حرکت کند. زمانی که پله یا بلندی بر سر راه وجود دارد، راهنما باید کمی دستش را بالا بیاورد تا روشن‌دل متوجه شود سطح زمین ارتفاع بیشتری پیدا می‌کند. زمانی که راه باریک و مسیر برای عبور یک‌نفر است، راهنما باید دست خود را به پشتش ببرد تا روشن‌دل متوجه شود راه باریک شده است.
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی