کد خبر : 76174
/ 19:00
گفتگو با هلیا مهرور، معلمی که کلاس درس متفاوتی را برای دانش‌آموزان تدارک دیده‌است

خانم معلم خاص

دانش‌آموزان پایۀ سوم دبستان «امامت» در پنجتن، با حضور خانم معلم متفاوتی به‌نام «هلیا مهرور»، طعم خوش این روزها را به‌نحوی فراموش‌نشدنی تجربه می‌کنند.

خانم معلم خاص

زهرا شریعتی‌ـ روزها و سال‌های آغاز تحصیل در مدرسه طبعاً در خاطر همه ماندگار است، اما وقتی این روزها به‌صورتی خاص رقم بخورد مثلا با حضور یک معلم با اخلاق و شیوۀ تدریس متفاوت، قطعاً هرگز از یاد نخواهد رفت. دانش‌آموزان پایۀ سوم دبستان «امامت» در منطقۀ پنجتن، سه سالی هست که با حضور خانم معلم متفاوتی به‌نام «هلیا مهرور»، طعم خوش این روزها را به‌نحوی خاص و فراموش‌نشدنی تجربه می‌کنند؛ به‌طوری‌که برخلاف معمول، نه‌تنها غیبت ندارند بلکه آرزو دارند روزهای جمعه هم به مدرسه بیایند. این دانش‌آموزان از زنگ آخر یا روزهای تعطیل نیز فراری‌اند؛ چراکه آن‌ها را از کلاس و معلم دوست‌داشتنی‌شان دور می‌کند. در آغازین روزهای ماه مهر، سری به این کلاس جالب و متفاوت می‌زنیم.
106618.jpg
 
مهلا یکی از دانش‌آموزان کلاس می‌گوید: «ازطریق دوستم تعریف خانم مهرور را شنیده بودم اما تا وقتی معلممان نشده بودند، فکر نمی‌کردم این‌قدر مهربان باشند و خوب تدریس کنند.».
دوستش، فاطمه در تأیید صحبت‌های او می‌گوید: «اول سال می‌خواستم از این کلاس بروم؛ چون دوستانم در کلاس دیگر بودند، اما حالا خوش‌حالم که نرفتم. خانم معلم ما بچه‌ها را دوست دارد. از راه که می‌رسد، با شور و انرژی سلام می‌دهد و هرگز ما را دعوا نمی‌کند. آن‌قدر خوب کلاس را اداره می‌کند که من تصمیم گرفته‌ام مانند او معلم شوم و کارهایی را که از او آموخته‌ام، برای دانش‌آموزانم انجام دهم. اگر بنا باشد روزی خانم مهرور از این مدرسه برود، ما دیگر درس نمی‌خوانیم.».
نرگس هم از مهربانی و روحیۀ شاد معلمش قدردانی می‌کند و می‌گوید: «اگر خانم مهرور به مدرسۀ دیگری برود، من هم می‌روم آنجا. پیش‌از آشنایی با ایشان، می‌خواستم پزشک شوم اما حالا عاشق معلمی شده‌ام.».
صبا، دیگر دانش‌آموز پایۀ سوم1 دبستان امامت، خانم مهرور را بهترین معلم دنیا توصیف می‌کند و امیددادن و روحیه‌دادن او به دانش‌آموزان برایش جالب‌توجه است.
با این تعاریف، بیش‌ازپیش مشتاق دیدار خانم مهرور می‌شوم که در همین بین وارد کلاس می‌شود و با شوق‌وذوق، طوری‌که انگار مدت‌هاست شاگردانش را ندیده است، با آن‌ها احوالپرسی می‌کند؛ به‌خصوص احوال کسانی را که جلسۀ قبل غایب‌ بوده‌اند. بعد هم آمار تکلیف عملی دیشبشان یعنی آشپزی با کمک مادران را می‌گیرد و بچه‌ها با شوروشوق از این تجربۀ خوشمزه برای خانم معلم می‌گویند. صحبتشان که تمام می‌شود، به‌درخواست خانم مهرور، مشغول پرسش و پاسخ از هم می‌شوند تا ما با هم به گفتگو بنشینیم.

   علاقه‌ای به معلمی نداشتم؛ اما...
این آموزگار جوان و خوش‌ذوق، دانشجوی کارشناسی‌ارشد معماری و از نیروهای آزاد آموزش‌وپرورش است که سومین سال تدریس خود را تجربه می‌کند، آن‌هم در مدرسه‌ای که کیلومترها از محل زندگی‌اش فاصله دارد اما آن‌قدر به کارش علاقه‌مند است که این فاصله برایش اهمیتی ندارد؛ البته این علاقه با دیدن یک دانش‌آموز پرشورونشاط در همان روز اول حضور در مدرسه در او ایجاد شده است وگرنه با اینکه مادرش هم معلم بوده، علاقه‌ای به این کار نداشته است.
خودش می‌گوید: «در آموزش‌وپرورش برای کار دفتری درخواست داده بودم. بعداز انجام مصاحبه که متوجه روحیاتم شدند، پیشنهاد دادند به مدرسۀ امامت بیایم؛ چون روحیاتم با مدیر مدرسه (خانم منصوری) سازگاری دارد و بهتر می‌توانم کار کنم. درعین‌حال روز اول که آمدم، هیچ حس و علاقه‌ای نداشتم اما محدثه، یکی از دانش‌آموزان بااستعداد مدرسه آن‌قدر خوب و باانرژی خود را معرفی کرد که مجذوب شدم که حتی تدریس در هنرستان در رشتۀ خودم را رد کنم و برای همیشه این مدرسه را انتخاب کردم.».
106619.jpg
خانم مهرور ادامه می‌دهد: «البته اول کار نگران بودم؛ چراکه کار با بچه‌های امروز مثل قبل نیست که از معلم ترس داشتند و حساب می‌بردند. الان، بچه‌ها خودشان به معلم جهت می‌دهند که چه‌کار کند و هیچ ترسی ندارند. من هم مقاومتی ندارم و اتفاقاً از این رویه استقبال می‌کنم. اول ساعت، با موضوعی مرتبط با درس بحث را شروع می‌کنم تا ببینم به کجای بحث علاقه نشان می‌دهند و جهت‌دهی می‌کنند. بعد با تمرکز روی همان نکته، مطالب درس را ارائه می‌کنم. به‌این‌ترتیب، هم بچه‌ها در تدریس مشارکت می‌کنند و خلاقیتشان رشد می‌کند و هم من راحت کار می‌کنم. میان بحث اگر نیاز به بازی داشته باشند، اجازه می‌دهم بازی کنند (بیشتر با بازی‌های فکری مفید که خودم برایشان تهیه کرده‌ام) و اگر امکانش بود با نمایش، داستان‌گویی یا پخش کلیپ هم نکات درسی را منتقل می‌کنم.».
زنگ تفریح به صدا درمی‌آید؛ اما نه‌تنها بچه‌ها عجله‌ای برای خروج از کلاس ندارند؛ بلکه دانش‌آموزان کلاس‌های دیگر که اغلب شاگردان سال‌های گذشتۀ خانم مهرور هستند، باهیجان وارد کلاس می‌شوند و خانم معلم را بوسه‌باران می‌کنند و به آغوش می‌کشند. برخی حتی از اینکه نتوانسته‌اند در این کلاس باشند، دلخورند و اشک می‌ریزند.

 در کلاس، با هم زندگی می‌کنیم
خانم مهرور، محیط کار و کلاس درس را خانۀ دوم و محل زندگی می‌داند و معتقد است اینجا هم باید امن و آرام باشد. دراین‌باره بیان می‌کند: «کلا روحیۀ لطیفی دارم به‌حدی‌که صدای دعوا بشنوم، بلافاصله حالم بد می‌شود و این روحیه را مرهون کانون گرم و صمیمی خانواده هستم که در آن حتی والدین هم هرگز با هم بحث نکرده‌اند. همیشه همۀ کارهایمان با هم است و پدر و مادرم بهترین و صمیمی‌ترین دوستانم هستند. آن‌قدر احساس امنیت دارم که وقتی از خانه دور می‌شوم، استرس می‌گیرم و دوست دارم زودتر به خانه برگردم. برای همین سعی کردم کلاس درسم را هم مانند خانه از هر نظر امن و آرام‌بخش کنم تا همه در کنار هم این چند ساعت را با آرامش و خاطرات خوب زندگی کنیم.».
برای همین فضای کلاسش کاملا متفاوت از سایر کلاس‌هاست؛ کف کلاس را با هزینۀ شخصی پارکت کرده، دیوارها را خودش با رنگ زیبای مغزپسته‌ای نقاشی کرده، دیوار عقب کلاس را هم رنگ آبی زده و قاب خاطره‌ای از تصاویر فعالیت‌های بچه‌ها وسطش درست کرده است تا به‌قول خودش، وقتی از شیطنت بچه‌ها خسته می‌شود، با نگاه به آن آرامش بگیرد. روی یکی از دیوارها را هم با کاغذرنگی، نمای جنگل درست کرده و به‌عنوان طرح کمک‌درسی از آن استفاده می‌کند. پرده‌های خوش‌طرح‌ونقشی را با کمک مادر و خالۀ هنرمندش آماده و نصب کرده، کتابخانه را هم به‌شکل یک خانۀ حصیری با کمک اعضای خانواده ساخته و میان دو پنجرۀ کلاس نصب کرده است. «تلاش»، «مهربانی و دوستی»، «ادب»، «اخلاق»، «بهداشت»، «همکاری» و «خلاقیت» به‌عنوان نکات مهم و درواقع قوانین کلاس روی بادکنک‌های کاغذی رنگارنگ بالای در کلاس چسبانده و برای تمرین تمرکز هم درختی با استفاده از بطری‌های بازیافتی به‌کمک بچه‌ها ساخته و در گوشۀ کلاس نصب کرده است. این معلم خوش‌ذوق همچنین روزهای پایانی شهریورماه را همراه با خانواده‌اش به کلاس‌تکانی اختصاص داده، تخته‌سیاه را خودش رنگ کرده و نیمکت‌ها را هم با پیگیری‌های مداوم عوض کرده و برای راحتی و سلامت بچه‌ها آن‌ها را به زمین چسبانده است. کلاس‌تکانی دوم را هم پیش‌از عید نوروز، با کمک بچه‌ها انجام می‌دهد و آخر کار، با خوردن بستنی دورهمی به استقبال بهار می‌روند.
106620.jpg
خودش می‌گوید: «با انجام این کارها، اصلا از نظر روحی خسته نمی‌شوم و حتی خستگی فیزیکی‌اش هم به‌جای گرفتن انرژی، انرژی‌بخش است. خانواده نیز وقتی انرژی و شوروشوق مرا درقبال بچه‌ها می‌بینند، هم تشویقم می‌کنند و هم همراهی. در بسیاری از اردوها، مادرم حضور دارد و همۀ تفریحاتم یا با خانواده است یا در کنار دانش‌آموزان. معمولا آخر هر ماه یک تفریح گروهی در جنگل، شهربازی، رستوران و... داریم که توسط خانواده‌ام یا خیران حمایت می‌شود.».
این خانم معلم هنرمند که اهل «نه»‌گفتن به هیچ تجربۀ جدیدی نیست، شاگردانش را هم این‌گونه تربیت کرده و در کشف و پرورش استعدادشان دقت و جدیت دارد.
او می‌گوید: «اهل ریسک هستم و ترجیح می‌دهم همه‌چیز را امتحان کنم. نهایتش این است که نتوانم اما همان ابتدا و پیش‌از امتحان، نمی‌گویم نمی‌توانم که خودم را راحت کنم. دوران مدرسه نیز همین‌طور بودم و صرف‌نظر از نتیجه‌گرفتن یا نگرفتن در تمام مسابقات و جشنواره‌ها شرکت می‌کردم. حالا هم فرصت تجربۀ هر کار و هنری را به شاگردانم می‌دهم که معمولا هرکدام در یک یا چند زمینه مستعد هستند و هر کاری بتوانم برای رشد و شکوفایی‌شان انجام می‌دهم.».
 
  افتخار می‌کنم که چنین معلمی دارم
صحبت به اینجا که می‌رسد، ناگهان محدثه بخشی، همان دختر پرشورونشاطی که روز اول خانم مهرور را پابند این مدرسه کرده بود و به‌اعتقاد همه، عیناً کودکی خانم مهرور است، به‌عنوان شاهد از غیب می‌رسد و با هیجانی وصف‌ناپذیر که مرده را زنده می‌کند، شروع به صحبت می‌کند: «دوست دارم مجری یا خبرنگار شوم. خانم مهرور که متوجه این علاقه و استعدادم شد، مرا راهنمایی کرد که در چه رشته‌هایی می‌توانم موفق شوم. یکی از آن‌ها خبرنگاری بود. پیشنهاد داد اخبار را گوش بدهم و بعد برای بچه‌ها اجرا کنم. من هم اخبار را حفظ کرده و عیناً در کلاس اجرا می‌کردم. حالا هم قرار است مجری رادیو شده و از سال آینده، مدرس زبان در آموزشگاه‌ها شوم. اما هرجا بروم حتماً می‌گویم که معلمم مرا کمک کرده و به خودم افتخار می‌کنم که چنین معلمی دارم.».
او گذشته از تسلط ذاتی که به مجریگری و ارتباط‌گیری دارد، زبان لاتین را هم  به‌خوبی آموخته و درست مانند یک خبرنگار بومی‌ و حرفه‌ای، به زبان لاتین در لحظه گزارش می‌دهد. هنوز چند لحظه از خداحافظی محدثه نگذشته، عسل، از دیگردانش‌آموزان سال گذشتۀ خانم مهرور وارد کلاس می‌شود و او را بوسه‌باران می‌کند و می‌گوید: «خانم مهرور خیلی مهربان است. در کلاس آرام صحبت می‌کند و حتی اگر شیطنت می‌کردیم، ما را تنبیه‌ نمی‌کرد.».
زنگ تفریح دوم تمام می‌شود اما سروصدای بچه‌ها همچنان ادامه دارد که با بالارفتن دست خانم معلم، به‌عنوان علامت درخواست سکوت، همه سرجای خود دست‌به‌سینه می‌نشینند و ناگفته پیداست که منظم‌شدنشان از روی عشق و علاقه است نه ترس و اجبار.

   یا همه، یا هیچ‌کس
این کلاس (سوم یک) همچنین نماینده ندارد و ادارۀ کلاس ازجمله نظافت آن با خود بچه‌هاست. ازسوی‌دیگر با توجه به روحیۀ اتحاد و همدلی که خانم مهرور در خانواده تجربه کرده است، دوست دارد در کلاس هم همین‌طور باشد و به‌هیچ‌وجه کسی جدا از جمع نیفتد. به‌عنوان مثال برای اردوها اگر حتی یک نفر نتواند بیاید، بقیه هم نمی‌روند یا اگر متوجه شوند کسی به‌خاطر ناتوانی مالی، امکان حضور در اردو را ندارد، خودشان مخفیانه مبلغی را به خانم مهرور می‌رسانند و می‌گویند برای فلان‌دوستمان است.
106621.jpg

  اینجا از تقلب خبری نیست
خانم مهرور می‌گوید: «درمجموع انتظارم از بچه‌ها بالاست و می‌گویم خودتان باید همه‌چیز را متوجه شوید. آن‌ها هم کم نمی‌گذارند و سطح درسی‌شان خیلی خوب و به‌ندرت، خوب است. از نظر اخلاقی‌تربیتی هم توجیه هستند. در این کلاس از تقلبِ مرسوم در امتحانات خبری نیست و اصولا هیچ نگرانی و استرسی برای پاسخ به سؤالات و کسب رتبۀ خوب ندارند. همچنین با توجه به اینکه بچه‌ها در این سن به صحبت نیاز دارند و نمی‌توانند مدام ساکت باشند، سطل زبالۀ کلاس را بیرون گذاشته‌ام تا هر گاه احساس نیاز به صحبت پیدا کردند، به‌بهانۀ تراشیدن مداد، سر سطل زباله بروند و حرفشان که تمام شد، با
آرامش به کلاس برگردند. برای یادگیری بهتر درس، کار‌دستی‌های خارج از کتاب هم از بچه‌ها می‌خواهم و سعی می‌کنم تاجایی‌که ممکن است، آن‌ها را وادار به تفکر و خلاقیت کنم؛ حتی گاهی ایده‌های موردنیاز برای طراحی در رشته‌ام را از بچه‌ها می‌گیرم.».
متفاوت‌بودن خانم مهرور، تنها در شیوۀ تدریس و اخلاقش خلاصه نمی‌شود، بلکه رسیدگی به مشکلات خانوادگی و تربیتی دانش‌آموزان را هم شامل می‌شود؛ «خودم از لحظه‌ام لذت می‌برم و به شاگردانم هم یاد می‌دهم این‌گونه باشند و از باهم‌بودنشان لذت ببرند. همیشه می‌گویم مشکلات ماندنی نیست، می‌گذرد. مثلا اگر پدری بدخلقی می‌کند یا حتی شما را کتک می‌زند، از فرط دوست‌داشتن است، نه اینکه شما را نمی‌خواهد. ازآن‌طرف، بچه‌ها هم با من راحت و صمیمی هستند و مشکلاتشان را که معمولا کودکانه است، با من درمیان می‌گذارند. مثلا یکی از دانش‌آموزان نابغه و بسیار شاد و سرزنده، چندروزی آرام و ساکت بود. علتش را که پرسیدم، دیدم پول ندارد برای تولد مادرش هدیه بخرد و همین که برایش هدیه خریدم و آوردم، به‌کلی افسردگی‌اش از بین رفت. همچنین یکی از دانش‌آموزان که استعداد عجیبی در نگارش متون ادبی و عاطفی داشت و درعین‌حال به بلوغ زودرس رسیده بود، برایم نامه می‌نوشت و من تا مدت‌ها با علاقه با او نامه‌نگاری می‌کردم و مخاطب نوشته‌هایش می‌شدم تا سراغ مخاطبان انحرافی نرود و حالا که مدتی گذشته، شکر خدا به حدی رسیده که خیالم از این بابت راحت است.»

   دعوا ممنوع!
او ضمن باور به نقش تربیتی بی‌بدیل معلم در شخصیت دانش‌آموز، خاطرنشان می‌کند: «معلم هر کاری انجام دهد، در ذهن دانش‌آموزان نقش می‌بندد و آن‌ها بدون‌ استثناء از او پیروی می‌کنند. بنابراین سعی می‌کنم شاگردانم مانند خودم با روحیۀ لطیف بار بیایند. خودم به‌هیچ‌وجه عصبانی نمی‌شوم و دعوایشان نمی‌کنم. خودشان هم که با یکدیگر دعوا کرده و به من شکایت می‌کنند، معمولا گوش نمی‌دهم و خودم را به آن راه می‌زنم یا می‌گویم با نرمش و مهربانی اختلافشان را حل کنند. همین‌طور وقتی شیطنت کرده یا از قوانین کلاس، سرپیچی می‌کنند، مستقیم توبیخ نمی‌کنم، می‌گویم هر کسی فلان‌کار را کرده، مثلا از روی فلان‌شعر دو بار بنویسد و دقیقاً همان دانش‌آموزان خلاف‌کار جریمه را انجام می‌دهند. پایه‌های بالاتر هم که می‌روند، با هم ارتباط داریم؛ حتی تابستان هم دنبال بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن هستیم که امسال به‌بهانۀ روز دختر، این کار انجام شد و برایشان هدیه خریدم.».

   اصل کار اینجاست...
این معلم موفق، آغاز و پایان سال تحصیلی را به‌ترتیب، بهترین و تلخ‌ترین خاطراتش معرفی می‌کند و می‌گوید: «با توجه به روحیۀ هنری‌ای که دارم، رشتۀ دانشگاهی‌ام را هم دوست دارم و می‌خواهم تا اخذ مدرک دکترا ادامه دهم؛ اما حتی اگر در دانشگاه هم مشغول تدریس شوم، قطعاً پاره‌وقت خواهد بود و اصل کارم اینجا در مدرسه است، چون برکتی در این کار دیده‌ام که آن را با هیچ‌چیز عوض نمی‌کنم.».

   والدین، مشتاق حضور بچه‌هایشان در کلاس خانم مهرور هستند
در پایان، پای صحبت خانم عادل احمدیان، مدیر جدید مدرسۀ امامت که پیش‌ازاین در سِمت معاون آموزش مدرسه نیز با خانم مهرور آشنایی داشته است، می‌گوید: «خانم مهرور فراتر از رابطۀ معلم و شاگردی با بچه‌ها رفتار می‌کند و با بهره‌گیری از نکات و ظرایف روان‌شناسی، ابداعات و نوآوری‌های زیادی دارد که بچه‌ها را عاشق درس و مدرسه کرده است. وی از خیرین مدرسه بوده و در مناسبت‌های مختلف مانند شب عید نوروز و شب چله، با هزینۀ خود در کلاس جشن می‌گیرد و برای بچه‌ها هدیه تهیه می‌کند. اقدامات وی ضمن تقویت روحیۀ اتحاد و نوع‌دوستی، سبب ارتقای تحصیلی دانش‌آموزان نیز شده و والدین مشتاق‌اند که بچه‌هایشان در کلاس خانم مهرور باشند. اصولا از دیدن خوش‌حالی و سرزندگی بچه‌ها لذت می‌برد و با اینکه جزو نیروهای آزاد آموزش‌و‌پرورش است و امنیت شغلی ندارد، بدون هیچ توقعی هرکاری بتواند، برای بچه‌ها انجام می‌دهد و منتظر بودجه‌های اداری نمی‌ماند.».
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی