کد خبر : 76148
/ 09:17
گفتگو با خانوادۀ شهید مدافع حرم، محمد جاودانی که روز گذشته در مشهد تشییع شد

برای دفاع از اسلام مرزی نمی شناخت

می‌گویند اگر می‌خواهی کسی را خوب بشناسی از دوستانش بشناس. خبر شهادت محمد جاودانی را در ایام عزاداری امام‌حسین(ع) ازطریق شبکه‌های اجتماعی شنیدم، شهیدی که سال‌ها در دفاع از حریم اهل‌بیت، هم‌سفره‌با یاران صدیق اباعبدا..‌.الحسین(ع) شده بود.

برای دفاع از اسلام مرزی نمی شناخت

برای یافتن اطلاعات بیشتر به‌دنبال دوستان شهید می‌گردم، اما به یک نقطه می‌رسم؛ همگی رفقا به شهادت رسیده‌اند. شهیدان عارفی، اسدی‌، حریری، گروهی را تشکیل داده‌اند که اعضای آن، یکی بعد‌از دیگری مسیر حق را پیموده است.

برای اینکه همشهریان قدردان، از حضور این سرباز گمنام امام زمان(عج) در مشهد با‌خبر شوند، پیش‌از مراسم تشییع خدمت خانواده‌‌اش رسیدم. اگر‌چه قبل‌از ورود به منزل، تردید و نگرانی به‌خاطر حال نامساعد پدر و مادر شهید در دلم ایجاد شده بود، وقتی وارد خانۀ شهید‌جاودانی شدم، بیشتر از فضای ترحیم، بوی حسینیه به مشامم آشنا آمد. صدای اذان در منزل پیچیده بود و نماز جماعت خانوادگی برگزار می‌شد و روی خوش مادر شهید، تمام نگرانی‌ام را از بین برد.

﷯ 

خانم سزاوار، می‌دانم که تازه از شهادت پسرتان مطلع شده‌اید و ممکن است یادآوری برخی خاطرات برایتان سخت باشد؛ بنابراین هر جایی که احساس کردید بهتر است گفتگویمان خاتمه پیدا کند، حتماً یادآوری کنید. فکر می‌کنم به‌عنوان سؤال اول بهتر باشد کمی از شهید برایمان بگویید.

پسر گلم محمد اولین پسر و چهارمین فرزندم بود و دی‌ماه سال‌۶٧ به دنیا آمد و همان‌طورکه می‌دانید، هشتم مهرماه در شب عاشورا و در بیست‌و‌نُه‌سالگی شهید شد.

﷯ 

ایشان چند مرتبه به سوریه اعزام شدند؟

سه بار در زمان‌های متعدد به سوریه رفت‌. راستش چهارسالی می‌شد که محمد مدام به عراق رفت‌و‌آمد داشت. البته من در‌جریان جزئیات حضورش در مناطق عملیاتی نیستم، چون خودش به ما حرفی نمی‌زد. تازه دفعۀ آخری که به عراق رفت، مطلع شدم این سفرها برای مبارزه با تکفیری‌هاست. او زندگی‌اش را وقف دفاع از اسلام کرده بود. همان ایامی هم که در مشهد بود، همیشه کوله‌پشتی‌اش در گوشۀ خانه برای رفتن آماده بود.

﷯ 

اما سوریه‌رفتن را از شما پنهان نکردند. درست است؟

بله، دفعۀ اول اعزامش، رضایت من و پدرش را گرفت.

﷯ 

رضایت‌دادن برایتان سخت نبود؟

دفعۀ اول و دوم حقیقتاً سخت بود و حتی به او گفتم: «کمی فکر کن. من و پدرت مریض هستیم.» اما جواب داد: «به خانواده‌های مدافع حرم نگاه کنید؛ ما هم شبیه دیگران هستیم. ضمن اینکه اگر من نروم، شما می‌توانید پاسخ حضرت‌زهرا(س) را بدهید؟». حتی خواهرانش گفتند که اگر من رضایت ندهم، محمد نخواهد رفت. چنان اشتیاقی برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) داشت که دلم نیامد مانعش شوم.

﷯ 

این‌طور‌که شنیده‌ام ایشان در زمان تحصیل بسیار نخبه و باهوش بوده‌اند؟

بله، کارشناسی‌ارشد مدیریت داشت و در بسیج کار می‌کرد. تمام هم‌رزمانش برایم از هوش و تدبیرش تعریف می‌کنند. یک بار که مهمانِ خانۀ یکی از شهدای مشهد بودیم، پدر آن شهید رو به محمد گفتند: «شما در مشهد بمان؛ به حضور و تخصص تو همین‌جا نیازمندیم.».

﷯ 

واکنش شهید در پاسخ چه بود؟

نگاهش را به زمین دوخته بود و پاسخی نداد. راهش را انتخاب کرده بود و چیزی جلودارش نبود. به هیچ کسی بی‌احترامی نمی‌کرد. محمد به‌شدت آرام، کم‌حرف و ساکت بود‌. آدمِ ماندن نبود.

﷯ 

در شرایطی که خیلی از خانواده‌ها نگران تربیت و آیندۀ فرزندانشان هستند، شما چطور توانستید فرزندی تربیت کنید که با داشتن مدرک تحصیلی بالا و شغل و رفاه اجتماعی مناسب ، خود را برای شهادت آماده کند؟

ابتدا باید بگویم همۀ این‌ها خواست پروردگار است. خدا به هر‌کس، یک‌جوری لطف می‌کند و به من هم این‌گونه نظر کرده است. من با مشکلات فراوان، فرزندانم را بزرگ کردم. همسرم در این چند‌سال بیمار بود و سالی دو‌سه‌مرتبه بستری می‌شد. با‌این‌حال سعی کردم بچه‌ها دچار خلأ نشوند. در تمام زندگی‌ام به‌شدت مراقب نگاهم بودم تا مبادا با نامحرم تلاقی پیدا کند. حتی در ایام بارداری، خیلی از خانه بیرون نمی‌رفتم. باور کنید من برای هیچ‌کدام از بچه‌ها کار خاصی نکردم و خودشان به راه خودشان بزرگ شدند. به‌نظرم ریشۀ تربیت صحیح به مادر بر‌می‌گردد‌. اگر مادر خوب باشد، بچه هم بدون دردسر بزرگ می‌شود. ما نه ماهواره داریم و نه نوار و سی‌دی. بچه‌ها الحمدلله تحصیل کرده‌اند و تمام وقتشان در بسیج می‌گذرد. اگر لقمه‌ای که به فرزندت می‌دهی حلال باشد، دیگر نباید نگران شوی. الان هم به‌‌قدری محمد برایم عزیز است که نمی‌توانم توصیف کنم. اگر به‌هر‌طریقی، به غیر از شهادت، از دنیا رفته بود، من هم از بین می‌رفتم و نمی‌توانستم طاقت بیاورم. صبر امروزم را از امام‌حسین(ع) دارم.

﷯ 

فکر می‌کنید چرا شب عاشورا شهید شدند؟

عاشق امام‌حسین(ع) بود. وقتی از هیئت بر‌می‌گشتیم، چشم‌هایش از گریه باز نمی‌شد. همیشه من را به هیئت‌هایی می‌برد که خودش می‌رفت‌. تمام دوستانش شهید شدند. این آخری‌ها دیگر او را شهید زنده می‌دیدم؛ اصلا انگار در این دنیا زندگی نمی‌کرد و فقط به دوستانش و رفتن به سوریه فکر می‌کرد.

﷯ 

فکر می‌کردید شهید شود؟

هیچ‌وقت تا قبل‌از عاشورا آرزوی شهادتش را نداشتم. دو روز قبل از عاشورا با هم تلفنی صحبت کردیم. بهش گفتم: «بر‌نمی‌گردی؟» که جواب داد: «صبر کنید ببینم چه خواهد شد.». همان روز هیئت بودم. برای اولین‌بار به امام‌حسین(ع) گفتم: «پسرم را به آرزویش برسان.». حقیقتاً این حرف را از ته دل به زبان آوردم و چیزی نگذشت که خبر شهادتش رسید. در این چند‌سال نتوانستم از عمق دلم دعا کنم، ولی این ‌‌بارِ آخری که اعزام شد، راضی شدم.

﷯ 

آقای جاودانی، با‌توجه‌به شرایط نامساعد حالتان فقط چند سؤال کوتاه می‌پرسم. شغل شما چیست؟

در یک شرکت‌ کار می‌کردم و ٢٠‌سالی هم به‌دلیل بیماری دیگر قادر به فعالیت نیستم.

﷯ 

به‌عنوان پدر، راز تربیت فرزندی مانند شهید‌محمد جاودانی را در چه می‌دانید؟

من فکر می‌کنم لقمۀ حلال اولین اصل است. زمانی‌که کار می‌کردم، از من خواستند رشوه بگیرم، اما به‌هیچ‌وجه قبول نمی‌کردم. می‌توانستم برخی کارهای خلاف را انجام دهم و وضعیت اقتصادی‌مان را تغییر دهم، اما زیر بار نرفتم. همین مسئله باعث شد مدیران من را تهدید به اخراج کنند. سپس به بدترین بخش شرکت تبعیدم کردند. بیماری‌ام از همان وقت شروع شد. دچار سرماخوردگی شدید و وخیمی شدم که باعث دیگر بیماری‌هایم شد.

﷯ 

خانم سزاوار، یکی از گله‌های خانوادۀ شهدا این است که مردم، گاهی حرف‌های نابجا و شایعاتی دربارۀ حقوق و مزایای نجومی رزمندگان سوریه می‌زنند. جسارتاً آیا این سخنان به گوش شما هم رسیده است؟

حرف‌های عجیبی می‌زنند که دل آدم را می‌سوزاند. شاید به‌همین‌دلیل بود که حتی دفعۀ اول و دوم به هیچ‌کسی نگفتم که محمد به سوریه رفته است و تنها خودم می‌دانستم. چون می‌دانستم عده‌ای فکر می‌کنند او برای پول رفته است. دوست نداشتم این سخنان به گوشم برسد. تحملش را نداشتم. حتی خودش همین را می‌خواست. بعد‌از اینکه دیگران خبر‌دار شدند، نیز حرف‌های نابجایی شنیدم. برخی‌ها می‌گفتند: «حیفتان نمی‌آید پسرتان را به سوریه می‌فرستید!». یکی از آشنایان حتی به گوشم رسانده است: «چرا پسرشان را به کشور غریبه می‌فرستند! مگر خود این سوری‌ها جوان برای مبارزه ندارند!».

﷯ 

پاسخ شما در‌مقابل این حرف چه بود؟

این حرف را خود محمد به من آموخت و گفت که: «مگر اسلام مرز می‌شناسد! آیا باید دشمن به اول خیابان فرامرز‌عباسی، محل زندگی‌مان، برسد که تازه یادمان بیفتد دفاع کنیم؟!». این هم پاسخ من به دیگران است.

﷯ 

در این سال‌ها شهید از سوریه و عراق برای شما خاطره‌ای تعریف کرده بودند؟

نه، باور کنید من چیزی نمی‌دانستم؛ فقط الان دوستانش می‌گویند تخریب‌چی و در عملیات‌های مختلف، مسئول شناسایی بوده است.

﷯ 

خانم الهه جاودانی، با‌توجه‌به نزدیک‌بودن شما به برادرتان، لطفاً از فعالیت‌های شهید بگویید.

مدام در بسیج بود. از‌نظر من، زندگی محمد را بسیج عوض کرد‌. او جزو فرماندهان بسیجی بود که حتی در مبارزه با مواد مخدر سال‌ها فعالیت کرد. مدام در حاشیۀ شهر می‌گشت و ما کمتر می‌دیدیمش. مردم خیابان شهید‌فرامرز عباسی هم او را نمی‌شناسند، چون بیشتر اوقات در مناطق محروم به سر می‌برد.

﷯ 

فرهنگ ایثار و شهادت‌طلبی را درحال حاضر در جامعه چطور ارزیابی می‌کنید؟

بگذارید حقیقتی را بگویم؛ هنوز فرهنگ و روحیۀ شهادت‌طلبی و ایثار در جامعۀ ما حاکم نیست. ما چند سال اخیر، مدام برای محمد خواستگاری می‌رفتیم. با‌توجه‌به موقعیت، رفتار و تحصیلاتش همه راضی بودند اما همین که می‌فهمیدند برای دفاع به سوریه یا عراق می‌رود، نظرشان عوض می‌شد. من حتی به محمد گفتم بگذار وقتی تمام حرف‌هایت را زدی، خودت مستقیماً به دختر‌خانم بگو، اما او قبول نمی‌کرد و می‌گفت این نامردی است و همان قدم اول باید حقیقت را گفت. این راه من است و پنهان‌کردنی نیست. چندین مورد در خانواده‌های خیلی مذهبی به توافق رسیدیم، اما همین که فهمیدند برادرم قصد دارد به سوریه برود قبول نکردند. این مسئله خیلی دلم را به درد آورد. به نظر من برخی مواقع شاید در حرف خیلی چیزها را بگوییم، اما در عمل، جور دیگری رفتار می‌کنیم. ما چطور دعای فرج می‌خوانیم؟ اگر امام زمان‌(عج) هم ظهور کنند، به ایشان هم خدمت نمی‌کنیم. برادر من فوق‌العاده بود. نگاه پاکی داشت. اخلاق خوبی داشت. همه‌چیزش را می‌پسندیدند، اما خواستگاری‌های زیادی رفتیم که نتیجه‌بخش نشد.

﷯ 

ایثارگری در خانواده‌تان سابقه دارد؟

هر دو دایی‌ام در هشت سال دفاع مقدس در مناطق عملیاتی بودند. یکی از دایی‌هایم جانباز بودند و بر‌اثر همان جراحات بعد‌از جنگ از دنیا رفتند. اتفاقاً محمد، چه از نظر رفتاری و اخلاقی و چه ظاهری، به‌شدت شبیه ایشان بود.

﷯ 

شاید خیلی از بچه‌های دهۀ شصت به بعد، شهدای هشت سال دفاع مقدس را از خودشان دور می‌دیدند، اما این روزها امثال شهیدان جاودانی‌، حریری، عطایی، را می‌بینند که مانند بقیه در همین جامعه و با مشکلات اقتصادی‌، فرهنگی، اجتماعی زندگی می‌کنند و بااین‌حال توانستند درزمرۀ یاران امام‌حسین(ع) قرار بگیرند. علت را در چه چیزی می‌بیند؟

این روزها فضا برای گناه و دور‌شدن از اخلاق و منش انسانی و اسلامی، خیلی بیشتر از سی‌سال گذشته فراهم است. محمد، خودش را خیلی برای تعالی روحی به زحمت می‌انداخت. مدام روزه می‌گرفت. اهل قهقهه و خنده‌های بلند نبود. ماه رمضان شب تا صبح به‌همراه شهید‌حریری در حرم حاضر می‌شد. تمام روز کار می‌کرد. اردوهای جهادی زیادی می‌رفت. موقع انتخابات مدام پای صندوق‌های رأی بود، اما به قدری رازدار بود که نمی‌توانستی هیچ جمله‌ای از او بشنوی. به زرق و برق دنیا کاری نداشت. داغ تمام دوستانی را که واقعاً عاشقشان بود، دید و اشک ریخت. من فکر می‌کنم به‌همین‌دلیل امام حسین (ع) به‌صورت ویژه او را طلبید.

﷯ 

تأثیر شهادت برادرتان را در همین ایام کوتاه در اطرافیان و جامعه دیده‌اید؟

حقیقتاً خون شهید به‌اندازه‌ای ثمر‌بخش است که ما هم خودمان باور نمی‌کردیم. کسانی که حتی به این چیزها اعتقاد نداشتند، خیلی متأثر شدند. کسانی این روزها به خانه‌مان می‌آیند که از فرهنگ شهادت دورند. اشک می‌ریزند. التماس دعا می‌گویند. به مادرم می‌گویند: «دعا کنید بچه‌های ما نیز مانند پسر شما شوند.». تنها خون شهدا می‌تواند این‌طور اثر‌بخش باشد. پایگاه‌های بسیج به‌شدت در زندگی نوجوانان به‌خصوص پسران تأثیر‌گذارند. این پایگاه‌ها واقعاً در روند تعالی روحی، کمک‌کننده هستند. برادران من از نوجوانی، کتاب‌های زندگی شهدا را می‌خواندند. در بسیج، اخلاق‌گرایی حرف اول را می‌زند و بچه‌ها جذب اخلاق و رفتار و کردار بزرگان می‌شوند. اینکه حضرت امام خمینی(ره) تا این اندازه روی بسیج تأکید داشتند، به همین دلیل است. هیئت‌های مذهبی خوب است، اما بسیج چیز دیگری است. ولایتمداری و عشق و اخلاص در بسیج بسیار اهمیت دارد. چند‌ساعت قبل‌از شهادت ایشان فیلم می‌گیرند و از او می‌خواهند وصیتش را بگوید. ابتدا شوخی می‌کند، سپس می‌گوید: «فقط صلوات بفرستید. من اگر تا اینجا آمده‌ام فقط به‌واسطه صلوات است.‌». 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی