کد خبر : 76076
/ 14:58

قاتل دهه هفتادی زوج جوان را با ضربات بی‌امان چوب و چاقو در خواب کشت

زوج جوانی که تازه با یکدیگر ازدواج کرده بودند، صبح روز گذشته، در حالی که در منزل مادر این خانم جوان خواب بودند، به طرز فجیعی با ضربات چوب و چاقو به قتل رسیدند.

قاتل دهه هفتادی زوج جوان را با ضربات بی‌امان چوب و چاقو در خواب کشت

محمد‌جواد ابوعطا- زوج جوانی که تازه با یکدیگر ازدواج کرده بودند، صبح روز گذشته، در حالی که در منزل مادر این خانم جوان خواب بودند، به طرز فجیعی با ضربات چوب و چاقو به قتل رسیدند.
به گزارش شهرآرا، صبح روز گذشته، مردی جوان، با مراجعه به کلانتری، اعلام کرد فردی خواهر و همسر خواهرش را در خانۀ مادرش به قتل رسانده است. مأموران انتظامی، در پی این اظهارات، بلافاصله به همراه این فرد به حوالی آرامگاه فردوسی رفتند و متوجه شدند که زوجی جوان به طرزی هولناک به قتل رسیده‌اند به طوری که خون این زوج تمام اتاق را پرکرده بود.
با گزارش این جنایت، بلافاصله، قاضی کاظم میرزایی، بازپرس جنایی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، به همراه کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان‌ رضوی، خود را به محل حادثه رساند. با حضور قاضی میرزایی و آغاز بررسی‌ها، مشخص شد این زوج جوان، که به‌تازگی با یکدیگر ازدواج کرده‌ بودند، صبح دیروز در منزل مادر این خانم خواب بوده‌اند. مادر این دختر برای کاری از منزل خارج می‌شود و، به گفتۀ برادر مقتوله، او ساعتی بعد به منزل مادرش می‌رود و با اجساد آن‌ها مواجه می‌شود. او در اظهاراتش اعلام کرده که این قتل از سوی شوهر سابق خواهرش صورت گرفته 
است.
بررسی اجساد نشان از آن داشت که قاتل خصومت شدیدی با این افراد داشته به طوری که با چاقو از روی پتو ٢٠ ضربه به بدن زن جوان وارد کرده و، پس از اینکه با یک چوب به سر و صورت مرد جوان ضربه‌هایی سهمگین زده و موجب خرد شدن جمجمه شده، با چاقو ضربه‌ای به گلوی این جوان حدوداً ٢۴ساله وارد کرده است.
 
در جستجوی تنها مظنون پرونده
به دستور قاضی میرزایی، جستجوی مأموران برای دستگیری تنها مظنون پرونده در حالی آغاز شد که این فرد در منزل نبود و پدر او برای پاره‌ای توضیحات در دادسرا حاضر شد و اعلام کرد پسرش برای ترک اعتیاد از مردادماه در یک کمپ ترک اعتیاد بستری است، ادعاهایی که ساعتی بعد، پس از تماس با این مرکز ترک اعتیاد و حضور این فرد در آن مرکز، تأیید شد و قاضی میرزایی، با توجه به تجربۀ خود و صحبت‌هایی که پیرمرد از رابطۀ پسر و عروس سابقش گفته بود، دستور احضار برادر مقتوله را 
صادر کرد.
 
دستگیری برادر مقتوله
ساعتی بعد، در حالی این فرد مقابل قاضی میرزایی نشست که دچار لکنت زبان شده بود و ادعا می‌کرد حالش خوب نیست و نمی‌تواند درست به سؤال‌ها پاسخ بدهد اما این حربه نتوانست قاضی میرزایی را فریب دهد. این مرد جوان در حالی مقابل پرسش‌های دقیق بازپرس جنایی قرار گرفته بود که مدعی بود، پس از کشف اجساد، به پلیس زنگ زده و خودش برای سوخت‌گیری خودرویش به پمپ بنزین رفته است که کارکنان پمپ بنزین نیز حضور او را 
تأیید کردند.
 
زوج جوان، قربانی اختلافات خانوادگی
قاضی میرزایی، با پیش کشیدن بحث اینکه اختلافات خانوادگی‌ای میان او و خواهرش بوده که می‌توانسته است انگیزه‌ای برای این جنایت باشد، در حالی از او در‌‌‌این‌باره توضیح ‌خواست که مرد جوان مقابل اظهارات دقیق بازپرس جنایی قدرت هرگونه انکاری را از دست داد و نزدیک ظهر بود که به قتل خواهر و دامادشان به علت اختلاف‌های قدیمی با خواهرش اعتراف کرد.
ادامۀ تحقیقات جنایی دربارۀ این پرونده با توجه اعترافات متهم در حالی ادامه یافت که مشخص شد این دختر جوان تاکنون دو بار از منزل فرار کرده و همین موضوع باعث بروز اختلافاتی میان او و برادرش بوده است.

گفتگو با متهمی که خواهر و دامادشان را با ضربات بی‌امان چوب و چاقو در خواب کشت؛ خواهرم آبرویمان را برده بود

 
جوان ٢۵ساله‌ای که با ضربات چوب و چاقو خواهر و دامادشان را در خواب کشته بود، روز گذشته، در جلسۀ بازجویی حاضر شد و به سؤالات قاضی میرزایی برای روشن شدن جزئیات مبهم این پرونده پاسخ داد.
به گزارش شهرآرا، سعید، که متولد ١٣٧١ است، روز گذشته، ٢۴ساعت پس از ارتکاب جنایتی فجیع، در اولین جلسۀ بازپرسی در دادسرای عمومی و انقلاب مشهد حاضر شد. او به سؤالات تخصصی قاضی کاظم میرزایی، بازپرس جنایی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، پاسخ داد و نقاط مبهم این پرونده را روشن کرد.
این متهم، در حاشیۀ این جلسۀ بازپرسی، در گفتگو با خبرنگار ما، جزئیات این جنایت سیاه را بازگو کرد.
 
با خواهرت مشکل داشتی یا همسرش؟
ما از همان اول با خواهرم مشکل داشتیم. او با رفتارش آبروی ما را در محل برده بود و نمی‌توانستیم سرمان را پیش در و همسایه بلند کنیم.

مشکل از کجا شروع شد؟
او حدود چهار سال پیش با هادی، پسرخاله‌ام، ازدواج کرد و دو سال با یکدیگر زندگی کردند اما، از همان روز اول، آن‌ها با یکدیگر مشکل داشتند. خواهرم مدام گلایه می‌کرد که «هادی معتاد است و ما به درد هم نمی‌خوریم.» و آن‌قدر این کار را کرد تا اینکه مجبور شدیم طلاقش را بگیریم.

بعدش چه شد؟ 
او چند وقت خانه بود تا اینکه ناگهان فهمیدیم غیبش زده است. همه‌جا را دنبالش گشتیم اما انگار آب شده بود و رفته بود توی زمین تا اینکه بعداً فهمیدیم با فردی به نام بهزاد ازدواج کرده است. آن‌ها دو سال در عقد بودند که باز گلایه‌های خواهرم شروع شد و فهمیدیم که بهزاد هم معتاد است و دوباره مهر طلاق توی شناسنامۀ خواهرم خورد.
 
یعنی او دوباره به خانه برگشت؟
بله، این‌بار هم او به خانه برگشت. پسردایی پدرم، بهرام، این اواخر خیلی به خانۀ ما می‌آمد. رابطۀ من با او خیلی خوب بود و با هم رفیق بودیم اما ناگهان بهرام رابطه‌اش را با ما قطع کرد و دیگر پیش ما نیامد. همان موقع بود که باز متوجه غیبت خواهرم شدیم. بعد از چند وقت، بهرام به ما زنگ زد و اعلام کرد که خواهرم در سبزوار پیش آن‌هاست و می‌خواهند با همدیگر ازدواج کنند. من از شنیدن این حرف خیلی ناراحت شدم. آن‌ها سال پیش به عقد همدیگر درآمدند و چند ماه توی عقد بودند.

بهرام همان کسی است که تو او را کشتی؟
بله.

از کی نقشۀ قتل را کشیدی؟
خواهرم و داماد جدیدمان حدود ٢٠ روز پیش به مشهد آمدند. پدر و مادر ما حدود هفت سال پیش از یکدیگر طلاق گرفته‌اند و پدرم با همسر جدیدش زندگی می‌کند و ما هم با مادرم. خواهرم و شوهرش از سبزوار آمده بودند و قصد داشتند همان صبح دوشنبه به سبزوار برگردند. قرار بود من آن‌ها را برگردانم. توی این مدت، مدام به حرکات خواهرم و رفتار بهزاد و اعتمادی که به آن خیانت کرده بود فکر می‌کردم تا اینکه نقشه کشیدم آن‌ها را بکشم.

بعد چه شد؟
شب دوشنبه، من، خواهرم و دامادمان در پذیرایی خوابیده بودیم و مادرم هم درون اتاق بود. ساعت ۶:٢٠ صبح از خواب پا شدم و دیدم که مادرم رفته سر کار. او در منزل مردم کار می‌کند. ما یک چوب‌دستی در خانه داشتیم که با همان و چاقو کار را یک‌سره کردم.
 
دقیقاً چه‌کار کردی؟
اول با چوب‌دستی یک ضربه به سر بهرام زدم و یک ضربه هم به سر خواهرم. بعد هم با چاقو و ضربات چوب آن‌ها را کشتم بدون اینکه حتی از خواب بلند شوند و بفهمند چه شده است. بعد، برای اینکه صحنه‌سازی کنم، اجساد را کمی جابه‌جا کردم و متکا را روی صورتشان گذاشتم و سوار ماشینم، که یک پژو ۴٠۵ است، شدم و به پمپ بنزین رفتم و، بعد از بنزین زدن، به خانه برگشتم و رفتم درون خانه و سر و صدا کردم و از همسایه‌ها کمک خواستم.
 
فکر می‌کردی دستگیر شوی؟
اولش با خودم می‌گفتم که «نکن این کار را. دردسر دارد و گرفتار می‌شوی.» ولی، وقتی زخم زبان مردم یادم می‌آمد و به رفتار خواهرم و بهرام فکر می‌کردم، نمی‌توانستم درست تصمیم بگیرم تا اینکه این کار را کردم و حالا هم پشیمانم. کاش این کار را 
نمی‌کردم.
 
چقدر درس خوانده‌ای؟
من پنجم ابتدایی دارم ولی نمی‌توانم بنویسم.
 
شغلت چیست؟
من با پدرم دامداری داریم. البته الآن وضعیت خوب نیست و من تمام گوسفندانم را فروخته‌ام و همین ماشین را خریده‌ام و مقداری هم دست پدرم دارم.
 
ازدواج کرده‌ای؟
نه، مجردم.

می‌گفتند پس از این جنایت مریض شده‌ای. درست است؟
مریض که نه. بیشتر ترسیده بودم و وحشت داشتم و بعد هم پشیمان شده بودم.

چرا اعلام کردی که کار همسر دوم خواهرت است؟
من این را نگفتم. این را پدرم گفت چون شوهر دوم خواهرم هنوز هم خواهرم را می‌خواست و چند بار هم شاخ و شانه کشیده بود. همین شد که فکر می‌کردند باید کار او باشد.

سابقۀ کیفری و اعتیاد هم داری؟
نه، من معتاد نیستم و هیچ‌چیزی مصرف نمی‌کنم. تا به حال هیچ کار خلافی انجام نداده‌ام.
 
چرا با خواهرت دربارۀ مشکلاتتان صحبت نکردی؟
نمی‌دانم. بلد نبودم و نمی‌دانستم چه‌کار باید بکنم. اصلا ذهنم کار نمی‌کرد. مدام حرف‌ها و حرکات خواهرم و بهرام توی ذهنم بود و این شد که... .
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی