کد خبر : 76011
/ 20:11
گفتگو با رضا حیدری‌شاه‌بیدک،عکاس مهاجر

هر روز گلشهر

«اِوِری‌دِی‌گلشهر» و عکاسان خستگی‌ناپذیرش، توانستند موج جدیدی از خودباوری را در بین جوانان مهاجری ایجاد کنند که تا قبل از این به‌خاطر سرخوردگی از قوانین و محدودیت‌های مهاجرت در کشور، به فکر رفتن بودند.

هر روز گلشهر

فتحی- این سؤال که تصورتان از گلشهر چیست، چند سال قبل پاسخ‌های مشترکی داشت؛ پاسخ‌هایی اغلب ترسناک و متوهمانه، تا‌این‌حد که ممکن است گوشَت را بِبُرند و همراه با سَر جداشده‌ات، بگذارند تخت سینه‌ات یا یک همچین چیزی! با آن توصیفات و تعابیر خیال می‌کردی اهالی گلشهر بازماندگان سقوط یک اتوبوس بزرگ به عمق دره‌ای بیست‌هزار متری هستند که با مشقت از تَه دره برگشته‌اند. می‌شود ندیده و نشناخته و با قصد و غرض قبلی و ازپیش‌تعیین‌شده، فرهنگ تصورات جداگانه‌ای نوشت در وصف آن‌هایی که در چنین مناطقی -که اتفاقاً تعدادشان هم توی شهر کم نیست- زندگی می‌کنند، با این حال گلشهر حالا قامت راست کرده و دگرگون ‌شده است.
رضا حیدری‌شاه‌بیدک را باید یکی از دگرگون‌کنندگانِ این محله دانست. او از بنیان‌گذاران محفلی است که حالا در سطح جهانی شناخته شده است. «اِوِری‌دِی‌گلشهر» و عکاسان خستگی‌ناپذیرش، به ضرس قاطع توانستند موج جدیدی از خودباوری را در بین جوانان مهاجری ایجاد کنند که تا قبل از سرخوردگی از قوانین و محدودیت‌های مهاجرت در کشور، به فکر رفتن بودند.
با رضا حیدری در یکی از شب‌های شلوغ گلشهر که تکیه‌هایِ عزاداری افغانستان، فلکۀ دوم گلشهر را قُرق کرده بودند دوسه ساعتی گپ زدیم.
106443.jpg
 
تصویر قافلۀ مهاجران، باعث شد به عکاسی علاقه‌مند شوم
متولد سال61 است در شاه‌بیدک؛ قَریه دایکِندی که جزو ولایت مرکزی است. می‌گوید سال75 همراه پدر و مادرش از افغانستان به ایران مهاجرت می‌کنند و به سمنان می‌روند؛ «سال79 توی سمنان یک دورۀ فیلم‌سازی را گذراندم و تقریباً همان‌جا بود که عکاسی را شروع کردم. همین موضوع فتح‌بابی شد برای همکاری بیشتر با انجمن سینمای جوان. آن موقع کارهای دفتری‌شان را انجام می‌دادم. سال83 ازدواج کردم و بعد هم همان سال به مشهد آمدیم.».
این وسط البته رضا توضیح داد که چطور با وجود دغدغه‌های یک جوان مهاجر به عکاسی علاقه پیدا کرد و اساساً این علاقه کجای ذهنش رسوب کرده بود؛ «یک تصویر هنوز توی ذهنم است. خودم آن تصویر را ندیده‌ام ولی مدام تصورش می‌کنم. پدر و مادرم تعریف کردند که وقتی می‌خواستند از روستایمان مهاجرت کنند، خب حدود 600،500نفر آدم بودند. مهاجرت‌ها در آن دوره این‌طوری بود؛ آن‌قدر که می‌گفتند یک اِنتهای قافله، ابتدای قافله را نمی‌دید. از کوه و کمر عبور می‌کردند تا خودشان را به سیستان و زاهدان برسانند و از آنجا هم بیایند به شهرهای مرکزی، با این حال همیشه با خودم می‌گفتم کاش یک نفر آنجا بود و این تصویر را ثبت می‌کرد. سمنان که بودم، تا پنج سال هیچ‌کس توی آن دفتر سینمای جوان متوجه نشد که من افغانستانی هستم و می‌گفتم من مشهدی‌ام. هنوز که هنوز است، از بچه‌هایِ دفتر هر کس می‌آید مشهد، می‌بینمش و با هم ارتباط داریم.».
106444.jpg

 عکاسی با موبایل، ترس خیلی‌ها را ریخت
می‌گوید موقع بازگشتش به مشهد بنا به‌دلایلی، عکاسی را کنار می‌گذارد و کار دیگری را پی می‌گیرد. ازقضا سکونتش در مشهد هم در خودِ منطقۀ گلشهر نبوده و حالا هم نیست، با این حال فاصلۀ زیادی تا گلشهر ندارد و تقریباً بیشتر وقتش را اینجا در گلشهر می‌گذراند. حیدری می‌گوید آن موقع تشکیلات مشخصی وجود نداشته و او در جلسات عکاسی معدود داخل شهر شرکت می‌کرده؛ «جلسات حوزۀ هنری مشهد را می‌رفتم و حتی آنجا نمایشگاه عکسی هم برگزار کردیم.
همان سال‌ها بود که زلزلۀ بم رُخ داد و من رفتم برای عکاسی آن واقعه. سال87 همان عکس‌ها را بردم حوزۀ هنری و گفتم می‌خواهم نمایشگاهی برگزار کنم با این عنوان. بعد از آن متوجه شدم که جمعی در گلشهر حضور دارند که بیشترشان شاگرد آقای کیارنگ علایی هستند. وارد آن جمع شدم اما این جمع مشکلی اساسی داشت و آن اینکه عکسی تولید نمی‌کردند؛ یعنی می‌نشستند بیشتر به‌لحاظ تئوری دربارۀ عکس‌ها و فضای عکس‌ها حرف می‌زدند.
خب، من سعی کردم همان زمان دوره‌هایی را برگزار کنم. فکر کردم باید برویم به‌سمتی که عکس تولید شود اما این موضوع ارتباطی با توانایی‌ها و انگیزۀ بچه‌ها برای عکس گرفتن نداشت. مهم‌ترین مشکل ما این بود که بچه‌ها توانایی خرید دوربین را نداشتند و دوم اینکه راحت نمی‌توانستند مجوز عکاسی در شهر را بگیرند و مشکل سوم اینکه مردم با دیدن دوربین، واکنش‌های بدی نشان می‌دادند و همین موضوع باعث شده بود حتی آن‌هایی که دوربین کرایه می‌کردند، هم بعد از مدتی عکاسی را کنار بگذارند. اینجا بود که به فکر راه چاره‌ای افتادیم و آن هم عکاسی با موبایل بود.».
106445.jpg
 
جغرافیای گلشهر منحصربه‌فرد است
عکاسی با موبایل تقریباً اواخر دهۀ80 فراگیر و تبدیل به یک جریان بزرگ هنری شد که حالا در سراسر دنیا جشنواره‌ها و آدم‌های مشهور مختص به خودش را دارد و البته حساسیت‌ها هم برای عکاسی کردن با موبایل درمقایسه‌با دوربین عکاسی به‌مراتب کمتر بود. این موضوع، حیدری را برآن داشت تا مبنای تولید عکس را تلفن همراه بگذارد و نتایج حیرت‌انگیزی به‌دست بیاورد؛ «چند نفر جمع شدیم تا با همین اندیشه جلو برویم و بعد از آن به‌دنبال جغرافیایی بودیم که از آن عکاسی کنیم. دیدم اطراف ما منبعی وجود دارد به اسم «گلشهر» که می‌توانم بگویم تقریباً در تمام ایران منحصربه‌فرد است؛ البته که در همۀ کشور، مهاجرانی هستند که در تهران و اصفهان و قم و سایر شهرها و مناطق زندگی می‌کنند ولی قطعاً به اندازۀ گلشهر فضای زنده و پویایی ندارند. اغلب سرشان توی لاک خودشان است و ارتباطات اجتماعی گسترده‌ای ندارند و درواقع آن‌قدر متمرکز نیستند.
ابتدای کار آمدیم پروژه‌ای تعریف کردیم به اسم «120ساعت عکاسی» که هر جمعه صبح از ساعت 6صبح تا 6بعدازظهر، با موبایل عکاسی می‌کردیم. چند نفر را انتخاب کردیم که ذوق داشتند و مستعد بودند. مکان‌های مختلفی را رصد کرده بودیم، حتی می‌رفتیم مؤسسات مختلف داخل گلشهر و آنجا عکاسی می‌کردیم. بخشی از وقتمان را عکاسی می‌کردیم و بخشی دیگر را به نقد و بررسی عکس‌ها می‌گذراندیم.
آن‌موقع فیس‌بوک شبکۀ اجتماعی همه‌گیر دنیا بود که همۀ بچه‌ها از آن استفاده می‌کردند. با خودمان گفتیم این‌طوری که نمی‌شود خودمان برای خودمان عکاسی کنیم. باید فضایی برای انتشار عکس‌هایمان ایجاد کنیم. یک راهش صفحات فیس‌بوک بچه‌ها بود. یک روز را مشخص کرده بودیم که عکس‌ها را بگذاریم توی صفحه و وقتی وقفه‌ای در کار پیش می‌آمد، با جَوی که ایجاد شده بود، برخی دوستان پیام می‌دادند که «چرا عکس‌ها را نمی‌گذارید؟ پس چی شد؟ ما منتظریم.»
واقعاً همین موضوع باعث انگیزۀ ما شده بود. از کابل و شهرها و حتی کشورهای دیگر پیام می‌دادند. جلسۀ چهارم و پنجم بود که به شبکۀ اجتماعی «اینستاگرام» وارد شدیم؛ شبکه‌ای که تقریباً باعث تحول گروه شد.».
106446.jpg

یک‌مرتبه چند هزار دنبا‌ل‌کننده به ما اضافه شد
خب، حالا شبکۀ اجتماعی‌ای به‌وجود آمده بود که اساساً برای به‌ اشتراک گذاشتن عکس ایجاد شده بود نه متن و تقریباً در تمام کشور فراگیر شده بود. صفحۀ «اوری‌دِی‌گلشهر» با همین رویکرد به‌سرعت جایش را در بین مخاطبان باز کرد که حالا بیشتر از 100هزار دنبال‌کننده دارد؛ «به‌طور طبیعی توی اینستاگرام هم دنبال فضایی برای انتشار عکس‌هایمان بودیم. بعد از مدتی رسیدیم به همین ایدۀ «اِوِری‌دِی‌گلشهر». خب، این صفحه با الگوبرداری از صفحات مشابهی بود که در همه‌جای جهان وجود داشت. همان شب اول سه عکس را بارگذاری کردیم. همین‌طور ادامه دادیم تااینکه خیلی ناگهانی یکی از مدیران صفحۀ اصلی اینستاگرام را دنبال کردیم و باب گفتگو و آشنایی‌مان هم باز شد. این را هم بگویم که توضیحی را که ما زیر عکس‌هایمان می‌نوشتیم، به دو زبان فارسی و انگلیسی بود؛ یعنی ما تیم ترجمه داشتیم و خیلی بادقت و درست سعی می‌کردیم توضیحاتی را بدهیم که علاوه‌بر مخاطب ایرانی، مخاطب خارجی هم به‌راحتی متوجه فضای عکس بشود. یک روز بلند شدم و دیدم مثلا دنبال‌کنندگان ما که تا آن روز حدود 3 یا 4هزار نفر بودند، یک‌مرتبه شدند 7هزار نفر. آن دوره اصلا فکر نمی‌کردم کسی می‌تواند مثلا پیشنهاد دنبال کردن صفحه‌ای را توی صفحۀ دیگری بدهد و «نشانه» بگذارد و این اتفاقاتِ معمول الان را خیلی درباره‌اش نمی‌دانستم. دنبال‌کنندگان صفحه همین‌طور داشتند زیاد می‌شدند تا اینکه بعد از چند روز متوجه شدم که همان مدیر اینستاگرام، صفحۀ ما را دنبال کرده است و همین موضوع باعث افزایش دنبال‌کنندگانمان شده بود.».

شاخک‌های دیگران بعد از این ماجرا تیزتر شد
خب، حالا همه به‌دنبال این بودند که این گروه از کجا آمده‌اند و اعضایش چه کسانی هستند. گلشهر و عکاسانش با دقت بیشتر و انگیزه و تلاش چندبرابری عکاسی می‌کردند؛ «این حرکت و پیشرفت گروه «اِوری‌دِی‌گلشهر» بیشتر از اینکه روی مخاطب تأثیر بگذارد، روی ما تأثیر گذاشت. اینکه با سوراخ‌سنبه‌های گلشهر آشنا شدیم، با نخبه‌هایش، با آن‌هایی که تا قبل از این منزوی بودند و خبری ازشان نبود. خب، حالا نیاز به برنامه‌ریزی داشتیم تا برنامه‌ها و طرح‌هایمان را اجرا کنیم. همان دوره رفتم پیش مجتبی خاتمی که استاد عکاسی است. عکس‌های چند نفر از بچه‌ها را بردم و توی لپ‌تاپ نشانش دادم. هنوز تمام نشده، سرش را گرفت بالا و گفت دیگر نمی‌خواهم ببینم! گفتم چرا؟ گفت رضا! اگر تو این بچه‌ها را وِل کنی، در حقشان خیانت کرده‌ای. این‌‌ها عکس‌های فوق‌العاده خوبی است. تا همین الان هم آقای خاتمی مشورت می‌دهد، زنگ می‌زند و وقت می‌گذارد برای ما. نکته‌ها و مشورت‌هایش واقعاً باعث دلگرمی ماست. بعد از آن بچه‌ها گفتند که جلسات نقدی را که قبلا داشتیم، ادامه بدهیم. این جلسات خیلی به پیشرفت ما کمک می‌کرد. اعتقاد خودم این است که کار نباید انحصاری دست یک نفر باشد. باید هر کسی یک گوشۀ کار را بگیرد تا بتوانیم برنامه‌ای را پیش ببریم. به بچه‌ها گفتم تا حد توان و آشنایی که با دیگر عکاسان دارم، می‌توانم آن‌‌ها را دعوت کنم ولی مدیریت و برنامه‌ریزی به‌عهدۀ شماست.».
 
به‌صورت مدون شروع کردیم به برنامه‌ریزی
حیدری می‌گوید مهم‌ترین موضوعی که باعث شد گروهشان همچنان روپا بماند و و روزبه‌روز برنامه‌های متنوعی را برگزار کند، نظم بوده است. آن‌ها هیچ موقع حتی اگر مخاطب زیادی نداشته‌اند، برنامه‌هایشان را تعطیل نکرده‌اند، با این حال او می‌گوید اغلب برنامه‌هایشان طوری بوده که جا برای نشستن کم می‌آمده؛ «تا قبل از این مردم دید خوبی دربارۀ گلشهر نداشتند ولی این اتفاقات باعث شد به گلشهر و اهالی‌اش نگاه ویژه‌ای بشود. در جلسۀ اولی که برگزار کردیم، 30نفر حضور داشتند. جلسۀ دوم 60نفر و دیگر آوازۀ جلسات ما هم توی شهر پیچیده بود. هر ماه و هر هفته برنامۀ مدونی اجرا می‌کردیم و هیچ‌وقت تعطیلی نداشتیم. مخاطبان ما می‌دانستند که برای فلان روز و فلان ساعت باید وقتشان را خالی کنند. توی هر جلسه هم سعی می‌کردیم خلاقیت داشته باشیم؛ مثلا یک جلسه از آمریکا عکاسی را به‌صورت اسکایپی دعوت کردیم به جلسه. شاید یکی از دلایل مهمی که جلسات ما شلوغ می‌شد، علاوه‌بر نظمی که داشتیم، طبع عکاسی با موبایل بود که همه‌‌گیر شده بود.».

 ترس مردم از دوربین ریخته است
راست می‌گوید. حالا نه‌تنها اغلب مردم از دوربین هراسی ندارند، بلکه جلویش ژست می‌گیرند و سعی می‌کنند بهترین تصویرشان را ثبت کنند. در گلشهر هم همین‌طور است. طبع عکاسی و حضور مدام عکاسان گلشهری میان مردم، باعث شد آن‌ها هم همین رویه را پیش بگیرند؛ «می‌دانی؟ مردم متوجه شده‌اند که این بچه‌ها، جزئی از خودشان هستند. بارها خودشان را توی عکس‌ها دیده‌اند؛ مثلا شده که از بچه‌های خودمان، پدرش یا یکی از اقوامش یا کوچه‌ای را که در آن زندگی می‌کند، توی عکس‌ها ببیند. خب، حالا دیگر آن‌ها به این جریان اعتماد کرده‌اند. شما الان اگر توی موتور جستجوگر گوگل گلشهر را سرچ کنید، کلی مطلب و تحلیل و نقد می‌آید، درصورتی‌که تا قبل از این این‌طور نبود. بعد از آن رفتیم سراغ استادان؛ اینکه آن‌ها را دعوت کنیم به برنامه‌هایمان و کارگاه برگزار کنیم، حتی بگویم که دیگر حالا خودِ عکاسان پیام می‌دهند که ما می‌خواهیم بیاییم گلشهر برای عکاسی. یادم نمی‌رود که آقای آکوسالمی که جزو پنج عکاس برتر موبایلی جهان است، پیام داده بود که می‌خواهم بیایم گلشهر. یک‌بار هم یک عکاس یزدی آمد اینجا و شب را پیش ما ماند. برای من رویکرد افراد، قبل و بعد از آمدنشان به جمع ما خیلی اهمیت دارد و به این موضوع دقت می‌کنم و باید بگویم که ذهنیت قبلی آن‌ها با حضور در جمع ما به‌کلی تغییر می‌کند. ما همین که بتوانیم این رویکرد را تغییر بدهیم، می‌توانیم حس اعتمادبه‌نفس را نه‌فقط برای مهاجران مشهد که برای همۀ مهاجران ایران تقویت کنیم. اینکه آن‌ها آدم‌های توانمندی هستند. اغلب نخبگانی که در سطح وزیر و مشاور و معاون وزیر در افغانستان مشغول به کارند، یک دوره‌ در گلشهر کار می‌کردند و درس می‌خواندند. در این مدت واقعاً توانستیم اسم گلشهر را بیندازیم سَر زبان‌ها. ما سازمان‌های مردم‌نهادی داشتیم که توی خودِ گلشهر عارشان می‌آمد اسم سازمانشان را بگذارند گلشهر ولی حالا خیلی مشتاقانه این کار را می‌کنند.
گلشهر بدون هیچ اغراقی در حال ایجاد مکتبی است که روزبه‌روز وسعت پیدا می‌کند؛ مکتبی تشکیل‌یافته از آدم‌هایی که صبح‌ها گچ‌کاری و بنایی و کارگری می‌کنند و شب‌ها ساز می‌زنند و شعر می‌گویند و به کلاس
زبان می‌روند.».

همه‌چیز گلشهر، به آدم‌هایش است
نقدی که این روزها به عکس‌های گروه عکاسان گلشهری می‌شود، حضور آدم‌هاست با اتمسفری که مدام تکرار می‌شود. عکس‌هایی که اغلب سیاه و سفیدند و زندگی سخت مهاجران را به تصویر می‌کشند.
 رضا حیدری در پاسخ به این نقد می‌گوید
ما نه در اکوسیستم متفاوت و وسیعی زندگی می‌کنیم و نه معماری شاخصی داریم؛ «ببین، ما با باقی عکاسان که با تمام تاریخ و معماری و وسعت فضایی  شروع می‌کنند به عکاسی، فرق داریم. عکاسان گلشهر نه اکوسیستم منحصربه‌فردی دارند نه آثار تاریخی و معماری شاخصی. همۀ امکانات اینجا محدود می‌شود به چند سالن ورزشی و چهار تا پارک.
 حتی آدم‌هایی که در گلشهر زندگی می‌کنند، هم محدود هستند به هزاره‌های شیعه‌ای که از اقوام مختلف افغانی هستند. تمام دارایی ما اینجا آدم‌هایش هستند؛ البته که من حرف تو را رد نمی‌کنم ولی باید سعی کنیم به این فضا تنوع بدهیم. درواقع باید سعی کنیم با برنامه‌های مختلف این تکرار را به حداقل برسانیم.».

 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی