کد خبر : 75738
/ 20:35
گفتگو با زوج محلۀ خاتم‌الانبیا(ص) که با برگزاری مراسم ساده در مسجد، شعار ازدواج آسان را عملی کردند

سختِ سهل

در مراسم ازدواج آنان نه از تجملات و تشریفات خبری بوده و نه از زرق‌وبرق‌های فامیلی. 500نفر، در شب اول ذی‌الحجه، میهمانِ این مراسم‌ در مسجد فاطمه‌الزهرا(س) بوده‌اند

سختِ سهل

انسیۀ شهرکی: چند سالی هست که تلاش برای جاانداختن فرهنگ ازدواج آسان، نقل بسیاری از محافل رسمی و غیررسمی شده، اما عایدی آن چیزی نبوده جز رسیدن به شعارهای همیشگی.
قاسم محمدیان و فاطمۀ مرادی اما، تا پای عمل به این شعار پیش رفته‌اند. در مراسم ازدواج آنان نه از تجملات و تشریفات خبری بوده و نه از زرق‌وبرق‌های فامیلی. 500نفر، در شب اول ذی‌الحجه، میهمانِ این مراسم‌ در مسجد فاطمه‌الزهرا(س) بوده‌اند؛ شبی که با سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) مصادف است.
مراسم ازدواج داماد بیست‌وپنج‌ساله و عروس هفده‌ساله حکایت‌هایی شنیدنی دارد؛ البته سررشتۀ این حکایت‌ها به دوران خواستگاری برمی‌گردد؛ به زمانی که آقاقاسم بعد از شصت‌بار خواستگاری رفتن، بالاخره همسر مناسب خود را پیدا می‌کند.
در برپایی مراسم این زوج، فعالان فرهنگی مسجد فاطمه‌الزهرا(س) در محلۀ خاتم‌الانبیا(ص) نقشی اساسی داشته‌اند؛ هرچند تصمیم نهایی را خود این زوج و خانواده‌هایشان گرفته‌اند.
این قصه، سوای همۀ قصه‌های رایج ازدواج است که به شنیدنش می‌ارزد.
106084.jpg
***
آخرین فرزند خانوادۀ محمدیان است و برای انتخاب همسر مناسب، شصت‌بار به خواستگاری رفته است. او دانشجوی رشتۀ حقوق دانشگاه رضوی و همچنین طلبه است. قاسم محمدیان که آمار بالای خواستگاری رفتنش جای تعجب دارد، بیست‌وپنج‌ساله است و دربارۀ روند پیدا کردن همسر مناسبش این‌طور می‌گوید: «سه سال پیش، تصمیمم برای ازدواج، جدی شد. مادرم با توجه به ملاک‌هایی که درنظر داشتم، در‌به‌در به‌دنبال همسر مناسب برای من می‌گشت. به خانۀ 60دختر برای خواستگاری رفتم. از همان اول هم با حضور خانواده‌ها، به مشاوره می‌رفتیم تا آگاهانه ازدواج کنیم و چیزی از قلم نیفتد. وقتی خانم نیکزاد که از فعالان فرهنگی و معتمدان محلۀ ما هستند، خانوادۀ همسرم را به من معرفی کردند، به خواستگاری رفتیم و بعد هم با حضور خانواده‌ها به مشاور مراجعه کردیم. مشاور به‌صورت انفرادی و همچنین با همدیگر و حتی با مادر و پدر ما صحبت کرد. همه‌چیز خوب پیش رفت و به این نتیجه رسیدیم که این ازدواج، ازدواج مبارک و درستی است.».
آقا داماد با تأکید می‌گوید: «از حاشیه‌ها و مسائل هیچ‌وپوچی که زوج‌ها را از هم دور می‌کند، بیزارم و فقط می‌خواهم آرامش داشته باشم.».
 برگزاری مراسم عقد در مسجد فاطمه‌الزهرا(س)، چنان خاطرۀ شیرینی را برای آقاداماد رقم زده است که با خنده می‌گوید: «اگر خانم نیکزاد برای سال آینده عروس و دامادی پیدا نکردند که در شب اول ذی‌الحجه مراسم عقدشان را در مسجد برگزار کنند، من و همسرم حاضریم دوباره مراسم دیگری در آنجا برپا کنیم!».

افتخار می‌کنم که مراسم ازدواجم در مسجد برگزار شد
فاطمۀ مرادی، نوعروس هفده‌ساله، با علامت سر و نگاه، حرف‌های همسرش را در حین گفتگو تأیید می‌کند، اما حجب و حیایش نمی‌گذارد تا سؤالی از او نپرسیده‌ایم، خودش سر حرف را باز کند. بالاخره دربارۀ مراسم ازدواجش و اینکه چطور حاضر شد آن را در مسجد برگزار کند، می‌پرسیم و او جواب می‌دهد: «افتخار می‌کنم که زندگی‌ام را در مسجد شروع کردم. چند نفر از دوستانم را هم دعوت کرده بودم و برای بقیۀ دوستانم که در مراسم نبودند، ماجرای عقدم را تعریف کردم. آن‌ها هم ترغیب شدند که هروقت قصد ازدواج داشتند، دربارۀ این موضوع فکر کنند.».
عروس‌خانم دربارۀ نحوۀ اجرای مراسم عقد و اتفاقات غافلگیرکنندۀ آن می‌گوید: «جمعیت زیادی آمده بودند. برای لحظات اول که آن جمعیت را دیدم، شوکه و دچار اضطراب شدم، اما تلاوت قرآن آرامم کرد. بعد هم صلوات خاصۀ امام‌رضا(ع) را همه خواندند و گروه سرود هم سرود شادی را اجرا کرد.».
پخش نماهنگ دربارۀ شهدای مدافع حرم، عروس‌خانم و همسرش را کاملا غافلگیر می‌کند و در ادامۀ برنامه هم، حجت‌الاسلام محمدی، امام‌جماعت مسجد، خطبۀ عقد را می‌خواند و از طرف مسجد هدیه‌ای به عروس و داماد تقدیم می‌شود.

پدر و مادر شهید، حلقه‌ها را دستمان کردند
قاسم محمدیان وقتی می‌خواهد از جزئیات مراسمش حرف بزند، از لحظۀ دیدارش با خانوادۀ شهید حریری می‌گوید: «با دیدن پدر و مادر شهید، خیلی خوشحال و شوکه شدم. آن‌ها میهمان‌های ویژۀ مراسم ما بودند. وقتی که پدر شهید می‌خواست حلقه‌ام را دستم کند و مادرش هم حلقه را به دست خانمم، اشک در چشم هر دوی آن‌ها حلقه زده بود. آن‌ها برای خوشبختی‌مان دعا کردند و یک جلد نهج‌البلاغه به ما هدیه دادند و خواستند که به یاد آرمان‌های پسر شهیدشان باشیم.».
106085.jpg

هدف، جاانداختن فرهنگ ازدواج آسان و صحیح بود
معصومۀ نیکزاد، مسئول امور فرهنگی بانوان در مسجد فاطمه‌الزهرا(س)، همان بانوی معتمد محله است که برای هشتمین سال، در برپایی مراسم ازدواجِ مسجدی در شب اول ذی‌الحجه، نقش محوری را ایفا کرد. او طبق رسم هرساله، امسال نیز منتظر نماند که دست غیبی از راه برسد و این مراسم نیکو را سروسامان بدهد. او چشمش به فلان ارگان یا سازمان نبود که برای ازدواج جوانان قدمی بردارد. خودش آستین همت را بالا زد و برای جاانداختن فرهنگ ازدواج آسان، حرکتی شایسته انجام داد. توضیحات نیکزاد دربارۀ این اقدام شنیدنی است؛ «مراسم و مناسبت‌های ما باید پرمحتوا برگزار شود. هرسال پیش از فرارسیدن ماه ذی‌الحجه، تلاش می‌کنم زوجی را پیدا کنم که خودشان تمایل داشته باشند مراسم عقدشان را در مسجد برگزار کنند تا با انجام این کار، فرهنگ ازدواج آسان و صحیح را تقویت کنیم. هشت سال است که با توکل به خدا این کار را انجام می‌دهیم و به لطف خودش، همیشه دعای خیر خانواده‌ها و خود زوج همراهمان بوده است.».

فاطمه‌خانم را به خانوادۀ داماد پیشنهاد دادم
او که بانی سر گرفتن ازدواج قاسم محمدیان و فاطمۀ مرادی بوده، ابتدای قصه را این‌طور تعریف می‌کند: «خانوادۀ داماد به‌دنبال دختر مناسبی برای پسرشان بودند. من هم فاطمه‌خانم را معرفی کردم و پس از معارفۀ اولیه و مشاوره و گفتگوی خانواده‌ها، وصلت سرگرفت. صیغۀ محرمیتی در حرم خوانده شد تا دو جوان، به‌راحتی برای انجام آزمایش‌های لازم بروند. نوبت به مراسم که رسید، به مادر عروس‌خانم که از دوستان مسجدی من است، پیشنهاد دادم مراسم عقد رسمی را در مسجد محله برگزار کنند. ایشان هم اجازه خواستند تا موضوع را با خانوادۀ خودشان و خانوادۀ داماد درمیان بگذارند. بعد هم که خداراشکر همه برای اجرای این برنامه موافقت کردند.».
بعد از اینکه هر دو خانواده به برپایی مراسم عقد در مسجد رضایت می‌دهند، نیکزاد به‌دنبال تدارک مقدمات مراسم می‌رود. باید به رسم هر سال، این مراسم بعد از نماز مغرب‌وعشا و به بهترین شکل برگزار می‌شد؛ از میهمانان پذیرایی شده و هدیه‌ای نیز برای عروس و داماد درنظرگرفته می‌شد.

بعضی بزرگ‌ترهای فامیل اعتراض کردند
«مگر خودمان چطور ازدواج کردیم؟ اول زندگی که نباید همه‌چیز مهیا باشد. بهتر است همه‌چیز را ساده بگیریم و به حرف‌های گوشه‌وکنار توجه نکنیم.».
 این حرف‌های طیبۀ نبی‌دوست، مادر عروس‌خانم است که خودش 19سال پیش ازدواج کرده است. او در ادامه می‌گوید: «فاطمه دختر بزرگ من است. از وقتی کودک بود، او را به مسجد می‌بردم و با هم در کلاس تفسیر قرآن شرکت می‌کردیم. همین برنامه‌ها او را دختری مذهبی بار آورده که با تجملات، مخالف است. وقتی خانم نیکزاد مراسم سادۀ اسلامی در مسجد را پیشنهاد دادند، بیشتر از همه دختر و دامادم این طرح را پسندیدند؛ البته بعضی بزرگ‌ترهای فامیل اعتراض کردند و گفتند کمی مفصل‌تر بگیرید که بااحترام، آن‌ها را متقاعد کردیم. وقتی من و همسرم می‌گفتیم خود دخترمان دوست دارد مراسمش این‌طور برگزار شود، سکوت می‌کردند.».

خرید جهیزیۀ ایرانی به شرط مرغوب‌ بودن کالاها
مادر عروس‌خانم، از دیگر لحظات شیرین مراسم می‌گوید که از قلم افتاده؛ لحظۀ عقد که پارچۀ متبرک حرم حضرت زینب(س) را بالای سر دختر و دامادش گرفته‌اند و دو نفر، قند متبرک سابیده‌اند؛ «مگر یک مادر جز خوشبختی فرزندش چه می‌خواهد؟ این مجلس در خانۀ خدا برگزار شد و عاقدش امام‌جماعت مسجد بود و ذکر و یاد ائمه(ع) و شهدا در مراسم، جاری بود. یک شادی معنوی در مراسم وجود داشت که می‌تواند پشتوانۀ خیری برای بچه‌هایمان باشد.».
 این مادر سی‌وهشت‌ساله برای اینکه ثابت کند که پای حرفش برای ازدواج آسان هست، تصمیم تأمل‌برانگیز دیگری نیز گرفته؛ «می‌خواهم در حد توانمان برای جهیزیۀ دخترم، وسیلۀ خوب ایرانی بگیرم. به دامادم هم توصیه کردم که اگر می‌خواهد وسیله‌ای برای خانه و زندگی‌اش بخرد، از کالاهای ایرانی تهیه کند؛ البته ایشان به این شرط قبول کردند که کالای ایرانی مرغوب باشد ولی اگر نتوانند نمونۀ خوب ایرانی پیدا کنند، مجبور به خرید کالای خارجی هستند، چون نمی‌خواهند وسایلشان زود خراب شود.».
106086.jpg

کیک جشن با تصویر شهیدی زنده
تعبیر «خاص» برای این مراسم ازدواج، گزافه‌گویی نیست؛ چراکه هر بخش آن، برای خودش حکایتی دارد؛ از پارچۀ بالای سر عروس که از حرم حضرت‌زینب‌(س) و سوریه، روانۀ محلۀ خاتم‌الانبیا(ص) و مسجد فاطمه‌الزهرا(س) شده بود، گرفته تا حضور والدین شهید مدافع حرم. اما بین همۀ این‌ها، تصویر روی کیک با بینندۀ آن حرف می‌زد؛ تصویری که حاضران و حتی عروس و داماد و خانواده‌هایشان او را نمی‌شناختند. راضیۀ توبه، فعال فرهنگی کانون «دوست شهید من» در منطقۀ طلاب، برای ما از تصویر روی کیک رمزگشایی می‌کند: «یک روز پیش از مراسم، خانم زارع که از فعالان فرهنگی مسجد فاطمه‌الزهرا(س) است، با من تماس گرفت و موضوع برپایی مراسم عقد یک زوج در مسجد را با من در میان گذاشت. آن موقع حرفی از تهیۀ کیک و این برنامه‌ها نبود، فقط از من خواست طرح و ایده‌ای برای سفرۀ عقد بدهم. ناگفته نماند که کانون ما قصد داشت به‌مناسبت تولد قمریِ شهید زنده، سیدنورخدا موسوی‌مفرد که در شهر خرم‌آباد و در کما به‌سر می‌برد، در اول ذی‌الحجه، جشنی در آسایشگاه جانبازان پارک ملت برگزار کند. ناگهان به دلم افتاد که این کیک بزرگ را با تصویر سیدنورخدا به این زوج هدیه کنیم.».
این فعال فرهنگی جوان که به‌طور اتفاقی و ازطریق فضای مجازی با این شهید زنده آشنا شده است، ادامه می‌دهد: «شاید خیلی‌ها خرده بگیرند که چرا جانبازی 100درصدی از استان لرستان را انتخاب کردیم، درحالی‌که این‌همه شهید و جانباز در استان خودمان داریم. معرفی مختصری از این شهید زنده، پاسخِ پرسش آن‌هاست. او تنها شهید زندۀ کشور ماست. سرتیپ دومی که هشت سال است در کما به‌سر می‌برد. ایشان 17اسفند سال87 هنگام درگیری با گروهک عبدالمالک ریگی در منطقۀ پل شکسته لار در استان سیستان‌وبلوچستان، به‌شدت مجروح می‌شود و از همان ابتدا به کما می‌رود و تاکنون این وضعیت ادامه داشته است.».
راضیۀ توبه فیلم و عکس‌های مراسم ازدواج و کیکی را که تصویر سیدنورخدا را بر خود داشته، برای همسر و دو فرزند این جانباز 100درصد فرستاده است؛ «خانواده‌اش خیلی خوشحال شدند؛ البته ما قبلا هم، در کانون «دوست شهید من»، کارهای مشابه آن را انجام داده‌ایم. در روزی که این عزیز جانباز شده، همراه اعضای کانون به خرم‌آباد رفتیم و آهنگ ساخته‌شده به نام او را در کوچه و محله‌اش، رونمایی و پخش کردیم.».
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی