کد خبر : 75216
/ 12:03
دکتر علیرضا رضاخواه

سیاست به‌مثابۀ تجارت

سیاست به‌مثابۀ تجارت

در رفتار‌شناسی سیاسی به‌عنوان یکی از رهیافت‌های اصلی تجزیه و تحلیل عملکرد سیاست‌مداران تأکید بسیاری بر پیشینه، علاقه‌مندی و محیط پرورش فکری کارگزاران سیاسی می‌شود؛ به بیان دیگر عملکرد سیاسی تابعی است از محیطی که سیاست‌مدار در آن رشد پیدا کرده است. ترامپ به‌عنوان یک تاجر و فردی که تقریباً تمامی عمر حرفه‌ای خود را در‌حال تجارت بوده فردی غریبه و غیر‌قابل‌پیش‌بینی در حوزۀ سیاست است، مؤلفه‌ای که هرچند ترامپ آن را یک امتیاز برای خود تلقی می‌کند در حوزۀ سیاست امری منفی محسوب می‌شود. با‌این‌حال ترامپ به‌دنبال تکرار همان روش‌های حوزۀ تجارت در زمینۀ سیاست است، راهبردی که می‌توان آن را به‌راحتی در رفتار سیاست خارجی وی رصد کرد.
ترامپ در ایام انتخابات ریاست‌جمهوری بارها و بارها بر این سبک رفتاری خود در عرصۀ سیاسی تأکید می‌کرد. نمونۀ آن را می‌توان در سیاست دیوار‌کشی در مرزهای آمریکا و مکزیک دید، جایی‌که ترامپ تأکید می‌کرد مکزیک را مجبور خواهد کرد که خود هزینۀ ساخت دیوار را بدهد. او دربارۀ سیاست خارجی آمریکا در‌قبال کشورهای عربی نیز گفته بود: «ما امنیت را برای سعودی‌ها تأمین کرده‌ایم، اما آن‌ها هزینۀ آن را نپرداخته‌اند.». او در حوزۀ عمل نیز سعی دارد به همین دکترین «سیاست به‌مثابۀ تجارت» وفادار بماند. ترامپ در روزهای اول حضور خود در کاخ سفید به عربستان سفر کرد؛ البته این سفر به‌دلیل علاقۀ او به سعودی‌ها یا اهمیت ریاض در فضای سیاست خارجی ترامپ نبود، بلکه عامل مشوق آمادگی سعودی‌ها برای پرداخت رشوه بود.
ترامپ شرط سفر خود به ریاض را امضای یک قرار‌داد ١١٠‌میلیارد‌دلاری عنوان کرده بود و سعودی‌ها خیلی راحت آن را قبول کردند و حتی علاوه‌بر‌آن، هدایای زیادی نیز به شخص ترامپ اهدا کردند.
ترامپ از همین راهبرد برای خروج یک‌جانبه از پیمان اقلیمی پاریس بهره جست و تأکید کرد که این پیمان، آورده‌ای اقتصادی برای آمریکا نداشته است، پس لزومی در متعهد‌ماندن به آن نمی‌بیند. جنجال در خاور دور و تنش‌آفرینی با کرۀ شمالی نیز در همین چارچوب قابل تبیین است. دربارۀ کرۀ شمالی ترامپ به‌گونه‌ای رفتار کرد که بسیاری، از احتمال آغاز یک جنگ اتمی تمام‌عیار خبر دادند، اما تنها نتیجۀ این تنش‌آفرینی، بستن یک قرار‌داد چند صد‌میلیون دلاری دفاعی میان کرۀ جنوبی و آمریکا بود.
در بحران عربی در منطقۀ خلیج فارس نیز رفتار ترامپ در چارچوب همین الگو قابل تبیین است.در ماجرای تنش میان دوحه و ریاض، واشینگتن هیچ‌گونه تلاشی برای حل بحران نکرد، به‌گونه‌ای‌که بسیاری از تحلیلگران به این باور رسیدند که آمریکایی‌ها تمایل چندانی به حل این بحران در آیندۀ نزدیک ندارند، زیرا تداوم آن را به سود خود می‌بینند. واشینگتن تلاش می‌کند که از این بحران برای تأمین منافع، فروش تسلیحات بیشتر و سایر قراردادها به‌منظور حمایت از اقتصاد آمریکا بهره‌برداری کند.
بی‌دلیل نیست که چندی پیش، رکس تیلرسون وزیر امور خارجۀ آمریکا در نشستی با سفرا و دیپلمات‌های این کشور تصریح کرد که در دولت ترامپ چیزی تحت عنوان حقوق بشر، دیگر در دستور‌کار سیاست خارجی این کشور قرار ندارد و آنچه مهم است، منافع اقتصادی آمریکاست که با‌توجه‌به ظرفیت‌های اقتصاد آمریکا بیش‌از هر چیزی در‌گرو ایجاد بحران، آغاز جنگ و تجارت اسلحه است.
گای اندرسون، عضو ارشد یکی از مؤسسات تحقیقاتی و دفاعی آمریکا در گزارشی در‌این‌باره می‌نویسد‌: «غرب از سال‌ها پیش‌، تقویت تجارت اسلحه را به‌عنوان یک رویکرد اساسی برای درآمدزایی برگزیده است‌. شواهد نشان می‌دهدکه ١٠‌شرکت تولید‌کنندۀ تجهیزات نظامی که بیشترین سود را از‌طریق فروش تولیدات خود برای جنگ‌های مختلف کسب کرده‌اند‌، اغلب آمریکایی هستند. در رأس شرکت‌های اصلی تولید‌کننده و فروشندۀ تجهیزات و تسلیحات نظامی که بیشترین سود خالص را در سال‌های اخیر نصیب خود کرده‌اند‌، شرکت "لاکهد مارتین" از آمریکا با ٢٧.٢ میلیارد یورو و سپس شرکت آمریکایی "بوئینگ" با ٢٣.٨ میلیارد یورو در سال ٢٠١٢ در رأس قرار داشتند.».
واقعیت این است که تداوم بحران در کوتاه‌مدت، منافع آمریکا را تأمین می‏‌کند؛ چرا‌که بخش مهمی از صنعت آمریکا در حوزۀ نظامی فعال است و علاوه‌بر‌این توان آمریکا در باج‌گیری از رقبای خود بسیار زیاد است.
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی