کد خبر : 75193
/ 23:42
دکتر لعبت گرانپایه:

۵۴ هزار ویزیت رایگان انجام داده‌ام

گفتگو با دکتر لعبت گرانپایه، برندۀ اولین جایزۀ جهانی گوهرشاد که می‌گوید: در دهۀ ۶۰ مثل تراکتور کار کردیم و زمین را شخم زدیم تا به پزشکان خانم اعتماد شود.

۵۴ هزار ویزیت رایگان انجام داده‌ام

خبرنگار: حمیده وحیدی

گفتگوی شهرآرا آنلاین / مسلماً نمی‌توان تنها در یک صفحۀ روزنامه، قدردان زحمات بی‌شمار جامعۀ پزشکی بود، اما به نمایندگی از تمام کسانی که در این راه، عمر و دلشان را صرف کرده‌اند با دکتر لعبت گرانپایه، بانوی نیکوکار ایرانی و عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران که سال‌هاست خدمات جهادی بی‌شماری را در کارنامۀ کاری‌اش ثبت کرده است، گفتگو کردیم. ایشان جزو اولین بانوان جراح عمومی در ایران است که این روزها آموزش درخصوص پیشگیری از شیوع انواع سرطان در زنان، دغدغۀ اصلی‌اش شده است. او در سال‌۹۵ برندۀ اولین جایزۀ جهانی گوهرشاد شد.

..........................................

 

دریچه یک

  • به‌خاطر نجات پدرم پزشک شدم

 

لطفاً خودتان را معرفی کنید. شما هم مانند خیلی از افراد در دوران کودکی آرزوی پزشک‌شدن داشتید؟

بنده در سال‌۱۳۴۳ در شهرستان محلات متولد و در سال‌۱۳۶۱ موفق به اخذ مدرک دیپلم شدم. از کودکی حقیقتاً به رشتۀ پزشکی علاقه‌مند بودم. پدرم مشکل ریوی داشت و من خیلی او را دوست داشتم. در رؤیاهای کودکی‌ام، آینده‌ام را در لباس پزشکی می‌دیدم که توانسته پدرش را معالجه کند. البته ناگفته نماند که ایشان هم مانند خیلی از پدرهایی که دختر‌هایشان را «خانم‌دکتر» خطاب می‌کنند، به من لقب پزشک داده بود. همۀ این عوامل باعث شد پزشکی برایم یک آرزو و هدف باشد.

 

پس بالاخره آرزوی کودکی به نتیجه رسید؟

بله، گرچه متأسفانه پدر در نُه‌سالگی من از دنیا رفت اما فکر پزشکی هرگز رهایم نکرد. خوشبختانه بعد‌از انقلاب فرهنگی در اولین کنکور رشتۀ پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم. از‌آنجا‌که دوران انترنی من با اوج جنگ همراه بود، به‌چشم می‌دیدم که به حضور خانم‌ها در رشتۀ جراحی بسیار نیاز است. 

در دورۀ ما از ۲۷‌شرکت‌کننده برای رشتۀ جراحی فقط من یک نفر خانم بودم. شرایط فوق‌العاده سخت بود، ولی احساس می‌کردم که این سختی به نیازی که در جامعه نسبت به کمبود جراح خانم وجود دارد، می‌ارزد. از سال‌۱۳۶۱ وارد دنیای دانشجویی و سال‌۱۳۶۸ فارغ‌التحصیل شدم. در سال‌۱۳۷۳ هم موفق به اخذ درجۀ تخصصی در رشتۀ جراحی عمومی از دانشکدۀ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم. در حال حاضر به‌عنوان عضو هیئت علمی و استادیار گروه فعال هستم.

 

آیا در بین خانواده و اطرافیانتان کسی به طبابت مشغول بوده است؟

در بین اعضای درجه‌یک خانواده هیچ پزشکی نداشتیم؛ فقط یکی از پسر‌عموهای پدری‌ام پزشک هستند. می‌دانید که در زمان ما پزشک خانم هم بسیار کم بود. در سالی که من در آزمون دانشگاه شرکت کردم ۳۰۰‌هزار نفر دیگر هم شرکت داشتند و واقعاً سؤال‌ها سخت و رقابت تنگاتنگ بود، اما با‌توجه‌به رتبۀ بسیار خوبم در دانشگاه تهران قبول شدم. آن زمان در شهرستان کوچکی همچون محلات، نه کلاس کنکوری وجود داشت و نه کتاب‌های آموزشی زیادی در بازار بود؛ بنابراین بچه‌های نسل ما با سختی و صرفاً تلاش‌های شبانه‌روزی توانستند درس بخوانند.

 

چهاردهه پیش فرهنگ جامعه دربارۀ تحصیل یک دختر در پایتخت، آن هم به‌تنهایی، چگونه بود؟

البته سختی کار و تحصیل همین امروز هم بین زن و مرد وجود دارد؛ چرا‌که شرایط خوابگاه و مسکن کماکان مشکل‌ساز است. 

من هم این دوران را گذرانده‌ام. زمانی‌که در خوابگاه بودیم حملات هوایی صدام به تهران شروع شده بود. ضد‌هوایی‌ها مدام آماده‌باش بودند. مجبور شدیم به زیر‌زمین برویم. سالن زیر‌زمین خوابگاه‌، مکان خواب و زندگی ما شده بود. بچه‌ها دچار مشکلات زیادی شده بودند. 

هم‌رشته هم نبودیم. یک نفر می‌خواست درس بخواند، شخصی دیگر می‌خوابید. برخی‌ بچه‌ها از صدای ضد‌هوایی می‌ترسیدند و گریه می‌کردند. تصور کنید با این وضعیت آشفته درس‌های سخت پزشکی را یاد می‌گرفتیم و دوران دانشجویی ما گذشت.

 

قبل از شما خانمی در رشتۀ جراحی در دانشگاه تهران تحصیل کرده بود؟

فکر می‌کنم قبل‌از من، کمتر از ۱۰‌خانم، در این رشته در دانشگاه تهران درس خوانده بودند.

..........................................

 

در ایام هشت سال دفاع مقدس، دوران دانشجویی رشتۀ جراحی عمومی را می‌گذراندید. به مناطق عملیاتی هم رفته‌اید؟

آن زمان، جنگ بخشی از زندگی همۀ مردم ایران بود، اما غالباً هم‌کلاسی‌های آقا به جبهه می‌رفتند. دکتر عباسی، یکی از هم‌کلاسی‌های ما بودند که در جنگ به شهادت رسیدند. تهران، یکی از مراکز مهم درمان مجروحان محسوب می‌شد و من در بیمارستان شریعتی انترن بودم. یادم است تمام طبقات بیمارستان شریعتی به بخش مجروحان تعلق داشت. تعداد نیروهای کمکی زیاد نبود. ما فقط سه نفر بودیم و باید به تمام بیماران رسیدگی می‌کردیم. تعداد پانسمان‌ها به‌قدری زیاد بود که حتی اندک زمانی برای استراحت نداشتیم. می‌توان گفت دقیقاً داخل یک بیمارستان جنگ‌زده در مناطق عملیاتی زندگی می‌کردیم.

 

این روزها اعتماد مردم به جراحان خانم چگونه است؟

ابتدا که من وارد رشتۀ جراحی شدم، تعداد پزشکان خانم فعال در این رشته کمتر از انگشتان دست بود. آن زمان اعتماد کافی وجود نداشت و حتی نگاه‌ها هم به عملکرد ما منفی بود و خیلی‌ها می‌پرسیدند چطور یک پزشک خانم می‌خواهد جراحی کند! 

با گذشت زمان به‌قدری نگرش‌ها تغییر کرد که حتی این روزها برای حضور بانوان پزشک در بیمارستان‌ها سهمیه درنظر گرفته شده است. شاید مثال اشتباهی نباشد که بگویم ما در دهۀ۶۰ شبیه تراکتور عمل کردیم؛ زمین را شخم زدیم و خوب کار کردیم تا شرایط برای پذیرش بانوان جراح آماده شود؛ چرا‌که اعتماد‌سازی مسئله‌ای زمان‌بر است. به‌مرور زمان، اطمینان مردم به پزشکان خانم خیلی بیشتر شد. اوایل حتی خودم نیز از مراجعۀ بیمار مرد تعجب می‌کردم و علت را می‌پرسیدم که بیشتر پاسخ‌ها یک چیز بود: «جراحان خانم با ظرافت و دقت بیشتری کار می‌کنند‌.». خوشبختانه با گذشت سال‌ها این فرهنگ بین مردم ارتقا پیدا کرد و همه متوجه شدند که بانوان پزشک می‌توانند به‌خوبی جراحی انجام دهند. البته معتقدم نباید در رشته‌های مختلف پزشکی، مسئلۀ جنسیت مطرح باشد. زن و مرد هر دو توانمند هستند و در تکریم ارباب رجوع همین بس که افراد جامعه برای معالجه، حق انتخاب بین پزشک زن و مرد را داشته باشند. 

هم‌اکنون متخصصان زیادی در ایران فعالیت می‌کنند که این آمار در سطح دنیا بی‌نظیر است. برای مثال در استرالیا برای اینکه یک زن بتواند به متخصص خانم مراجعه کند باید شش‌ماه درانتظار باشد، اما در ایران این مشکل از زندگی بانوان برداشته شده است.

 

در هفته چند جراحی انجام می‌دهید؟

در بیمارستان دو روز برنامۀ جراحی دارم که همه‌چیز بستگی به بزرگی یا کوچکی عمل دارد؛ یعنی ممکن است یک عمل گوارشی از صبح تا نزدیک عصر زمان ببرد و برعکس، برخی جراحی‌ها در مدت ۲۰‌دقیقه تمام می‌شود؛ بنابراین آمار دقیقی نمی‌توان ارائه داد، اما به‌طور متوسط تقریباً هفته‌ای ۶ تا ۱۲‌عمل جراحی انجام می‌دهم.

 

از چه زمانی فکر حضور در مناطق محروم و کمک به افراد کم‌برخوردار از لحاظ اقتصادی و بهداشتی در زندگی‌تان شکل گرفت؟

دوران آخر تحصیلم در دبیرستان، هم‌زمان با انقلاب و آغاز جنگ بود. همیشه گوشه‌ای از ذهنم به مردم جنگ‌زده و محروم مشغول بود و همیشه دوست داشتم خدمتی به این افراد کنم. آرزو داشتم با تیم پزشکی به‌همراه چند کانتینر در مناطق محروم حضور پیدا کنیم و در حد توان و انرژی کمکشان کنیم. وقتی وارد دانشگاه شدم، این آرزو کماکان در دلم باقی ماند. البته سعی می‌کردم به مجروحان کمک کنم، تا اینکه سال‌۹۰ وقتی عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران بودم، با من تماس گرفته شد و خواستند در طرح کمک به مردم مناطق محروم شرکت کنم. این مسئله واقعاً باعث خوشحالی‌ام شد‌.

 

تا به امروز چند سفر به مناطق محروم داشته‌اید؟

حدود ۲۸سفر به مناطق محروم کشور رفته‌ام. ۵۴‌هزار ویزیت رایگان و هزارو۵۰۰جراحی به‌همراهی تیم پزشکی در رشته‌های مختلف ازجمله زنان، ارتوپدی، اورولوژی، گوش، حلق و بینی، چشم، اطفال انجام داده‌ایم. ما غالباً به مناطق صعب‌العبور می‌رویم، جاهایی که دسترسی افراد به متخصصان بسیار کم است. همچنین در قالب ان‌جی‌او «سلامت ایران» بیش‌از ۷۰کارگاه آموزشی با موضوع پیشگیری از سرطان سینه برگزار کرده‌ام.

 

ان‌جی‌اوی «سبا» از چه زمانی کار خود را شروع کرده است؟

از سال۸۶ کانون «سبا» یا همان «سلامت بانوان ایران» را به ثبت وزارت کشور رساندیم. ۱۳نفر از اساتید دانشگاه در رشته‌های مختلف همچون رادیولوژی، پزشکی عمومی، دکتری امور آموزشی و... جمع شدند و این سمن به ثبت رسانده شد. بیش‌از ۷۴کارگاه آموزشی تا امروز بر پا شده است و سعی کردیم در پیشگیری از سرطان سینه خدمت کنیم. 

غالباً بعداز کارگاه آموزشی، ویزیت رایگان هم برای خانم‌ها می‌گذاریم. این روزها آمار شیوع این نوع سرطان بسیار افزایش پیدا کرده است و از هر ۷ یا ۸ خانم یک نفر به آن مبتلا می‌شود. بسیاری از مرگ‌و‌میرهای بانوان ناشی از آن است. پس ما وظیفۀ خودمان دانستیم که در راه اطلاع‌رسانی به خانم‌ها حتماً کاری انجام دهیم.

 

چرا پیشگیری و بهداشت در کشور ما به‌نسبت برخی کشورهای پیشرفته‌تر، ضعیف است؟

متأسفانه سیستم ما در ایران این‌طور است که به بخش درمان بیشتر اهمیت داده می‌شود، درحالی‌که ازنظر هزینه و نتایج، همیشه آموزش و پیشگیری ارجحیت دارد. اگر مرتب تحت نظر پزشک باشیم و به‌موقع متوجه مسئله و زائده‌ای شویم به شیمی‌درمانی نیازی پیدا نمی‌کنیم، درحالی‌که در مراحل پیشرفتۀ بیماری، هزینه‌های درمان بیشتر می‌شود و طول عمر کاهش می‌یابد. 

پیشگیری به‌خصوص برای زنان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اولین نشانۀ سرطان سینه در فرد بی‌علامت‌بودن آن است؛ یعنی چندین سال زمان می‌برد تا تومور دیده شود و این زمان طلایی را غالباً خانم‌ها از دست می‌دهند و در زمان تشکیل تودۀ سرطانی، متوجه آن خواهند شد.

 

مراجعه به پزشک برای چکاپ در چه فواصل زمانی باید صورت بگیرد؟

متأسفانه در کشور ما شروع و شیوع سرطان سینه ۵ تا ۱۰سال پایین‌تر از دیگر کشورهاست که ازجمله مهم‌ترین عوامل آن‌، نژاد و جغرافیای منطقه است.مراجعان بی‌شماری با سن کمتر از سی سال داریم. توصیه می‌کنم بانوان از بیست‌و‌پنج‌سالگی در فواصل زمانی شش‌ماه یک بار به جراح مراجعه کنند و سونوگرافی و «MRI» انجام دهند و از سی‌‌و‌پنج‌سالگی نیز ماموگرافی صورت بگیرد.

 

پس تأکید شما چکاپ دوره‌ای و مراجعه به جراح عمومی است؟

جزو اشتباهات رایج در جامعۀ ما همین است که غالباً خانم‌ها در این زمینه به پزشک زنان مراجعه می‌کنند، درصورتی‌که سرطان سینه به تخصص جراح عمومی برمی‌گردد.

 

سطح پزشکی ایران و دیگر نقاط جهان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پزشکی ایران به لطف خدا هیچ تفاوتی با خارج از کشور ندارد و تمام رشته‌ها در حد استاندارد فعال هستند. ممکن است در سطح تکنولوژی یا وسایلی خاص کمی دچار مشکل باشیم، اما از‌نظر طبابت و درمان و پروتکل‌های مختلف در تمام رشته‌ها هیچ تفاوتی نداریم.

 

فکر می‌کنید هنوز به چه تعداد جراح نیازمندیم؟

به نظرم پاسخ کامل و جامع را باید وزارت بهداشت بیان کند، اما یقیناً به‌طور استاندارد با‌توجه‌به رشد جمعیت ما به پزشکان بیشتری نیازمندیم. علت اینکه شاید برخی احساس کنند رشتۀ پزشکی اشباع شده است، به‌خاطر هجمه‌ها و رفتارهای ضد‌پزشکی است که در رسانه‌ها دیده می‌شود و دلزدگی مردم را از ورود به این رشته به همراه می‌آورد. ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: اگر می‌خواهی کشوری را از لحاظ بنیادی به انحطاط بکشی به سه گروه حمله کن: روحانیون، معلم‌ها و پزشکان. زیرا این سه گروه بنیاد یک کشور را می‌سازند. به نظر من بیش‌از ۹۰ تا ۹۵درصد پزشکان ما خالصانه و صادقانه کار می‌کنند و اگر به‌خاطر خطاهای کمتر از ۵درصد پزشکان، کل سیستم نظام پزشکی را زیر سؤال ببریم کاملا بی‌عدالتی کرده ایم و به سیستم سلامت و فرهنگ مملکت ضربه زده‌ایم و اولین آسیب و بازخورد این مسئله به خود مردم وارد می‌شود. 

 

شما فعالیت های پژوهشی هم داشته اید. ارزیابی شما از وضعیت علمی پزشکان ما در مقایسه با کشورهای معتبر دنیا چیست؟

من ۱۷‌مقالۀ پژوهشی دارم که ۹‌تای آن‌ها در مجلات خارجی به چاپ رسیده است و استاد راهنمای ۲۰‌پایان‌نامه نیز بوده‌ام. این روزها پزشکان ایرانی در سطح جهان بسیار اعتبار دارند و وقتی خوب دقت کنیم، می‌بینیم در سطح آمریکا و کانادا و اروپا هر شخصی که حرفی برای گفتن دارد، ایرانی است. 

 

105350.jpg

 

..........................................

 

  • پزشک هر چه قدیمی‌تر باشد، با‌تجربه‌تر است

 

بر‌اساس یک فرهنگ قدیمی هنوز مردم ایران بین پزشکان قدیمی و تازه‌‌کار فرق می‌گذارند. آیا این با علم روز و پیشرفت تکنولوژی مغایر نیست؟

باید قبول کنیم تجربه، نقش مهمی در تشخیص درمان و ادارۀ بیماری دارد. کسی که چند دهه کار کرده و انواع مشابه یک بیماری را دیده است، با کسی که به‌تازگی فارغ‌التحصیل شده بسیار متفاوت است. منتها باید به جوانان نیز میدان عمل داد تا بتوانند تجربیاتشان را بیشتر کنند. به‌روز بودن و داشتن اطلاعات کافی مهم است، اما به‌معنای تصمیم‌‌گیری درست نیست. در پزشکی، تجربه نقش بسیار تأثیر‌گذاری دارد. ممکن است درمانی که پزشک در‌نظر می‌گیرد، در هیچ کتابی نیامده باشد، اما تجربه بهترین درس در راه درمان را به پزشک داده باشد.

 

به نظرتان چرا مردم به بیمارستان‌های خصوصی نگرش بهتری دارند؟

این هم برمی‌گردد به هجمه‌های فرهنگی و تبلیغی‌ای که در جامعه صورت می‌گیرد، وگرنه عملکرد پزشکان هیچ تفاوتی ندارد. خود بنده، هم در بیمارستان خصوصی عمل دارم و هم در بیمارستان دولتی ویزیت می‌کنم و هیچ‌کدام از این‌ها را نیز رد یا تبلیغ نمی‌کنم؛ فقط باید قبول کرد که مراکز دولتی شلوغ‌تر هستند، یعنی اختلاف در هتلینگ و پرستاری است، ولی در عملکرد پزشک تفاوتی وجود ندارد.

 

چه مشکلاتی این روزها جامعۀ پزشکی را درگیر کرده است؟

یکی از مشکلات مهم ما دربارۀ فارغ‌التحصیلان جوان است. این افراد در جاهایی که باید طرح بگذرانند، حق مطب ندارند. کارانه‌ها و دریافتی‌شان به تعویق می‌افتد. اطلاع موثق دارم که متأسفانه در برخی از مناطق بین ۱۱ تا ۱۴ماه نیز کارانه واریز نشده است و پزشکان صرفاً حقوق ثابت کارمندی دریافت کرده‌اند و حقیقتاً برخی از همکاران در سطح فقر زندگی می‌کنند. برخی‌ها، اشتباهات پزشکی را کاملا رسانه‌ای می‌کنند، اما مشکلات جامعۀ پزشکان کمتر گفته شده است. ما به‌خاطر غیراستانداردبودن جاده‌ها پزشکان زیادی را از دست داده‌ایم؛ نمونۀ اخیر هم که تازگی‌ها اتفاق افتاد، مربوط می‌شود به کنسل‌شدن پرواز یک پزشک، که در سیستان‌و‌بلوچستان رخ داد و اتوبوس حامل ایشان در جاده منحرف شد. این پزشک شریف هم‌اکنون از ناحیۀ گردن فلج شده‌است.

 

نظرتان دربارۀ طرح تحول سلامت چیست؟

طرح تحول سلامت ویژگی‌های مثبتی دارد. با اجرای این طرح، خدمت‌رسانی به دورافتاده‌ترین نقاط کشور نیز صورت گرفت و هزینه‌های زیاد درمان بیماران کاهش یافت. منتها در نحوۀ اجرا مشکلاتی ایجاد شد؛ مثلا برخی از وسایل و تکنولوژی‌هایی که همان ابتدا زیر‌پوشش طرح رفت، لازم نبود. همچنین هزینه و بودجه‌های زیادی به نظام پزشکی تحمیل شد. مشکل کارانه نیز یکی دیگر از مسائل مهمی بود که درباره‌اش صحبت کردم. امیدوارم با لطف خدا در دولت دوازدهم بتوانیم این مسائل را ترمیم کنیم. آقای دکتر قاضی‌زاده‌هاشمی بسیار قابل احترام هستند و همۀ ما خدمات ایشان را دیده‌ایم، ولی باید برنامه‌ریزی‌ها طوری باشد که کادر درمان نیز فشاری را تحمل نکند و به گفتۀ مقام معظم رهبری، بیمار نیز فقط دغدغۀ بیماری داشته باشد.

..........................................

 

 

دریچه دو 

  • همچنان به سفرهای «مدد» ادامه خواهم داد

 

همسرتان هم پزشک هستند؟

نه، ایشان روان‌شناس بالینی هستند. یک دختر دارم و یکی از شرط‌های ازدواجم هم این بود که شریک زندگی‌ام در کار درمانی‌ام کمک‌کننده باشد و مانع نباشد که خوشبختانه همین‌طور هم هست. گاهی وقتی مجبور بودم که نیمه‌شب برای جراحی به بیمارستان بروم، همسرم مرا می‌رساند و در ماشین می‌خوابید تا جراحی‌ام را انجام بدهم و با هم برگردیم و می‌گفت: «من هم می‌خواهم در این ثواب شریک باشم.».

 

فکر می‌کنید تا چه زمانی به سفرهای «مدد» ادامه خواهید داد؟

افرادی که در چنین سفرهایی حضور دارند، آن‌چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرند و اثرات آن را به‌گونه‌ای در زندگی شخصی و اجتماعی خود احساس می‌کنند که علاقه‌مند می‌شوند به‌صورت مستمر در این کار نیک و خیرخواهانه شرکت کنند. طبیعی است که من هم از این موضوع مستثنا نبوده‌ام. در برخی مناطق که شرایط سفر برای همراهی یک نوجوان مساعد بود، دخترم را هم که ۱۳‌سال دارد، با خودم به این مناطق می‌بردم، تا از نزدیک شرایط زندگی افراد را مشاهده کند و ببیند برخی از مردم در چه شرایط سخت و دشواری زندگی می‌کنند.

 

بهترین و بدترین خاطرۀ شما در این سال‌ها چیست؟

بهترین خاطرۀ هر پزشکی، بهبودی حال بیمارش است. به‌طور‌خاص به‌خاطر دارم پسری هفده‌ساله دچار صدمات زیادی شده بود و در شرایطی که قلب و تنفسش در‌حال ایست بود، او را به اورژانس آوردند. در راهرو پیرمردی را دیدم که سرش را به دیوار تکیه داده بود و دعا می‌خواند. سه تیم پزشکی هم‌زمان او را عمل کردند تا بالاخره احیا شد. بعد‌از مدتی که به زندگی بازگشت، شادی و نشاطی که در چشمان پدر بیمار دیدم، هرگز فراموش نکردم. تازه آنجا بود که متوجه شدم سه‌برادر داشته که هر سه شهید شده‌اند و این تنها فرزند خانواده بوده است. تلخ‌ترین خاطره هم برمی‌گردد به از‌دست‌رفتن بیمار. علی‌رغم تمام تلاشی که انجام می‌دهیم، برخی بیماران فوت می‌کنند. برای مثال دامادی را آوردند که درحین خارج‌شدن از محضر تصادف کرده بود. در شرایطی که یک دستش آویزان بود و خون‌ریزی مغزی کرده بود، با کمی هوشیاری التماس می‌کرد که نگذاریم بمیرد، اما متأسفانه با تمام تلاشی که کردیم، شدت خون‌ریزی زیاد بود و ایشان فوت کرد. با اینکه سال‌ها از این اتفاق گذشته است، هنوز هم نمی‌توانم آن جریان را فراموش کنم.

 

پوشش و حجاب شما در این سال‌ها در کارتان مشکل‌ساز نشده است؟

به نظر من همه‌چیز بستگی به اعتقادات افراد دارد. نظر شخصی بنده این است که پوشش اصلا بازدارنده نیست و حجاب هیچ مانعی برای فعالیت اجتماعی و کاری نمی‌شود. مانع اصلی در هر فعالیتی، ذهن بستۀ افراد است. من چادر و به‌طور‌کلی حجاب را مانعی برای کار نمی‌دانم و تا امروز هم به لطف خدا هرگز مانعی برایم نبوده است. در سفرهای«مدد»، حین تدریس و در سفرهای خارجی احساس محدودیت نکرده‌ام. به‌گمانم حجاب و پوشش هرگز مسیر را دور نمی‌کند. فکر می‌کنم به‌طور متوسط روزانه ده‌ساعت کار می‌کنم و تا امروز مشکلی برایم به وجود نیامده است.

 

چقدر معتقد هستید که رشتۀ پزشکی نوعی خداشناسی است؟

ما در هر رشتۀ پزشکی، وقتی در‌حال جراحی هستیم، متوجه می‌شویم که این کار در مقیاس انسانی و با قدرت بشر صورت نمی‌گیرد. جراحی‌های زیادی انجام داده و دیده‌ام که هیچ‌گاه دو عمل جراحی شبیه هم نیستند؛ همین بزرگی و قدرت خدا را نشان می‌دهد. پزشکان، روزانه معجزات زیادی می‌بیند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی