کد خبر : 75159
/ 18:11
گپ و گفتی با ستایش رجایی‌نیا بازیگر جوان تئاتر، تلویزیون و سینما؛

برای گرفتن نقش‌هایم جنگیدم

ستایش رجایی‌نیا (به قول بعضی ستایشنیا) بازیگر نام‌آشنای سالهای اخیر مشهد در تئاتر، تلویزیون و سینماست.

برای گرفتن نقش‌هایم جنگیدم

خبرنگار: باختری

شهرآرا آنلاین / او تجربه حضور در تئاترها و نقش‌های متنوعی را در کارنامه خود دارد و در حال حاضر در نمایش «شنا در آتش» به نویسندگی و کارگردانی استاد رضا صابری ایفای نقش می‌کند. (نمایشی که در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه است و در همین مقدمه دیدن این نمایش خوب را به شما پیشنهاد می‌کنیم). در این شماره با او به گفت‌وگو نشستیم که از جنگیدن برای گرفتن نقش‌هایش و اهمیت زنده نگه داشتن هنر و تئاتر در مشهد می‌گوید. همچنین در بخشی از صحبت‌هایش از مردم می‌خواهد به عنوان هدیه به هم بلیط تئاتر بدهند تا رسمی خوب آغاز شود برای بقاء و رشد تئاتر این شهر و از مسئولان می‌خواهد به جای مهمان شدن، برای دیدن تئاتر دست در جیب‌شان کنند و بلیط تهیه کنند؛ که هم کمک مادی به تئاتر است و هم کمک معنوی.

..........................................

 

خانم ‌‌رجایی‌نیا، داستان ورود شما به دنیای بازیگری چطور بود؟

احتمالا مثل خیلی‌های دیگر با تئاتر مدرسه وارد هنر شدم. البته وقتی اولین ورودم به هنر را تجربه می‌کردم اصولا سن و سالم اجازه نمی‌داد به تئاتر فکر کنم و یا تصویر مشخصی از این هنر در ذهن کودکانه‌ام داشته باشم. دختری ۱۰ ساله بودم و نهایتا در ذهنم از همان موقع این بود که مثل هنرمندانی که در تلویزیون بازی می‌کنند، من هم دیده شوم و در سینما یا تلویزیون بازی کنم. 

 

از همان کودکی به تصویر علاقه داشتید؟

بله، همه دوستانم در برابر این سوال که «دوست دارید چه کاره شوید؟» یکی از سه گانه «دکتر، مهندس، معلم» را انتخاب می‌کردند اما من می‌گفتم هنرپیشه. یادم هست همه به من می‌خندیدند. ولی من خواسته‌ام را دنبال کردم، حتی با کمی تقلب.

 

از تقلبی که کردید بگویید؟ 

(با خنده) خانم محترم رضایی به مدرسه ما آمده بودند و از بچه‌ها تست بازیگری می‌گرفتند. من در تستی که گرفته بودند رد شدم. اصلا برایم قابل قبول نبود در کاری که آرزویش را دارم اجازه ورود نداشته باشم. گفته بودند، قبول‌شدگان پس از ساعت مدرسه برای اولین جلسه تمرین به نمازخانه مدرسه بروند؛ من هم رفتم و خوشبختانه خانم رضایی متوجه نشدند من همانی هستم که در تست رد شدم. نمایش «حسن کچل» را بازی می‌کردیم و اتفاقا نقش اول را به من دادند. در اولین تجربه نقش حسن کچل را بازی کردم، اتفاقا در سطح ناحیه و استان هم جایزه گرفتیم. 

 

بعد از اولین تجربه چه کردید؟

سعی می‌کردم همه اخبار تئاتر را بشنوم و هرجایی تست می‌گیرند بروم. چندین نوبت به ساختمان صبا رفتم و تست دادم و قبول نشدم. اما ول‌ کن ماجرا نبودم. یکی دو تئاتر کودک هم باز در آن سال‌ها بازی کردم. در یک نوبت خبردار شدم که در مجتمع شهید هاشمی‌نژاد، تئاتری به نام «مثنوی سرخ» مشغول تمرین شدن است. کارگردان اثر هم رضا حسینی بود. از آنجا برای تست دادن راهنمایی شدم به گروه پویا، رفتم و تست دادم و با اینکه قبول شده بودم اما من را چون کم سن بودم به هیچ می‌گرفتند و من فقط نگاه می‌کردم. ماجرا گذشت تا با آقای فرشید تمری (کارگردان) آشنا شدم و نقش معروفم (ثمرگل) را گرفتم و روی صحنه رفتم. نقطه اوجم در آن سال‌ها همین نقش بود.

 

می‌توانید ثمرگل را خیلی خلاصه معرفی کنید؟

ثمرگل در نمایشی فولکلور (محلی) دختری ایلیاتی بود. او نسبت به سنت‌ها و باورهای ظالمانه و کهنه دوره خودش یاغی شده بود. آخر هم شهید می‌شود. خیلی نقشم و آن تئاتر را دوست داشتم. سی هزار تومان هم دستمزد گرفتم. از آنجا به بعد به صورت جدی وارد انجمن نمایش مشهد شدم. 

 

برای حدودا یک ماه اجرا دستمزد کمی نبود؟

من اصلا به دستمزد در آن سال‌ها فکر نمی‌کردم، تئاتر برایم مبارزه‌ای بود برای اثبات خودم به خودم و البته دیگران. برای دختری که بین سال‌های نوجوانی و جوانی است این دستاورد کمی نیست. برای ثمرگل شدن جنگیدم.

 

105280.jpg

 

چندی پیش در مصاحبه‌ای که با سعید ولی‌زاده، از بازیگران مشهدی (منتشر شده در شهرآرا محله منطقه ۱۱) داشتم، او بازیگری را کاری به مثابه کشتی گرفتن توصیف کرد، نظر شما چیست؟

حتی وحشتناک‌تر از کشتی گرفتن! باید گفتن جنگیدن و صبوری کردن و زخم خوردن و باز هم جنگیدن و صبوری کردن و باز هم جنگیدن را یاد بگیری، برای اینکه خودمان را ثابت کنیم باید خیلی زحمت بکشیم. برای همان نقش ثمرگل خیلی تمرین کردم. حدودا روزی ۹ ساعت در مجتمع امام رضا (ع) تلاش می‌کردم. حتی در ساعت‌های آنتراکت می‌رفتم و متن را می‌خواندم و فکر می‌کردم و یک نفری تمرین می‌کردم. از مدرسه با لباس فرم می‌آمدم و بدون اینکه حتی نهار خورده باشم تمرین می‌کردم. بعد از سال‌ها که این نقش تمام شده است هنوز با افرادی مواجه می‌شوم که می‌گویند سال‌ها قبل یک بار تئاتر رفتند و در آن دختری به نام ثمرگل بازی می‌کرده که لباس قرمزی پوشیده بود... راستش با شنیدن این حرف لبخند رضایت بر صورتم به نحو واضحی می‌نشیند.

 

ثمرگل برای شما پُل شد؟

برایم مهمتر از هرچیزی این بود که توانستم خودم را ثابت کنم. با خودم می‌گفتم اگر دیگر از این به بعد به تئاتر و سینما راهم ندادند به خاطر ضعف بازیگریم‌ام نبوده چراکه یک بار خودم را به بهترین شکل ممکن ثابت کردم. بعد از ثمرگل، در کاری به کارگردانی علیرضا اسدی به نام «به خاطر خوابِ من سرباز» که نوشته مهدی نصیری بود شرکت کردم. این تئاتر اولین اثری بود که با آن در جشنواره‌ای ملی (فتح خرمشهر) شرکت ‌کردم و جایزه گرفتم. نقشی کوچک داشتم و البته نقشم جای بازی چندانی نداشت. اما همه تلاشم را کردم. خانمی بودم که همسرش می‌خواست به جنگ برود اما او ناراضی بود و سعی داشت شوهرش را به خانه برگرداند.

 

در ادامه مسیر کاری چه کردید؟

نمایش «بدون خداحافظی» از مرتضی فتاحی، نمایش «حیاط خلوت» (الان بعد از شش سال دوباره روی صحنه رفته است) و «رقص روی پشت کژدم‌ها» از خانم سحر رضوانی را در کارنامه‌ام دارم. از جشنواره‌های استانی و ملی و جشنواره‌های مختلف کشوری جایزه گرفتم. آرام آرام پس از آن تلویزیونی شدم.

 

وارد شدن به تلویزیون برای شما باز هم با جنگ همراه بود؟

اصلا و ابدا! بر خلاف تئاتر خیلی راحت وارد شدم. در اثر حسن آخوندپور (به رنگ باران) که سریالی برای شبکه خراسان بود بازی کردم. نقش قابل توجهی در این سریال داشتم و اولین کار جدی‌ام برای تلویزیون بود. بعد از این کار با سروش محمدزاده در سریالی به نام «تلخ و شیرین» همکاری کردم. بعد از آن در تست آقای مجید مجیدی که در مشهد برگزار شده بود شرکت کردم. موفق شدم و در تست اولیه قبول شدم. بعد از آن تماس گرفتند و گفتند برای تست لباس و گریم باید به تهران، برایم باور کردنی نبود، یادم نمی‌رود که با تعداد زیادی از بازیگران درجه یک سینمای ایران سر یک میز نهار خوردم. این برای دختری که همه به او می‌گفتند سینما برایش دست نیافتنی است خیلی بزرگ بود (بلند بلند می‌خندد). پس از تست به مشهد برگشتم اما کسی به من تماس نگرفت.

 

چرا؟!

نمی‌دانم، بعد از ۴۰ روز به دستیار آقای مجیدی تماس گرفتم و ماجرا را پرسیدم. محسن قرائی توضیح داد که رده‌ی سنی بازیگران خانم فیلم تغییر کرده و بالاتر رفته است و شرمنده شماییم. حالم خیلی بد شده بود. همانجا پشت تلفن بهم قول دادند که در کارهای بعدی از من استفاده کنند و این قول بر خلاف خیلی از قول‌های دیگر که معمولا پوچ هستند، گل بود. بعد از هشت سال از آن ماجرا، آقای قرائی من را به کارهای بزرگی معرفی کرده‌اند.

 

سرآخر بگویید سینما یا تئاتر؟

آن قدر در تئاتر حس و زندگی دارد که نمی‌شود حتی سینما را با آن مقایسه کرد. 

 

گاهی از تئاتر مشهد با عباراتی مثل جزیره نام می‌برند، به عبارتی گفته می‌شود در آن باندبازی می‌شود. نظر شما چیست؟

نمی‌توانم بگویم که باندبازی نمی‌شود، چرا که خودم شاهد جزیره، بلکه جزیره‌ها در تئاتر مشهد هستم اما من خودم را درگیر این جزیره‌ها نمی‌کنم و شاید بتوان گفت که آن جزیره‌ها من را قابل نمی‌دانند و درگیر خودشان نمی‌کنند. خوبی فضای این شهر این است که سطح شعور مخاطبان تئاتر آن‌چنان بالاست که اگر استعداد داشته باشی می‌توانی جایگاه خودت را داشته باشی. اگر هم به اصطلاح این کاره نباشی باید بروی دنبال کار و شغل دیگری. 

 

وقتی می‌خواهید سابقه ۱۵ ساله بازیگری خودتان را ارزیابی کنید چه می‌گویید؟

این دو سال فقط یک پلان در سینما بازی کردم و از همان پلان چون مقابل آقای حامد بهداد بود خیلی آموختم و یک فیلم کوتاه به تهیه‌کنندگی خانم بهنوش بختیاری کار کردم. آخرین تئاتری که در دو سال گذشته بازی کردم هم «بینوایان» بود. وقتی ستایش‌نیای آن سال‌ها و خودم را در این روزها مقایسه می‌کنم می بینم خیلی تفاوت در نگاهم و کارم است. این سال‌ها خیلی فیلم دیدم و خیلی هم تئاتر رفتم. وقتی در این دو سال پیشنهاد بازیگری به من می‌شد می‌گفتم نه و اگر با پیشنهاد دهنده صمیمی بودم می‌گفتم که اعتماد به نفس لازم را ندارم.

 

105282.jpg

 

با این همه بازی و جایزه، اعتماد به نفس ندارید؟

احساس می‌کنم بازیگر نیستم وقتی کارهای حرفه‌ای و بازیگرهای سطح یک را دیدم و می‌بینم. حس میکنم در برابر آنها نمی‌توانم خودم را بازیگر بنامم. من در تمام سال‌های قبل بر روی صحنه تئاتر و سینما بازی نکردم فقط غریزی عمل کردم. بازیگری ساحت دیگری است جدا از آنچه من دارم. برای تماشاچی‌ام احترام قائلم و تا به اعتماد به نفس لازم یا جوابی دیگر نرسم احتمالا کاری جدی نمی‌کنم.

 

چه خاطره ویژه‌ای در تئاتر دارید که می‌تواند برای نسلی که اولین بازی‌های خود را در تئاتر و سینما تجربه می‌کند می‌تواند راه‌گشا باشد؟

خاطره زیاد است. اجازه بدهید به تئاتر ثمرگل اشاره کنم. این تئاتر چهار نفر ثمرگل داشت یعنی چهار نفر می‌جنگیدیم که ثمرگل را از آنِ خود کنیم. در آخر کار من و ندا محمدی ماندیم. ایشان دانشجوی شهرستان بودند و کمتر در تمرین‌ها بودند. من ساعت‌ها تمرین می‌کردم و وقتی ایشان می‌آمد نظرات کارگردان را منتقل می‌کردم و می‌رفتم در میان عوامل حاشیه‌ای تئاتر می‌ایستادم و باز هم نگاه می‌کردم. رقابتی زیرپوستی بین ما درجریان بود. او به بازی من نگاه می‌کرد و من به بازی او تا ببینیم چه نکات ویژه‌ای داریم. روح و روان هر دوی‌مان بهم ریخته بود. وقتی زمان اجرا رسید به من گفتند که از ده شب اجرا پنج شب را خانم محمدی در نقش ثمرگل بازی می‌کند و پنج شب را من. پنج شبی که ندا قرار بود اجرا کند تمام شد و شب ششم هم ایشان به روی صحنه رفت تا شب دهم! حتی شب آخر هم ایشان روی صحنه رفت. یک نوبت دیگر برای تئاتر ثمرگل اختصاص داده شد. ۲۱ شب اجرا رفتیم و بازهم خانوم محمدی روی صحنه رفت. آخرین شب اجرا، دقیقا ده دقیقه مانده به شروع کار در حالی که خانم محمدی لباس ثمرگل را پوشیده بود به من گفتند که تو روی صحنه می‌روی. بغض همه روزهای قبل ناگهان شکست. اشک می‌ریختم و حرف میزدم. کارگردان، دستیارش و حتی بازیگر نقش مقابل (عباس رثایی) خواستند که بازی کنم اما قبول نکردم و اشک می‌ریختم. بالاخره قانع شدم. یک شب ثمرگل را بازی کردم. خوشبختانه یک نوبت دیگر هم به ثمرگل اجزاه اجرا داده شد که همه شب‌های نوبت آخر یعنی مجموعا ۲۳ شب آخر را من بازی کردم... خلاصه اینکه برای اینکخهخودمان را در تئاتر ثابت کنیم باید بجنگیم و صبور باشیم، همین. 

 

گفتید غریزی بازی می‌کنید. این را بیشتر برای‌مان توضیح دهید.

در نمایش بدون خداحافظی، نقش مادری افغانستانی را بازی می‌کردم که پسرش عضو طالبان شده بود. من که آن زمان دختری ۱۹ ساله بودم به هیچ وجه حس مادرانه را تجربه نکرده بودم و باید دقیقا همین حس را در نقشم اجرا می‌کردم. پسرم در آن تئاتر رنگ یک چشمش آبی و چشم دیگرش سبز بود. با زحمت در گوگل چنین عکسی پیدا کردم و گداشتم بر روی صفحه موبایلم. یادم می‌آید هر شب تا صبح با عکس حرف می‌زدم تا بتوانم غریزه مادرانه‌ای که در نهاد هر دختری هست را درونم پیدا کنم و در نقشم استفاده کنم. هنوز به نقشم (حکیمه) و نقش عطا (پسرم در آن تئاتر) فکر می‌کنم و حس مادرانه‌ای غریب به آن نقش دارم. تا یک‌سال بعد از تمام شدن ثمرگل، به ثمرگل نامه می‌نوشتم! این یعنی غریزی بازی کردن.

 

برای کسانی که می‌خواهند وارد کار تئاتر و سینما بشوند چه توصیه‌ای دارید؟

مهمترین توصیه‌ام رفتن به کلاس بازیگری است، بروند و خودشان را محک بزنند. اگر به این نتیجه رسیدند که به درد این کار می‌خورند بروند به انجمن تئاتر مشهد و خودشان را به آدم‌های معتبری که تئاتر کار می‌کنند و شناخته شده هستند معرفی کنند. بقیه مساله برمی‌گردد به شانس، صبوری و جنگ آوری‌شان در مسیر هنر. کثیف‌ترین و دروغ‌ترین حرف‌ها این است که دختران جوان مجبورند برای هنرمند شدن با فردی رابطه خاصی برقرار کنند. راه‌های بهتری برای ماندگار شدن در این مسیر هست.

 

105281.jpg

 

ماجرای جنگ چیست که دائم به آن تاکید دارید؟

نقش گرفتن در تئاتر یعنی جنگیدن برای تصاحب کاری که مدعیان دیگری هم دارد و به نوعی جنگ نرم را دنبال کردن است. حتی با باورها و رفتارهای مردم هم می‌جنگیم. من می‌گویم مگر ما مردمی نیستید که دائم گله می‌کنید که چرا در مشهد کنسرت برقرار نمی‌شود؟ پس لااقل به تئاتر بیایید که اگر نیایید همین چند سالن تئاتر هم بسته می شود و برای کاری اختصاص می‌دهند که سودآور باشد! اگر تئاتر نروند جلوی تئاتر را هم خواهند گرفت. نگذارید نبض ضعیف تئاتر کمرنگ‌تر شود. با اینکه مشهد قطب دوم کشور است اما تئاتری‌های مشهد مظلومند. علاوه بر ماه‌ها تمرین و از جیب خوردن و هزینه‌های جانبی صحنه و عوامل فنی را تامین کردن باید هزینه سالن را هم بپردازیم. دائم دعا می‌کنیم که تماشاچی بیاید وگرنه بیچاره می‌شویم.

 

حمایت دولتی از تئاتر می‌شود؟

واقعیت این است که حمایت دولتی در کار نیست. واقعیت این است که در صندلی‌های ردیف اول در افتتاحیه‌ها و اختتامیه‌ها مسئولان می‌نشینند اما در اجراهای تئاتر مطلقا آنها را نمی‌بینیم و اگر هم تشریف بیاورند در بخش ویژه می‌نشینند و هرگز به خودشان زحمت این را نمی‌دهند که بلیط بخرند. به خدا تا به حال نشده است که مسئولی دست در جیبش کند و بلیط تئاتر بخرد و برود و تئاتر ببیند.

 

حرف آخر؟

همه در تئاتر برای اینکه کاری روی صحنه برود می‌جنگند و جان می‌کَنند. لطفا باور کنید آمدن تک تک شما برای دیدن تئاتر برای همه ما زندگی بخش است. دوستانی که عادت دارند به سینما بروند چرا تئاتر را تجربه نمی‌کنند؟ لطفا به سالن‌های نمایش تئاتر بیایید و بلیط تئاتر به دوستان‌تان هدیه دهید. این رسم خوبی است.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی