کد خبر : 75145
/ 22:37
به دنبال تجمع خانواده‌های فاقد اسناد هویتی مقابل مجلس، شهرآرا وضعیت ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی را بررسی می‌کند؛

ازدواج با طعم تبعیض!

کارد به استخوانشان رسیده و امروز مقابل مجلس تجمع کردند، کسانی که مادرشان ایرانی است و در همین کشور به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند، اما چون پدرانشان از اتباع غیر ایرانی هستند، از حقوق شهروندی بهره‌ای نبرده‌اند ...

ازدواج با طعم تبعیض!

خبرنگار: مسعود سلطانی

به گزارش شهرآرا آنلاین / کارد به استخوانشان رسیده و امروزمقابل مجلس تجمع کردند، کسانی که مادرشان ایرانی است و در همین کشور به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند، اما چون پدرانشان از اتباع غیر ایرانی هستند، از حقوق شهروندی بهره‌ای نبرده‌اند، اسناد هویتی ندارند، یارانه‌ای دریافت نمی‌کنند و برای تحصیل و آموزش، انجام امور اداری و بانکی، گرفتن گواهی‌نامه و بیمه و... با مشکلات مختلفی رو‌به‌رو هستند.

مشکلات این خانواده‌ها یکی و دوتا نیست، تقریباً هر چند سال قانون جدیدی هم تصویب می‌شود و همین امر کارشان را سخت‌تر کرده، علاوه‌براین به گفتۀ خودشان همان قوانین تسهیلگر هم به‌درستی اجرا نمی‌شود. این بچه‌ها خود را ایرانی می‌دانند، اما قانون تا هجده‌سالگی آن‌ها را شهروند ایرانی به حساب نمی‌آورد و پس از هجده سال تحت شرایط خاص و با طی‌کردن مراحل مختلف می‌توانند به تابعیت ایران درآیند. تمامی این مشکلات به‌علاوه نگاه‌های تحقیرآمیز جامعه به آن‌ها سبب شده که طعم تلخ تبعیض بر زندگی این قشر از هم‌وطنانمان سایه بیفکند. 

در چنین‌شرایطی، امری که بیش از هر چیز اهمیت می‌یابد، روشنگری و اطلاع از قوانین است؛ چراکه آمارها حکایت از افزایش ازدواج میان زنان ایرانی و اتباع غیر ایرانی می‌دهند. ازدواج‌هایی که غالباً بدون طی‌کردن تحقیقات حقوقی لازم و صرفاً با تکیه بر قوانین شرعی و مسائل عرفی انجام می‌شوند.

 

عاشق نشو، ورنه روزی...!

بسیاری از این خانواده‌ها قبل از ازدواج اطلاع دقیقی از قوانین نداشته‌اند یا به امید اینکه قانون تغییر کند یا برای آن‌ها تبصره‌ای وجود داشته باشد، ازدواج کرده‌اند و حالا درگیر مسائل مختلف شده‌اند، سراغ برخی از خانواده‌های مشهدی می‌رویم که با این مشکلات روبه‌رو هستند تا حرف دل و داستان زندگی‌شان را بشنویم.

ظهر یکی از روزهای چلۀ تابستان است و کوچه به‌خاطر تشییع‌جنازۀ یکی از همسایه‌ها مملو از جمعیت شده است. مجبور می‌شوم بخشی از مسیر را پیاده بروم تا به قرارمان برسم. داخل یکی از دفاتر فرهنگی محله که خودشان تشکیل داده‌اند، پذیرای من می‌شوند.

«کار عشقه، نمی‌شه به جوون بگی عاشق نشو.» این جملات را سیدرضا می‌گوید. او یکی از مردان افغانِ متولد ایران است، یکی از همان‌هایی که پدرش چهل سال پیش به ایران مهاجرت کرد. پدرش یکی از همان افغانستانی‌هایی است که ایران، کشور هم‌زبان و هم‌مذهب را برای پناه‌گرفتن و گریختن از آتش جنگ داخلی انتخاب کرد. حالا سیدرضا که هنوز چهل‌ساله نشده است، همسری ایرانی دارد و مثل خیلی از افاغنه از زخم‌های زبان و از درد قانون و از بار سنگینی که روی دوش دارد، می‌گوید.

 

تبلیغ عشق

طلبه است و حالا دو فرزند دارد. در یکی از سفرهای تبلیغی به بوشهر عاشق همسرش شده و بیش از ده سال است که ازدواج کرده‌اند. سیدرضا می‌گوید: «برای سفر تبلیغی رفته بودم، در جلسات پرسش‌وپاسخ به سؤالات شرعی و شبهات مذهبی که برگزار می‌شد، همسرم هر روز سؤالاتی را می‌پرسید و کم‌کم حس کردم بین ما علاقه‌ای شکل گرفته، اما بروز ندادم. در همان سفر با والدین همسرم هم آشنا شدم.».

سال بعد وقتی خانوادۀ همسر آینده‌اش برای سفر به مشهد می‌آیند، سیدرضا پدرخانم آینده و خانوادۀ خود را راضی می‌کند تا میزبان آن‌ها باشند و در همان سفر است که از دختر خواستگاری می‌کند و خانوادۀ دختر به ازدواجشان رضایت می‌دهند؛ اما این ابتدای ماجراست.

سیدرضا می‌گوید: «در حوزۀ علمیه به طلابی که همسر دارند، شهریۀ بیشتری پرداخت می‌شود. برای درخواست این مبلغ وقتی مراجعه کردم، گفتند باید سند ازدواج از دستگاه قضایی بیاوری و چون همسرم اهل بوشهر بود، گفتند از دادگاه همان شهر باید حکم برای اجازۀ ثبت ازدواج بگیری.».

 

زندانی که نادر است!

مراجعه به بوشهر همان و زندانی‌شدن به جرم ازدواج همان. سیدرضا که انگار کامش از مرور خاطرات تلخ شده است، می‌گوید: «بعد‌ها به من گفتند چون در بوشهر ازدواج ایرانی با افغانستانی نادر است، با تو سخت‌گیری کردند. همین‌طور هم بود، در مشهد برخی دوستان که همسر ایرانی دارند، با پرداخت جریمه و خیلی راحت‌تر ازدواجشان ثبت شده است، سال‌های بعد به من گفتند مشکلی که برای تو پیش آمد، در کل کشور شاید برای ده نفر هم پیش نیامده باشد.».

از سنت پیامبر(ص) و تقابل قانون با دین می‌گوید، از اینکه در زندان هیچ‌کس باورش نمی‌شده او را به جرم ازدواج گرفته باشند. وقتی دربارۀ نحوۀ جلب رضایت پدرخانمش می‌پرسم، می‌گوید: «آن‌موقع نه خانوادۀ آن‌ها و نه خانوادۀ ما نسبت به قانون اشراف نداشتند. پدر همسرم کارمند شرکت برق بود و خانواده‌شان به‌لحاظ سطح اجتماعی بالا بودند و در معاشرت‌هایی که با خانوادۀ ما داشتند و به‌خاطر شناختشان از من با رضایت کامل با درخواست خواستگاری من موافقت کردند.».

 

همسرم می‌خواست شناسنامه‌اش را پاره کند

بعد از دادگاهی‌شدن و کش‌وقوس‌های فراوان حالا سیدرضا می‌گوید وقتی فرزندانش هجده‌ساله شوند، آن‌ها را برای گرفتن تابعیت ایرانی تشویق نخواهد کرد. اومی‌گوید: «حتی همسرم همان ابتدای زندگی که دچار مشکل شده بودیم، به قاضی پرونده گفت من شناسنامه‌ام را پاره می‌کنم.».

بااین‌همه مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشته‌اند و نداشتن حقوق شهروندی محدودیت‌هایی را برای آن‌ها به‌وجود آورده است، اما داستان زندگی تمام اتباعی که با زنان ایرانی ازدواج می‌کنند، رمانتیک نیست و گاهی سرانجامی تلخ و منجر به جدایی دارد و در میان صحبت‌هایشان اشاره می‌کنند که برخی از این ازدواج‌ها به‌خاطر گرفتن اجازۀ اقامت است.

پسرعموی سیدرضا که نمی‌خواهد نامی از او در گزارش برده شود، از قصۀ ازدواج برادرش با یک خانم ایرانی می‌گوید: «با اصرار یکی از همسایه‌ها برای برادرم به خواستگاری دختری رفتیم که از اقوام روستایی همسایه‌مان بود. حالا اما بعد از گذشت پنج سال و تولد دو فرزند از هم جدا شده‌اند و بچه‌هایشان را مادرم بزرگ می‌کند.».

 

طول مدت اقامت داماد

دربارۀ اختلاف فرهنگی میان ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها صحبت می‌کنیم و اینکه برخی از مهاجران برای گرفتن اقامت مادام‌العمر به‌دنبال ازدواج با زنان ایرانی هستند و شاید نیت خالصی نداشته باشند. او می‌گوید: «ممکن است برخی‌ها چنین‌نیت‌هایی را هم داشته باشند، اما باید توجه کنیم که برخی از مهاجران در ایران خانواده‌های ریشه‌دار و اصیلی هستند که تمام اقوامشان در ایران سکونت دارند و در عوض برخی‌ها هستند که مدت محدودی است به ایران آمده‌اند. اگر خانواده‌های ایرانی قصد وصلت با افغانستانی‌ها دارند، باید در نظر بگیرند که چند سال از مهاجرت دامادشان گذشته، این مسئله خیلی تعیین‌کننده است.».

پسرعموی سیدرضا که دارای تحصیلات آکادمیک است، از ازدواج‌های موفقی که دوستانش با دختران ایرانی داشته‌اند، تعریف می‌کند و می‌گوید: «اختلاف فرهنگی میان مهاجرانی که سال‌هاست مقیم ایران شده‌اند، با خانواده‌های ایرانی بسیار کم است، ازاین‌جهت نباید خیلی نگران تفاوت فرهنگ‌ها بود، چون بسیاری از جوانان افغانستانی که در ایران متولد و بزرگ شده‌اند، فرهنگ و سبک زندگی‌شان کاملا مشابه ایرانی‌هاست.».

 

کودکان بلاتکلیف

چندی‌پیش محمدی‌فر، مدیرکل اتباع خارجۀ وزارت کشور، گفته بود: «سال۹۴ بیش از ۱۱۰۰ مورد ازدواج رسمی اتباع در ایران به ثبت رسیده و آمارها می‌گوید در خارج از کشور هم ۷۷۳ مورد داشته‌ایم. البته باید توجه کنیم که متأسفانه آمار ازدواج‌هایی که ثبت نمی‌شوند نیز قابل‌توجه و نگران‌کننده است.».

چند سال قبل نیز اعلام شد ۳۲هزار کودک بدون هویت و شناسنامه حاصل ازدواج زنان و دختران ایرانی با اتباع غیر ایرانی است، خبری که ادارۀ کل اتباع خارجی استانداری تهران منتشر و وضعیت این کودکان را نامعلوم اعلام کرد. این کودکان اغلب از پدران غیرایرانی‌اند و شناسنامه ندارند و از هیچ حقوق قانونی هم برخوردار نیستند.

پدران بعضی از این کودکان حالا به کشور خودشان بازگشته‌اند. وقتی این آمار را با سیدرضا در میان می‌گذارم، می‌گوید: «بله. این آمار درست است و موارد مشابه آن را سراغ دارم، اما اغلب مردانی که این کار را می‌کنند، جزو کسانی هستند که مدت اقامتشان در ایران محدود بوده است و خانوادۀ ریشه‌دار و باسابقه‌ای در ایران نیستند.».

 

روشنگری به‌جای بایکوت

دراین‌میان مسئله‌ای که بیش از هرچیز حائز اهمیت است، روشنگری است؛ چراکه متأسفانه دیده می‌شود دختران ایرانی که بنا به دلایل مختلف در زمان مناسب ازدواج نکرده‌اند، صرفاً برای رفتن به خانۀ شوهر و بدون درنظرگرفتن جوانب مختلف و مسائل قانونی به اتباع غیرایرانی «بلی» می‌گویند و این موضوع در روستاهای برخی استان‌ها نظیر خراسان رضوی که اتباع بیشتری در آن ساکن هستند، به‌وفور دیده می‌شود.

اگرچه صرف ازدواج امر ناپسندی نیست و ازدواج‌های موفقی هم میان ایرانی‌ها و اتباع دیگرکشورها انجام می‌شود، اما بی‌توجهی و چشم‌بستن بر چالش‌های این ازدواج و پیامدهای آن مهم است.

 

گزارش کامل را در روزنامه شهرآرا بخوانید:

ورود به صفحه گزارش روزنامه شهرآرا ۱ شهریور

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی