کد خبر : 75123
/ 17:39
دکتر محمدهادی سعید مدقق که ۳۰ سال طبابت را با توجه به بیماران بی‌بضاعت سپری کرده است؛

حمایت و طبابت

تا سال ۱۳۷۹ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بود اما خیلی زود تهران را به مقصد مشهد ترک کرد تا بتواند با کمک دیگر همکارانش اولین بیمارستان فوق‌تخصصی عروق را در زادگاهش و در خیابانی که با نام امام رضا(ع) تابلو خورده، بنا کند.

حمایت و طبابت

خبرنگار: حیده صفائی

شهرآرا آنلاین / همه‌چیز از یک پیامک آغاز شد. پیامکی که یک پزشک را فرشتۀ زمینی خواند. متن پیام این‌ چنین بود: «دکتر مدقق فوق‌تخصص عروق جزو فرشته‌های زمینی هستند. ایشون داخل مطبشون یک قاب نوشتند که دادن ویزیت اجباری نیست. تا وقتی هم که خود بیمار دربارۀ ویزیت نپرسه، منشی درخواست ویزیت نمی‌کنه»؛ همین موضوع سبب شد تا به مناسبت روز پزشک سری به ایشان بزنیم و گفتگویی با او داشته باشیم. پیدا کردنش خیلی سخت نبود. نامش را که در اینترنت جستجو کردیم، آدرس مطب، تلفن تماس و حتی شمارۀ موبایلش هم نوشته شده بود. سر حرف را که باز کردیم، مصاحبه را پذیرفت و قرار شد تا در بیمارستان علوی به دیدارش برویم.

دکتر «محمدهادی ‌سعیدمدقق» که مردم او را با نام «دکتر مدقق» می‌شناسند، فوق‌تخصص جراحی عروق و رئیس بخش فوق‌تخصصی جراحی عروق است. وی تا سال ۱۳۷۹ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بود اما خیلی زود تهران را به مقصد مشهد ترک کرد تا بتواند با کمک دیگر همکارانش اولین بیمارستان فوق‌تخصصی عروق را در زادگاهش و در خیابانی که با نام امام رضا(ع) تابلو خورده، بنا کند. 

..........................................

 

می‌خواستم مهندس شوم اما پزشک شدم 

105211.pngگفتگو با او خیلی سخت نیست، آن‌قدر مهربان و آرام است که صحبت‌کردن با او راحت است. همان‌طور که پرسنل بیمارستان توصیفش کرده بودند؛ «مهربان و جدی». با او هم‌کلام شدیم و از او خواستیم از خودش برایمان بگوید. او در‌این‌باره تعریف می‌کند: «کودکی پرتحرکی داشتم و در مسائل فنی کنجکاو بودم. از همان ابتدا می‌خواستم در حوزۀ فنی کار و درسم را ادامه بدهم، برای همین ریاضی

را انتخاب کردم تا در آینده در رشتۀ فیزیک ادامه تحصیل بدهم، می‌دانستم در آن زمینه موفق خواهم شد‌ اما دست تقدیر مسیر دیگری برایم رقم زده

بود. فکر هر رشته‌‌ای را می‌کردم به جز پزشکی. سال ۱۳۵۹ زمانی که دیپلم می‌گیرد هم‌زمان با انقلاب فرهنگی است او هم مانند دیگر هم‌دوره‌ای‌هایش از رفتن به دانشگاه بازمی‌ماند. تا اینکه پس از سه سال اولین کنکوری که برگزار می‌شود، کنکور پزشکی است، او هم فرصت را از دست نمی‌دهد و در اولین کنکور شرکت می‌کند، از قضا همان سال هم پزشکی شیراز قبول می‌شود.

 

بزرگ شده در خانواده‌ای روحانی

دکتر مدقق در یک خانوادۀ مذهبی به دنیا آمده، پدربزرگش «حاج شیخ علی‌اکبر مدقق»، از علمای سرشناس در سطح ایران و عراق بود که بیشتر بزرگان دین و علما او را می‌شناختند. «حاج شیخ علی‌اکبر مدقق» از‌جمله فضلا و منبری‌هایی بود که در واقعۀ مسجد گوهرشاد سخنرانی کرد و فردای کشتار مردم دستگیر و زندانی شد. پس از آزادی از زندان به نجف اشرف رفت و تا سال ۱۳۲۰ در آنجا ماند. سپس به مشهد بازگشت و به وعظ و ارشاد مردم پرداخت. او بیانی شیوا و جذاب داشت و مردم به منبرهای او علاقۀ زیادی داشتند. دکتر مدقق خاطرۀ چندانی از پدربزرگش ندارد و می‌گوید: «پدربزرگم مهربان و وارسته بود، تعلقی به مادیات نداشت. به علوم حوزوی مسلط بود کتاب‌هایی تدریس می‌کرد که برای دیگران مشکل بود.».

پدرش نیز از علمای برجسته مشهد بود و دروس خارج فقه را در محضر علمایی از‌جمله آیت‌ا... فاضل لنکرانی و آیت‌ا... میلانی خوانده بود. به‌خاطر پدرش سال‌های ۵۰ به تهران مهاجرت می‌کنند. زمانی‌که امام به ایران آمدند، پدرش خدمت‌ امام خمینی(ره) که می‌رسند، امام راحل از پدربزرگش یاد می‌کند. او و برادرش هم به پیرو رسم دیرینۀ خانوادگی اصول فقه و اصول استنباط را می‌خوانند.

 

خاطرات تلخ و شیرین

دوران دانشجویی دکتر مصادف است با دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی که خاطرات تلخ و شیرینی را به یادگار گذاشته است. این پزشک خیّر در‌این‌باره می‌گوید: «یکی از بهترین دوران زندگی هر فردی همان دوران دانشجویی است، آزادی عمل، محیط سالم، شیطنت‌هایی به اقتضای همان سن و سال، همه در کنار هم سال‌های خوبی را به یادگار می‌گذارند. متأسفانه دوران تحصیل ما با زمان جنگ همراه بود که خاطرات ناخوشایندی را برای ما باقی گذاشت. یکی از دوستان صمیمی من در جبهه شهید شد، او کسی بود که اگر می‌ماند منشأ خدمات زیادی می‌شد.». او ادامه می‌دهد: «در جبهه در یکی از بیمارستان‌های صحرایی بودیم که ناگهان مورد حمله قرار گرفت، چادری که بیمارستان با آن برپا شده بود، مانند دستمالی کهنه به هم پیچید. ترکش‌هایش به مجروحان زیادی اصابت کرد. برای کمک‌رسانی مجبور بودیم اولویت‌بندی کرده و ابتدا به آن‌هایی که وضعیت حادتری داشتند، رسیدگی کنیم. یادم هست‌ یک نفر که تمام صورتش را ترکش برده بود و فقط دو چشمش باقی مانده بود، کمک می‌خواست‌.در آن شلوغی‌ها گشتم و مقدار زیادی پنبه‌ به دستش دادم و گفتم این را روی صورتت فشار بده تا به دیگر مجروحان برسیم. می‌خواهم بگویم او با آن وضعیت نسبت به بسیاری از مجروحان دیگر بهتر بود.».

 

می‌خواهم خدمت کنم

دکتر مدقق ۷سال پزشکی می‌خواند و ۵سال جراحی، او جراحی را انتخاب می‌کند با این تصور که بتواند مؤثرترین خدمات را به بیمارانی اورژانسی ارائه دهد. بعد از گرفتن تخصص به دنبال ادامه تحصیل است، او که در این ۱۲سال هرچه خوانده راجع به تمام بدن، سیستم‌های بدن و بیماری‌های مربوط به آن بوده است، چگونه می‌تواند برای ادامۀ تحصیل خودش را محدود به یک عضو کند! برای همین تصمیم می‌گیرد جراحی عروق را انتخاب کند تا بیشتر به مردمش خدمت کند. وقتی رگ‌های بدن بین دو میلیمتر تا سه سانتیمتر متغیر باشند، به‌طور مسلم جراحی عروق هم یکی از رشته‌های سخت پزشکی است.

 

نسبت به پزشکان کلی‌گویی نکنید

دکتر مدقق با این همه سال خدمت گلایه‌مند از برخی بی‌مهری‌هاست، او می‌گوید: «از کلی‌گویی راجع به پزشکان ناراحت هستم. اگر پزشکانی را که تخلف می‌کنند، معرفی شوند و پس از آن برخورد لازم را انجام دهند، دیگر کلی‌گویی دربارۀ پزشکان نمی‌شود. ناخرسندم از اینکه خودم هم شاید دقیق ندانم در جامعۀ پزشکی چطور کار می‌کنند. باید بگویم بیش از ۹۰درصد پزشکانی که من می‌شناسم، نگاه مادی به بیمار ندارند و دلسوز مریض هستند. به نظر من وظیفۀ ما در پزشکی خدمت‌رسانی است. هیچ بیماری نباید به خاطر نداشتن از درمان محروم بماند.».

اینکه این جراح عروق در مطبش روی تابلو نوشته «دادن ویزیت اجباری نیست»، جملۀ تازه‌ای نیست و پزشکان مشابه او در سطح این شهر بسیارند؛ به‌طوری‌که دکتر مدقق در این‌باره توضیح می‌دهد: «تابلوی من هم برگرفته شده از ایدۀ یکی دیگر از پزشکان هست. دوستی داشتم که او از پزشک وارسته‌ای در تهران برایم تعریف می‌کرد که عین این عبارت در مطبش نوشته شده بود. من هم خوشم آمد و دیدم کار درستی است، این جمله شأن و کرامت مریض را پایین نمی‌آورد، برای همین از سال ۱۳۸۶ که مطب زدم این جمله را روی تابلو نوشتم و در مطبم گذاشتم. باز هم می‌گویم «هیچ بیماری نباید به خاطر نداشتن، از درمان محروم بماند.».

 

پزشک هم احساس دارد

خیلی‌ها فکر می‌کنند مرگ یک بیمار در نگاه پزشکان و متخصصان طبیعی شده و تأثیر چندانی برایشان ندارد و برخی می‌گویند پزشکان قسی‌القلب هستند‌ اما پزشک ما بعد از پرسش من، برای تعریف خاطرات تلخ و شیرینش از آن‌هایی که هفته‌ای چند بار به یادتان می‌آیند، چند لحظه مکث کرد. همین که سرخی چشمانش را دیدم متوجه خاطرۀ تلخی شدم که در ذهنش بالا و پایینش می‌کند. و آن صدای خش‌داری که انگار داشت با خودش کلنجار می‌رفت که شبیه یک پزشک عصا قورت داده خاطره‌اش را تعریف کند یا کسی که انگار یکی از عزیزانش را از دست داده. دکتر مدقق اما انگار به حدس دوم من نزدیک‌تر بود و او بسان یک آشنای نزدیک نفسش را حبس کرد و گفت: «تلخ است؛ دکتری هرچقدر هم پرستیژ و پول و کلاس داشته باشد، هرچقدر هم بیمارت را بعد از چندین عمل سرحال و سرخوش ببینی، باز هم این تلخی‌اش در مغزت رسوب می‌کند. بهترین خاطرات ما باز هم مزۀ تلخی می‌دهد، مثلا خیلی‌ها فکر می‌کنند حالا اگر هر روز پارچه سفید را روی صورت بیمار بکشیم، ماهی یک‌بار جنازه‌ای را تشریح می‌کنیم، دیگر زنده و مردۀ آدم‌ها به ویژه بیماران برای ما اهمیتی ندارد. بعضی‌ها فکر می‌کنند ما آن‌قدر دست و بالمان لای دل و رودۀ مردم بوده که بیمار را مثل گوشت قربانی می‌بینیم ولی باور کنید این‌چنین نیست. خود من و خیلی از همکارانم وقتی بعد از عملی که موفق نبوده یا قبل از عمل هم حدس می‌زنیم که موفقیت‌آمیز نیست، دیگر تا چند روز بعد هم رمق رفتن به اتاق عمل را نداریم و جان ایستادن بالای سر بیماران هم برایمان نمی‌ماند. این لطمه‌ای است که شاید آدم‌های دیگر هر چند سال یکبار با آن مواجه می‌شوند و تا سال‌ها بعد تبعات این لطمه در اخلاق و رفتارشان باقی بماند ولی منِ دکتر با همۀ این احوالات هر روز باید سرحال باشم، باید بخندم و نباید اخم کنم.». سرخی چشمانش‌ و خش‌خش بغضی که هنوز در گلویش قرقره می‌شد‌ تا انتهای مصاحبه همراهش بود.

 

105212.jpg

 

برخی بیماران فرش زیر پایشان را برای درمان می‌فروشند

و دوباره خاطره‌ای دیگر به یادش می‌آید، خاطره‌ای که نشان از درد و غم بیماران دارد و نشان می‌دهد‌ دکتر مدقق را هم در غم آن‌ها سهیم کرده است. او برایمان تعریف می‌کند: «سال‌هایی که مطب نداشتم و در بیمارستان امام رضا(ع) کار می‌کردم، من هم مانند دیگر پزشکان، برای بیماران دیالیزی که می‌آمدند، کَتر دیالیز می‌نوشتم. مدت‌ها نمی‌دانستم که ما بی‌خبر از وضعیت مردم در کلینیک نشسته‌ایم و نسخه می‌پیچیم، غافل از اینکه بسیاری از بیماران ما مجبورند فرش زیر پایشان را برای هزینه درمانشان بفروشند. مدت‌ها بی‌خبر از درد مردم بودم، ماجرا را به‌خاطر ندارم‌ اما یادم هست یک‌بار با همراه مریضی که به گفتگو نشستم، برایم تعریف کرد: «آقای دکتر، آن کتری را که گفتید بخر، قالیچۀ زیر پایم را فروختم و تهیه‌اش کردم.». آن زمان، هزینه‌اش کمتر از ۴۰هزار تومان بود، خیلی ناراحت شدم، توسط ارتباطاتی که داشتم به تهران رفتم و از مرکز دیالیز تهران کمک گرفتم. همان بار اول با خودم ۱۰۰عدد کَتر آوردم و تا مدت‌ها مورد حمایت آن‌ها بودیم.

 

جراحی عروق چیست

جراحی عروق، شاخه‌ای از جراحی است که به درمان بیماری‌های دستگاه گردش خون، سرخرگ‌ها و سیاهرگ‌ها می‌پردازد؛ البته بیماران قلبی و مغزی جدای از این تخصص هستند. متأسفانه این تخصص هنوز هم برای خیلی‌ها ناشناخته است و گاهی مریض بعد از اینکه به مرحلۀ قطع عضو می‌رسد به متخصص عروق مراجعه می‌کند، وقتی علت تأخیرش را می‌پرسند، می‌گوید: «۶ماه است که به پزشکان و متخصصان متعددی مراجعه کرده‌ام‌ اما کسی متوجه دردم نمی‌‌شود، این هم که به اینجا آمدم، به توصیۀ یکی از بیمارانی بوده که در همین پزشکان با او آشنا شدم، او به من گفت که به جراح عروق مراجعه کنم.».

 

چه افرادی به متخصص عروق مراجعه کنند؟ 

افرادی که مشکلات واریس و بیماری‌های واریسی دارند. افرادی که مشکلات عروق لنفاوی دارند. گرفتگی مزمن، بدین صورت است که بیمار هنگام راه رفتن ساق پایش درد بگیرد و دچار گرفتگی عضلات ‌شود. گرفتگی عروق گردن است که بی‌توجهی نسبت به آن ممکن است با سکته مغزی بروز پیدا کند. یکی دیگر از علائمش این است که برای چند لحظه دست، پا، صورت حالت فلجی پیدا می‌کند. افرادی که به‌طور ناگهانی فشار خونشان بالا می‌رود، ممکن است دچار نارسایی کلیه بشوند. اگر عروقی که به کلیه متصل است دچار مشکل شود، علائم به صورت فشارخون بالا نشان داده می‌شود. این شریان‌ها بیماری‌های مختلفی دارند. اگر عروق بسته شوند، باعث درد و سیاه شدن عضو می‌شوند؛ گاهی در حدی پیشرفت می‌کنند که عضو را از بین می‌برند. حوادث، سوانح و تصادفات، صدمات عروقی را هم متخصص و جراح عروق، جراحی می‌کند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی