کد خبر : 75069
/ 22:59
آیا فرزند شما هم با آرزوی مشهورشدن، سر روی بالش می‌گذارد؟

شورش شهرت

در روزگار ما خیلی از آدم‌ها‌ تمایل فراوانی به معروف‌شدن دارند و برای تحقق این رؤیا دست به انجام هرکاری- از رفتن به کلاس‌های بازیگری و خوانندگی گرفته تا تهیۀ دابسمش و کلیپ‌های طنز در فضای مجازی- می‌زنند.

شورش شهرت

نویسنده: معین اصغری

شهرآرا آنلاین / سالکا بوچر و سانجیو آدیهتی، یک زوج جوان اهل سوئیس که بعداز یک‌هفته انتظار در ترکیه موفق به دریافت روادید ورود به ایران شده‌اند، برای اولین‌بار است که به ایران سفر کرده‌اند. «سانجیو» که از مدل مو و آرایش صورت دختران ایرانی تعجب کرده است می‌گوید:« من و سالکا وقتی می‌دیدیم سر دختران از زیر روسری پف کرده است، احتمال می‌دادیم که زنان ایرانی حتماً موهای بلندی دارند و آن را به‌زور زیر شال یا روسریشان جا داده‌اند، اما بعدها متوجه شدیم که کلیپس موهای آن‌هاست که به این شکل درآمده است. البته آن‌ها زیاد هم آرایش می‌کنند.».

در گذشته آرایش‌کردن مرزهایی داشت؛ هم مرز سِنّی و هم مرز موقعیتی. آرایش‌های تند و غلیظ جایی در کوچه ‌و ‌بازار و محل کار و تحصیل نداشتند، اما امروزه سِنّ آرایش‌کردن پایین آمده و مرزهای موقعیتی هم جابه‌جا شده‌اند و متأسفانه شاهد آرایش‌های غلیظ از‌سوی دختران نوجوان در کوچه و خیابان هستیم. امروزه اگر والدی باشیم که دختری در آستانۀ بلوغ در خانه داریم، مُدام نگرانیم و دلمان نمی‌خواهد او هم به یکی از دختران آرایش‌کردۀ خیابان تبدیل شود.

البته این مسئله، اختصاصی به دختران ندارد؛ یکی از بحران‌های مهم نوجوانی «تب شهرت» است. خیلی از دختر و پسرها تحت‌تأثیر یک خواننده، بازیگر و یا فوتبالیست قرار می‌گیرند و شب‌و‌روز تلاش می‌کنند خود را به شکل او در بیاورند. آن‌ها در رؤیاهایشان خود را یک شخصیت مشهور می‌بینند که روزی عکسشان روی صفحۀ اول همۀ مجلات و نشریه‌ها می‌افتد و همۀ مردم آرزو دارند روزی در کنارشان یک عکس یادگاری بگیرند، و درکل کشور نام آن‌ها نقل محافل باشد، اما واقعاً چرا نوجوانان این‌چنین شیفته و مجذوب شهرت و افراد مشهور می‌شوند؟

................................................

 

در روزگار ما خیلی از آدم‌ها‌ تمایل فراوانی به معروف‌شدن دارند و برای تحقق این رؤیا دست به انجام هرکاری- از رفتن به کلاس‌های بازیگری و خوانندگی گرفته تا تهیۀ دابسمش و کلیپ‌های طنز در فضای مجازی- می‌زنند. این تمایل به شهرت می‌تواند دلایل و ریشه‌های مختلفی داشته باشد که برخی از آن‌ها عبارتند از کمبودهای دوران کودکی، احساس نیاز به دیده‌شدن و یا حوادثی که در زندگی فرد ایجاد می‌شود.

 

چرت بگو مشهور می‌شی

کج‌راهه‌های شهرت در کشورهای مختلف با یکدیگر متفاوت است. این کج‌راهه‌ها در جوامع مختلف رنگ‌وبوی بومی به خود می‌گیرند. در جامعۀ ما هم این کج‌راهه‌ها وجود دارند. برخی از سیاست‌مداران، بازیگران، خواننده‌ها و حتی مردم عادی در جامعۀ ما شیوه‌های مخصوص خود را برای رسیدن به شهرت دارند. بعضی از سیاست‌مداران با اظهارنظرهای جنجالی و غیرتخصصی این شهرت را به‌دست می‌آورند. همه این سیاست‌مداران را با این اظهارنظرها می‌شناسند و هروقت که به‌دنبال جنجالی دررابطه با یک‌موضوع خاص هستند به سراغ این سیاست‌مداران می‌روند. رفتارهای خارج از عرف و پوشش‌های متفاوت، از نخستین روش‌های برخی از بازیگران برای رسیدن به شهرت است. از مدل‌های لباس و آرایش گرفته تا ماشین‌های آنچنانی این بازیگران توجه جوانان را جلب می‌کند. اخبار زندگی خصوصی هم از آن موضوعاتی است که نگاه شبکه‌های اجتماعی و مطبوعات زرد را به‌سمت این بازیگران می‌کشاند. شایعه‌سازی‌ها و سرک‌کشیدن‌های بعضی مطبوعات در زندگی خصوصی این افراد کمتر مشهور، یکی از بهترین راه‌ها برای مشهورترکردن آن‌هاست. بعضی‌ها هم ممکن است برخی از هنجارها را زیر پا بگذارند و رفتارهایشان اعتراض جامعه را در پی داشته باشد.

 

ره صدساله یک‌شبه طی نمی‌شود

خیلی از نوجوان‌ها دوست دارند که شهرتی برای خود به‌دست آورند؛ دیگران آن‌ها را ببینند و بشناسند. شهرت، فی‌نفسه چیز بدی نیست. اکثر افراد باتوجه‌به مقتضیات زندگی اجتماعی، حس می‌کنند موردتوجه دیگران هستند. مادامی هم که این شهرت‌طلبی از راه‌های درست پیگیری شود، اشکالی ندارد اما مشکل زمانی بروز پیدا می‌کند که عده‌ای از افراد راه‌های عجیب‌و‌غریب و ناهنجار را برای به شهرت‌رسیدن انتخاب می‌کنند. میان‌بُر‌هایی که آن‌ها در راه رسیدن به شهرت از آن استفاده می‌کنند، کج‌راهه هستند و بسیاری از این کج‌راهه‌ها سر از جاهای خوبی درنمی‌آورند. برای اینکه بدانید دقیقاً حس شهرت‌طلبی از کجا در نوجوان شکل می‌گیرد لازم است حتما به دو نکته توجه کنید:

اولا نوجوانی، دوره‌ای است که دو میل «استقلال طلبی» و «ابراز وجود» در فرد شکل می‌گیرد. همین دو میل، بستری است که او بیشتر سعی کند کارهایی را انجام دهد که توجه دیگران را به خود جلب کند.

دومین نکته که لازم است به آن توجه کرد، جنس شهرت است. شهرت از مقوله‌هایی است که بیشتر از جنس احساس است تا عقل و اتفاقاً نوجوانی هم سنّ غلیانات شدید احساسی است. بنابراین این دو مقوله کاملا باهم سنخیت دارند و شما می‌بینید که فلان بازیگری که در یک دبیرستان کلی کشته‌مرده دارد، در یک دانشگاه، آن‌چنان خریداری ندارد و این به‌خاطر دور شدن دانشجویان از سن نوجوانی و ورود به یک محیط عقلانی است. هرچه از سن نوجوانی دورتر می‌شوید، عقلانیت بالاتر می‌رود و رفتارهای احساسی فروکش می‌کند.

 

تبدیل‌شدن نوجوانان به یک قشر اجتماعی

همۀ تقصیرها زیر سر «نوجوان امروزی» نیست. برخی‌ها فکر می‌کنند، بچه‌های این دوره‌ و زمانه از آسمان افتاده‌اند و با هیچ‌نسلی قابل‌مقایسه نیستند. این حرف تا حدودی درست است و تا حدود زیادی غلط. میل به خودنمایی در نوجوان، یک امر ذاتی است و همۀ پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما هم این حس را داشته‌اند. مهم‌ترین تفاوت نسل امروز با نسل‌های قبلی در امکانات است. تصور کنید دویست‌سال قبل، جدّ بنده توانایی تقلید صدا داشته است. نهایت فضایی که برای بروز این‌توانایی در آن عصر می‌شود متصور شد، فضایی مثل عروسی است. اما امروز چطور؟ امروز یک‌نوجوان می‌تواند روی تخت خودش در اتاق دراز بکشد و بدون هیچ‌هنری در عرض چند دقیقه با انتشار یک کلیپ در کل کشور معروف شود.

در زمان رشد «دهه شصتی‌ها» افراد تا زمانی که دیپلم بگیرند، کودک به‌حساب می‌آمدند؛ البته نه کودک از لحاظ عقلی بلکه به‌معنای فردی که هنوز به بلوغ کامل نرسیده و ذهنش برای برخی مسائل مانند ازدواج، آمادگی کامل ندارد. باتوجه به سرعت‌گرفتن رشد جنسی، امروزه نوجوانان، یک‌گروه اجتماعی شناخته می‌شوند. آن‌ها تاحدودی طرز پوشش خاص خود را دارند. برخلاف نسل قبل‌ازخود امکان بیرون‌رفتن و گردش بیشتری دارند، کنترل های اجتماعی بر آنان کم شده و ازطرفی حسّ مسئولیت‌پذیری نیز پایین آمده است، به‌نحوی که سن بلوغ جنسی، ۱۳ سال و سن ازدواج به ۳۰ الی ۳۳ سال رسیده است و نسل امروز یک فاصلۀ تقریباً ۱۵ساله را میان دو بلوغ تجربه می‌کنند؛ لذا باید به این قضیه تن داد که دهۀ هفتاد و هشتادی‌ها در همین سنین پایین، یک قشر اجتماعی هستند. وقتی چنین گروهی، قشر مجزایی از اجتماع به حساب می‌آیند، طبیعتاً شیوۀ خاصی برای تعاملات میان‌قشری و حتی مواجهه با دیگر اقشار جامعه خواهند داشت.

 

چه‌کار باید کرد؟

اولین اقدام این است که والدین، حس شهرت‌طلبی نوجوانان را به رسمیت بشناسند؛ یعنی فکر نکنند پسرشان گرفتار تب شهرت شده و باید فوری به فکر درمان بود. «دیده‌شدن» در همۀ بچه‌ها هست، منتها کم‌و‌زیاد دارد. شاید جالب باشد که بدانید اگر این حس، درست هدایت شود، می‌تواند کاملا مثبت باشد. مثلا نوجوانی که به‌شدت عاشق فلان خواننده شده و در‌به‌در دنبال کلاس‌های موسیقی می‌گردد، می‌توان مسئولیت گروه سرود مدرسه را به او سپرد و اتفاقاً از آنجا به بعد به او خط داد. این‌گونه هم از تلف‌شدن یک‌استعداد جلوگیری کرده‌ایم و هم او را از مسیرهای، شاید خطرناکِ تب شهرت، نجات داده‌ایم. توجه به این نکته، هوشمندی پدر و مادرها و مربیان تربیتی را می‌طلبد که اولا مسئله را خوب بفهمند و ثانیاً نسخۀ مناسب را بپیچند.

پس صحبت ما با پدرومادرهایی است که نوجوانشان از حالت طبیعی خارج شده و به‌افراط کشیده شده است؛ مثلا تمام در و دیوار اتاقش عکس فلان بازیگر است، صبح تا شب فیلم‌های او را نگاه می‌کند، مدام در خانه از او حرف می‌زند، فقط لباس و شلوارهایی را می‌پوشد که او در فیلم‌هایش پوشیده، روی تمام دفتر و کتاب‌هایش عکس او را چسبانده است، خودش رسماً می‌گوید من بدون او می‌میرم و چیزهای دیگری از این جنس.

در اینجا بهترین کار، شناسایی ریشه‌هاست. مثلا باید ببینیم نوجوان از بین این همه بازیکن خوب فوتبال، چرا فلانی را انتخاب کرده است؟ اگر ریزتر شویم می‌بینیم فقط عکس‌هایی فوتبالیستی را به دیوارش زده که کنار ماشین آخرین سیستمش ایستاده است. این نشان می‌دهد که ریشۀ علایق او بیشتر در ثروت است تا علاقه به طرز فوتبال فلان بازیکن. یا مثلا از فلان تکواندوکار، عکس‌هایی را به دیوار زده که با بدنی تقریباً عریان درحال فیگورگرفتن است، جوری که عضله‌های ورزیده‌‌اش پیداست. اگر این ریشه‌ها را شناسایی نکنید نمی‌توانید راه مواجهه با آن را به‌خوبی بیابید.

(با تشکر از مشاور محترم، سرکارخانم شعاعی)

................................................

 

نگاهی به فضای مجازی و تأثیر آن در تمایل بیشتر نوجوان‌ها به معروف‌شدن 

  • خودکشی کن معروف‌ شوی!

105117.pngدر گذشته و در زمان «دهه‌شصتی‌ها» و دو دهۀ اخیر، راه‌های دیده‌شدن در جامعه‌های کوچک و بزرگ کم بود. برای مثال اگر یک دانش‌آموز می‌خواست در سطح مدرسه شناخته شود، تنها راه آن درس‌خواندن و رقابت برای کسب مقام «شاگرد اولی» بود. تنها راه معروف‌شدن در کشور این بود که در رقابت کنکور از سدّ چندصدهزار داوطلب عبور کرد و رتبۀ اول تا سوم را شد؛ اما حالا راه‌های به‌مراتب آسان‌تری برای دیده‌شدن وجود دارد.

طبق گزارشی که در سال ۸۵ منتشر شد ضریب نفوذ تلفن‌همراه در کشور ۲۱درصد بود؛ اما حالا و در سال ۹۵، ضریب نفود تلفن‌همراه عدد ۱۰۰ را رد کرده است. آمار تلفن‌همراه هوشمند به‌عدد ۴۰میلیون کاربر رسیده است اما صرف داشتن این فن‌آوری‌ها مهم نیست بلکه مهم امکاناتی است که این فن‌آوری به نسلی می‌دهد. یک‌نسل هم‌زمان با شروع بلوغشان با این ابزار مواجه شدند و آن را دستاویزی برای نمود و مطرح‌کردن خود کردند. پیشرفت فن‌آوری، موجب درهم‌شکستن مرزهای جغرافیایی و حتی فرهنگی می‌شود و اکنون دخترها و پسرهای نوجوان در شهرهای دورافتاده می‌توانند با نوجوان‌های هم‌سن خودشان در کلان‌شهرها ارتباط برقرار کنند و با گفت‌وگوی بیشتر به فرهنگ‌های رفتاری یکدیگر متمایل شوند.

با نگاهی به صفحات و کانال‌های تلگرام درمی‌یابیم که اکثر دابسمش‌بازها، هکرها و سلبریتی‌های فضای مجازی، متولدین دهۀ هفتاد و هشتاد هستند. جرقۀ بسیاری از حملات به پیج شخصیت‌های معروف و هنرمندان و بازیکنان را متولدین این نسل می‌زنند.

این عطش دیده‌شدن تنها به فضای مجازی ختم نمی‌شود، گاه به کارهای سخیف و تأسف‌باری، همچون خودکشی‌های غیرعادی نیز می‌انجامد. اسفندماه سال ۹۴ بود که یک کودک ۱۶ساله به‌خاطر قطع رابطه با دختری به نام دیبا، با سلفی گرفتن از آخرین صحنۀ زندگی‌اش خودکشی کرد.

ورود ناگهانی و سریع تلفن‌های همراه هوشمند و شبکه‌های اجتماعی که در ارائۀ خدمات از یکدیگر سبقت می‌گیرند، از یک‌سو و خواب زمستانی مسئولین فضای مجازی در نداشتن برنامۀ فرهنگی برای این تکنولوژی باعث شد تا نسل جدید تجربۀ معروف‌شدن و مخاطب‌داشتن را در گوشی موبایل خود و فضای مجازی تجربه کنند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی