کد خبر : 75050
/ 21:11
خبرها و گزارش‌های مبنی‌بر تعطیلی باغ‌وحش ۵۰ ساله مشهد حقیقت ندارد؛

هستیم و می مانیم

۱۶‌مرداد در صفحۀ یک روزنامه خراسان گزارشی کار شد با عنوان؛ «در پی تعطیلی کوهستان پارک شادی، باغ‌وحش نیز تعطیل شد.»

هستیم و می مانیم

خبرنگار: آزیتا حسین‌‌زاده عطار

شهرآرا آنلاین / به دنبال درج این گزارش بسیاری دیگر از گروه‌های رسانه‌ای، شبکه‌های خبری فضای مجازی و حتی روزنامه‌‌های چاپی دیگر با استناد به این مطلب، خبرهای متنوعی از تعطیلی باغ‌‎وحش و مشکلات دیگر آن درج کردند. آن‌چنان‌که موج عظیمی به راه افتاد و خبر تعطیلی باغ‌وحش در همه‌جای شهر پیچید و حتی به گوش افرادی در شهرهای دیگر نیز رسید. برخی نیز نامردی را در حق مالکان باغ‌وحش تمام کردند؛ یکی گفت حیوانات لاغر بودند، دیگری گفت افسرده بودند و یکی دیگر از بی‌غذایی آن‌ها داد سخن داد. غافل از اینکه خبرنگار روزنامه خراسان در آن مصاحبۀ تلفنی برداشتش از صحبت‎های مسئول سازمان محیط‌زیست را درج کرده بود و لُپ مطلب، انتقال حیوانات امانی سازمان محیط‌زیست، به پارک پردیسان تهران بود که مدتی پیش تنها به عنوان امانت برای نگهداری به این باغ‌وحش سپرده شده بودند. او انتقال حیوانات را علت تعطیلی باغ‌وحش در گزارش خود آورده بود. حال اینکه باغ‌وحش در زمان چاپ همۀ آن اخبار که تا همین چند روز پیش نیز ادامه داشت، هنوز در حال فعالیت بوده و پذیرای زائران و مجاوران حضرت رضا(ع) است و در طی این مدت حتی برای یک روز هم تعطیل نشده است.جالب‌تر اینکه حیوانات به امانت برده شده که علت انتشار این خبر بودند، تنها بخش کوچکی از حیوانات باغ‌وحش را تشکیل می‌دادند و شامل چهار مرغابی، دو سنجاب، دو گرگ و روباه و دو سه حیوان دیگر مانند یک درنای پا شکسته و یک میمون با یک دست بودند که در هنگام تحویل به باغ‌وحش نیز وضعیت جسمانی مطلوبی نداشتند اما تصور همیشه مردم این بوده که این حیوانات در این باغ‌وحش دستشان قطع شده یا اتفاقی برای آن‌ها افتاده که سالم نیستند و هیچ کسی نمی‌دانست که باغ‌وحش حتی آن‌ها را مداوا نیز کرده است. با این وجود چون سازمان خواسته بود حیوانات در این باغ‌وحش مراقبت شوند، مسئولان باغ‌وحش «نه» نیاورده بودند. این مسئله را پذیرفته بودند. آنچه در ادامه می‌خوانید، شرحی از زبان جواد رستمی، مدیر باغ‌وحش است دربارۀ تاریخچۀ تنها باغ حیوانات مشهد که نخستین بار در سال ۱۳۳۸ در خواجه‌ربیع افتتاح شد و پس از پیروزی انقلاب به مکان امروزی نقل مکان کرده است. جالب است بدانید اغلب حیوانات این باغ‌وحش که نظیر آن تا شعاع ۷۰۰‌کیلومتری اینجا پیدا نمی‌شود، اجدادشان نیز همین جا زندگی و زاد و ولد کرده‌اند.

..........................................

 

تاریخچۀ باغ‌وحش 

نیم قرن پیش بود؛ همان سال‌های ۳۷ و ۳۸. پدرم، محمد رستمی برای رسیدگی به باغمان رفته بود که متوجه می‌شود کلاغی از بالای یکی از درختان باغ دو جوجه‌اش را بر زمین انداخته است و آن‌ها مرده‌اند. همان شب وقتی به منزل آمده، برادر بزرگم خسرو جانش را بدون دلیل از دست می‌دهد. شاید این دو اتفاق هیچ ربطی به هم نداشتند اما پدرم از همان روز با خودش قرار گذاشت تا بیشتر مراقب حیوانات و پرندگان باشد؛ این شد که تصمیم گرفت نخستین باغ‌وحش مشهد را افتتاح کند. او برای آغاز به کار، زمینی را در محلۀ خواجه‌ربیع خریداری کرد و همان را به شکل باغی برای حیوانات ساخت و بعد هم نخستین حیوانات را از باغ‌وحش تهران خریداری کرد. آن‌طور که خاطرم هست نخستین حیوانات آن باغ‌وحش خرس و شیر بودند و کم‌کم پدرم حیوانات دیگری را نیز خریداری کرد و بدین ترتیب باغ‌وحش رونق گرفت. از همان زمان بسیاری از شهر‌های اطراف، باغ‌وحش نداشتند و باغ‌وحش مشهد یکی از معدود باغ‌وحش‌های آن زمان بود که تا شعاع چند صد کیلومتری قرار داشت. سال‌ها در پس هم گذشتند و ما که ۹فرزند پدرم بودیم در کنار فرزندانمان در باغ‌وحش به پدر کمک می‌کردیم. خیلی اوقات کارگران نبودند و ما نظافت قفس‌ها و همۀ کارهای آن‌ها را انجام می‌دادیم. خاطرم هست باغ‌وحش خواجه‌ربیع در روزهای آغازین افتتاح و همان سال اول برخی روزها تنها یک یا دو بازدید‌کننده داشت و کم‌کم با افزایش تعداد حیوانات بر تعداد بازدیدکنندگانش نیز افزوده شد.یکی دو سال پس از انقلاب زمین وسیع‌تری برای توسعه باغ‌وحش در محل فعلی که انتهای بولوار وکیل‌آباد است، خریداری کردیم. مساحت این مکان ۳۸‌هزار متر‌مربع است. آن زمان ورودی باغ‌وحش پنج ریال بود. تعداد حیوانات را کم‌کم بیشتر کردیم و رسیدگی‌ها به آن‌ها نیز بیشتر شد. پدرم فوت کرد و چون تنها آرزویش حفظ باغ‌وحش و حیوانات آن بود، از ما خواست که مراقب این مکان و حیواناتش که یادگار است، باشیم. او انس خاصی با حیوانات داشت و از اذیت شدن حیوانات واقعاً رنج می‌برد.

 

او بسیار حیوانات را دوست داشت

پدرم تمام جان و ذهنش همین حیوانات بودند. خاطرم هست در آن زمانی که باغ‌وحش در خواجه‌ربیع بود، یکی از گوزن‌هایمان می‌خواست وضع حمل کند. بچه در شکمش نچرخیده بود و حیوان بسیار درد می‌کشید. من ۱۲‌ساله بودم. می‌دیدم که پدر به شدت نگران است و بی‌قرار وضعیت حیوان شده. وقتی نگرانی او را دیدم مخفیانه به سمت حیوان رفتم و برای وضع حمل کمکش کردم. دستم را داخل شکمش بردم و با دست بچه را چرخاندم و این شد که حیوان توانست بچه را به دنیا بیاورد. الان که به آن روز فکر می‌کنم اصلا متوجه نمی‌شوم چطور این کار را انجام دادم ولی به یاد دارم که انگیزۀ این کار از ناراحتی آن روز پدرم نشئت گرفته بود. وقتی به دفترش بازگشتم. به پدرم اطلاع دادم که حیوان وضع حمل کرده است. پدرم که متوجه شد من در وضع حمل آن حیوان دخیل بودم، دادی بر سرم کشید و گفت حیوان را اذیت نکرده باشی؟ وقتی او را بردم بالای سر حیوان و دید سالم است، مرا در آغوش کشید اما نگرانی برای حیوان را هنوز می‌توانستم در چهره‌اش ببینم؛ زیرا بچه گوزن مرده به دنیا آمده بود.

 

105081.jpg

 

پاپوش‌های بسیاری برای ما دوخته‌اند

از همان‌زمان آغاز به فعالیت باغ‌وحش حرف و حدیث‌ها بسیار بود. چون ما خصوصی بودیم خیلی‌ها دوست نداشتند فعالیت داشته باشیم. افتراهای بسیاری به باغ‌وحش بستند و دردسرهای بسیاری برای ما ساختند که نمونه‌اش را می‌بینید. همین چند هفتۀ اخیر ما تعطیل نبودیم که خبرنگاران و مردم عادی مدام تماس می‌گرفتند و می‌گفتند: «شما تعطیل شدید؟!» ته این سؤال را که درآوردیم به همان مصاحبۀ روزنامه خراسان رسیدیم و بعد فضای مجازی که پر شد از حرف و حدیث‌هایی که ما روحمان هم از آن خبر نداشت.

خیلی‌ها خواستند باغ‌وحش بزنند و ارگان‌های مختلفی نیز در‌این‌باره تلاش کردند ولی از‌آنجایی‌که نگهداری از حیوانات هزینۀ زیاد و شرایط سختی دارد و تنها باید عاشق این کار باشی، موفق نشدند. این شد که ما رقبای بسیاری پیدا کردیم که به هر نحوی شده‌ می‌خواستند نباشیم. بسیاری از خبرنگاران به این مکان می‌آمدند؛ همۀ باغ‌وحش را نشانشان می‌دادیم و آن‌ها را با شرایط آشنا می‌کردیم، جای ما گل و بلبل بودند و وقتی مطلب را می‌نوشتند، می‌دیدیم همه‌چیز را ۱۸۰‌درجه برگردانده‌اند. روزانه شهروندان مشهدی و غیر‌مشهدی بسیاری به این باغ‌وحش سر می‌زنند. برخی حیوانات را دوست دارند و حتی برای آن‌ها غذا می‌آورند که به ما تحویل می‌‌دهند اما برخی دیگر فقط منتظر سوژه هستند که برای ما پاپوش درست کنند. یک بار یکی از بازدیدکننده‌ها ته سیگار دستش را روی یال شیر بیچاره انداخته بود و یال شیر آتش گرفته بود. تا کارگران برای خاموش کردن آتش رسیده بودند، آن‌ها فیلم این اتفاق را گرفته و آن را در همه‌جا پخش کردند که «به دلیل اینکه مسئولان باغ‌وحش مراقب حیوانات نیستند، شیر آتش گرفته»، آن‌ها حتی در مورد این قضیه که کار‌گران در زمان آتش‌گرفتن حیوان داخل قفس نشدند تا آتش را خاموش کنند، حرف و حدیث ساخته بودند اما به این فکر نکرده بودند که کارگران اگر در آن لحظه که حیوان پریشان و مضطرب است، داخل قفس شیر می‌رفتند، ممکن بود جانشان به خطر بیفتد.

نمونۀ این موارد بسیار است؛ مانند این مسئله که ما به حیواناتی مانند آهو و گوزن نمک سنگ می‌دهیم که این قبیل حیوانات برای تامین املاح بدنشان باید آن را مصرف کنند . شهروندی این صحنه را از دور دیده بود و در همه‌جا منتشر کرده بود که این‌ها به حیوانات یخ می‌خورانند تا به آن‌ها آب ندهند.

یا اینکه شما بگویید آیا اسبی وجود دارد که افسار نداشته باشد. یک بار برای ما حرف و حدیث درست کرده بودند که باغ‌وحش اسب‌ها را آزار می‌دهد و به دهان آن‌ها افسار بسته‌اند.

نمونۀ دیگر این موارد اینکه مردم بی‌اطلاعند از اینکه حیواناتی مانند شیر و پلنگ و ببر در محیط حیات‌وحش در روز که آفتاب است، می‌خوابند و شب‌ها که هوا خنک‌تر است در پی شکار می‌افتند. مردم آمده و دیده بودند که حیوانات ما خواب هستند، گفته بودند به حیوانات باغ‌وحش رسیدگی لازم نمی‌شود. آن‌ها افسردگی دارند و مدام در خوابند و غذای مناسبی نمی‌خورند و اغلب ظروف غذای آن‌ها خالی است. آن‌ها بدون اینکه بدانند که هر حیوان در این باغ‌وحش دارد به بهترین نحو ممکن تغذیه می‌شود و بدون اینکه به حیوانات فربه ما بنگرند در این‌باره نیز اظهار‌نظر کرده بودند.همین هفتۀ گذشته بود که آقایی نزد من آمد که چرا تمساح آب ندارد. من به او گفتم بیایید همراه هم برویم و ببینیم آب دارد یا خیر که او مغلطه کرد و گفت رسانه‌ای می‌کنم و این حرف‌ها. او حتی نگذاشت توضیح دهم که سطح آب تمساح‌ها در طبیعت هم کمی کمتر باشد، اتفاقی رخ نمی‌دهد؛ زیرا این مسئله زیانی برای آن‌ها ندارد و از سویی دیگر مردم مدام گلایه می‌کردند که ما تمساح‌ها را نمی‌بینیم و آن‌ها همیشه در زیر آب هستند. حرف و حدیث‌ها و مشکلات این‌چنینی در باغ‌وحش زیاد است و ما مدام باید پاسخ‌گوی مردمی باشیم که از روی بی‌اطلاعی به باغ‌وحش انگ می‌زنند.

 

زمینی در محلی مناسب باشد، باغ‌وحش را منتقل می‌کنیم

به بهانۀ توسعۀ شهری سه سالی می‌شود که مسئولان خواسته‌اند باغ‌وحش به مکانی دورتر از شهر منتقل شود. به آن‌ها گفتیم که در شهر هامبورگ آلمان باغ‌وحش در مرکز شهر قرار دارد و هیچ مشکلی ایجاد نکرده است؛ با این وجود پذیرفتیم که حیوانات را به محلی دیگر منتقل کنیم و مدتی است در حال یافتن محلی مناسب هستیم اما باغ‌وحش را نمی‌شود خیلی از شهر دور کرد؛ زیرا دسترسی مردم از آن قطع می‌شود و این به نفع مشهد نیز نیست. اگر زمینی مناسب برای انتقال باغ‌وحش در شاندیز یا مکانی مانند آن پیدا کنیم، قطعاً این اقدام را انجام خواهیم داد.

من از مسئولان دلگیرم؛ زیرا در طی نیم قرن فعالیت این باغ‌وحش با وجود تلاش‌های پدرم و پسرانمان هنوز مجوز باغ‌وحش را به ما اعطا نکرده‌اند. گلایه‌ام مربوط به این پنج سالی نیست که استانداردهای باغ‌وحش تعیین شده و برحسب آن این باغ‌وحش با این تعداد حیوان باید بزرگ‌تر از این باشد؛ بلکه دلگیری‌ام از این است که در طی نیم قرن فعالیت این باغ‌وحش هر بار سنگی در مسیر دریافت مجوزهای لازم انداخته‌اند و نگذاشته‌اند اینجا مجوز‌دار شود.

 

پتانسیلی برای مشهد به نام باغ‌وحش

خاطرم هست چهار سال پیش به دلیل پرداخت مالیات که در هیچ‌جای دنیا از باغ‌وحش نمی‌گیرند، تعطیل کردیم اما شهردار وقت آقای مهندس پژمان که بسیار انسان فهمیده‌ای بود، گفت: «ببین آقای رستمی باغ‌وحش شما یکی از پتانسیل‌های مطلوب این شهر است. مردم بسیاری به مشهد می‌آیند تا در کنار زیارت، سیاحتی نیز در این شهر داشته باشند. این مسیر چون در راه تردد زائران است، می‌تواند سبب رونق اقتصادی این شهر باشد. هزینۀ کرایه تاکسی می‌دهند، ناهار می‌خورند و با طی این مسیر آشنایی بیشتری نیز با مشهد و ظرفیت‌های دیگر آن پیدا می‌کنند. لطفاً باغ‌وحش را باز کنید.».

 

خاطرۀ تلخ

در باغ‌وحش قبلی که بودیم، یک بار با پدرم برای صرف ناهار بیرون رفتیم. آن موقع من بسیار کوچک بودم. تکه نانی از کنار دیزی‌ها برداشتم و آن را برای خرس قفس بردم. بدون اینکه به این فکر کنم که او ممکن است خطری داشته باشد، وارد قفس شدم که نان را به خرس بدهم که او به من حمله‌ور شد. مدت زمان کمی گذشت که کارگران آمدند و من را از چنگال خرس بیرون آوردند. تمام بدنم زخمی شده بود و او پای من را گاز گرفته بود. هنوز رد دندان آن خرس را بر پایم به عنوان یادگاری تلخ دارم.

 

خاطرۀ شیرین

باغ‌وحش‌ پر از خاطره‌های شیرین است. بودن در کنار حیواناتی که خیلی‌ها از قدیم همین‌جا زاد و ولد کرده‌اند، حس خوبی به آدم می‌دهد. حیوانات حضور من را می‌فهمند. وقتی صدایشان می‌کنم نزدیک میله‌های قفس می‌آیند. وقتی میشل که شامپانزه است، خودش را برای من لوس می‌کند یا آرزو شامپانزه دیگرمان سعی می‌کند خودش را در دل من جا کند، همۀ این‌ها حس خوبی دارد. ما اینجا برای حیوانات تولد می‌گیریم. روی آن‌ها اسم گذاشته‌ایم و خاطرات خوبی را در کنار هم خلق می‌کنیم. حیوانات اینجا شناسنامه ندارند چون اینجا پزشک حیوانات دائماً سلامتی آن‌ها را چک می‌کند. اطلاعات همۀ حیوانات توسط وسیله‌ای بسیار کوچک به نام میکروچیپ که در زیر پوست آن‌ها قرار گرفته، موجود است و اگر حیوانات گم شوند نیز از همان طریق پیدا خواهند شد. اینجا برای حیوانات آزمایشات دوره‌ای در طول سال داریم. ما بهترین مواد غذایی را برای حیوانات استفاده می‌کنیم. حیوانات وحشی گوشت تازۀ الاغ می‌خورند و علف‌خواران علف و گیاهان تازه. همه چیز حتی برنامۀ غذایی حیوانات برای سالم ماندن آن‌ها در کنترل پزشک است.

 

105080.jpg

 

سوپر‌استارهای باغ‌وحش

رایا و مایا دو خواهر پلنگ این باغ‌وحش هستند. آن‌ها تربیت شده‌اند و تا‌کنون در فیلم‌های بسیاری بازی کرده‌اند. بارها افراد معروف، هنرمندان، ورزشکاران و افراد بسیاری در کنار آن‌ها عکس گرفته‌اند و یکی از افتخارات این باغ‌وحش به شمار می‌آیند.

 

موزۀ باغ‌وحش

کوروش هنرمند، پزشک حیوانات این باغ‌وحش است. از سال‌۸۸ در این محل به درمان و مراقبت از حیوانات مشغول است. او معتقد است این باغ‌وحش موزۀ زنده‌ای است که تا شعاع ۷۰۰‌کیلومتری نظیر آن پیدا نمی‌شود. می‌گوید در این باغ‌وحش حیواناتی وجود دارند که شاید در ایران، خاورمیانه و حتی دنیا تک باشند. نمونه‌اش تایگون است؛ حاصل لقاح طبیعی شیر و ببر. مثل این‌گونه در دنیا فقط چهار تا وجود دارد که همۀ آن‌ها در اثر لقاح مصنوعی متولد شده‌اند اما تایگون این باغ‌وحش با وجود اینکه زیستگاه ببر و شیر متفاوت است در اثر لقاح طبیعی تولد یافته است.همچنین در این باغ‌وحش نمونه‌های نادری از پرندگان خاورمیانه و حیوانات دیگری وجود دارند که در کل کشور نظیرشان نیست. از این جهات می‌توان اینجا را موزه‌باغی از حیوانات دانست که اشیای قیمتی آن همین گونه‌های جانوری هستند که بسیار بیشتر از موزه نیاز به رسیدگی و مراقبت دارند. اینجا چه تعطیل و چه باز باشد، باید هزینۀ نگهداری حیوانات و هزینه‌های جانبی آن را هر ۳۶۵‌روز سال داشته باشیم که به طور میانگین این هزینه برای نگهداری حیوانات اینجا ۶‌میلیون تومان در روز است.

 

حیوانات باغ‌وحش

دکتر هنرمند در مورد گونه‌های حیواناتی که در‌حال‌حاضر در باغ‌‌وحش نگهداری می‌شوند، می‌گوید: «در انواع گوشت‌خواران بزرگ، شیر و ببر و پلنگ و تایگون و در نوع گوشت‌خواران متوسط و کوچک نیز کفتار، گرگ، روباه و سگ را داریم. از نمونۀ چهارپایان علف‌خوار ۲۰‌گونه داریم که مهم‌ترین آن‌ها گوزن‌ها، بز‌ها، اوریکس و آئودات‌ها هستند.از دیگر حیوانات این باغ‌وحش همه‌چیزخوارها مانند گراز و خرس هستند. در نمونۀ پرندگان آبزی نیز می‌توان

به انواع غاز‌ها، مرغابی، فلامینگو و پرندگان متنوع دیگری اشاره کرد. همچنین آبزیان در این باغ‌وحش نیز مشتمل بر انواع ماهی‌ها، لاک‌پشت و انواع دوزیستان و خزندگان است. از نمونه‌های دیگر این مکان نیز خارپشت و کانگورو هستند. همچنین از گونۀ پریمات‌ها، شامپانزه و انواع میمون‌ها و بابون در این باغ‌وحش وجود دارد و به این موارد شتر و اسب را نیز باید اضافه کرد.

 

زرافه و فیل و خوک نداریم

زرافه شرایط نگهداری خاصی می‌طلبد. یک فضای بزرگ می‌خواهد با درختانی که با برگ‌های آن تغذیه شود و همچنین آب و هوای خاصی می‌طلبد. فیل را هم که 

پیش از این یکی داشتیم که سن او ۴۸‌سال بود که به مرگ طبیعی از دنیا رفت و پس از آن بوروکراسی و مجوزهای قانونی لازم برای آوردن فیل آن‌قدر سخت است که هر چه تلاش می‌کنیم، هنوز نتوانسته‌ایم فیل جدیدی وارد کنیم. خوک نیز در این باغ‌وحش وجود ندارد.

از حیوانات دیگری که اینجا موجود نیست بوفالو، کرگدن و اسب آبی هستند که شرایط زندگی بسیار خاصی می‌طلبند و باغ‌وحش‌‎های ایران شرایط آن را ندارند.

 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی