کد خبر : 74994
/ 12:37
محمد حسین جعفریان

مشت بر سندان/ به‌یاد شهیدی که بودن را به انسان معاصر آموخت

مشت بر سندان/ به‌یاد شهیدی که بودن را به انسان معاصر آموخت

یکی‌دو سال پیشتر و در آستانۀ پنجاه‌سالگی خداوند مقدر کرد و من صاحب نخستین فرزندم شدم. همان ماه‌های نخستینِ تولدش پسرکمان را بردیم برای یک جراحی کوچک و رایج.
چنان‌که برخی از شما می‌دانید من طی دو دهۀ اخیر در جنگ‌های زیادی از قلب اروپا و بالکان گرفته تا کشمیر و تاجیکستان در قلب قارۀ آسیا حاضر بوده‌ام و کم بدن‌های تکه‌پاره‌شده ندیده‌ام.
اما دیدن آن لحظه که سوزنی در بدن فرزند خودم فرو‌می‌شد جگرم را آتش زد. آتش زد ها، چنان‌که تا هنوز از یادآوری‌اش آزار می‌بینم. تا اینجا را داشته باشید.
سال‌های سال بود که من دست‌به‌قلم بودم و به‌ویژه در حوزۀ ادبیات و هنرِ مقاومت آثاری خلق می‌کردم و از‌آن‌جمله بودند برخی شعر‌های کوتاه و بلند با یاد و تکریم شهیدان سرزمینم، اما خدا می‌داند تازه از آن‌زمان که فرو‌رفتن سوزنی در بدن پسرکم را، آن‌هم به‌قصد درمان، دیدم و زجرش را چشیدم ‌فهمیدم در یک خانواده شهید داشتن یعنی چه.
تازه الآن می‌فهمم اینکه پسری را از نوزادی و با ناز و نوازش به‌عرصه برسانی و با خلقی آسمانی و اخلاقی رؤیایی تربیت کنی و سپس روانه‌اش کنی به میدان جنگ با شقی‌ترین موجودات گیتی و بعد جنازۀ بی‌سرش را برایت بیاورند یعنی چه.
یا گاهی حتی تا سال‌های سال از جنازه‌اش هم خبری نباشد و بعد از سال‌ها یک گونی با چند تکه استخوان بدنِ دردانه‌ات را بدهند دستت ... .
تازه می‌فهمم خانوادۀ شهید یعنی چه. بماند که بعضی خانواده‌ها گاه داغ پنج شهید و بلکه بیشتر را بر جگر دارند و همچنان روحیۀ حماسی خود را حفظ می‌کنند.
اما چه شد که در این ایام ترکتازی اقتصاد یاد چنین آدمی‌ کلافه‌ام کرد؟ فضای مجازی در‌کنار انبوه اطلاعات عبث و فرصت‌سوزی که برای نسل امروز دارد گاه سبب می‌شود متون یا تصاویری در میلیون‌ها نسخه تکثیر و دست‌به‌دست شوند که الحق بعضی از آن‌ها به‌خودی‌خود می‌شوند یک رسانۀ تربیتی و تلنگری برای آن‌ها که در غفلت به سر می‌برند.
بله. این را با اعتقاد قلبی و باور تخصصی می‌گویم که برخی از این متونِ چند‌خطی یا تک‌عکس‌ها به‌قدر رسانه‌ای که سال‌ها می‌کوشد مفاهیم آرمانی و آسمانی ما را با انبوه بودجه‌ها و تمهیدات منتشر کند تأثیر می‌گذارند، بلکه بیشتر.
یکی از این تصاویر که در نوع خود معجزه‌ای شد در فضای مجازی این روزها عکس شهید محسن حججی است، وقتی که قاتل داعشی او خنجر‌به‌دست پشت‌سرش ایستاده و او با چنان طمأنینه و آرامشی به لنز قاتل دیگر خود می‌نگرد که گویی خودش پیروز این نبرد است و آن خنجر‌به‌دستان اسیر وی هستند، که به‌راستی همین هم هست.
همه تا حالا شاهد بوده‌ایم که همین یک تصویر میان تمام طیف‌ها و آدم‌ها و انبوه مخاطبان با هر گرایش و مذهب و باوری چه انقلابی به‌پا کرده است.
باری بجاست به آن‌ها که دنبال ژن خوب بودند یادآوری شود که بیایند و تجلی ژن خوب را به‌تماشا
بنشینند که چطور فرزندان این مرز و بوم بدون ادعا و سهم‌خواهی از انقلاب در مقابل دشمنان خارجی سینه سپر می‌کنند.
اگر آن داعشی ملعون می‌دانست با گرفتن این تصویر و به‌خیال خامش نشر آن به‌قصد تحقیر امثال حججی‌ها چه خدمتی به آن‌ها و آرمان‌هایشان کرده، شاید خودکشی می‌کرد!
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی