کد خبر : 74970
/ 23:26
احمد رمضانی، پژوهشگر حوزۀ شهری معتقد است اتکای صرف به بودجه برای حل مسائل شهرها دیگر جواب‌گو نیست؛

نیازمند مشارکت مردمی هستیم

سرمایۀ اجتماعی با اینکه مفهومی نسبتاً متأخر در علوم اجتماعی است اما سؤال این است که این مفهوم در مواجهه با مدیریت شهری چه نقشی پیدا می‌کند؟

نیازمند مشارکت مردمی هستیم

خبرنگار: ظریفیان

گفتگوی شهرآرا آنلاین / سرمایۀ اجتماعی با اینکه مفهومی نسبتاً متأخر در علوم اجتماعی است اما سؤال این است که این مفهوم در مواجهه با مدیریت شهری چه نقشی پیدا می‌کند؟ آیا در نگاه مدیران و سیاست‌گذاران شهری، همچنان‌که برای سرمایۀ اقتصادی به‌عنوان یک کالای ارزشمند، نقش مهمی در شکل‌گیری اقتصاد مولد در‌نظر گرفته می‌شود، سرمایۀ اجتماعی نیز در حوزۀ مسائل اجتماعی و به‌ویژه آنجا که با مدیریت شهری گره می‌خورد اهمیتی به همان میزان دارد؟ در‌این‌باره با احمد رمضانی، دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی توسعۀ اقتصادی و پژوهشگر دفتر مطالعات فرهنگی اجتماعی شهرداری گفتگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 

در سال‌های اخیر کنشگران شهری علاقۀ بسیار به توسعۀ مشهد در ابعاد مختلف داشته‌اند که البته با نقدهایی نیز همراه بوده‌ است. اما آیا به توسعۀ شهری از دیدگاه سرمایۀ اجتماعی نگاه شده که توسعۀ شهری در مسیر سرمایۀ اجتماعی در‌نظر گرفته شود؟

104945.pngسرمایۀ اجتماعی به‌عنوان یکی از عناصر مؤثر در مدیریت شهری سابقه‌ای طولانی در بحث‌های علوم اجتماعی و برنامه‌ریزی شهری ندارد. این مفهومی بسیار مدرن است که در دنیا به‌جدیت روی آن کار می‌شود. مدیریت‌های شهری‌ در دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که بدون قدم‌برداشتن در حوزۀ سرمایۀ اجتماعی و مشارکت‌گرفتن نمی‌توانند نیازهای شهروندان را برآورده کنند. شاید بتوان گفت که وظیفۀ مدیریت شهری، رفع نیاز شهروندان است و سقف این نیازها هرروزه دارد زیادتر می‌شود. مدیریت شهری نمی‌تواند پابه‌پای این نیازها هزینه کند و نیازمند مشارکت مردمی است. این مشارکت تنها با افزایش سرمایۀ اجتماعی و اعتماد مردمی به نهادها به‌خصوص به مدیریت شهر اتفاق می‌افتد. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که نیازمند توسعۀ همه‌جانبه است. اگر مدیریت شهری بخواهد در این حوزه گام بردارد چاره‌ای جز این ندارد که به‌طور جدی به سرمایۀ اجتماعی ورود پیدا کند که در حال حاضر وضعیت خوبی در مشهد ندارد.

 

دربارۀ فرسایش سرمایۀ اجتماعی هم زیاد شنیده‌ایم و اینکه در جامعۀ ما بیشتر فرسایش اجتماعی وجود دارد. آیا واقعاً ما دچار فرسایش در سرمایۀ اجتماعی شده‌ایم؟ 

ما در جامعه سرمایه‌های زیادی داریم؛ سرمایۀ اقتصادی، اجتماعی، نمادین و سرمایۀ انسانی که در روابط اجتماعی تأثیر می‌گذارد. آنچه در تاریخ صدسالۀ مدرنیته در کشورمان بعد‌از مشروطه وجود داشته است و تجربۀ سال‌های قبل از انقلاب و دهۀ ۴۰ و ۵۰ نیز همین را نشان می‌دهد؛ این است که به‌واسطۀ اینکه ما خیلی مدرن نبودیم و شهرهای زیادی نداشتیم و جامعه بیشتر روستایی بوده است، سرمایۀ اجتماعی بسیاری در جامعه وجود داشته است. بعد‌از دهۀ۶۰ رشد شتابان شهرها جامعه را با پدیده‌ای به نام شهرگرایی روبه‌رو کرد که به‌هیچ‌وجه کنترل‌شده نبود. آدم‌هایی با فرهنگ‌های متفاوت در شهرها سکونت می‌کردند که از لحاظ اجتماعی گمنام بودند و این گمنامی باعث شده به هم اعتماد کمتری داشته باشند. در طرحی پژوهشی که اخیراً دکتر اکبری دربارۀ همین موضوع انجام دادند، یکی از نتایج جالب این بود که افراد نسبت به خانوادۀ خودشان بالاترین سطح اعتماد و سرمایۀ اجتماعی را دارند؛ بعد نسبت به همسایه‌ها، هم‌محله‌ای‌ها و هم‌شهری‌ها این میزان سیر نزولی دارد. این نشان می‌دهد در موضوع سرمایۀ اجتماعی هیچ کاری نکرده‌ایم.

 

کیفیت طراحی شهر که منجر به توسعۀ نامتوازن در سال‌های اخیر شده، چقدر در کاهش سرمایۀ اجتماعی در‌میان شهروندان تأثیر گذاشته است؟

سلیقه‌ای عمل‌کردن در توسعۀ شهرها خیلی مؤثر است. در تحقیقی که به لحاظ آماری انجام شد، نتیجۀ خیلی جالب این بود که مردم، شهر مشهد را معنوی نمی‌دانستند. از طرف دیگر آن‌ها ریخت شهری یعنی فضاهای کالبدی شهری را دارای هارمونی مناسبی با فضای شهر مشهد نمی‌دانند. ولی تحقیق مشخصی صورت نگرفته که تأثیر این عامل را بر سرمایۀ اجتماعی بررسی کند. لااقل من ندیده‌ام.

 

از‌جمله راهکارهایی که در صحبت‌های مدیران برای افزایش سرمایۀ اجتماعی زیاد عنوان می‌شود، افزایش مشارکت شهروندان است، ولی در عمل این کار چندان اتفاق نمی‌افتد. به نظرتان راهکار عملیاتی این موضوع چیست؟

این موضوع دوطرفه است، یعنی با افزایش مشارکت، سرمایۀ اجتماعی بیشتر می‌شود و برعکس. اول باید انواع سرمایۀ اجتماعی را شناسایی کنیم. سرمایۀ اجتماعی فردی داریم و سرمایۀ اجتماعی نهادی. مثلا میزان اعتماد افراد به نهادهای مختلف از نظر تناسب خیلی کمتر از اعتمادی است که مردم به هم دارند. مسائل فرهنگی‌اجتماعی وقت‌گیر هستند؛ این‌طور نیست که شما به‌سرعت و در عرض یکی‌دو سال بتوانید سرمایۀ اجتماعی را افزایش دهید. وقتی بخواهیم به سرمایۀ اجتماعی ورود پیدا کنیم اولین گام آگاه‌سازی عمومی جامعه است. مدیران شهری ما باید آگاه باشند که به سرمایۀ اجتماعی و اعتماد مردم نیاز دارند و باید آن را افزایش دهند. متغیری که روی سرمایۀ اجتماعی تأثیر می‌گذارد در مدیریت شهری تحت‌عنوان رضایتمندی شهری شناخته می‌شود. 

 

شهروندان نیازهایی دارند که ما باید آن‌ها را شناسایی و به‌بهترین شکل برآورده کنیم که رضایت مردم افزایش یابد. با افزایش رضایتمندی، سرمایۀ اجتماعی نهادی افزایش پیدا خواهد کرد. در‌این‌صورت مردم خودشان حاضر می‌شوند با مدیریت شهری همکاری کنند. اما مشکل چیست؟ 

مشکل این است که ما در موضوع مشارکت نمی‌آییم الگو بدهیم و دقیقاً فرایند را مشخص کنیم. لگاریتمی نگاه کنیم و بگوییم این انواع مشارکت است؛ بیایید با ما مشارکت کنید. شوراهای اجتماعی محلات، بهترین بستر افزایش مشارکت اجتماعی در محلات است؛ چنان‌که مردم دیگر با شهرداری درگیر نیستند. کسانی که عضو شورا هستند می‌توانند فضاهای شفاف‌تری را برای مردم درست کنند. 

همین الان اگر شما بخواهید با شهرداری مشارکت کنید کجا باید بروید؟ چه نوع مشارکتی می‌توانید بکنید؟ در این مواقع ما فقط مشارکت مالی می‌بینیم، در‌صورتی‌که مشارکت در ایده، اقدام و برنامه هم هست. بعد باید سازوکاری بگذاریم که مردم بر عملکرد مدیریت شهری نظارت کنند. این باعث افزایش سرمایۀ اجتماعی می‌شود. در‌کنار اینکه از ظرفیت مردمی مثل شوراهای اجتماعی که مردم با آن‌ها ارتباط بیشتری دارند، استفاده می‌کنیم باید به این شوراها تفویض قدرت کنیم و به آن‌ها قدرت بدهیم. چون این‌ها از خود مردم هستند. در این صورت مردم ارتباط بیشتری با این شوراها پیدا خواهند کرد و در‌نتیجه ارتباط آن‌ها با شورا و شهرداری و مدیریت شهری هم افزایش پیدا کند. 

وقتی گام‌به‌گام این ارتباط بیشتر شود، فضای شهری شفاف‌تر می‌شود. تفویض قدرت به مردم تاجایی‌که امکان داشته باشد و ساختار شهرداری را به هم نزند باعث می‌شود که مردم خودشان بیایند با ما مشارکت کنند و به‌واسطۀ اینکه با ما مشارکت بیشتری دارند رضایت بیشتری خواهند داشت و سرمایۀ اجتماعی گام‌به‌گام افزایش پیدا می‌کند.

 

فکر می‌کنید این آگاه‌سازی بین مدیران از نقش چنین متغیری در موفقیت پروژه‌های توسعۀ شهری اتفاق افتاده است؟

واقعاً این‌طور نیست. تجربه‌ای که ما در سال‌های متفاوت دیده‌ایم این بوده که مدیران ما بلد نیستند مدیریت مشارکتی انجام بدهند. مدیریت مشارکتی یعنی قدرت شهردار کم می‌شود و یک شهروند می‌تواند بر عملکرد شهردار نظارت کند و شهردار و کارشناسان باید به وی پاسخ‌گو باشند. 

مدیران ما باید متوجه باشند که نمی‌توانند با این شکل مدیریت شهر را ادامه بدهند. متأسفانه مدیریت شهری نمی‌داند که این شهر هزینه دارد و هزینه‌اش واقعاً دارد زیاد می‌شود، چون نیازهای مردم دارد زیاد می‌شود. در قدیم وظیفۀ شهرداری فقط رفت‌وروب بود. الان باید در فعالیت‌های فرهنگی،‌اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی نیز ورود کند. چون همه به هم مرتبط‌اند. فضای اجتماعی، فضای زندۀ شهری است. دائم دارد نیاز ساخته می‌شود و هر روز دارد به این نیازها اضافه می‌شود و انتظارات مردم افزایش پیدا می‌کند. زمانی اگر رفت‌وروب یک خیابان مشکل داشت، شهروند به خودش اجازه نمی‌داد اعتراض کند. 

الان شهروند مطالبه‌گری می‌کند. زنگ می‌زند به ۱۳۷ که چرا خیابان محل زندگی من خراب است؟ چرا در حوزۀ فرهنگی کار نمی‌شود؟ این آگاه‌سازی باید صورت بگیرد که مدیران شهری بدانند نمی‌توانند به همین شکل شهر را اداره کنند. اگر بخواهیم به این روند ادامه بدهیم روزی می‌رسد که شهرداری مجبور می‌شود ۵۰۰هزار نیرو بگیرد و ۸۰‌درصد درآمدی را که درمی‌آورد، صرف این نیروها بکند، برای اینکه این‌ها ۲۰‌درصد کار انجام دهند. این تجربۀ تلخی است که کشور ما با آن مواجه شده. به شهرداری هم برنمی‌گردد. همۀ نهادها و مؤسسات و سازمان‌های دولتی با این درگیرند. 

با افزایش نیازها پرسنل دارند زیاد می‌شوند و این گردونه‌ای است که ما را درگیر خودش کرده و مدیران شهری ما هیچ اطلاعی از آن ندارند. در گام اول باید باید آموزش دهیم و تجربه‌نگاری از دنیا شود که اگر کشورهای آمریکایی و اروپایی و حتی آسیایی را می‌بینیم که به‌شدت دارند در موضوع سرمایۀ اجتماعی و مشارکت، سرمایه‌گذاری می‌کنند برای این است که آن‌ها به عقلانیتی رسیده‌اند که نمی‌شود شهر را به‌شکل سنتی اداره کرد. 

مدیریت فعلی خیلی راحت است؛ شما بودجه دارید و هر مشکلی پیش بیاید سریع بودجه می‌دهید. اما مطمئن باشید ۱۰سال دیگر مدیریت شهری نمی‌تواند به این روند ادامه دهد. اندیشمندان به‌روز دنیا که الان هم زنده هستند تمام دولت‌ها را از این کار پرهیز داده‌اند. چون نیازها و انتظارات مردم افزایش پیدا می‌کند و شما نمی‌توانید این خدمت را در سال‌های آینده ادامه بدهید؛ بنابراین شاهد آشوب‌های شهری و نارضایتی خواهید بود. باید هزینه فایده کنیم و سرمایه‌گذاری کنیم. یکی از سرمایه‌گذاری‌ها روی مردم و سرمایۀ اجتماعی مردم است.

..........................................

 

  • حاشیۀ شهر و پدیده‌ای به نام «جدایی‌گزینی فرهنگی»

 

روند مهاجرت و تنوع نژادی که در شهری مثل مشهد شکل گرفته چه نقشی در افزایش یا کاهش سرمایۀ اجتماعی در مشهد داشته است؟

در دهۀ۶۰ موج مهاجرت به شهر مشهد را شاهد بودیم. سرعت انتقال مردم به شهر مشهد بیشتر از ظرفیتی بود که روی آن برنامه‌ریزی کردیم. مشکلی که پیش آمد این بود که حاشیۀ شهر رشد کرد و مناطقی به وجود آمد که جدایی‌گزینی فرهنگی در آن‌ها مطرح بود، یعنی اقوام مختلف دور یکدیگر قرار گرفتند. حالت مطلوب برای اینکه مشکلی پیش نیاید این است که وقتی این‌ها درکنار هم قرار بگیرند نیاز به هویتی به نام هویت مشهدی دارند، چیزی که مثلا در آمریکا هست. همه خودشان را آمریکایی می‌دانند و به‌واسطۀ آمریکایی‌بودن وظایف خاصی انجام می‌دهند. متأسفانه در مشهد این هویت به وجود نیامد. این‌ها خودشان را شهروند مشهد نمی‌دانند که موظف باشند به‌‌واسطۀ تعلقی که به شهر مشهد دارند، وظایف شهری خود را انجام دهند. افراد مختلف از قومیت‌های مختلف و فرقه‌های مختلف مذهبی در این شهر ساکن‌ هستند که بین آن‌ها ارتباطات درون‌گروهی وجود دارد. مثلا کاشمری‌ها با هم ارتباط دارند و بخشی از سرمایۀ اجتماعی را شکل می‌دهند. یک کاشمری ‌به یک کاشمری حس بهتری دارد. اگر بخواهد کار تولید کند ترجیح می‌دهد یک کاشمری بیاید کار کند. اگر بخواهد مشارکتی انجام دهد، ترجیح می‌دهد هم‌نوع خودش باشد. این تقسیم جامعه به هم‌نوع و غیرهم‌نوع به‌شدت سرمایۀ اجتماعی را کاهش می‌دهد. ما باید از قومیت‌گرایی بپرهیزیم. هرچند که باید حفظ شود و خود این قومیت‌گرایی چیز خوبی است و آوردۀ خیلی خوبی هم در موضوعات فرهنگی‌اجتماعی دارد، در شهر باید نگاه شهری وجود داشته باشد تا جدایی‌گزینی اتفاق نیفتد. مثلا الان آدم‌هایی که در پایین‌شهر زندگی می‌کنند، نسبت‌به آدم‌هایی که در بالای شهر زندگی می‌کنند، حس خوبی ندارند و برعکس. افزایش تعاملات اجتماعی باعث می‌شود پیش‌داوری‌هایی که آدم‌ها نسبت‌به‌هم دارند از بین برود. برای اینکه مردم با هم مشارکت داشته باشند، اول باید خود را شهروند مشهد بدانند و به مشهدی‌بودن خود افتخار کنند. چیزی که در واقعیت جامعه ما وجود دارد این است که موضوعات هویتی مسئله‌ساز است. هرچندکه همۀ ما خودمان را ایرانی می‌دانیم و هویت ملی داریم، هویت شهری ما کمتر است. شهرداری باید در این حوزه گام بردارد. چون بالا‌رفتن هویت شهری پیامدها و کارکردهای فرهنگی‌اجتماعی بسیار زیادی دارد.

 

آیا شکل‌گیری هویت‌های درون‌گروهی همان چالشی است که ما به‌عنوان نیمۀ تاریک سرمایۀ اجتماعی با آن مواجه هستیم که منجر به احصا و نوعی انحصار اجتماعی می‌شود؟ می‌خواهم به نقش منفی سرمایۀ اجتماعی اشاره کنم. یعنی همان‌طور‌که نقش مثبت برایش قائل هستیم، نقش منفی هم دارد یا نه؟

موردی که دربارۀ کاشمری‌ها مثال زدم دقیقاً همین است. دو نوع سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی و برون‌گروهی داریم. سرمایۀ اجتماعی اگر صرفاً درون‌گروهی باشد چالش‌ساز می‌شود و روی سرمایۀ اجتماعی برون‌گروهی تأثیر می‌گذارد. مشکلی که الان در شهر مشهد داریم، این است که میزان سرمایۀ درون‌گروهی‌مان زیاد است. قومیت‌ها نسبت‌به هم سرمایۀ اجتماعی بالایی دارند. مثلا شیعیان نسبت به همدیگر احساس بهتر و سرمایۀ اجتماعی بالاتری دارند تا به اهل تسنن، ولی ما در شهری زندگی می‌کنیم که اهل تسنن هم در آن حضور دارند. شهری تشکیل‌شده که قریب به اتفاق آن‌ها مهاجر هستند و تعداد مشهدی‌های اصیل آن بسیار کم است. سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی اگر خیلی افزایش پیدا کند، هرچند کارکردهای مثبتی دارد، خودش چالش‌زا می‌شود. حقیقت شهر مشهد هم این‌طور است، یعنی سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی نسبتاً بالا و سرمایۀ اجتماعی برون‌گروهی دارد که میزانش خیلی کمتر است.

..........................................

 

دیدگاه یک / عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی، دکتر محسن نوغانی

  • سرمایۀ اجتماعی باید به خیر جمعی منجر شود

 

سرمایۀ اجتماعی و ایجاد جامعۀ مدنی با هم مرتبط در‌نظر گرفته می‌شوند. کدام یک بیشتر بر دیگری تأثیر می‌گذارد؟

104947.jpgاین‌ها به یک معنا از هم قابل تفکیک نیستند، چون جامعۀ مدنی یا اجتماع تعمیم‌یافته که شهر می‌تواند مظهر آن باشد، بر محور تعاملات گرم، پیوندهای تعمیم‌یافته، مشارکت عام و اعتماد شکل می‌گیرد و این سه مؤلفه، پایه و اساس اجتماع یا جامعۀ مدنی را تشکیل می‌دهند. سرمایۀ اجتماعی اساس اجتماع و اساس تعمیم اجتماع است که بعد می‌شود اجتماع مدنی. یعنی اجتماعی که شهروندان در آن حضور فعال دارند، بینشان پیوندهای قوی دوطرفه و اعتماد متقابل برقرار است و مشارکت به‌صورت جمعی و همگانی و با هدف خیر جمعی در آن شکل می‌گیرد که این خیلی مهم است. یعنی سرمایۀ اجتماعی نهایتاً باید به خیر جمعی منجر شود. 

 

در نگاه منفی وقتی بحث توسعۀ اقتصادی پیش می‌آید، سرمایۀ اجتماعی چه رابطه‌ای با آن دارد؟

قطعاً چون سرمایۀ اجتماعی با سایر سرمایه‌ها پیوند دارد، باید با سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی و... در توازن باشد. اگر سرمایۀ اجتماعی به کمک سایر سرمایه‌ها نیاید، پیشرفت و توسعۀ متوازن رخ نمی‌دهد؛ چراکه لازمۀ پیشرفت اقتصادی، مشارکت و همدلی است. بنابراین اگر در حوزۀ سرمایۀ اجتماعی نتوانیم پیشرفت کنیم، طبیعتاً توسعه و پیشرفت اقتصادی هم به خطر می‌افتد.

 

یعنی انحصار سرمایۀ اجتماعی می‌تواند به انحصار توسعۀ اقتصادی هم منجر شود؟

در‌واقع اگر سرمایۀ اجتماعی به‌عنوان یک کالای مولد جمعی دچار انقباض شود و به خیر جمعی و تحقق حقوق شهروندی و بهسازی شهر منجر نشود، می‌تواند سرمایه‌های دیگر را هم فرسوده کند. یعنی سرمایه‌ها می‌توانند به فرسودگی سایر سرمایه‌ها کمک کنند. از آن طرف می‌توانند به بهره‌وری و ارتقا و رشد و پیشرفت سایر سرمایه‌ها نیز کمک کنند و به این می‌گویند پیشرفت متوازن. یعنی همیاری و هم‌وزنی و هم‌رأیی همۀ سرمایه‌ها در‌جهت تحقق اهداف مشترک، که در حوزۀ شهر می‌شود پیشرفت و بهسازی محیط شهر برای همه.

 

فکر می‌کنید تحقق سرمایۀ اجتماعی چگونه امکان‌پذیر می‌شود؟ باید به‌صورت قانونی و روی کاغذ بیاید یا اینکه لازم است ذهینت مدیران نیز عوض شود؟

سرمایۀ اجتماعی همان‌طور‌که از عنوانش برمی‌آید جنبۀ اجتماعی دارد یعنی نیاز به همت و جریان فراگیر اجتماعی و همدلانه مبتنی‌بر آرمان‌ها و اهداف مشترک دارد؛ لذا در قالب دستورات و برنامه‌های سخت‌افزاری و آیین‌نامه‌ای جواب نمی‌دهد. ما باید محیط اجتماعی مناسب یعنی همان مدنیت را تدارک ببینیم. بسترهای ایجاد سرمایۀ اجتماعی از فعالیت‌های جمعی و تحقق اجتماع شکل می‌گیرد. لذا خیلی جنبه دستوری ندارد.

 

اگر بخواهیم از مسئولانی که می‌توانند تأثیرگذار باشند ارتقای سرمایۀ اجتماعی را مطالبه کنیم چطور باید این کار را انجام دهیم؟

مطالبۀ آن بازگشت به اجتماع و افزایش میزان مشارکت مردم، تحقق مفهوم شهروندی، به‌فعلیت‌رساندن پتانسیل‌ها و ظرفیت‌هایی است که مردم می‌توانند در حوزۀ شهر و محلۀ خود داشته باشند است. شهر باید هدف مشترک و کانون توجه همه باشد. هویت شهری و شهروندی و احساس تعلق در شهروندان شکل بگیرد و شهر از حالت یک عرصۀ خصوصی مبتنی‌بر منفعت فردی خارج شود و به محیطی جمعی تبدیل شود که همه خیرشان را در مشارکت و بهسازی عمومی ببینند.

..........................................

 

دیدگاه دو / مدیر کل دفتر امور اجتماعی و فرهنگی استانداری، سید‌کمال‌الدین حسینی

  • رتبۀ خوبی در سرمایۀ اجتماعی نداریم

 

104946.jpgبرای اینکه جامعه‌ای زیست سالم و اسلامی داشته باشد به چهار سرمایه نیازمندیم؛ سرمایۀ انسانی، سرمایۀ اجتماعی، سرمایۀ فرهنگی یا نمادین و سرمایۀ اقتصادی. مردم و حتی مدیران بیشتر نگاهشان به سرمایۀ اقتصادی است. سرمایۀ اجتماعی بر محور روابط و پیوندهای اجتماعی و اعتماد اجتماعی است. سرمایۀ دیگری که مهم است سرمایۀ نمادین است مثل شخصیت‌های برجستۀ هر شهری که مردم به آن‌ها افتخار می‌کنند و می‌تواند برای آن شهر هویت‌سازی کند. معرفی این شخصیت‌ها می‌تواند ذخیرۀ دانایی جامعه را بالا ببرد و به اشتغال کمک کند، چراکه لازمۀ اشتغال احساس امنیت است. تمام دستگاه‌ها باید سعی کنند سرمایۀ اجتماعی را بالا ببرند و اعتماد اجتماعی را افزایش دهند. ما می‌بینیم خیلی جاها مردم قبل از اینکه برای انجام کاری به اداره‌ای بروند دنبال آشنایی می‌گردند، در‌صورتی‌که شاید اگر خودشان بروند هم خیلی راحت کارشان انجام شود. رسانه‌ها نیز باید در جهت تقویت سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی و نمادین گام بردارند و فقط به جنبه‌های منفی و به حاشیه‌ها نپردازند. 

 

بیشترین اعتماد اجتماعی به خانواده، معلمان و اساتید دانشگاه

دولت یازدهم از سال‌۹۳ سعی کرد وضعیت اجتماعی را رصد کند و اوایل‌۹۴ اولین پیمایش را در حوزۀ سرمایۀ اجتماعی در سه سطح خرد، میانی و کلان انجام داد. یافته‌های نتایج خیلی عالی نبود. یکی از بخش‌هایی که بهترین نتایج قابل‌قبول را در سطح کشور گرفت، خانواده بود و نتایج نسبت به سازمان‌ها چندان خوب نبود. تفاوت استان‌ها هم در این موضوع خیلی نبوده و تفاوت معنی‌داری نداشتند و در‌مجموع رتبه‌های خوبی نداشتند. گزارش این پژوهش در سطح کلان در حضور مقام معظم رهبری برای سران قوا تحلیل و تبیین شد، چون اولین قدم برای تصمیم‌گیری خوب شناخت وضعیت موجود است. در قدم بعدی، تبیین وضعیت در سطح میانی بود که در شورای اداری استان انجام گرفت و این موضوع تبیین شد که سازمان‌ها در حوزۀ سرمایۀ اجتماعی نسبت‌به هم چه وضعیتی دارند. نتایج نشان می‌داد بیشترین اعتماد اجتماعی به معلمان و اساتید دانشگاه بوده است. در سطح خرد هم این نتایج بین اساتید دانشگاه‌ها و محققان و کسانی که تأثیرگذار اجتماعی‌اند تبیین شد. سطح خرد این است که مثلا چقدر اعتماد دارید که بچه‌تان را در خانۀ همسایه‌تان بگذارید و چقدر به حرف اطرافیانتان اعتماد دارید. سطح میانی این است که چقدر به دستگاه‌ها اعتماد دارید و سطح کلان هم اینکه چقدر به کل نظام اعتماد دارید.

 

بهبود شاخص‌ها در مشارکت سیاسی و فعالیت‌های خیریه

کار پژوهشی دیگری نیز در اواخر‌۹۵ انجام دادیم که نتایج خام آن، تازه استخراج شده و هنوز تحلیل نشده است. این طرح چند تفاوت با طرح قبلی دارد. طرح قبلی، استانی بود و طرح جدید، شهر به شهر انجام گرفته و گسترۀ آن بیشتر شده است. با این مزیت الان داریم دست فرماندارهایمان را پر می‌کنیم که هر فرمانداری بداند شهر خودش در مقایسه با شهرهای دیگر از نظر میزان اعتماد و سرمایۀ اجتماعی در کجا قرار دارد. مقایسۀ این دو طرح نشان می‌دهد که اعتماد اجتماعی مردم به همدیگر کاهش پیدا کرده است. البته رتبۀ ما در حوزۀ مشارکت سیاسی در این سال‌ها بیشتر شده‌. در این خصوص در پژوهش سال ۹۳ و ۹۴ نمرۀ خوبی نداشتیم، ولی الان شاخص‌ها نشان می‌دهد که بهتر شده. نمونه‌اش این است که در سال‌۹۲ کل ان‌جی‌او‌هایی که در استان داشتیم ۵۴۰ تا بوده و الان به ۸۳۹ مورد رسیده، یعنی عملا ۷۲‌درصد رشد کرده. این اتفاق در شکل‌گیری احزاب و فعالیت‌های خیریۀ مردم نیز افتاد و شاخص‌ها بهبودی را نشان می‌دهند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی