کد خبر : 74935
/ 08:28
محمد سرور رجایی

دوستی جراح و جانباز افغانستانی در اتاق عمل

دوستی جراح و جانباز افغانستانی در اتاق عمل

دو سه روز پیش رفته بودم منزل امان‌ا... امینی، جانباز افغانستانی قطع‌نخاعی دفاع مقدس. هرگاه خدمتش می‏‌رسم، ساعت‏‌ها با هم حرف می‏‌زنیم. از همه‌چیز با هم می‏‌گوییم. همیشه هم خاطرات نابی برای گفتن دارد اما این‌بار، در بین سخنان خود، خاطرۀ جالبی بیان کرد، خاطرۀ دوستی‌اش با دکتر جراح مختصص در اتاق عمل:
برای جراحی ناخن پایم به بیمارستان ساسان رفتم. چون پایم حس نداشت، بیهوشی هم نداشتم. وقتی دکتر جراح متخصص با همکاران خود به اتاق عمل آمد و من را دید، پرسید: «بچۀ کجایی؟». گفتم: «افغانستان.». گفت: «کجا مجروح شدی؟». گفتم: «در جنگ ایران». باز پرسید: «در کجای ایران؟». گفتم: «قله‌شمشی». با تردید به من نزدیک شد و با تعجب پرسید: «از کجا به قله‌شمشی رفتی؟ مناطق اطراف قله‌شمشی را بلدی نام ببری؟». گفتم: «بله. ما از پاوه به سمت قله‌شمشی رفتیم. روستای نودیشه، روستای ویزلی، نوسود و ... .».
همین که نام روستاها را گفتم، به همکارانش گفت: «شما مشغول جراحی شوید. من با خود آقای امینی کار دارم.». با خود گفتم: «این دکتر متخصص جراح چه‌کاری با من دارد؟». صندلی آورد و روبه‏‌رویم نشست و پرسید: «شما دقیقاً در کدام قله بودی؟». گفتم: «خودم در قلۀ شهیدباهنر بودم ولی، در اعزام بعدی، در جای دیگری مجروح شدم.». وقتی برایش ثابت شد و پذیرفت که من در آنجا جانباز شده‏‌ام، بغض کرد و اشک در چشمانش حلقه زد. بعد، او هم نام چندتا از روستاهای اطراف را گفت و پرسید: «به این روستاها رفته‌ای؟». گفتم: «بله». از شما چه پنهان، خیلی هم تحویلم گرفت. خودم هم تعجب کرده بودم.
فکر می‏‌کردم که شاید دکتر از آن منطقه باشد. از او پرسیدم: «آقای دکتر، شما چطور این مناطق را می‏‌شناسید؟» باز هم با بغض جواب داد و گفت «فکر کردی من همه‏‌اش در ناز و نعمت بزرگ شده‏‌ام؟ در شمال تهران؟ نه. من هم روزگاری در قلۀ شهیدباهنر بودم که شما بودید.».
بعد از آنکه برای هردوی ما ثابت شد که هردو در دو زمان متفاوت در یک جای بودیم، انگار نیمۀ دیگر خود را یافته بودیم. حالا من و دکتر کرمی راد، جراح متخصص ایرانی، دو دوست نه، که دو برادر هستیم.
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی