کد خبر : 74901
/ 21:04

سفرنامۀ موگرینی به تهران

یک بار دیگر به تهران آمدم. هواپیما به‌سلامت نشست و -خدا را شکر- اتفاقی نیفتاد چون دیشب یکی از این هواپیماهای ART ایتالیایی جدید که به ایران فروخته بودیم در گرگان فرود اضطراری داشت...

سفرنامۀ موگرینی به تهران

نویسنده: مجتبی نخعی‌راد

طنز سرسره شهرآرا آنلاین / یک بار دیگر به تهران آمدم. هواپیما به‌سلامت نشست و -خدا را شکر- اتفاقی نیفتاد چون دیشب یکی از این هواپیماهای ART ایتالیایی جدید که به ایران فروخته بودیم در گرگان فرود اضطراری داشت. صد دفعه گفتم قبل از فرستادن به ایران یک دستی به سر و رویشان بکشند ولی گوش نکردند. جواد (ظریف) همیشه روی هواپیما و بوی نویی‌اش خیلی حساس است. می‌گوید: «این‌ها دستاورد است.». زبان فارسی هم در نوع خود عجیب است. نمی‌دانم، اگر بوی آن مهم است، چرا، به جای دستاورد، به آن «بینی‌آورد» نمی‌گویند.

از ترافیک‌های سرسام‌آور تهران خبری نبود. عباس (عراقچی) می‌گفت: «به خاطر تحلیف تعطیله. الان همه تو مسیر شمالن که جوج بزنن.» و هه‌هه خندید. فکر کنم «جوج زدن در شمال» یک جور مراسم سنتی در ایران است که تهرانی‌ها خیلی به آن اعتقاد دارند. بعد پرسید: «نظرتون راجع به بازی طارمی چیه؟». اسمش را هم نشنیده بودم. برای اینکه دلخور نشود، گفتم: «زیاد اهل فیلم و سینما نیستم.». کمی توی خودش رفت و به افق‌های دوردست خیره شد.

وارد پارلمان که شدیم، دیدم از پرچم‌های رنگارنگ و عجیبی برای تزیین سالن استفاده شده است ولی، وقتی پرسیدم، گفتند: «این‌ها پرچم‌های سوازیلند، تانزانیا، لسوتو و چند جای دیگر است. بین همۀ وزرای خارجه‌ای که دیده‌ام، ایرانی‌ها جغرافیا را از همه بهتر یاد دارند. به یک کشورهایی رفت‌وآمد دارند که خود آن کشورها هم خبر ندارند کشور شده‌اند! اسامی‌شان را یادداشت کردم بدهم امانوئل (ماکرون) که بقیۀ پژوهایی که روی دستشان باد کرده را به آن‌ها بیندازد و همۀ تمرکزش روی ایران نباشد.

رئیس جمهور در حالی سخنرانی می‌کرد که چند نفر از پشت دوربین داد می‌زدند: «صدا قطع بود! دوباره بگین!». آن یکی جواد (لاریجانی) می‌گفت: «لااقل بعد از برجام بیاین این بلندگو و مشکل سیستم‌های صوتی ما رو حل کنین!». فکر کردم جدی می‌گوید. انتظارش را نداشتم. بعد، خودش و چند نفر دیگر زدند زیر خنده و ختم به خیر شد.

در طول مراسم، عده‌ای پشت سر من تجمع کرده بودند و مدام بال‌بال می‌زدند که «فدریکا، زودی بیا اینجا!» یا «موگرینی، خیلی بدی اگه سلفی نگیری!». حدس زدم این‌ها همان تماشاگرنماهایی هستند که آن یکی جواد (خیابانی) همیشه می‌گوید اتفاقاً به وسیلۀ صندلی‌ها مهار شده بودند که وسط مراسم نیایند. وقتی به سمتشان رفتم، انتظار موج مکزیکی و پرتاپ ترقه داشتم ولی دیدم از طبل و شیپور خبری نیست و همه موبایل‌به‌دست منتظر گرفتن عکس با من هستند. باورتان می‌شود؟! به خودم امیدوار شدم. نزدیک بود دچار حس «خودسلبریتی‌پنداری» شوم! طوری کمرشان را می‌چرخاندند و در حالت‌های خمیده، ۴۵درجه، نیم‌تنه، معکوس و سینه‌خیز سلفی می‌گرفتند که نگران مهره‌های کمرشان بودم. یادم باشد، بعد از بازنشستگی، به ایران بیایم و به این‌همه هوادارانی که دارم، سری بزنم.

حسن (قشقاوی) آهسته به من گفت که این‌ها نماینده‌های پارلمان هستند. نگران شدم چون قبلا شنیده بودم برخی نماینده‌های ایران به مهارت‌های کف‌گرگی، زیرگرفتن پلیس و فن کله‌ تسلط کامل دارند. حسن موبایل‌ یکی‌شان را گرفت و داد زد: «همه بگین سیییب!» و چندتا عکس گرفت. بعد، موبایل را برای صاحبش پرتاپ کرد و گفت: «یادتون نره برام تلگرام کنین!». کلا مردمان خون‌گرم و جالبی هستند.

وقت خداحافظی شد. روی پله‌های هواپیما بودم که عباس (عراقچی) دوان‌دوان خودش را رساند. ترسیدم. گفتم حتماً از دست ما دلخور شده و می‌خواهد دربارۀ نقض فاحش و تحریم‌های جدید چندتا درشت بارم کند، ولی گفت: «آیندۀ خوبی داره. فیلم بازیش تو پرسپولیس رو براتون ایمیل کردم. نظر خودم بیشتر روی یوونتوس و یک جایی بین دیبالا و هیگواینه بهش فکر کنین.» و بعد رفت. فرصت نشد بپرسم منظورش که بود.

 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی