کد خبر : 74899
/ 15:29

گم شدن یک کودک دیگر در مشهد

پسری ١٠ساله که اسفند سال گذشته از خانه خارج شده بود، بعد از گذشت حدود ۶ ماه، هنوز به خانه برنگشته است؛

گم شدن یک کودک دیگر در مشهد

محمدجواد ابوعطا- پروندۀ ملیکا، کودک گمشدۀ مشهدی، در حالی از سوی رسانه‌ها پیگیری شد و به نتیجه رسید که یک کشور نگران او بودند، نه‌تنها شهروندان عادی، بلکه افرادی همچون والدین ابوالفضل ١٠ساله که پسر آن‌ها هم اسفند سال گذشته در حاشیۀ شهر مشهد مفقود شد و، تا امروز، نه‌تنها هیچ خبری از او نشده است، بلکه حتی رسانه‌ها نیز یک خبر کوچک دربارۀ گم شدن این کودک منعکس نکرده‌اند.
به گزارش شهرآرا، چندین روز از بازگشت ملیکا به خانه می‌گذرد و دوستان و آشنایان زیادی برای ابراز خرسندی به آن‌ها سر زده‌اند اما روز پنجشنبه دو مهمان خاص به دیدن ملیکا آمدند، پدر و مادری که داغی چندین‌ماهه در سینه داشتند، والدین ابوالفضل، پسربچه‌ای مشهدی،که هیجدهم اسفندماه سال گذشته همچون ملیکا در محلۀ خودشان غیبش می‌زند و دیگر هیچ خبری از او
نمی‌رسد.
این پدر و مادر دردکشیده، با هدایت پدر ملیکا، به روزنامۀ شهرآرا معرفی می‌شوند تا خانم هما سعادتمند، دبیر شهرآرامحلۀ منطقۀ٩، برای آن‌ها نیز پرونده‌ای رسانه‌ای تشکیل دهد تا شاید این پرونده نیز، همچون پروندۀ ملیکا، که ابتدا از شهرآرامحله آغاز شد، به نتیجه برسد و فراق سخت ابوالفضل ١٠ساله هم به سر آید.

هیجدهم اسفند، ساعت ١٧:٣٠
ابوالفضل پسری درس‌خوان و خون‌گرم بود. این‌ها را پدرش می‌گوید و ادامه می‌دهد: «ابوالفضل خیلی پسر خوب و سربه‌راهی بود. اصلا بدون‌اجازه آب هم نمی‌خورد. آن روز، سمت بعدازظهر بود که ابوالفضل اجازه گرفت که، برای بازی فوتبال با دیگر رفقایش، به کوچه برود. به او اجازه دادیم و ابوالفضل لباس‌های ورزشی‌اش را پوشید و رفت.».
این پدر دردکشیده ادامه می‌دهد: «ساعت حدود ١٧:٣٠ بود که برگشت و از مادرش یک ساندویچ خواست. بعد، اجازه گرفت که بیرون برود و سریع برگردد. او، که سراپا آبی پوشیده بود، بیرون رفت و این آخرین دیدار ما با او بود.».
پدر بغض می‌کند و در حالی که آن را فرو می‌خورد می‌افزاید: «١٠دقیقه گذشت ولی ابوالفضل برنگشت. ساعت نزدیک ١٨ بود که نگرانش شدیم و در کوچه به جستجوی او پرداختیم اما انگار آب شده بود رفته بود توی زمین. هیچ‌کس او را ندیده بود. باورمان نمی‌شد که ابوالفضل گم شده باشد. تا ساعت٢٠ تمام منطقه را گشتیم اما کوچک‌ترین نشانی از او به دست نیاوردیم.».

نوزدهم اسفند، پلیس آگاهی
او با بیان اینکه درست همان لحظات اولیه‌ای که از جستجوها ناامید می‌شوند موضوع را تلفنی به کلانتری اطلاع می‌دهند بیان می‌کند: «با اینکه ما به کلانتری اطلاع داده بودیم و حتی حضوری چندین‌بار به کلانتری مراجعه کرده بودیم، هیچ‌کس برای پیگیری موضوع به خانه و منطقۀ ما نیامد. روز بعد، به پلیس آگاهی رفتیم و گزارش مفقودی پسرمان را اعلام کردیم. یک فرم هم پر کردیم (فرم را با خودش آورده است) ولی باز هم کسی برای تحقیقات محلی به محلۀ ما سر نزد. حدوداً ١٠بار به پلیس آگاهی رفتم تا جایی که گفتند: «دیگر اینجا نیا. ما خودمان کارهای پرونده‌اش را انجام می‌دهیم.».».

داغی که وارد ماه ششم شد
پدر و مادر ابوالفضل به روزنامه آمده بودند. آخرین عکسی که از جگرگوشه‌شان داشتند را هم آورده بودند، عکسی که، در آن، ابوالفضل با چشمان درشت و گیرایش به دوربین زل زده بود. مادر تا این لحظه ساکت بود اما، همین که پدر دردکشیده گفت «از مردم خواهش می‌کنم، اگر خبری از پسرمان دارند، به ما اطلاع دهند.»، گریه امانش را برید و هق‌هق گریه‌اش فضا را پر کرد. او در لابه‌لای گریه‌هایش می‌گوید: «شما را به خدا حال یک مادر را درک کنید. به خدا شش ماه است نه خواب داریم، نه آسایش. پیش از این، حتی فکرش هم آزارم می‌داد که دسته‌گلم صحیح و سالم از خانه بیرون برود و دیگر برنگردد اما... .».
گریه اجازه نمی‌دهد صحبتش را ادامه دهد. پدر ابوالفضل اضافه می‌کند: «شش ماه است نتوانسته‌ام سر کار بروم. مادرش هم آن‌قدر گریه کرده است که حالا قرص اعصاب می‌خورد. از مردم می‌خواهم حال ما را درک کنند. ما پناهی نداریم و، هنگامی که دیدیم ملیکا پیدا شد، به خانۀ آن‌ها رفتیم تا ببینیم آن‌ها چه کردند که فرزندشان پیدا شد.».

حاشیه‌نشینان را دریابید
وقتی از آن‌ها پرسیدیم ابوالفضل کجا گم شده است، انگار روی زخمشان نمک پاشیدیم چراکه مرد با ناله گفت: «ما در حاشیۀ مشهد زندگی می‌کنیم. خانه‌مان در منطقۀ دهرود در آخر جادۀ سیمان است. خانه‌مان نزدیک یک کال بزرگ بود و، بعد از گم شدن پسرم، از آنجا نقل مکان کردیم و چند کوچه بالاتر رفته‌ایم. ما آنجا اصلا امنیت نداشتیم چون جایمان پرت بود.».
می‌پرسم آیا ابوالفضل برادر و خواهر هم دارد. مشخص می‌شود این خانواده، به‌جز ابوالفضل، یک دختر ١٣ساله و یک پسر ۵/٢ساله دارد اما، از آنجایی که هر گلی بوی خودش را دارد، هیچ فرزندی جای یوسف گم‌گشته‌شان را نمی‌گیرد.

اولین نشانه‌های شوم
«در این مدت هیچ نشانه‌ای از ابوالفضل به دست نیامد؟ یعنی کسی هیچ نشانه‌ای از او نداشت؟». این را از پدرش می‌پرسم. می‌گوید: «انگار ثمرۀ زندگی ما آب شده و رفته است توی زمین. بعد از سه ماه، پیرمردی به من گفت که همان روزها یک پژو۴٠۵‌ خاکستری، پایین‌تر از محدودۀ خانۀ ما، یک بچه را گرفته‌اند و انداخته‌اند توی ماشین و رفته‌اند سمت التیمور. در آن قسمت هیچ دوربینی وجود ندارد. ما تصاویر دوربین‌های مداربستۀ سطح منطقه را هم دیدیم اما هیچ خبری نبود.».

پروندۀ ملیکا که ١١روزه به نتیجه رسید به مدد همکاری دوسویه میان رسانه‌ها و پلیس، و دستورات ویژۀ قاضی سید‌جواد حسینی، معاون دادستان در امور جرائم خشن و سرپرست دادسرای ناحیۀ۴ مشهد بود. امیدواریم در این پرونده نیز این تجربۀ موفق دوباره تکرار شود و این کودک سالم به آغوش خانواده‌اش بازگردد. 

برای مشاهده فیلم مصاحبه کلیک کنید
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی