کد خبر : 74883
/ 23:18

وحدت رویه نداریم

جمال طوسی‌فر ، پژوهشگر مسائل شهری با تأکید بر واقع بینی در مسائل اجتماعی از ضرورت ورود تمام دستگاه های مسئول برای حل مسئله کودکان کار می‌گوید...

وحدت رویه نداریم

خبرنگار: ظریفیان

گفتگوی شهرآرا آنلاین / جمال طوسی‌فر، کارشناس‌ارشد جامعه‌شناسی و از آن دست پژوهشگرانی است که به قول خودش آکادمیک صحبت نمی‌کند، چون به نظرش در مسائل اجتماعی آکادمیک حرف‌زدن اگر قرار بود جواب دهد تا حالا نتیجه داده بود. تا امروز کلی دربارۀ کودکان کار صحبت شده است، کلی سمینار و مقاله منتشر شده و خروجی آن‌ها در کتابخانه‌ها دارد خاک می‌خورد. او با بغض و چشم‌هایی پر از اشک می‌گوید: «مدیران باید از پشت میز بلند شوند و به میدان بیایند. مدیری مدیر است که وقتی دربارۀ کودک کار صحبت می‌کند، چشم‌هایش پر از اشک شود.». او که برای پژوهش خود با موضوع کودکان کار، ۹ماه مشکلات آن‌ها را از نزدیک لمس کرده و مدتی را نیز به قرنطینه‌های نگهداری موقت این کودکان در بهزیستی رفت‌و‌آمد داشته است، می‌گوید: «من دختر شانزده‌ساله‌ای را دیدم که دست‌هایش از آرتروز می‌لرزید. افرادی را دیدم که زیر سی سال داشتند و داروی اعصاب می‌خوردند. من این‌ها را می‌دیدم، ولی کسی را در اطرافشان نمی‌دیدم.».

 

رشد حاشیه‌نشینی باعث افزایش کودکان کار بوده است و همین موضوع کنشگران اجتماعی را به‌صرافت سامان‌دهی آن‌ها انداخته است. به نظرتان ارائۀ راهکار در مواجهه با این پدیده به چه شرایطی بستگی دارد؟

104789.jpgمعضل «کودک کار» معضلی چند‌وجهی است. باید به همۀ وجوه آن توجه کرد تا بتوانیم راهکار مناسبی برای مداخله ارائه دهیم. با یک پسر دوازده‌ساله مصاحبه می‌کردم که فراری بود و از تهران به‌تنهایی برای کار به مشهد آمده و بعد به سرقت روی آورده بود. می‌گفت در مشهد گدایی و دست‌فروشی‌کردن سخت است، ولی در تهران خیلی راحت‌تر است که من فکر می‌کنم به‌دلیل جمعیت زیاد تهران و گمنام بودن افراد در آن شهر است. این بچه می‌گفت در تهران همراه نامادری‌اش، خواهرش و یک نیروی کمکی که نابینا بود و او را برای گدایی از خانواده‌اش خریده‌ بودند، چهار‌نفره کار می‌کرده‌ و برای پدرش که در شمال بسازبفروش بوده پول می‌فرستاده‌اند. من حساب کردم، حداقل در ماه شش‌میلیون درآمد داشتند. این‌ها همه نیروهای کار پدر بودند. مادر و نابینا گدایی می‌کردند، دختر گل می‌فروخت، پسر شیشۀ ماشین‌ها را دستمال می‌کشید. ظلم بعضی از مردم به این کودکان این است که به آن‌ها کمک می‌کنند. کمک‌کردن به این کودکان درواقع ضربه‌زدن به آن‌هاست. وقتی کودک می‌‌بیند سودش بیشتر از چیزی است که فکر می‌کرده به این کار تشویق می‌شود. شما یک آدامس ۵۰۰‌تومانی از او به قیمت هزار تومان می‌خری، یعنی چیزی بیشتر از حقش، به او می‌دهی. این بچه آخر شب می‌بیند سود خوبی دارد. در‌واقع شما تشویقش می‌کنید که دوباره برود کار کند. این بزرگ‌ترین ضربه را به بچه می‌زند.

 

به نظر می‌رسد این موضوع ریشۀ فرهنگی هم داشته باشد.

دقیقاً. خرده‌فرهنگ کار‌کردن در کودکان کار وجود دارد و در آن‌ها نهادینه شده. این را من بیشتر در مهاجران افغان دیدم. یک بچۀ نُه‌سالۀ افغان وقتی دربارۀ کار با من صحبت می‌کرد، می‌گفت: مرد باید کار کند. این یک موضوع فرهنگی است، یعنی کودک از بطن خانواده یاد گرفته‌ که مرد باید کار کند و کار ارزش است. به همین دلیل من کمتر مهاجر افغانی‌ای را دیدم که تکدیگری کند. بیشتر آن‌ها کار می‌کردند. فرهنگ کارکردن در خانواده‌های آن‌ها دارای ارزش است. پسری که کار می‌کند قابل احترام است و نشان‌دهندۀ این است که غیرت دارد. می‌گفت: غیرت من به من اجازه نمی‌دهد که پدرم به‌تنهایی برای خانواده نان دربیاورد. کار‌کردن بچه عوامل زیادی دارد که یکی از آن‌ها مشکلات اقتصادی خانواده است. 

 

در کودکان ایرانی چطور؟

آنچه متأسفانه در کودکان خانواده‌های ایرانی خیلی زیاد مشاهده کردم، مهاجرت و اعتیاد بود. نمی‌خواهم قشر خاصی را اسم ببرم، ولی در بعضی اقوام و اقشار مصرف مواد مخدر زیاد است و عمدتاً از کودکی بچه‌ها را آلوده می‌کنند. درواقع بچه نیروی کار می‌شود برای تأمین هزینه‌های مواد مخدر پدر و مادر. عمدتاً در سنین پایین مصرف شیشه و کریستال را در این بچه‌ها می‌بینیم؛ هشت‌سال، نه‌سال و حتی پایین‌تر از آن را هم دیده‌ام که به همین دلیل تبدیل به کودک کار می‌شوند.

 

مهم‌ترین مشکلی که این بچه‌ها دارند چیست؟

من از راهکارهای علمی و آکادمیک خارج می‌شوم. بچه‌های کار مشکلات فراوانی دارند. ما در مشهد خیّران حوزۀ سلامت را داریم. چرا جلو نمی‌آیند‌؟ آن‌ها کجا هستند؟ زحمت می‌کشند و خیلی خوب دارند کار می‌کنند، ولی کودکان کار در جامعه مغفول واقع شده‌اند. دلیلی ندارد کودکی برای هزینۀ داروی مادرش سر کار برود. خیّران حوزۀ سلامت در زمینۀ دغدغه‌های خودشان کار خیر می‌کنند. 

 

در حاشیۀ مشهد حداقل در سال‌های اخیر سازمان‌ها و ان‌جی اوهای زیادی ورود پیدا کرده‌اند. هیچ‌کدام به این کودکان نپرداخته‌اند؟

منِ پژوهشگری که می‌روم در حاشیۀ شهر و پشت میزم نمی‌نشینم و با بی‌سرپرست، بدسرپرست و کارتن‌خواب مصاحبه می‌کنم، هنوز تغییری در این مباحث حاشیۀ شهر نمی‌بینم. یکی از معضلاتی که داریم این است که خانواده‌های این کودکان در‌معرض خطر هستند. آن‌قدر دچار فقر اقتصادی هستند که نمی‌دانند برای مشکلشان کجا باید بروند و بچه مجبور می‌شود برای تأمین هزینه‌های بیماری مادرش برود کار کند.

 

فکر می‌کنید مشکل کجاست؟

مشکل در این حوزه چند چیز است. یکی آنکه وحدت رویه بین خیّران وجود ندارد. من به یک بندۀخدایی گفتم: شما چه می‌کنید؟ گفت: ما پول برای درمان سرطان می‌دهیم. گفتم: چرا غربالگری نمی‌کنید که این‌ها سرطان نگیرند و اگر می‌گیرند همان اول جلوگیری کنید؟ چرا باید به جایی برسد که سرطان ایجاد شود و بعد به درمان آن بپردازید؟ هزینۀ پیشگیری خیلی کمتر از درمان است، ولی ما عملا پیشگیری نمی‌بینیم. بعضی از پایگاه‌های بهزیستی دارند کار می‌کنند، بهداشت و درمان کار می‌کند، ولی باید یادمان باشد که مشهد جزو کلان‌شهرهایی است که حاشیۀ بزرگی دارد و اصلا حاشیۀ آن ‌به‌قدری مسئله شده که رهبری هم به آن اشاره کرده‌اند. باید این خانواده‌ها را شناسایی کنیم و تحت پوشش قرار داده و غربالگری کنیم. 

 

کودکان کاری هم هستند که خانواده نداشته باشند، مثل کودکانی که از اول که به دنیا می‌‌آیند برای گدایی یا کار اجاره می‌شوند؟ از این کودکان هم داریم؟ در مدتی که با این کودکان بودید، بیشتر چه چیزی مشاهده کردید؟

من نمونه‌ای ندیدم. نمی‌خواهم نان این بچه‌های کوچک را آجر کنم، ولی فکر می‌کنید درآمد یک کودک کار چقدر است؟ حداقل درآمدش روزی ۳۰، ۴۰‌ و تا ۲۰۰ هزار تومان. این‌ها وسیلۀ کسب درآمد خوبی برای بعضی‌ها هستند؛ به همین دلیل هم وقتی آن‌ها را می‌گیرند چند تا بابا برایشان پیدا می‌شود! موردی را که می‌گویید من به‌شکل نظام‌مند ندیدم؛ شاید بین متکدیان باشند، ولی بین کودکان کار ندیدم.

 

سامان‌دهی بیشتر این‌ کودکان را به کار تشویق نمی‌کند؟ یعنی یک‌جورهایی کار کودک را به رسمیت می‌شناسیم.

خب می‌خواهیم چه کار کنیم؟ بچه را به جرم دزدی می‌گیرند. می‌گویی: چرا دزدی می‌کنی؟ می‌گوید: وضع خانواده‌ام خراب است. می‌خواهی چه کار کنی؟ بهش پول بدهی؟ می‌گویی بیا ما بهت کار می‌دهیم، دزدی نکن. روزنامه می‌دهی دستش بفروشد. به نظر شما این کار اشتباه است؟

 

می‌خواهم بدانم در شکل آرمانی، و اگر در نظر بگیریم که همۀ سازمان‌ها پای کار بیایند، مواجهۀ یک جامعۀ توسعه‌یافته که به همۀ جنبه‌های رشد کودک توجه می‌کند، با یک کودک کار چگونه است؟

حداقلش این است که یک محیط کار سالم خیلی بهتر از محیط کار آلوده است. کودکی که امروز آدامس می‌فروشد، در‌معرض تعرض جنسی و ارتباط با افراد پرخطر قرار دارد، ولی وقتی یک کاور بپوشد و روزنامه بفروشد، یعنی زیر پوشش جایی دارد کار می‌کند. هر سنی را برای روزنامه‌فروشی نمی‌آورند. باید به سن رشد رسیده باشند. آن‌هایی که زیر سن رشد هستند، باید حکم دادگاه داشته باشند. 

 

حرف من روی سنین پایین است. آن‌ها چه می‌شوند؟

آن‌ها نباید کار کنند. وقتی کار می‌کنند شهرداری آن‌ها را جمع‌ می‌کند. این را هم بگویم که کرامت این بچه‌ها در جامعه باید حفظ شود، یعنی حتی دوستانی که در واحد جمع‌آوری هستند باید کرامت این‌ها را حفظ کنند. نباید برخورد قهری با این‌ها داشته باشند. بچۀ کوچکی که اعتیاد دارد و به‌اجبار کار می‌کند، کار خلاف قانون انجام می‌دهد، ولی کسی حق ندارد برخورد قهری با آن‌ها انجام دهد. نمی‌گویم این برخوردها هست، می‌گویم نباید باشد. می‌شود کارهای بهتری برای آن‌ها کرد، ولی همین کاری هم که بهزیستی کرده قدم بزرگی است. هر کدام از این‌ها مرد خانه‌شان شده‌اند و دیگر لازم نیست تکدیگری یا سرقت کنند.

 

ولی به‌هرحال نمی‌توانند درس بخوانند و رشد کنند.

حرف شما را قبول دارم، ولی زمانی می‌توانیم این حرف را بزنیم که ۱۰تا سازمان دیگر هم کنارش باشند، فقط بهزیستی نباشد.

 

یعنی الان انتخاب بین بد و بدتر است؟

نه. حرفم این است که از این طرف نگاه کنیم. ما چه آورده‌ایم و چه می‌خواهیم درو کنیم؟ من نمی‌خواهم کسی را تبرئه کنم؛ می‌گویم بقیۀ سازمان‌ها چه‌کاره‌اند؟ در این شهر با ۳میلیون و خرده‌ای جمعیت چه آورده‌ایم و چه می‌خواهیم ببریم؟ شما چه انتظاری دارید؟ می‌خواهید معجزه شود؟

..........................................

 

  • کودکان کار و چرخۀ باطل «بگیر- آزاد کن»!

 

اشتغال کودکان کار و توانمندسازی خانواده‌های آن‌ها با چه رویکردی باید باشد؟

بهزیستی کارهای خوبی انجام داده، ولی کافی نیست. به‌تنهایی فایده ندارد؛ همه باید پای کار بیایند. بهزیستی یک سازمان است با درآمد کم و هزینه‌های بسیار زیاد که مخاطبان زیادی از معلولان و ناتوان‌های جسمی و ذهنی، خانواده‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست، کارتن‌خواب‌ها و‌... دارد. هر اتفاقی در شهر بیفتد می‌گوییم بهزیستی. بقیۀ ارگان‌ها کجا هستند؟

 

این کار چطور و به چه شکلی باید انجام شود؟

باید آن‌ها را دغدغه‌مند کنیم. حاشیۀ شهر مشهد از یک مستند شروع شد و بعد از آن همه دغدغه‌مند شدند. همین الان ان‌جی‌ا‌وهای زیادی در حاشیۀ مشهد کار می‌کنند. این در مخیله من نمی‌گنجد که یک بچه صبح زود برود دنبال کار و تا بعدازظهر در خیابان باشد. یعنی نمی‌توانیم برای این‌ها کارگاه‌های خانگی ایجاد کنیم؟ شما خودت را بگذار جای بچه‌ای که می‌خواهد کار کند. صبح می‌رود دست‌فروشی، بعدازظهر توی کلاس چرت می‌زند. بین این‌ها بچه‌های بسیار باهوشی هستند، ولی نمی‌شود هم کار کرد و هم تحصیل.

 

تعدادی از آن‌ها هم از تحصیل بازمی‌مانند.

اغلب بچه‌های کار، هوش اجتماعی بالایی دارند. بچه‌های معمولی اگر یک صبح تا شب در خیابان باشند، احتمال دارد از گرسنگی بمیرند، ولی این‌ها مردهایی هستند که من اسمشان را «بزرگ‌مردان کوچک» گذاشته‌ام. این‌ها به اسم، بچه‌اند ولی از نظر روحی، مرد هستند. بعضی‌هایشان دارند خانواده را نان می‌دهند.

 

خب همه باید بیایند، ولی چه کسی باید همۀ این‌ها را هماهنگ کند؟

به نظرم همۀ این‌ها باید بیایند کنار بهزیستی. اصلا بحث یوغ نیست. یکی از مشکلاتی که ما داریم و باعث می‌شود همبستگی شکل نگیرد این است که مشخص نیست چه کسی باید کجا بایستد. اصلا نباید دنبال این باشیم. چرا جهاد سازندگی به‌عنوان یک تجربۀ موفق در اول انقلاب جواب داد؟ چون مدیران هم بیل برمی‌داشتند کنار بقیه کار می‌کردند.

 

یعنی همه بی‌برنامه بیایند؟ شاید لازم باشد برنامۀ جامعی در کار باشد که هر کسی نقش خود را بداند، مثل آیین‌نامۀ مصوب سال‌۸۴ که البته خیلی‌ها به آن نقد دارند.

نه، نمی‌گویم همه همین‌طوری بیایند. می‌شود کارگروه‌هایی تشکیل داد، ولی این کارگروه‌ها روی کاغذ نباشند، در میدان عمل باشند. باید از نیروهای بومی و ظرفیت‌های بومی استفاده شود. اگر مکانی می‌خواهد در‌نظر گرفته شود در میدان عمل در نظر گرفته شود. نهضت سوادآموزی از داخل خانه‌ها شکل گرفت. در درجۀ اول باید همۀ مدیران را دغدغه‌مند کنیم که همه از پشت میز بلند شوند و به میدان بیایند.

 

این بچه‌ها به غیر از اشتغال و سلامت چه نیازهایی دارند؟

تفریح، نیاز اولیه بچه‌هاست. چرا شهرداری که این همه سالن ورزشی دارد جلو نیاید که بچه‌‌ها را شناسایی کند و در ساعت استراحت و بیکاری برایشان کلاس ورزشی بگذارد؟

 

شما با بچه‌هایی هم که از لحاظ کاری مورد سوءاستفاد قرار می‌گرفتند، برخورد داشتید؟

بیشتر کودکانی بودند که آلوده به مواد مخدر بودند، خانواده‌های معتاد داشتند و بچه باید هزینۀ اعتیاد آن‌ها را درمی‌آورد. بعد این بچه برای تأمین هزینه‌ها مجبور به کار می‌شود و گاه پایش به مراکز فروش مواد مخدر باز می‌شود و با ساقی‌ها ارتباط دارد. این سوء‌استفاده را بیشتر در این حوزه دیدم. باید از بهزیستی سؤال کنید که اگر کودک کار معتادی به آن‌ها ارجاع داده شود، او را قبول می‌کنند یا نه. ما در کودکان کار اعتیاد داریم و هرکس بگوید نداریم دروغ گفته. کدام ارگان وظیفۀ درمان و سم‌زدایی کودکان کار را به عهده گرفته؟ این‌ها واقعاً مغفول واقع شده‌اند، هم در حوزۀ سلامت و بیماری خانواده‌شان و هم در خود کودکان کار. یک چرخۀ باطل «بگیر- آزاد کن» وجود دارد.

 

104788.jpg

 

..........................................

 

دیدگاه یک/ استادیار علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی، دکتر سید‌محسن اصغری نکاح

  • کودکان کار معلول مسائل فرهنگی و اقتصادی هستند

 

104790.jpgمشکل زیربنایی در موضوع کودکان کار این است که این کودکان خودشان علت نیستند، بلکه معلول مسائل و چالش‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هستند. 

 

سامان‌دهی جامعه‌محور

سامان‌دهی کودکان کار حتماً باید به‌صورت حرفه‌ای و با رویکرد جامعه‌محور صورت بگیرد، یعنی به‌صورت زیربنایی به مسائل اجتماعی روان‌شناختی و اقتصادی خانواده‌ها توجه کند و مبتنی‌بر توانمندسازی محله‌ها و خانواده‌ها باشد. همچنین به‌جای برخوردهای مقطعی و کوتاه‌مدت، باید طی یک برنامۀ وسیع و درازمدت، مشکلات زیربنایی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و خانواده حل شود، تا در دل آن حقوق کودکان و مصالح و منافع آن‌ها نیز تأمین شود و از آسیب‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدتی نیز که این کودکان در معرض آن هستند، پیشگیری شود. کودکان متعلق به دنیایی هستند که عبارت است از بودن در‌کنار خانواده، بهره‌مندی از اوقات فراغت، بازی‌کردن و بهره‌مندی از فرصت‌های آموزشی فرهنگی. طرح سامان‌دهی باید جامع‌الاطراف باشد و بتواند از ظرفیت‌های موجود در جامعه به خوبی استفاده کند. دین ما بر کودکان و رسیدگی به آن‌ها و جایگاه آن‌ها در خانواده تأکید بسیار و فرهنگمان نیز آمادگی برای مشارکت در موضوع محرومان و آسیب‌دیدگان را دارد. برنامۀ سامان‌دهی می‌تواند از این ظرفیت‌ها که در جامعۀ ایرانی‌‌اسلامی است، استفاده کند.

 

سامان‌دهی محله‌محور

سامان‌دهی کودکان کار باید محله‌محور باشد، یعنی علاوه‌بر‌اینکه یک طرح کلان دارد، در اجرا باید مبتنی‌بر بافت‌های اجتماعی و محلی پیش برود. ما باید به محله‌ای برگردیم که کودک و خانوادۀ او زندگی می‌کنند. اگر سامان‌دهی‌ها به‌صورت مقطعی و به‌صورت پاک‌کردن صورت‌مسئله باشد، سرانجامی نخواهد داشت. البته مسئولان تلاش می‌کنند، ولی حجم و عمق کار آن‌قدر زیاد است که نیازمند نوعی برنامه‌ریزی جهادی است. مسئولان باید طوری دغدغه داشته باشند که انگار کودک خودشان در چهارراه و خیابان دارد روزگار می‌گذراند. باید به مردم اعتماد کنند و آن‌ها را مشارکت دهند. لذا کار سازمان‌های حاکمیتی ایجاد زیرساخت‌ها، نظارت، هماهنگ‌کردن سازمان‌ها و نهادها و مشارکت‌دادن مردم است.

 

سامان‌دهی لایه‌لایه

باید این موضوع را بدانیم که یک‌شبه نمی‌توان بعضی مسائل را حل کرد. ما نمی‌توانیم سیاه و سفید نگاه کنیم. اینکه فکر کنیم فردا که چشم‌هایمان را باز کنیم همۀ خانواده‌ها از حداقل‌های اقتصادی، معیشتی، آموزشی و فرهنگی برخوردارند، یک تخیل است. اگر می‌خواهیم کاری انجام دهیم باید این کار را به‌صورت لایه‌لایه ببینیم. در لایه‌هایی از سامان‌دهی می‌توانیم شناسنامه‌دار‌کردن نوع کار و حقوق کودکان، حذف‌کردن گروهی از کودکان و هدایت‌کردن آن‌ها به‌سمت خانواده و هدایت کردن بعضی از آن‌ها به‌سمت کارهای دارای فرصت‌های کار کودک را ببینیم. شناسنامه‌دار کردن و نظارت‌کردن بر برخی از کارها هر‌چند ممکن است ما را راضی نکند و همۀ حقوق کودک را ایفا نکند، به‌خاطر اینکه می‌تواند از بعضی آسیب‌ها پیشگیری کند، قابل اعتناست؛ نکته این است که نباید به‌عنوان یک نتیجه و هدف بلند‌مدت واقعی به آن نگاه کنیم. مثل این است که بخواهیم در وهلۀ اول تب بیمار را مدیریت کنیم، ولی پایین‌آمدن درجۀ تب به‌معنای بهبودی و درمان نیست؛ به‌معنای آن است که ما فعلا از بحران شدید پیشگیری کرده‌ایم.

..........................................

 

دیدگاه دو / جامعه‌شناس، امان‌ا... قرایی‌مقدم

  • هنوز کودکان خیابان خواب داریم

 

104791.jpgکودکان کار را باید به چند دسته تقسیم کرد. بعضی بی‌سرپرستند و بعضی تک‌سرپرست. برخی نیز به‌دلیل فقر، کودکان خود را برای کار به خیابان می‌فرستند. سامان‌دهی این کودکان بر‌عهدۀ بهزیستی است. البته شهرداری‌ها هم در این زمینه اقداماتی کرده‌اند. جایگاه‌های اسکان این کودکان، خانه‌های سبز و سلامت و ریحانه‌، از این جمله‌اند که البته کافی نیستند. 

کارهایی دارد صورت می‌گیرد، ولی واقعاً نیاز است که اهتمام جدی از‌طریق تمام وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها صورت بگیرد. این کودکان آیندۀ کشورند و در جاهایی رشد می‌کنند که انواع آسیب‌های اجتماعی اطراف آن‌ها وجود دارد. بعضی از آن‌ها تحت‌تأثیر باندهای مختلف هستند که صبح آن‌ها را برای تکدیگری و کارهای دیگر می‌آورند و آخر شب آن‌ها را می‌برند درست مثل آنچه چارلز دیکنز در کتاب الیور توئیست نشان داد.

 

کودکانی که ضداجتماعی بار می‌آیند

معضل کودکان کار در‌نتیجۀ ناعدالتی‌های موجود در یک جامعه به وجود می‌آید و متأسفانه در اغلب کشورهای جهان به‌ویژه در جوامع در‌حال توسعه رو به گسترش است. فقر، اعتیاد، بیکاری و نبود سرپرست برای تربیت و آموزش کودکان آسیب‌دیده، بر افزایش معضل کودکان کار دامن می‌زند. فقر فرهنگی هم در این موضوع تأثیرگذار است. بعضی از خانواده‌ها به‌ویژه در شهرستان‌ها و روستاهای کوچک هنوز معتقدند که بچه باید برود دنبال کار، اما با‌توجه‌به تغییرات فرهنگی امروزه این موضوع در‌حال کم‌رنگ‌شدن است و معضل کودکان کار بیشتر به دلایل اقتصادی به وجود می‌آید. 

این کودکان با انواع و اقسام مشکلات و مسائل اجتماعی از‌جمله دزدی، اعتیاد، تجاوز جنسی و باندهای قاچاق مواجه‌اند. در اکثر مواقع شخصیت این کودکان ضد‌اجتماعی بار می‌آید و با این استدلال که جامعه به من ظلم کرده درصدد انتقام‌جویی از جامعه برمی‌آیند. کودکان کار این را می‌فهمند که مسئولان به فکرشان نیستند و حس انتقام‌جویی از جامعه را یاد می‌گیرند.

 

آستان قدس ورود پیدا کند

آسیب‌های اجتماعی در اغلب جوامع دنیا رو به افزایش است. هند با داشتن حدود ۲۶‌میلیون کودک کار و خیابانی، بدترین وضع را در این زمینه دارد. سامان‌دهی این کودکان لازم است، ولی کافی نیست چون تعداد آن‌ها رو به تزاید است. جامعه‌ای که در آن بیکاری، طلاق، فقر و اعتیاد آمار افزایشی دارد، کودکان‌کار نیز زیاد می‌شوند. این‌طور نیست که امید داشته باشیم تعداد این کودکان کاهش پیدا کند. وقتی طلاق می‌آید، کودک کار و دختر فراری هم همراه با آن می‌آید. وقتی بیکاری می‌آید، تکدیگری هم می‌آید. 

ما هنوز کودکان خیابان‌خواب داریم. کودکان زیادی در تهران هنوز در پارک‌ها می‌خوابند. در شرایط فعلی تنها راه مهار و کنترل این معضلات، در حمایت مردم و سازمان‌های مردم‌نهاد خلاصه می‌شود. نقش سازمان‌های مردم‌نهاد در مسئلۀ تأمین امنیت روانی و اجتماعی کودکانی که به‌دلیل بدسرپرست و یا بی‌سرپرست‌بودن در‌معرض انواع آسیب‌ها قرار دارند بسیار حائز اهمیت است. نهادهایی مانند آستان قدس رضوی با امکانات مالی مناسبی که دارند می‌توانند در موضوع سامان‌دهی کودکان کار وارد شوند و در این زمینه فقط به دولت نگاه نکنند. آگاهی‌بخشی عمومی نیز ازطریق رسانه‌ها به‌ویژه تلویزیون در موضوع کودکان کار باید افزایش یابد، مثلا تلفن‌هایی را اعلام کنند که از‌طریق آن‌ها مردم در‌صورت مشاهدۀ یک کودک کار به بهزیستی اطلاع دهند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی