کد خبر : 74806
/ 22:39

عدم توجه به انسان توسعۀشهر را منحرف می‌کند

حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا فیلسوف و اندیشمند اسلامی با بررسی آراء و نظرات اندیشمندان از اتوپیای غربی تا آرمان‌شهر اسلامی می‌گوید...

عدم توجه به انسان توسعۀشهر را منحرف می‌کند

خبرنگار: سلطانی

گفتگوی شهرآرا آنلاین / «نا‌کجاآباد» ترجمۀ تحت‌اللفظی و «آرمان‌شهر» ترجمۀ معنایی از کلمۀ نام‌آشنای اتوپیا (utopia) است. اندیشمندان بزرگی در اعصار مختلف، از افلاطون و ارسطو در یونان باستان و فارابی و ابن‌خلدون در میان مسلمانان گرفته تا اندیشمندانی در جهان غرب همچون روسو، وبر، مارکس دربارۀ مختصات آرمان‌شهر و انواع جوامع به بیان نظریاتی پرداخته‌اند. در‌واقع بزرگ‌ترین فلاسفه و جامعه‌شناسان که امروز متون نظریات آنان خوراک محتوایی محیط‌های آکادمیک را در سراسر دنیا تأمین می‌کند با رویکردی معناگرایانه به‌دنبال ارائۀ تصویر قریبی از آرمان‌شهر و تفسیر صحیحی از چگونگی پیدایش جوامع بوده‌اند. حجت‌الاسلام دکتر حمید پارسانیا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد دانشگاه باقر العلوم(ع) است. او با تلاش‌های علمی بسیارش از‌جمله تألیف کتب متعدد و همکاری با اساتید بزرگی همچون علامه‌جوادی‌آملی به یکی از مراجع علمی در حوزۀ فلسفه اسلامی تبدیل شده است. دکتر پارسانیا در نشستی که به‌همت دفتر مطالعات فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد با موضوع «شهر اسلامی» برگزار شد، ضمن تبیین نظریه‌های اصلی اندیشمندان گوناگون، ویژگی‌های آرمان‌شهر اسلامی را نیز تشریح کرد که در ادامه می‌خوانید.

 

پدیدار‌شناختی معنای «شهر» از منظر ابن‌خلدون

به‌لحاظ تاریخی ابتدا باید به فارابی پرداخت، اما من از ابن‌خلدون شروع و بعد از آن، نظر متکامل فارابی را بیان می‌کنم. نظریۀ اجتماعی ابن‌خلدون بر‌مبنای دوگانۀ هزاره (شهر) و بادیه (روستا) قرار دارد. به نظر او تاریخ با این دوگانه شکل می‌گیرد. او موضوعی تحت عنوان «عصبیت» را محور تحقق حیات اجتماعی در شهر و قوۀ فائقۀ این امر و عصبیت (هیجان یا انگیزه) شکل‌گرفته در بادیه را عامل شکل‌گیری زندگی اجتماعی در شهر می‌داند. این عصبیت در بادیه شکل می‌گیرد و به شهر می‌آید، قدرت و سیستم را به وجود می‌آورد، اما در‌نهایت شهر را مقتل عنصر مقوم قدرت یعنی عصبیت می‌داند و معتقد است طی سه نسل این عصبیت از بین می‌رود و عصبیت دیگری از بادیه برمی‌خیزد و میراث شهر پیشین را تسخیر می‌کند. فرهنگ بادیه‌نشینی که مبتنی‌بر روابط نزدیک میان انسان‌هاست در شهر تغییر می‌کند و جایش را به فردیت و تجمل‌گرایی می‌دهد. عصبیت در نسل دوم شهر ضعیف و در نسل سوم آمادۀ فروپاشی می‌شود. منشأ شکل‌گیری زندگی اجتماعی ضعیف و همین امر موجب جایگزینی قدرتی دیگر می‌شود. این خلاصۀ نظریه ابن‌خلدون است.

 

تقابل و تمایز دیدگاه ابن‌خلدون و فارابی

ویژگی اصلی دیدگاه ابن‌خلدون، آن است که دیدگاه خطی و یکسانی دربارۀ همۀ جوامع انسانی دارد، به این معنا که معتقد است همۀ جوامع از یک الگو تبعیت می‌کنند و در این زمینه سرنوشت مشترک دارند. فارابی برخلاف ابن‌خلدون، دیدگاه خطی به جوامع ندارد، بلکه انواع مختلفی از جوامع را ترسیم کرده است. بنا به نظر فارابی، جوامع به سه دستۀ کلی مدینۀ فاضله، مدینۀ مقدمه و مدینۀ ضاله تقسیم می‌شود، البته او مدینۀ فاضله و مدینه‌ها یا مُدن جاهله را دو رکن اصلی می‌داند و مدینه‌هایی را نیز که مخلوطی از این دو هستند تبیین می‌کند. مدینۀ فاضله یعنی شهری سعادت‌محور و عقل‌محور که دارای عقل متافیزیکی، فیزیکی و عقل مستفاد (عقلی که مرتبه‌ای از وحی را درک می‌کند) است. این‌ها مراتبی از عقل و در مدینۀ فاضله انباشته هستند و خیری که برای انسان به‌وجود می‌آورند، از سنخ عقلانی است و اسم این خیر سعادت است. ویژگی اصلی مُدن جاهله این است که عملا مراتب عقل در آن نیست و آنچه هست تخیل، خیال و وهم است. در مُدن جاهله، انسان به‌ خواسته‌های مختلف که با ادراکات مختلف حسی و خیالی می‌فهمد، می‌پردازد لذا ممکن است در آن قدرت یا لذت اصل باشد.

 

از مدینۀ جاهله تا مدینۀ فاضله

مُدن جاهله اینجایی و دنیایی هستند و سعادت ابدی در این شهرها مدنظر نیست، لذا خیر نیست و اراده‌های دنیایی وجود دارد و ازآنجاکه مطامع دنیوی متکثرند، جوامع متکثری را نیز می‌سازند. به عنوان مثال جامعه اگر بر مدار قدرت باشد امپراتوری می‌شود، اگر بر مدار ثروت باشد حاکمیت سرمایه به وجود می‌آید، بر مدار منزلت‌های اجتماعی مدینه کرامیه که البته بر اساس توهمات شکل می‌گیرد و اگر بر مدار ضروریات زندگی باشد، مدینۀ ضروریه شکل می‌گیرد. البته مدن جاهله معمولا ترکیبی از این موارد قدرت، ثروت و لذت است. ابن‌خلدون مسیری از قدرت و شکل‌گیری ثروت و انحطاط در لذت بیان می‌کند و فارابی ترکیبی از این‌ها را باعث تشکیل مدن جاهله می‌داند. البته مسئله به همین جا هم ختم نمی‌شود و در حال حاضر آنچه در خارج هست، گاهی تلفیقی از مدینۀ جاهله و فاضله است که به آن مدینۀ فاسقه می‌گوییم، یعنی به لحاظ معرفتی مباحث مدینۀ فاضله مطرح می‌شود، اما به لحاظ انگیزشی و عملکرد، یکی از مدن جاهله نمود عملی پیدا می‌کند.

 

پیش‌بینی ویژگی‌های جوامع لیبرال دموکرات در نظریۀ فارابی

در مدینۀ فاسقه یا ضاله یک شبیه‌سازی از مدینۀ فاضله می‌بینیم که دارای نوعی ایدئولوژی کاذب است، به عنوان مثال از دیدگاه فارابی نظام خلافت یک مدینۀ ضاله است که شبیه‌سازی از نظام رسول‌ا...(ص) است، اما عقل مستفاد نیست و بلکه همان ادراکات حسی است که غالب شده. در نظام خلافت بعد‌از حضرت محمد(ص) بنی‌امیه مستقر شد و توجیهی شبه‌عقلانی از خود ارائه کرد. در مدلی که فارابی ذکر می‌کند حتی ویژگی‌های فرهنگ و قدرت در جامعه‌ای مبتنی‌بر دموکراسی لیبرال بیان می‌شود. شش مدینۀ جاهله‌ای که فارابی بیان می‌کند در حال حاضر به‌صورت ترکیبی وجود دارد. جالب توجه است که تمام این مدل‌ها استقرای ذهنی اوست که بعضاً خیلی از این مدل‌ها بعد از او به‌وجود آمده است. نظریۀ ابن‌خلدون و فارابی دو نمونه در تاریخ فرهنگ اسلامی است.

 

تقابل زندگی شهری و روستایی در نظر اندیشمندان غرب

در تاریخ اندیشه‌های مدرن هم دربارۀ مدینۀ فاضله و جاهله بحث‌هایی مطرح است. آنچه روسو می‌گوید این است که زندگی شهری دور‌شدن از زندگی اولیه است و یا فروید می‌گوید انسان وقتی به درون تمدن می‌آید از آزادی نخستینش باز‌می‌ماند. در همین راستا بحثی میان جامعه‌شناسان غرب با عنوان دوگانۀ انسجام اجتماعی و انسجام سیستمی مطرح است. اغلب نظریه‌های اجتماعی مدرن حرکت انسان را از زندگی روستایی به‌سوی زندگی شهری و توسعۀ شهر را به‌معنای تضعیف انسجام اجتماعی و قدرت‌گرفتن و غلبۀ انسجام سیستمی می‌دانند و این دو را باهم ناسازگار تلقی می‌کنند. غالب اندیشمندان غربی معتقدند در جوامع ارگانیک(سنتی) که ارگانیزم اجتماعی پیچیده نشده است، انسجام اجتماعی بیشتر است و مراد از این انسجام، برخورد چهره‌به‌چهره و عاطفی میان مردم در اجتماع روستایی و نظمی است که از‌طریق این تعامل چهره‌به‌چهره به وجود می‌آید که به آن «انسجام اجتماعی» می‌گویند. در جامعۀ ارگانیک گذشت و تحمل وجود دارد که مثالی از آن را درون خانواده و روستا می‌بینیم.

 

انسجام سیستمی و نظارت شدید بر شهروندان

در جوامع مکانیکی (صنعتی) یا در شهر، انسجام اجتماعی ضعیف است، مردم یکدیگر را نمی شناسند و از همسایه بی‌خبرند. در شهر انسجام سیستمی جای انسجام اجتماعی را می‌گیرد و کنترل اجتماعی جای خود را به کنترل سیستمی می‌دهد. در شهری مثل لندن وقتی یک شهروند از خانه خارج می‌شود تا به خانه برگردد، عکس‌های متعددی از او گرفته می‌شود و هر لحظه شهروندان تحت کنترل قرار دارند. در استادیوم شهر منچستر مشخص است که در طول یک‌سال چه کسانی روی کدام صندلی‌ها نشسته‌اند. مقصود از انسجام سیستمی چنین کنترلی است. کافی است برق قطع شود و این سیستم سامان‌یافته ساعتی به‌دلیل حادثه‌ای فرو‌بریزد. اندیشمندان غرب معتقدند در جامعه‌شان چیزی به عنوان انسجام اجتماعی وجود ندارد که این جامعه را حفظ کند. نظریه‌های مدرن توضیح می‌دهد که با رشد شهر انسجام سیستمی ارتقا پیدا می‌کند و بیشتر می‌شود و انسجام اجتماعی ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود. برخورد این نوع نظریات اجتماعی به این دوگانه و به زندگی شهری تک‌خطی است، شبیه نگاه تک‌خطی ابن‌خلدون به زندگی شهری.

 

الگوی مقایسه بین ابن‌خلدون و فارابی

تنوع مُدن نزد فارابی به‌خاطر تنوع مدل‌های معنا و معرفت بود و نیز ظرفیتی که در انسان به‌دلیل هویت‌های مختلف وجود دارد. فارابی درک کرده بود که این هویت‌ها معنا‌های گوناگون پیدا می‌کنند و معرفت‌های متفاوت، زیست‌های متعدد و شهر‌های قیاس‌ناپذیری ایجاد می‌کند. دیدگاه ابن‌خلدون این‌گونه نیست؛ او چیزی را در محیط خود دیده و به سرعت تعمیم داده است؛ گویی انسان و انسانیت و ارتباط انسان با مسائلی مثل معنا و زیست جهانی همواره مسیری واحد دارد. اغلب نظریات مدرن غربی نیز مثل ابن‌خلدون است و براساس بیشتر دیدگاه‌ها بسط شهر به گسترش انسجام سیستمی منجر می‌شود و انسجام اجتماعی را به تاراج می‌برد. ابن‌خلدون می‌گفت که عصبیت(انسجام اجتماعی) و قوۀ طبیعی که مدنیت و شهر روی آن مستقر می‌شود از درون توسط شهر از میان می‌رود. مارکس و دورکیم نیز این دوگانه را پذیرفته‌اند، اما میان بعضی نظریه‌پردازان رویکردی شبیه فارابی پذیرفته شده است؛ مثلا وبر می‌پذیرد که در جهان مدرن این خصوصیت رخ داده و عقلانیت ابزاری، انسان را درون شبکۀ اجتماعی‌ای که خود ایجاد کرده اسیر می‌کند و از چیزی با عنوان «قفس آهنین» یاد می‌کند. این نظریات تا آنجا پیش می‌رود که انسانیت را در مناسبات پیچیده‌ای که زندگی اجتماعی به وجود می‌آورد، محو و نابود می‌کند و سخن از مرگ آن به میان می‌آورد، اما در نظر وبر این تجربیات اجتماعی مدرن مطلق نیست و توجه‌به این نکته که مدل‌های دیگری از زیست و عقلانیت می‌تواند وجود داشته باشد دیده می‌شود. اما به‌طور‌کلی این خصوصیت را در جهان مدرن می‌پذیرد.

 

نظریۀ مدرن صرفاً متکی بر تجربۀ خودش است

در نگاه‌های پدیدار‌شناختی توجه به تکثر معنایی و پیدایش جهان‌های متکثر در همین مسیری که وبر به آن توجه کرده بیشتر نمود پیدا می‌کند. قاعدتاً تجربۀ غرب تنها تجربۀ زیستۀ بشر نیست که نتیجۀ آن تبدیل‌شدن شهر به قربانگاه هویت فرد باشد یا با گسترش انسجام سیستم، به حذف و تضعیف انسجام اجتماعی و ارتباطات انسانی تبدیل شود؛ می‌توان نوع دیگری از عرصه‌های معنایی را دید که پیامد زندگی شهری، این‌طور نباشد. در‌حقیقت نظریه‌های اجتماعی مدرن متکی به تجربۀ خودشان و ارتباطشان با انسان است و ظرفیت‌های متنوع دیگری را نادیده انگاشته‌اند. انسان در نظریات غربی صرفاً از وجودش فعلیت یافته است، که خصوصیت آن انسجام اجتماعی در شرایط نداری است، مثلا در زندگی روستایی مردم برای تأمین معیشت مجبور به باهم‌بودن و همدلی هنگام کشاورزی و شکار هستند؛ در‌نتیجه هر‌چه دارایی‌ها و داشتن‌ها بیشتر می‌شود، این ارتباطات انسانی ضعیف‌تر می‌شود. آن‌ها معتقدند رویکرد این‌جهانی چنین پیامدی را برای زندگی شهری پدید آورده است.

..........................................

 

  • برنامه‌ریزی برای حفظ هویت مشهد صرفاً برعهدۀ شهرداری نیست

 

آیا انسان مدرن خالی از فطرت شده است و آیا صرف طی‌کردن مسیر توسعه، به مدرن‌شدن و دنیوی‌شدن شهر و شهروندان منجر می‌شود؟

انسانی که مدرن شده خالی از فطرت نشده است. در شهر هرچه توجهتان را به انسان کم کنید و شهر را بیشتر گسترش دهید مسیر توسعه راهش را بیشتر به سمت غفلت می‌برد. البته تجربۀ تاریخی انسان مدرن نشان می‌دهد که این راه حتمی است، اما درست نیست و می‌توان توسعه و تمدن شهری را در‌کنار انسانیت و انسجام اجتماعی آرمانی داشت. امروز که ما از علم لدنی معصومین بهره نداریم و از عقل و نقل بهره می‌بریم، همچنان ارتباطات انسانی گسترش پیدا می‌کند. احکام فقهی در شریعت نیز متکثر می‌شود، بعد با تکثر این احکام حوزۀ اجرای احکام پیچیده‌تر می‌شود، چون تزاحم‌های این احکام در مقام اجرا مدیریت خاصی می‌طلبد و این پیچیدگی را به‌وجود می‌آورد. آیا هر وقت پیچیدگی به‌وجود آمد و احتیاج به عقل اجرایی قوی داشت این به مرگ ارتباطات انسانی می‌انجامد و حاکمیت انسجام سیستمی و نهایتاً حذف انسانیت را باعث می‌شود؟ خیر. این پدیده که الان به وجود آمده به‌خاطر رویکرد خاصی است که انسان مدرن پیدا کرده و نگاه او به دنیا این‌جهانی است، که این منجر به حذف انسانیت و غفلت می‌شود. فکر نکنیم اگر جامعه پیشرفته می‌شود و توسعه رخ می‌دهد، الزاماً باید طلاق زیاد شود و الزاماً روابط اجتماعی محدود شود. برخی‌ می‌گویند مگر چه حادثه‌ای رخ داده؟! همۀ کشور‌ها آمار طلاقشان همین است؛ تازه ما بهتر هستیم! حتی برخی‌ به‌جد طرفدار این دیدگاه هستند و می‌گویند هزینۀ توسعه همین است. یعنی پذیرفته‌اند که ما با تراژدی مواجه هستیم و هیچ گریزی از آن نداریم و این کاملا اشتباه است. ما با مدل عقلانیت دینی خودمان می‌توانیم کثرتی را که هویت و ارتباطات انسانی در آن حفظ می‌شود، داشته باشیم.

 

میدان شهدا در مشهد روزگاری انسجام و پویایی اجتماعی داشت، اما حالا با تخریبی که اتفاق افتاده تقریباً تمام داشته‌های اجتماعی این منطقه از بین رفته است و به‌نظر می‌رسد این ناشی از ضعف نظری در حوزۀ فرهنگی پروژه‌های مهندسی باشد. نقش شهرداری را در حفظ هویت شهری و درنظر‌گرفتن پیوست فرهنگی برای پروژه‌ها چقدر می‌دانید؟

پرداختن به حل مصائب شهری بدون توجه به مبانی نظری، کاری بوده که تا همین دهۀ اخیر انجام داده‌ایم. خیلی از این مسائل ناشی از نداشتن رویکرد فرهنگی در امر مهندسی است. تا وقتی فرهنگ در چارچوب خودش کار می‌کند کسی سؤال نمی‌کند، اما وقتی ازطریق ارتباطات و مسائل مهندسی چالش‌های فرهنگی به‌وجود می‌آید برای حل مشکلات سراغ حوزۀ فرهنگ و نظریه می‌آیند. توجه به این نکته ضروری است که برنامه‌ریزی برای حفظ هویت شهری مثل مشهد برعهدۀ شهرداری نیست. این مسئلۀ کلان ملی و چه‌بسا فراملی است. مشهد متعلق به ایران و جهان اسلام و کانون ۴۰۰‌میلیون شیعه و یک‌میلیارد مسلمان است. باید در این افق، پیوست فرهنگی آن را درنظر گرفت. این شهر فراملی است. پس موضوعه پیوست فرهنگی باید در این چارچوب درنظر گرفته شود. با‌‌این‌حال متأسفانه در حوزۀ مدیریت کلان مملکت هنوز پیوست فرهنگی را جدی نگرفته‌اند. سند مهندسی فرهنگی هم شش‌سال است توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی ابلاغ شده، اما به آن عمل نشده است. توجه به حوزۀ معنا باید جدی باشد. مدیریت ما نسبت به جهان مدرن دچار وادادگی شده و اقتضائات مدرن را داریم می‌پذیریم. ما در گذر تاریخی هستیم و باید ضمن حل مشکلات فعلی و مصائبی نظیر حاشیه‌نشینی، برای آینده هم مبتنی‌بر نظریات فرهنگی برنامه داشته باشیم تا دوباره دچار انفعال نشویم.

 

104652.jpg

 

..........................................

 

دریچه یک

  • شهرسازی این‌جهانی بدون معانی 

 

چه حدی از معنا برای یک زندگی مادی نیاز است؟ امروزه در برخی کشور‌های توسعه‌یافته علی‌رغم اینکه به‌معنای متعالی مد‌نظر ما دسترسی ندارند، وضعیت اخلاق اجتماعی بهتر است. این چگونه رخ می‌دهد؟

همان‌طور‌که ابن‌خلدون یک تجربۀ ناقص را تعمیم نا‌به‌جا داد، نوع نظریات اجتماعی مدرن هم وضعیت خودشان را تعمیم نا‌به‌جا می‌دهند. 

باید چشم‌ها را شست و به صورت دیگری عالم را دید. نگاه یک‌سویه و خطی اشتباه است، حتی اگر به عالم معنا نگاه کاملا یک‌سویه شود، نتیجۀ آن رهبانیت و رها‌کردن دنیا خواهد بود و منجربه تقابل بین دنیا و آخرت می‌شود که این خود دنیایی‌کردن و این‌جهانی‌کردن آخرت است.

 

ایمان و سعادت درجات و مراتب دارد

از سوی دیگر انسان با ظرفیت‌های مختلفی که دارد در سطوح و درجات مختلفی قرار می‌گیرد. در آیات قرآن هم به این درجات مختلف اشاره شده است. با خیلی‌ها سخن از عبودیت تجار است. این هم خودش نوعی از معناست و نشان می‌دهد انسان‌ها یکسان نیستند و ایمان درجات و سعادت مراتب دارد.

یکی از مُدن جاهله، مدینۀ کرامیه است که ارزش‌های انسانی در آن ملاک قرار می‌گیرد و امروز رگه‌هایی از آن را در دنیای مدرن می‌بینیم، اما همین مقدار هم برخاسته از ادراکات حسی و خیالی است، نه بر‌اساس عقل سعادت‌محور که آن‌جهانی است.

 

شاخص معماری در شهر یا روستای اسلامی از منظر شما چیست؟

شهر و روستا را نباید با کشاورزی و شکار یا تکنولوژی و صنعت سنجید. به شهر یا روستا باید با رویکرد محتوایی نگریسته شود. اگر رویکرد و معنای جاری در روستا دنیوی و این‌جهانی باشد، روابط انسانی روستاییان به مشارکت در شکار و کشاورزی محدود می‌شود و همین روستایی وقتی به شهر می‌آید انسجام اجتماعی و روابطش را از دست می‌دهد، چون در روستا با نگاه دنیوی برای تأمین معیشت خود مجبور به ارتباط بوده است.

 

باید معنا را و پیامد آن را در مناسبات شهری و روستایی پیدا کنیم

رابطۀ دنیوی در روستا رابطه‌ای نیست که بر‌اساس عشق الهی و ترجیح دیگری بر خود باشد. لذا شهر درواقع زندگی بزرگ‌شده و باز‌شدۀ روستایی است. ذیل شهر و روستا معنا خفته است و ما باید معنا را جستجو و پیامد معنا را در مناسبات شهری و روستایی پیدا کنیم. 

شهر مدرن با حوزۀ معنایی خودش به‌وجود آمده است. انسجام سیستم شهر الزاماً بد نیست، چون با تکثر ارتباطات در زندگی شهری ناگزیر به‌وجود می‌آید؛ درواقع آن زندگی روستایی مثل دانۀ گلی است که در شهر باز شده و وقتی باز می‌شود سیستم می‌شود. سیستم آن نظام خفته در درون دانه است که خود را پنهان کرده و وقتی شکوفا شد، تبدیل به شجرۀ خبیثه یا طیبه می‌شود.

وقتی از جهان غفلت شود‌ در‌حقیقت غفلت از معنای آن جهان تبدیل به معنایی خواهد شد. وقتی حقیقت‌ها آشکار شود آن بی‌معنایی آشکار می‌شود. کسی که در دنیا چشم دلش کور است و از معنا بی‌بهره در آخرت هم کور محشور می‌شود و بی‌معنایی آن آشکار می‌شود.

ما در سیستم شهرسازی فقط به سازه‌ها نگاه می‌کنیم.دقت نداریم که شهرها از آدم تشکیل شده نه از آهن. آنچه امروزه به طور لجام گسیخته‌ای ترکیب شهرها را برای ما ساخته، اتصالات و ارتباطات آهن هاست نه آدم‌ها.فقدان معنا در جامعۀ ما وضعیت شهر ماست. چشم‌مان به هر چیزی افتاده در شهر آورده و به کار برده‌ایم و از آن طرف امام زمان(عج) و تاریخ را داریم و در شهر بروز می‌دهیم؛ این است که در شهرهایمان آشفتگی می‌بینیم.

..........................................

 

دریچه دو 

  • تقابل ثروت با انسجام اجتماعی

 

رویکرد دنیوی حاصل غیبت نگاه عقلانی به عالم است، چون عقل در نگاه به محسوس امر غیر‌محسوس را فهم و امر کلی و مطلق را دفع می‌کند. زندگی دنیوی زندگی محدود به اکنون و اینجا و جزئی است و وقتی این زندگی هدف انسان می‌شود یکی از اشکال مُدن جاهله در آن به‌وجود می‌آید. خصوصیت این زندگی آن است که با رشد بیشتر، فطرت و عقل انسانی را به اسارت می‌برد و به تعبیری، برای همین زندگی دنیوی به خدمت می‌گیرد.

 

عقلانیت ابزاری منشأ نزاع ها و رقابت‌ها

وقتی عقل برای زندگی دنیوی به خدمت درآمد عقلانیت ابزاری به وجود می‌آید، لذا در مسیر قدرت و اقتدار، قدرت را به‌گونه‌ای می‌خواهد که هیچ درنده‌ای قدرت را این‌گونه نخواسته است. ثروت نامحدود را در دنیای محدود طلب می‌کند و این منشأ همۀ رقابت‌ها و نزاع‌ها می‌شود. 

در روایات دینی، دنیا به مرداری و طالبان آن به سگ تشبیه می‌شوند و برای آن با هم رقابت می‌کنند. وقتی انسان دست بر دنیا می‌گذارد سایر دست‌ها را رقیب می‌بیند و این خاصیت دنیای محدود به حس است، لذا طالب این زندگی همان جستجوگری است که آب شور دریا را می‌نوشد و هر چه بیشتر می‌نوشد بیشتر می‌خواهد و در این طلب همه رقیب او می‌شوند و تحمل رقیبان را هم ندارد.

به همین دلیل است که با افزایش دارایی‌ها و شهری‌شدن زندگی، همه با هم رقیب می‌شوند و روابط اجتماعی میان مردم کاهش پیدا می‌کند. فارابی که به ظرفیت‌های متعدد حیات انسانی توجه کرده معتقد است زندگی شهری الزاماً به مرگ ارتباطات و عواطف انسانی منجر نمی‌شود.

 

زیست حیوانی در خلأ معنوی

ما می‌توانیم سطوحی از عقلانیت انسانی را داشته باشیم، اما حیات انسانی و ارتباطات و عشق در آن همچنان زنده و فعال باشد. وقتی آرمان‌ها سکولار و دنیایی نباشد و فراتر از آن باشد، رقابت‌ها مربوط به اینجا و این دنیا نخواهد بود. در آیات قرآن به «ابرار» اشاره می‌شود، کسانی که سه روز روزه گرفته و افطار خود را بخشیده‌اند. وقتی هدف خداست این از‌خودگذشتگی ممکن می‌شود.

ممکن است این آسیب به ذهن برسد که یک نگاه معنوی و عقلانی به‌معنای چشم‌فروبستن از زندگی دنیوی و این‌جهانی است، اما این غلط است. این به‌معنای محدود‌کردن اهداف معنوی است، یعنی اگر هدف معنوی در نگاه دنیوی قرار بگیرد باز محدود می‌شود.

 

ضرورت حضور عقلانیت متعالی

اهداف نامحدود در دنیای محدود دست‌یافتنی نیست. وقتی به فقیری یا سائلی کمک می‌کنید دست خداست که انفاق را از شما می‌گیرد و به فقیر می‌دهد. این ربط بین خدا و این دنیا لازمۀ نامحدود‌بودن و متعالی بودن اوست. سیستم وقتی معنوی می‌شود گسسته و گسیخته از دنیا نیست، اما عمل انسان را در دنیا و اینجا معنوی و الهی می‌کند.

حضور یک عقلانیت متعالی هرگز اجازه نمی‌دهد که زندگی دنیوی زندگی حیوانی و آدمیان در رقابت با یکدیگر باشند. عقل متعالی ایجاب می‌کند انسان‌ها در کنار ارتباطات و تعاملات درون جامعه ، فارغ از فردیت و افقهای کوتاه، بلندنظر باشند و منافع پایدار را هیچ‌گاه فدای منافع زودگذر نکنند. وقتی معنا معنای الهی باشد در ساختارها و نماد‌ها و مظاهر باید خود را نشان بدهد. شهر مدرن که فاقد عقلانیت و صرفاً حسابگر دنیوی است، عنصر محوری آن اینجایی‌بودن و در اکنون به‌سربردن است، که این لوازم خود را می‌خواهد و منجر به همان زیست حیوانی می‌شود.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی