کد خبر : 74759
/ 23:05
نگاهی کوتاه به «زنگ کار» در شهرداری مشهد، هم‌زمان با روز« کارآفرینی»؛

جشنواره‌ای با ۱۵هزار مخاطب دانش‌آموز

قبول کنیم یا نه، جنگ امروز‌جنگ اقتصادی است. مسئلۀ اصلی هم در این جنگ نبود فرصت‌های شغلی در جامعه است.

جشنواره‌ای با ۱۵هزار مخاطب دانش‌آموز

بسیاری معتقدند این مشکل را باید دولت حل کند و، اگر نتواند، به وظیفۀ خود عمل نکرده است. در مقابل دولت با حساب‌های سرانگشتی ساده‌ یک برنامه مدون می‌کند که به‌دلیل نیاز به بودجۀ فراوان و زیرساخت‌های عظیم درحقیقت اجرانشدنی است. پس مشکل چگونه باید حل شود؟

جشنوارۀ فرهنگی‌آموزشی «زنگ کار» که در فرهنگ‌سرای «غدیر» معاونت فرهنگی اجرا می‌شود نگاه ویژه‌ای به این مقوله انداخته است. به‌نظر طراحان و مجریان این جشنواره، مشکل اصلی نه در نبودن فرصت شغلی است و نه در نیاز به بودجۀ عظیم؛ مشکل اصلی ازبین‌‌رفتن فرهنگ کارکردن و روحیۀ تلاش و پیگیری در‌بین جامعه است؛مشکل اصلی این است که نیروی کار جامعه تصمیم گرفته وابسته باشد، وابستگی‌ای که متأثر از نگاه‌های وابستۀ دولتمردان به بودجۀ نفتی است. در این نگاه تا وقتی نفت هست، نیازی به کار نیست و فقط باید مدیریت هزینه کنیم نه درآمد؛ اما این نگاه پاسخ نمی‌دهد و نتیجه این می‌شود که امروز می‌بینیم نیروی کار تحصیل‌کرده‌ای که منتظر است برایش کار درست کنند و دولتمردان درمانده‌ای که با شعار «ما می‌توانیم» روی کار می‌آیند و با کوله‌باری از تجربۀ «ما نمی‌توانیم» صحنه را ترک می‌کنند.

 

مهم این است دانش‌آموز برود سر کار

جشنوارۀ «زنگ کار»، بدون توجه به اینکه دانش‌آموز چه کاری می‌‌خواهد انجام دهد، او را تشویق می‌کند برود سر کار. هدف «زنگ کار»، در وهلۀ اول آموزش نیست. «زنگ کار»، هیچ‌کاری را مقدم بر دیگری نمی‌داند، فقط کار، کار و کار. در دل کار، همۀ اتفاقات خوب می‌افتد. کودک، آموزش هم می‌بیند، مشاغل مختلف را هم می‌شناسد و استعدادهای خودش را هم پیدا می‌کند. کار، کودک را آموزش می‌دهد که بتواند در جامعه زندگی کند و سربار کسی نباشد، نه دولت و نه خانواده‌اش. کار جوهر مرد است. جشنوارۀ «زنگ کار»، در کنار کودکان که مخاطب اصلی آن هستند، به سراغ استادکارها و خانواده‌ها هم رفته است. از خانواده‌ها می‌خواهد با مراقبت کامل بچه‌شان را بفرستند سر کار و از استادکارها می‌خواهد شاگرد بگیرند و به شاگرد آموزش دهند تا مرد شوند. به‌مناسبت روز کار و کارآفرینی، نگاهی اجمالی انداخته‌ایم به این جشنواره که در آستانۀ سومین سال اجرایی‌شدنش توانسته است بیش از پانزده‌هزار دانش‌آموز پسر کاری را شناسایی کند، با آن‌ها و خانواده‌هایشان ارتباط بگیرد و از اساتید آن‌ها تقدیر کند.

..........................................

 

محمود خدیوی، دبیر اجرایی جشنوارۀ «زنگ کار»:

مهم، کار‌کردن است

 

محمود خدیوی، دبیر اجرایی جشنوارۀ «زنگ کار» است و از ابتدای شکل‌گیری این برنامه در سال۹۴ تا‌به‌حال فعالانه به پیشبرد برنامه‌های جشنواره کمک می‌کند. دربارۀ این جشنواره با او گفتگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

 

«زنگ کار» چطور کلید خورد و چرا ادامه پیدا کرد؟

سال ۹۴ در فرهنگ‌سرای انقلاب با دغدغۀ نشان‌دادن ظرفیت‌های حاشیۀ شهر طرح «زنگ کار» کلید خورد و ما سراغ استادکارهای مناطق حاشیۀ شهر رفتیم که شاگرد داشتند. در اولین سالی که این جشنواره برگزار شد، بیش از ۸۵۰ دانش‌آموز در جشنواره شرکت کردند و حدود ۱۰۵۰ اثر برای داوری ارسال شد. ۲۲۰ دانش‌آموز در اولین مرحلۀ مسابقات و به‌ترتیب ۴۴ و ۸ نفر در مراحل نیمه‌نهایی و نهایی مسابقات جشنوارۀ «زنگ کار» که شامل بخش‌های مختلف بود، شرکت کردند. یکی از جذابیت‌ها در این جشنواره، استندآپ‌کمدی بود که داوری آن را هنرمند محبوب، علی مشهدی برعهده داشت. در اختتامیۀ این جشنواره در سال۹۴ نیز که با حضور بیش از ۳هزار نفر از دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان برگزار شد، مراسم تقدیر از آثار برتر برگزار شد.با تکمیل پژوهش‌ها و تحقیقاتی که داشتیم، دو محور اصلی «هویت‌دهی» و «افزایش اعتماد‌به‌نفس» در دانش‌آموزان را در دستورکار قرار دادیم. این دومحور درحقیقت برخاسته از رویکرد انتقادی ما نسبت به وضعیت آموزشی‌و‌فرهنگی غالب در جامعه است که ریشۀ آن را در ناکارآمدی سیستم آموزش‌وپرورش، صداوسیما و سایر نهادهای فرهنگی می‌دانیم. درهمین‌راستا با توجه به منویات رهبر معظم انقلاب، مبنی‌بر توانمند‌سازی نیروی کار، مسیر «جشنوارۀ زنگ کار» را پیدا کردیم و مطمئن شدیم روند درپیش‌گرفته‌شده مثبت خواهد بود.

 

104577.jpg

 

کدام دانش‌آموزان می‌توانستند در جشنواره شرکت کنند؟

سال ۹۵ با شعار «کار جوهر مرد است»، جشنواره را برگزار کردیم و به دانش‌آموزان اطلاع‌رسانی کردیم هرکسی در هر زمینه‌ای اشتغال دارد، می‌تواند شرکت کند. خب از نگاه ما تمام مشاغل ارزشمند هستند و البته برخی از مشاغل نظیر بازاریابی شبکه‌ای جزو استثناء‌هایی بود که در نظر گرفته بودیم. در نتیجۀ فعالیت‌های صورت‌گرفته، شش دستاورد اصلی احصاء شد و دانش‌آموزان در شش زمینه ارتقاء پیدا کردند؛ توانمندی در مدیریت اقتصادی، شناسایی علایق و استعداد‌ها، ارتقای توانایی‌ها در روابط‌عمومی و اجتماعی و موارد دیگر، جزو نتایج مثبت فعالیت کاری و تابستانۀ دانش‌آموزان پسری بود که در جشنواره شرکت می‌کردند. از‌آنجا‌که استقبال در سال اول خوب بود، در سال‌های دوم و سوم هم برنامه را ادامه دادیم. در سال۹۵ بیش از ۷هزار دانش‌آموز آثاری را در بخش‌های خاطره‌نویسی، عکس، استندآپ کمدی و صوت یک‌روزکاری برای ما ارسال کردند.

 

فقط با دانش‌آموزان کار می‌کنید یا مخاطب گسترده‌ است؟

هم‌زمان با روز جهانی کاروکارگر زمینۀ فعالیت جشنواره را گسترده‌تر کردیم و از کار فقط با دانش‌آموز به سه‌ضلعی دانش‌آموز، خانواده و استادکار رسیدیم و از استادکارهایی که شاگردان زیادی را تا‌به‌حال تربیت کرده‌اند، تقدیر کردیم، چراکه استادکارهایی که نگاهشان به شاگرد به دید یک پادو نیست و آموزش را هم در دستورکارشان قرار می‌دهند، شایستۀ تقدیرند و از این‌ها خواهش کردیم همچنان شاگرد قبول کنند. در کنار آن برنامه‌هایی برای خانواده‌ها داشتیم تا نسبت به‌ آثار مثبت فعالیت اقتصادی و آموزشی فرزندانشان اشراف پیدا کنند. آیین «برتن‌کردن لباس کار»، دیگربرنامه‌ای بود که در ابتدای تابستان امسال برگزار شد. در این برنامه به شکل آیینی از برخی مادران خواستیم تا در برنامه شرکت کنند و لباس مشاغل مختلف را بر تن فرزندان خود بپوشانند. این برنامه نیز در ۹ تیرماه برگزار شد که بیش از هزار دانش‌آموز در آن شرکت کردند. برنامه‌های جشنوارۀ «زنگ کار» ادامه دارد و برنامه‌های مختلفی همچنان درحال اجرا داریم.

..........................................

 

استاد رحیم‌پور در یکی از برنامه‌های جانبی جشنوارۀ «زنگ کار»:

فرهنگ اسلام، فرهنگ کار است

 

فرهنگ اسلام، فرهنگ کار است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «سه قطره در دنیا هستند که مقدس هستند؛ خون شهید، اشک در نماز شب از خوف خدا، عرق کارگر.». در این مکتب عرق کارگر در راه تلاش برای معیشت مشروع با خون شهید مقایسه می‌شود.

آن کشورهایی که اقتصادشان جلو رفته است با کار، نظم در زندگی، کنترل مصرف، گسترش تولید، تقسیم درست کار، مدیریت،‌ برنامه‌ریزی، تنظیم واردات و صادرات، فایده و هزینه، مصرف کم، کار و تولید زیاد جلو رفته است. آلمان و ژاپن و خیلی از این کشورها از نظر سیاسی حتی مستقل نیستند، حتی ارتش مستقل هم ندارند، ولی از نظر اقتصادی کاملا پیشرفته هستند. در آلمان بعد از جنگ مسئولین گفتند هر خانواده باید خرج خودش را خودش دربیاورد از طریق تولید کالا توی خانۀ خودش. بعد گفتند کسی حق ندارد کالاهای تجملی مصرف کند، فقط کار و تولید، تقسیم کار. ژاپن هم همین کار را کرد. مصرف را در یک حد تعریف‌شده‌ای نگه داشتند. مسابقۀ تولید راه انداختند. دستورالعمل اصلی این است، حتی اگر فقط اهل دنیا باشی، بازهم باید به‌همین‌شکل عمل کنی.

رفتن به استقبال فرهنگ کار از دوران کودکی و نوجوانی باید شروع شود؛ هم در تربیت فرد از کودکی، هم در ارتقای سطح تعلیم و تربیت از نهاد خانواده تا مدرسه تا دانشگاه، هم از رسانه‌ها. راه‌ رهایی از این وضعیت در اقتصاد کشور تمرکز بر فرهنگ کار است. اگر از همین‌ الان فرهنگ کار در بچگی، در نسل ماها شکل بگیرد، می‌توانیم امیدوار باشیم شصت‌هفتاد سال دیگر، تمدن اسلامی بسازیم.

 

سنت استاد و شاگرد، یک سنت فراموش‌شده

از قدیم در جوامع اسلامی و همین ایران خودمان سنتی داشتیم به‌نام سنت صاحب‌کار و شاگرد. سنت استاد و شاگردی. سنتی که هنرش این بود که استادکار نسبت به شاگردش فقط کارفرما و کارگر نبود. استادکار مثل پدر بود. درواقع استادکار و شاگرد مثل یک خانواده بودند. به‌این‌شکل، انتقال تجربه اتفاق می‌افتاد. این خیلی مهم است. بعضی‌ها می‌ترسند این انتقال دانش اتفاق بیفتد و احساس می‌کنند این شاگرد بعداً رقیب استاد می‌شود، ولی در این فرهنگ، استادکار هر چه دارد، منتقل می‌کند به شاگرد. استاد می‌داند که شاگرد ادامۀ خودش است. می‌دانید چرا؟ برای اینکه در فرهنگ مادی اصل سود است، در فرهنگ اسلامی اصل خدمت است. یعنی استاد وقتی یک شاگرد را تربیت می‌کند و دانش را به او یاد می‌دهد، درحقیقت یک انسان را احیاء کرده است. استادکار غیر از اینکه مهارت یاد می‌داد، اخلاق و انسانیت هم یاد می‌داد. اینکه شاگرد کلاه مردم را برندارد، ترازو را دستکاری نکند، خمسش را بدهد، اگر فقیر آمد از او پول کمتر بگیرد یا نگیرد. این سنت و خصلت در کودکان و بچه‌های ما هم باید دوباره شکل بگیرد.

 

104578.jpg

 

«نه» به کودک کار، «آری» به نوجوان کاری

دراین‌میان باید نسبت به یک مسئله توجه داشت و آن‌هم «کودک کار» است که در دنیا به‌عنوان یک جرم شناخته می‌شود. کودک کار اگر منظور بچه‌ای است که بدون اطلاع و رضایت والدینش استثمار می‌شود، این حتماً بد است و خلاف شرع هم هست. اما در کنار کودک کار، یک مقوله هم «نوجوان کاری» و اهل کار است. این یک اتفاق مثبت است، اما باید توأم با مدیریت دقیق و برنامه‌ریزی باشد. این سنت استادشاگردی یک مقولۀ بسیار مهم است که باید با توجه به شرایط امروز نه به روش بازارچه‌های پنجاه‌صد سال پیش، دوباره بازسازی بشود. ما در هر چهار محور خانواده، نظام آموزشی، رسانه و بازار، باید به‌نحوی سازمان‌دهی کنیم که از دوران نوجوانی بچه‌ها بفهمند حتی اگر مسلمان هم نباشند و ملاحظات اسلامی ندارند، برای سلامتی جسم و روحشان کار کنند و کار خودش ارزش است، حتی اگر سودش زیاد نباشد.

..........................................

 

خوش‌حالم چون دستم توی جیب خودمه

 

مهرداد عابدی پانزده‌ساله است و امسال کلاس دهم می‌رود. سه سال است که تابستان‌ها در کارگاه جوشکاری عمویش شاگردی می‌کند. او دربارۀ تأثیر کار روی اخلاق و رفتارش می‌گوید: «قبلا حتی موقع سلام‌علیک‌کردن راحت نبودم، اما الان اجتماعی‌تر شدم.». مهرداد دربارۀ حسش از کارکردن می‌گوید: «اوایل‌ یه‌کم خجالت می‌کشیدم، چون لباس‌هام سیاه می‌شد، اما بعداً عادت کردم و الان راحتم.». دربارۀ اولین حقوق و نظرش دربارۀ تفریحات هم‌سالانش می‌پرسم که می‌گوید: «حقوق اولم چیزی نمی‌شد. چند ماه رو جمع کردم و دوچرخه خریدم. بیشتر هم‌سن‌وسال‌هام، توی خونه می‌شینن و با کامپیوتر بازی می‌کنند، اما من واقعاً از کارکردن لذت می‌برم.». در ادامه می‌گوید: «هم‌سن‌وسال‌های من چون تا حالا دسترنج خودشون رو نخوردن و لذتش رو نبردن، هنوز به جیب پدرشون متکی هستند. چون دستم توی جیب خودمه، از خیلی از دوستام خوش‌حال‌تر هستم.». مهرداد درسش هم خوب است و در یکی از مدارس نمونۀ شهر تحصیل می‌کند. «موقع مدرسه‌ها کار رو تعطیل می‌کنم، می‌خوام رشتۀ حقوق بخونم و وکیل شوم. از سالی که رفتم سرکار، درسم بهتر هم شده، چون سختی کار رو کشیدم و متوجه شدم که کسب درآمد آسان نیست و برای همین انگیزه‌ام بیشتر شده است.».

..........................................

 

درس، کار یا ورزش از خونه‌نشینی بدم میاد

 

کلاس نهم است و وارد پانزده‌سالگی شده‌ است. از تابستان دو سال پیش در یک کارگاه کفاشی شاگردی می‌کند. سبحان شمالی از علاقۀ زیادی که به کار دارد، برایمان می‌گوید: «در طول سال تحصیلی هم هر وقت درسم سبک می‌شود، به کارگاه سر می‌زنم. اوستاکارم آشنامون نیست، ولی وقتی ازش خواستم منو به شاگردی گرفت.». نکتۀ جالب‌توجه دربارۀ سبحان، وقت پُر و روحیۀ پرتلاش اوست. سبحان دربارۀ اولین حقوق و برنامۀ روزانه‌اش می‌گوید: «با اولین حقوقم در کلاس زبان و والیبال ثبت‌نام کرده‌ام و یک‌روزدر‌میان به‌ کلاس می‌روم. تایم روزانه‌ام کاملا پر است.». می‌گوید: «علاقه‌ام به کار کفاشی باعث شد که به این کار بروم. الان، هم کار فروشندگی انجام می‌دهم و هم کار تعمیر را یاد گرفته‌ام. تشویق مادر و پدر هم مؤثر بود. یکی از خوبی‌های کارکردن این بود که از خونه‌نشستن و بیکاربودن دیگه خوشم نمیاد و از کارم واقعاً لذت می‌برم.». سبحان شمالی دربارۀ هم‌سن‌وسالان خودش و مدیریت اقتصادی‌شان می‌گوید: «بعضی از دوستام هستن که اصلا برای پولشون برنامه‌ریزی ندارن، اما من حتی قبل از اینکه سر کار هم برم، پولامو جمع می‌کردم و بعدش می‌تونستم با مبلغی که جمع کردم، کارهای مهم انجام بدم. الان هم که سر کار می‌رم، مدیریتم خیلی بهتر و بیشتر شده.».

..........................................

 

روی بچه‌ها کنترل داشته باشید ولی آن‌ها را محدود نکنید

 

مهدی دیهیم، یکی از صافکارهای خوش‌نام مشهدی است با ۳۵ سال سابقۀ کار. او شاگردان بسیار زیادی داشته و حالا حساب تعداد آن‌هایی را که تربیت کرده، از دستش خارج شده است. آقای دیهیم دربارۀ اهمیت یادگیری فن و هنر، می‌گوید: «به نظرم در موقعیت فعلی کشور ما با توجه به ارزش‌شدن مدارک تحصیلی، سواد، جایگاه خودش را از دست داده است. هیچ اشکالی ندارد کسی دکتری داشته باشد، اما در کنارش هنر هم یاد داشته باشد. یادگیری هنر همیشه سودمند بوده است و به‌ درد می‌خورد. مثلا در حین سفر اگر کسی ماشینش خراب شود و هنر داشته باشد، کار خود را راه می‌اندازد و البته به دیگران هم می‌تواند برای رضای خدا کمک کند.». او دربارۀ ترس والدین از فرستادن فرزندانشان به‌ محیط کاری می‌گوید: «بعضی‌ها فرزندانشان را به محیط کار نمی‌فرستند که بچه آلوده نشود، اما واقعیت امر این است که اگر قرار باشد کسی خراب بشود، در خانۀ دربستۀ پدرش هم خراب می‌شود. بعضی عوامل که زمینۀ فساد دارند، مثل فضای مجازی باید مدیریت بشوند. فضای مجازی نسبت به فضای کاری و اجتماعی خیلی محیط آلوده‌تری دارد، پدر خانواده باید بداند که کنترلش را از کجا انجام می‌دهد و از طریق صحیح مراقبت کند و نه با ایجاد محدودیت برای حضور در جامعه و فضای کاری.».

..........................................

 

با واقعیت‌ها کنار آمده‌ام و بابک را فرستاده‌ام سرکار

 

پدر بابک مجدی که خودش سال‌هاست کار فنی می‌کند و استادکار تأسیسات حرارتی است، ازجمله پدرانی است که با افتخار فرزند خود را تابستان‌ها برای کار‌کردن تشویق می‌کند و او را برای کار در تعویض‌روغنی، به مغازۀ یکی از اقوامشان فرستاده است. او می‌گوید: «پسرم دوست داشت سر کار برود و هنری را یاد بگیرد. من هم معتقدم پسرها باید بیرون از خانه بروند و با محیط اجتماع آشنا شوند و از محیط کاری درس بگیرند. بعضی خانواده‌ها از بی‌اخلاقی‌هایی که در محیط کار و جامعه وجود دارد، نگران هستند‌. البته من پسرم رو جای مطمئنی گذاشتم، اما بالأخره بچه‌ها باید با مسائل و واقعیت‌های جامعه روبه‌رو شوند. نمی‌شود که همۀ درها را به‌ روی فرزندان بست . چشم‌وگوش بچه را بسته‌نگه‌داشتن، نوعی فرار از واقعیت است.». آقای مجدی از فرهنگ غلط رایج‌شده در جامعه هم حرف به میان می‌آورد و می‌گوید: «برخی از دوستان رودررو از من پرسیدند که مگر شما به درآمد بابک نیاز دارید که او را سرکار فرستادید و...، اما واقعیت این است که نه‌تنها به این مبلغ نیازی ندارم، بلکه اساساً رقم قابل‌توجهی نیست، اما سرکاررفتن و پول‌درآوردن علاوه‌بر تأثیرات مثبت بسیار فنی و اجتماعی باعث شده که بابک هم بفهمد که پول خود را چگونه هزینه کند و مدیریت مالی را یاد بگیرد.».

..........................................

 

بچه‌های بعضی از دوستان ما حتی بلد نیستند نان بگیرند

 

ایلیا اسماعیل‌پور سیز‌د‌ه‌ساله، کلاس هفتم است و در کارگاه پدرش ریسندگی می‌کند. «دو ساله که به‌صورت جدی تابسستون‌ها می‌رم سرکار و داخل کارگاه مسئول تمیزکردن سوزن‌ها و کار با دستگاه بافندگی هستم. البته کارهای کامپیوتری دستگاه رو هنوز یاد ندارم و بابام قول داده تا سال دیگه بهم یاد بده.». ایلیا دربارۀ کارش می‌گوید: «سرِکار برخلاف خونه اصلا حوصله‌ام سر نمی‌ره و از اینکه هنر مفید و به‌درد‌بخوری را دارم یاد می‌گیرم و می‌تونم به بابام کمک کنم، لذت می‌برم. توی کار ما نظم خیلی مهمه. اگه یه سوزن رو اشتباه بذاریم، کار خراب می‌شه و همین باعث شده کلا منظم‌تر هم بشم.». خانم اسماعیل‌پور، مادر ایلیا، هم دربارۀ کار پسرش به ما می‌گوید: «اینکه بچه سرکار برود، تأثیرات مثبت زیادی دارد، اما محیط کار و استادکار بسیار مهم است که باید والدین آن را بررسی کنند و مسئولیتی که به بچه سپرده می‌شود، باید در حد توانش باشد. ایلیا هم با پدرش کار می‌کند و من از این بابت خوش‌حال هستم.». او دربارۀ تأثیر کار روی فرزندش می‌گوید: «مسئولیت‌پذیری ایلیا بیشتر شده است. بعضی از دوستان با کارکردن فرزندانشان مخالف هستند، اما پسرشان از پسِ خرید نان هم برنمی‌آید. پسری که سرکار می‌رود، مسئولیت‌پذیری بالایی دارد و در آینده هم به‌ درد زندگی‌اش می‌خورد.».

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی